جنایتی که جمهوری اسلامی مرتکب شد، چه پیامدهایی دارد؟
(این نوشتار نه تنها نمونه ای سرعت یک تغییر است، بلکه پاسخ به سوالات بسیار)
هرکسی که رامین جهانبگلو را بشناسد و نظریه ی جدید او را ببیند، به بزرگی فاجعه ی کشتار #دیماه_خونین پی میبرد! ایشان مروج فلسفه عدم خشونت، گفتوگو میان فرهنگها، دموکراسی و آزادی اندیشه است و دارای کتابهای بسیار در این زمینه، متفکری که از گاندی تا مقاومت مدنی، همواره بر تغییر بدون خشونت و امکان اصلاح «از مسیر گفتوگو» تأکید داشته!
اما حمایت اخیر او از مداخلهی خارجی برای بسیاری شوکآور به نظر رسید و بهعنوان «چرخش فکری» تعبیر شد، اما به عقیده ی #پسرعاقل_نوح،«نویسنده ی متن» این تغییر، بیش از آنکه نشانهی عدول از عدم خشونت باشد، محصول انسداد کامل سیاست در جمهوری اسلامی است.
نظامی که نهتنها گفتوگو با مخالفان را ناممکن کرده، بلکه هر شکل از اعتراض مسالمتآمیز را با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده و کشتار بی رحمانه ی این ایام را میشود تیر خلاصی بر پیکره ی نیمه جان اهالی مدافع گفتگو و مقاومت مدنی تعبیر کرد. وقتی حکومت، جامعه را از همهی راههای حل اختلاف انتخابات، رسانه، احزاب، دادخواهی و حتی اعتراض خیابانی محروم میکند، مسئولیت خشونت از دوش جامعه برداشته میشود و مستقیماً بر عهدهی حاکمیت میافتد و تلاش پروپاگاندای رژیم بر تحمیل این مسئولیت بر گُرده ی امریکا و اپوزوسیون و ...یک رفتار کودکانه ی سیاسی و از پیش بازنده است.
در چنین شرایطی، عدم خشونت دیگر یک «انتخاب اخلاقی آزاد» نیست، بلکه به یکطرفهترین شکل ممکن سرکوب میشود، وقتی طی تنها دو روز، چند ده هزار نفر کشته، نابینا، زندانی یا ناپدید میشوند و هیچ مکانیسم داخلی یا بینالمللی برای توقف این ماشین کشتار وجود ندارد، بحث دخالت خارجی نه از سر میل، بلکه از سر بنبست مطرح میشود.
موضع جدید اقای جهانبگلو را باید در این چارچوب فهمید: نه ستایش جنگ، بلکه اعتراف به شکست همهی راههای صلحآمیز در برابر حکومتی که آگاهانه آنها را بسته است، وقتی قدرت سیاسی هیچ زبانی جز زور را نمیفهمد، مسئولیت پیامدهای ورود زور، پیش از هر کس، بر گردن خود اوست.
پ ن:
این تغییر موضع، بیش از آنکه تناقض باشد، سند کیفرخواست جمهوری اسلامی علیه خودش است، نظامی که حتی مدافعان دیرینهی گفتوگو و عدم خشونت را به این نتیجه رسانده، یعنی اینکه دیگر راهی باقی نمانده است.
RJahanbegloo
(این نوشتار نه تنها نمونه ای سرعت یک تغییر است، بلکه پاسخ به سوالات بسیار)
هرکسی که رامین جهانبگلو را بشناسد و نظریه ی جدید او را ببیند، به بزرگی فاجعه ی کشتار #دیماه_خونین پی میبرد! ایشان مروج فلسفه عدم خشونت، گفتوگو میان فرهنگها، دموکراسی و آزادی اندیشه است و دارای کتابهای بسیار در این زمینه، متفکری که از گاندی تا مقاومت مدنی، همواره بر تغییر بدون خشونت و امکان اصلاح «از مسیر گفتوگو» تأکید داشته!
اما حمایت اخیر او از مداخلهی خارجی برای بسیاری شوکآور به نظر رسید و بهعنوان «چرخش فکری» تعبیر شد، اما به عقیده ی #پسرعاقل_نوح،«نویسنده ی متن» این تغییر، بیش از آنکه نشانهی عدول از عدم خشونت باشد، محصول انسداد کامل سیاست در جمهوری اسلامی است.
نظامی که نهتنها گفتوگو با مخالفان را ناممکن کرده، بلکه هر شکل از اعتراض مسالمتآمیز را با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده و کشتار بی رحمانه ی این ایام را میشود تیر خلاصی بر پیکره ی نیمه جان اهالی مدافع گفتگو و مقاومت مدنی تعبیر کرد. وقتی حکومت، جامعه را از همهی راههای حل اختلاف انتخابات، رسانه، احزاب، دادخواهی و حتی اعتراض خیابانی محروم میکند، مسئولیت خشونت از دوش جامعه برداشته میشود و مستقیماً بر عهدهی حاکمیت میافتد و تلاش پروپاگاندای رژیم بر تحمیل این مسئولیت بر گُرده ی امریکا و اپوزوسیون و ...یک رفتار کودکانه ی سیاسی و از پیش بازنده است.
در چنین شرایطی، عدم خشونت دیگر یک «انتخاب اخلاقی آزاد» نیست، بلکه به یکطرفهترین شکل ممکن سرکوب میشود، وقتی طی تنها دو روز، چند ده هزار نفر کشته، نابینا، زندانی یا ناپدید میشوند و هیچ مکانیسم داخلی یا بینالمللی برای توقف این ماشین کشتار وجود ندارد، بحث دخالت خارجی نه از سر میل، بلکه از سر بنبست مطرح میشود.
موضع جدید اقای جهانبگلو را باید در این چارچوب فهمید: نه ستایش جنگ، بلکه اعتراف به شکست همهی راههای صلحآمیز در برابر حکومتی که آگاهانه آنها را بسته است، وقتی قدرت سیاسی هیچ زبانی جز زور را نمیفهمد، مسئولیت پیامدهای ورود زور، پیش از هر کس، بر گردن خود اوست.
پ ن:
این تغییر موضع، بیش از آنکه تناقض باشد، سند کیفرخواست جمهوری اسلامی علیه خودش است، نظامی که حتی مدافعان دیرینهی گفتوگو و عدم خشونت را به این نتیجه رسانده، یعنی اینکه دیگر راهی باقی نمانده است.
RJahanbegloo
👍125❤11👌5
جنایتی که جمهوری اسلامی مرتکب شد، چه پیامدهایی دارد؟
(این نوشتار نه تنها نمونه ای سرعت یک تغییر است، بلکه پاسخ به سوالات بسیار)
هرکسی که رامین جهانبگلو را بشناسد و نظریه ی جدید او را ببیند، به بزرگی فاجعه ی کشتار #دیماه_خونین پی میبرد! ایشان مروج فلسفه عدم خشونت، گفتوگو میان فرهنگها، دموکراسی و آزادی اندیشه است و دارای کتابهای بسیار در این زمینه، متفکری که از گاندی تا مقاومت مدنی، همواره بر تغییر بدون خشونت و امکان اصلاح «از مسیر گفتوگو» تأکید داشته!
اما حمایت اخیر او از مداخلهی خارجی برای بسیاری شوکآور به نظر رسید و بهعنوان «چرخش فکری» تعبیر شد، اما به عقیده ی #پسرعاقل_نوح،«نویسنده ی متن» این تغییر، بیش از آنکه نشانهی عدول از عدم خشونت باشد، محصول انسداد کامل سیاست در جمهوری اسلامی است.
نظامی که نهتنها گفتوگو با مخالفان را ناممکن کرده، بلکه هر شکل از اعتراض مسالمتآمیز را با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده و کشتار بی رحمانه ی این ایام را میشود تیر خلاصی بر پیکره ی نیمه جان اهالی مدافع گفتگو و مقاومت مدنی تعبیر کرد. وقتی حکومت، جامعه را از همهی راههای حل اختلاف انتخابات، رسانه، احزاب، دادخواهی و حتی اعتراض خیابانی محروم میکند، مسئولیت خشونت از دوش جامعه برداشته میشود و مستقیماً بر عهدهی حاکمیت میافتد و تلاش پروپاگاندای رژیم بر تحمیل این مسئولیت بر گُرده ی امریکا و اپوزوسیون و ...یک رفتار کودکانه ی سیاسی و از پیش بازنده است.
در چنین شرایطی، عدم خشونت دیگر یک «انتخاب اخلاقی آزاد» نیست، بلکه به یکطرفهترین شکل ممکن سرکوب میشود، وقتی طی تنها دو روز، چند ده هزار نفر کشته، نابینا، زندانی یا ناپدید میشوند و هیچ مکانیسم داخلی یا بینالمللی برای توقف این ماشین کشتار وجود ندارد، بحث دخالت خارجی نه از سر میل، بلکه از سر بنبست مطرح میشود.
موضع جدید اقای جهانبگلو را باید در این چارچوب فهمید: نه ستایش جنگ، بلکه اعتراف به شکست همهی راههای صلحآمیز در برابر حکومتی که آگاهانه آنها را بسته است، وقتی قدرت سیاسی هیچ زبانی جز زور را نمیفهمد، مسئولیت پیامدهای ورود زور، پیش از هر کس، بر گردن خود اوست.
پ ن:
این تغییر موضع، بیش از آنکه تناقض باشد، سند کیفرخواست جمهوری اسلامی علیه خودش است، نظامی که حتی مدافعان دیرینهی گفتوگو و عدم خشونت را به این نتیجه رسانده، یعنی اینکه دیگر راهی باقی نمانده است.
RJahanbegloo
(این نوشتار نه تنها نمونه ای سرعت یک تغییر است، بلکه پاسخ به سوالات بسیار)
هرکسی که رامین جهانبگلو را بشناسد و نظریه ی جدید او را ببیند، به بزرگی فاجعه ی کشتار #دیماه_خونین پی میبرد! ایشان مروج فلسفه عدم خشونت، گفتوگو میان فرهنگها، دموکراسی و آزادی اندیشه است و دارای کتابهای بسیار در این زمینه، متفکری که از گاندی تا مقاومت مدنی، همواره بر تغییر بدون خشونت و امکان اصلاح «از مسیر گفتوگو» تأکید داشته!
اما حمایت اخیر او از مداخلهی خارجی برای بسیاری شوکآور به نظر رسید و بهعنوان «چرخش فکری» تعبیر شد، اما به عقیده ی #پسرعاقل_نوح،«نویسنده ی متن» این تغییر، بیش از آنکه نشانهی عدول از عدم خشونت باشد، محصول انسداد کامل سیاست در جمهوری اسلامی است.
نظامی که نهتنها گفتوگو با مخالفان را ناممکن کرده، بلکه هر شکل از اعتراض مسالمتآمیز را با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده و کشتار بی رحمانه ی این ایام را میشود تیر خلاصی بر پیکره ی نیمه جان اهالی مدافع گفتگو و مقاومت مدنی تعبیر کرد. وقتی حکومت، جامعه را از همهی راههای حل اختلاف انتخابات، رسانه، احزاب، دادخواهی و حتی اعتراض خیابانی محروم میکند، مسئولیت خشونت از دوش جامعه برداشته میشود و مستقیماً بر عهدهی حاکمیت میافتد و تلاش پروپاگاندای رژیم بر تحمیل این مسئولیت بر گُرده ی امریکا و اپوزوسیون و ...یک رفتار کودکانه ی سیاسی و از پیش بازنده است.
در چنین شرایطی، عدم خشونت دیگر یک «انتخاب اخلاقی آزاد» نیست، بلکه به یکطرفهترین شکل ممکن سرکوب میشود، وقتی طی تنها دو روز، چند ده هزار نفر کشته، نابینا، زندانی یا ناپدید میشوند و هیچ مکانیسم داخلی یا بینالمللی برای توقف این ماشین کشتار وجود ندارد، بحث دخالت خارجی نه از سر میل، بلکه از سر بنبست مطرح میشود.
موضع جدید اقای جهانبگلو را باید در این چارچوب فهمید: نه ستایش جنگ، بلکه اعتراف به شکست همهی راههای صلحآمیز در برابر حکومتی که آگاهانه آنها را بسته است، وقتی قدرت سیاسی هیچ زبانی جز زور را نمیفهمد، مسئولیت پیامدهای ورود زور، پیش از هر کس، بر گردن خود اوست.
پ ن:
این تغییر موضع، بیش از آنکه تناقض باشد، سند کیفرخواست جمهوری اسلامی علیه خودش است، نظامی که حتی مدافعان دیرینهی گفتوگو و عدم خشونت را به این نتیجه رسانده، یعنی اینکه دیگر راهی باقی نمانده است.
RJahanbegloo
👍135👌19❤8
برای اولین بار: خلاصه ای از انتقامی که دیدم!
بهار سال ۱۳۸۲ تا حدودا دو سال پس از اون برای ما خوزستانی دارای خاطره ای هست که شاید کمتر شهرستانهای ایران عزیزمون از اتفاقات اونروزها مطلع باشند!
صدام حسین با انهمه شکوه و منزلت بین اعراب منطقه سقوط کرده و نیروهای امریکایی دربه در دنبال او بودند و استان صلاح الدین و شهر تکریت محل اصلی جستجو بود اما در ایران داستان متفاوت بود و فراری های نیروهای بعث صدام روانه ی خوزستان شده بودند، بازار خرید اتومبیل های عراقی با قیمت ارزان و جا و پناه دادن به زنان و دختران مسئولین عراقی و همچنین فروش طلا و جواهرات در استان به صورت ملموسی رایج بود اما این روی خوش سکه بود!
قدرت نیروهای بعثی دقیقا چیزی شبیه به قدرت امروز سپاه و وزارت اطلاعات بود و مجوز به هر جنایتی را داشتند و عراقی ها برای ما از سطح خشن و خشک رفتارشان و رعبی که در کشور وجود داشت، توضیحاتی میدادند و تقریبا کشور را مُلک پدری خود میدانستند تا قبل از سقوط صدام!( چیزی شبیه به امروز ایران)
انها تعریف میکردند با سقوط نیروهای بعث، هرکسی که از انها اسیب دیده بود و مورد خشم جامعه قرار داشت را شبانه و روزانه به خانه هایشان حمله ور میشدند و به زن و بچه، صغیر وکبیرشان رحمی نشده بود و برای مثال یکی از انها میگفت:
یک خشاب کامل در سینه ی نوزاد یکی از افسران گارد صدام خالی کردند، دیگری بخاطر مرگ عزیزانش زیر شکنجه های کشنده، تا لحظه ی اخر بازجوها را رصد کرده بود و در حین خروج از منزل کل خانواده را کشتار نمود و زن یکی از افسران را زیر تایر ماشین کشته بودند، مجریان در مراحل اعدام و شکنجه و رسانه و زورگویان را به بدترین شکل به سزای عملشان رسانده بودند و اما این سوی داستان همچنان روی خوش سال ۱۳۸۲ است!!
اواسط پاییز ۱۳۸۲ شروع ترورهای مبهم در شهر اهواز:
هر روز و شب صدای گلوله در شهر بیداد میکرد و هر بار میشنیدیم که یک عراقی را کشته اند، زنی را ربوده اند و یا کودکی را با مادرش به عراق منتقل کرده اند با زور اسلحه و تجاوز و ...طولی نکشید که خبری در شهر پیچید، عراقی ها انتقام جو با عبور از مرز و دنبال کردن نیروهای سرکوب و بعث صدام انها را در اهواز-خرمشهر-ابادان-سوسنگرد-ماهشهر و... ترور میکردند و خیلی زود انهاییکه حتی به مشهد متواری شده بودند منجمله راننده ی یکی از نظامیان بعث که در شهر مشهد کشته شد و این اتفاق ها در حدود دو سال آتی همچنان ادامه داشت و هرگز عراقی های فراری از خشمی که مقدس شمرده میشد، نفس راحتی نکشیدند!
برخی ها با تعویض اسم و مشخصات و حتی ظاهر سعی داشتند از چنگال انتقام رهایی یابند، تلاشی که بیهود شمرده شد و اغلبشان تاوان گذشته ی شان را به بدترین شکل پس دادند!
شاید اونروزها بخاطر سن کم و عدم اطلاع از ارتکاب فجایعی که بعثی ها در عراق با نفوذ و قدرتی که داشتند این اتفاقات قابل هضممان نبود و این سطح از خشونت را بر نمیتابیدیم، اما پس از #دیماه_خونین دیگر نه تنها رفتار منتقم ها قابل هضم و ال*و برداریست که حالا میتوان از انها و انگیزه ی شان دفاع کامل کرد!
میماند به یادگار به روز انتقام!
#پسرعاقل_نوح
بهار سال ۱۳۸۲ تا حدودا دو سال پس از اون برای ما خوزستانی دارای خاطره ای هست که شاید کمتر شهرستانهای ایران عزیزمون از اتفاقات اونروزها مطلع باشند!
صدام حسین با انهمه شکوه و منزلت بین اعراب منطقه سقوط کرده و نیروهای امریکایی دربه در دنبال او بودند و استان صلاح الدین و شهر تکریت محل اصلی جستجو بود اما در ایران داستان متفاوت بود و فراری های نیروهای بعث صدام روانه ی خوزستان شده بودند، بازار خرید اتومبیل های عراقی با قیمت ارزان و جا و پناه دادن به زنان و دختران مسئولین عراقی و همچنین فروش طلا و جواهرات در استان به صورت ملموسی رایج بود اما این روی خوش سکه بود!
قدرت نیروهای بعثی دقیقا چیزی شبیه به قدرت امروز سپاه و وزارت اطلاعات بود و مجوز به هر جنایتی را داشتند و عراقی ها برای ما از سطح خشن و خشک رفتارشان و رعبی که در کشور وجود داشت، توضیحاتی میدادند و تقریبا کشور را مُلک پدری خود میدانستند تا قبل از سقوط صدام!( چیزی شبیه به امروز ایران)
انها تعریف میکردند با سقوط نیروهای بعث، هرکسی که از انها اسیب دیده بود و مورد خشم جامعه قرار داشت را شبانه و روزانه به خانه هایشان حمله ور میشدند و به زن و بچه، صغیر وکبیرشان رحمی نشده بود و برای مثال یکی از انها میگفت:
یک خشاب کامل در سینه ی نوزاد یکی از افسران گارد صدام خالی کردند، دیگری بخاطر مرگ عزیزانش زیر شکنجه های کشنده، تا لحظه ی اخر بازجوها را رصد کرده بود و در حین خروج از منزل کل خانواده را کشتار نمود و زن یکی از افسران را زیر تایر ماشین کشته بودند، مجریان در مراحل اعدام و شکنجه و رسانه و زورگویان را به بدترین شکل به سزای عملشان رسانده بودند و اما این سوی داستان همچنان روی خوش سال ۱۳۸۲ است!!
اواسط پاییز ۱۳۸۲ شروع ترورهای مبهم در شهر اهواز:
هر روز و شب صدای گلوله در شهر بیداد میکرد و هر بار میشنیدیم که یک عراقی را کشته اند، زنی را ربوده اند و یا کودکی را با مادرش به عراق منتقل کرده اند با زور اسلحه و تجاوز و ...طولی نکشید که خبری در شهر پیچید، عراقی ها انتقام جو با عبور از مرز و دنبال کردن نیروهای سرکوب و بعث صدام انها را در اهواز-خرمشهر-ابادان-سوسنگرد-ماهشهر و... ترور میکردند و خیلی زود انهاییکه حتی به مشهد متواری شده بودند منجمله راننده ی یکی از نظامیان بعث که در شهر مشهد کشته شد و این اتفاق ها در حدود دو سال آتی همچنان ادامه داشت و هرگز عراقی های فراری از خشمی که مقدس شمرده میشد، نفس راحتی نکشیدند!
برخی ها با تعویض اسم و مشخصات و حتی ظاهر سعی داشتند از چنگال انتقام رهایی یابند، تلاشی که بیهود شمرده شد و اغلبشان تاوان گذشته ی شان را به بدترین شکل پس دادند!
شاید اونروزها بخاطر سن کم و عدم اطلاع از ارتکاب فجایعی که بعثی ها در عراق با نفوذ و قدرتی که داشتند این اتفاقات قابل هضممان نبود و این سطح از خشونت را بر نمیتابیدیم، اما پس از #دیماه_خونین دیگر نه تنها رفتار منتقم ها قابل هضم و ال*و برداریست که حالا میتوان از انها و انگیزه ی شان دفاع کامل کرد!
میماند به یادگار به روز انتقام!
#پسرعاقل_نوح
👍180❤18💯10👏4