حکایت تجاوز و ما
دکتر مختارمنش*
#تریبون_آزاد
حکایت:
آوردهاند که زوجی در سفر گرفتار راهزنی لئیم و بدسگال شدند و چون زن از زیبایی وافری برخوردار بود مورد طمع راهزن قرار گرفت. پس دشنه را از نیام برکشید و گرد مرد دایره ایی بر زمین نقش کرد و فریاد برآورد اگر پایت را از این خط بیرون نهی با همین دشنه هم خودت و هم این ضعیفه را خواهم کشت.
مرد که حسابی قافیه را باخته بود بدون تکلمی با تکان دادن سر اطاعت محض خویش را به راهزن اعلام کرد و راهزن کارش را کرد و اموالشان را برداشت و رفت.
زن با عصبانیت تمام به مرد اینچنین گفت: بیغیرت چگونه راضی شدی که عصمتم را بر باد دهی.
مرد راضی و مسرور گفت: ساکت باش همچین هم بی دست و پا نبودم، راهزن حواسش نبود و من چندین مرتبه پای از دایره بیرون نهادم و او متوجه نشد.
و ما:
حال حکایت روزگار ماست، چند روز پیش رهبر ایران در دیدار شرکت کنندگان در مسابقات قرآنی گفت: ما در تمام زمینه ها رشد کردهایم به رغم تمام تلاشهای استکبار جهانی!
یا فرق ما با کشورهای دیگر این است آنها هم جنایات آمریکا را میبینند ولی جرأت ندارند اعتراص کنند و بگویند مرگ بر آمریکا
باید گفت بزرگوار رشد را معنی هم بفرمایید! نشانههای رسیدن به قله را شرح دهید، اقتدار را توضیح دهید.
در رثای رشد و قله نشینی یا رسیدن به قله و اقتدار همین بس که نفتمان این ثروت ملی را به پایین ترین قیمت ممکن نه در ازای دلار و یورو و ین بلکه کالا و آن هم با انتخاب کشور خریدار میفروشیم، ناترازیها در حاملهای انرژی کمر صنعت و تولید و ملت و کشور را دارد میشکند، تورم طاقت فرسا و سرسام آور و جنون آمیز دارد دمار از بازار و مردم در میآورد، افزایش آن به آن دلار و یورو و ارزهای خارجی و کم ارزش شدن پول ملی بدبختی دیگریست که گریبانگیر اقتصادمان شده و هر روز سبد خانواده را خالی و سفره مان را کوچک میکند، فقر دامنگیر اکثر ملت شده و هر روز سطح فقر در سطح کلان کشور بالا میآید، زیرساخت های فرسوده بر اثر تحریم های ۴۶ ساله، آلودگی هوا و بحران آب از دیگر مصائب کشور است که از نظرها مخفی مانده، فساد و جنایت و کشتههای جاده ها و ناامنی ساختمانها و صنعت هوایی مستعمل و صنایع تولید خودرو بدون کیفیت و عاری از استانداردهای بین المللی و بالا رفتن سن ازدواج و افزایش طلاق و پایین آمدن سن اعتیاد و وفور مواد افیونی در بین زنان و دختران و جوانان و نوجوانان و افزایش بزههای اجتماعی قتل، خودکشی، دیگر آزاری، دزدی و سرقت و زورگیری، تجاوز و کابوس افاغنه و و و و و و و و و
وای خدایا مردیم از این همه رشد توهمی
باید گفت:
کجای این شب تیره
بیاویزم
قبای ژندهی خود را؟
حال کل مردم به این باور رسیدهاند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند چون او به کار خودش مشغول و ما گاهی پایی از دایره بیرون میگذاریم آن هم در اوج اقتدار و عزت و امنیت!
امنیت تنها واژهای که منت داشتنش را به هر مناسبت سرمان میگذارند و به رخمان میکشند و نمیدانیم گذاشتن بمب در بالش هنیه یا سقوط هلیکوپتر رئیس دولت یا اسید پاشی دستوری یا مسمومیت دانش آموزان دختر یا حجاببانهای خودسر یا فتح دیوار سفارتهای کشورها یا یا یا یا کجای امنیت جا میگیرند و توجیه میشوند، بماند مباحثی از قبیل نفوذیها و ریزشها و کمکاریها و اختلاسها و و و و و و و
بخش پایانی صحبتهای رهبر با شرکت کنندگان در چهل و یکمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم مورخه: ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
"امروز ما در مقابل استکبار قرار داریم؛ [البتّه] نهفقط ما ملّت ایران. فرق ملّت ایران با بسیاری از ملّتهای دیگر این است که ملّت ایران این جرئت را دارد که بگوید آمریکا متجاوز است، آمریکا دروغگو است، آمریکا فریبکار است، آمریکا مستکبر است و «مرگ بر آمریکا»، [در حالی که] دیگران حس میکنند که آمریکا دروغگو است، حس میکنند که فریبگر است، حس میکنند استعمارگر است، حس میکنند متجاوز است، حس میکنند که به هیچ اصلی از اصول انسانی پایبند نیست، [امّا] جرئت نمیکنند این را بیان کنند، جرئت نمیکنند در مقابل او بِایستند. خیلی خب، سهم خودشان را انجام نمیدهند؛ وقتی انجام ندادند، نتیجه حاصل نمیشود. باید سهم خود را انجام داد، باید صبر داشت، باید مجاهدت داشت و تلاش کرد تا اینکه به این نتایج رسید.
ملّت ایران، در طول این چهل و چند سال، صبر کرده، تلاش کرده، همهی قدرتهای مستکبر دنیا در مقابلش صف کشیدند، علیه او تلاش کردند، کار کردند امّا ملّت ایران نهفقط ضربه ندیده، [بلکه] پیش رفته، ترقّی کرده، رشد کرده؛ ایرانِ امروز، ایرانِ چهل سال قبل نیست؛ ما در همهجهت رشد کردهایم. حالا بعضیها میگویند در جهات معنوی [رشد نکردهایم]؛ نه، در جهات معنوی هم بفرمایید: این نمونهی قرآنیاش است. [وقتی] این بچّهها قرآن میخوانند، انسان از خواندن اینها لذّت میبرد؛ حافظ قرآن و تالی(۱۴) قرآن [هستند].
دکتر مختارمنش*
#تریبون_آزاد
حکایت:
آوردهاند که زوجی در سفر گرفتار راهزنی لئیم و بدسگال شدند و چون زن از زیبایی وافری برخوردار بود مورد طمع راهزن قرار گرفت. پس دشنه را از نیام برکشید و گرد مرد دایره ایی بر زمین نقش کرد و فریاد برآورد اگر پایت را از این خط بیرون نهی با همین دشنه هم خودت و هم این ضعیفه را خواهم کشت.
مرد که حسابی قافیه را باخته بود بدون تکلمی با تکان دادن سر اطاعت محض خویش را به راهزن اعلام کرد و راهزن کارش را کرد و اموالشان را برداشت و رفت.
زن با عصبانیت تمام به مرد اینچنین گفت: بیغیرت چگونه راضی شدی که عصمتم را بر باد دهی.
مرد راضی و مسرور گفت: ساکت باش همچین هم بی دست و پا نبودم، راهزن حواسش نبود و من چندین مرتبه پای از دایره بیرون نهادم و او متوجه نشد.
و ما:
حال حکایت روزگار ماست، چند روز پیش رهبر ایران در دیدار شرکت کنندگان در مسابقات قرآنی گفت: ما در تمام زمینه ها رشد کردهایم به رغم تمام تلاشهای استکبار جهانی!
یا فرق ما با کشورهای دیگر این است آنها هم جنایات آمریکا را میبینند ولی جرأت ندارند اعتراص کنند و بگویند مرگ بر آمریکا
باید گفت بزرگوار رشد را معنی هم بفرمایید! نشانههای رسیدن به قله را شرح دهید، اقتدار را توضیح دهید.
در رثای رشد و قله نشینی یا رسیدن به قله و اقتدار همین بس که نفتمان این ثروت ملی را به پایین ترین قیمت ممکن نه در ازای دلار و یورو و ین بلکه کالا و آن هم با انتخاب کشور خریدار میفروشیم، ناترازیها در حاملهای انرژی کمر صنعت و تولید و ملت و کشور را دارد میشکند، تورم طاقت فرسا و سرسام آور و جنون آمیز دارد دمار از بازار و مردم در میآورد، افزایش آن به آن دلار و یورو و ارزهای خارجی و کم ارزش شدن پول ملی بدبختی دیگریست که گریبانگیر اقتصادمان شده و هر روز سبد خانواده را خالی و سفره مان را کوچک میکند، فقر دامنگیر اکثر ملت شده و هر روز سطح فقر در سطح کلان کشور بالا میآید، زیرساخت های فرسوده بر اثر تحریم های ۴۶ ساله، آلودگی هوا و بحران آب از دیگر مصائب کشور است که از نظرها مخفی مانده، فساد و جنایت و کشتههای جاده ها و ناامنی ساختمانها و صنعت هوایی مستعمل و صنایع تولید خودرو بدون کیفیت و عاری از استانداردهای بین المللی و بالا رفتن سن ازدواج و افزایش طلاق و پایین آمدن سن اعتیاد و وفور مواد افیونی در بین زنان و دختران و جوانان و نوجوانان و افزایش بزههای اجتماعی قتل، خودکشی، دیگر آزاری، دزدی و سرقت و زورگیری، تجاوز و کابوس افاغنه و و و و و و و و و
وای خدایا مردیم از این همه رشد توهمی
باید گفت:
کجای این شب تیره
بیاویزم
قبای ژندهی خود را؟
حال کل مردم به این باور رسیدهاند که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند چون او به کار خودش مشغول و ما گاهی پایی از دایره بیرون میگذاریم آن هم در اوج اقتدار و عزت و امنیت!
امنیت تنها واژهای که منت داشتنش را به هر مناسبت سرمان میگذارند و به رخمان میکشند و نمیدانیم گذاشتن بمب در بالش هنیه یا سقوط هلیکوپتر رئیس دولت یا اسید پاشی دستوری یا مسمومیت دانش آموزان دختر یا حجاببانهای خودسر یا فتح دیوار سفارتهای کشورها یا یا یا یا کجای امنیت جا میگیرند و توجیه میشوند، بماند مباحثی از قبیل نفوذیها و ریزشها و کمکاریها و اختلاسها و و و و و و و
بخش پایانی صحبتهای رهبر با شرکت کنندگان در چهل و یکمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم مورخه: ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
"امروز ما در مقابل استکبار قرار داریم؛ [البتّه] نهفقط ما ملّت ایران. فرق ملّت ایران با بسیاری از ملّتهای دیگر این است که ملّت ایران این جرئت را دارد که بگوید آمریکا متجاوز است، آمریکا دروغگو است، آمریکا فریبکار است، آمریکا مستکبر است و «مرگ بر آمریکا»، [در حالی که] دیگران حس میکنند که آمریکا دروغگو است، حس میکنند که فریبگر است، حس میکنند استعمارگر است، حس میکنند متجاوز است، حس میکنند که به هیچ اصلی از اصول انسانی پایبند نیست، [امّا] جرئت نمیکنند این را بیان کنند، جرئت نمیکنند در مقابل او بِایستند. خیلی خب، سهم خودشان را انجام نمیدهند؛ وقتی انجام ندادند، نتیجه حاصل نمیشود. باید سهم خود را انجام داد، باید صبر داشت، باید مجاهدت داشت و تلاش کرد تا اینکه به این نتایج رسید.
ملّت ایران، در طول این چهل و چند سال، صبر کرده، تلاش کرده، همهی قدرتهای مستکبر دنیا در مقابلش صف کشیدند، علیه او تلاش کردند، کار کردند امّا ملّت ایران نهفقط ضربه ندیده، [بلکه] پیش رفته، ترقّی کرده، رشد کرده؛ ایرانِ امروز، ایرانِ چهل سال قبل نیست؛ ما در همهجهت رشد کردهایم. حالا بعضیها میگویند در جهات معنوی [رشد نکردهایم]؛ نه، در جهات معنوی هم بفرمایید: این نمونهی قرآنیاش است. [وقتی] این بچّهها قرآن میخوانند، انسان از خواندن اینها لذّت میبرد؛ حافظ قرآن و تالی(۱۴) قرآن [هستند].
👍53🤬11❤3
🔴 نه خانی آمده، نه خانی رفته
یدالله کریمی پور
#تریبون_آزاد
🔸سردار پاسدار احمدیان دبیر شورای عالی امنیت ملی دیروز طی سخنرانی در جمع انجمن های اسلامی دانشجویان کشور در مشهد با تفکیک جنگاز مقاومت از یکدیگر، از جمله فرمودند: ما هرگز قصد جنگیدن با اسرائیل و نابودی آن را نداشتیم.
🔸رویکرد جدید و گهر بار سردار سرتیپ مرا به یاد قصه ای انداخت که همین چندی پیش در ده شلمرود رخداده است.
🔸توی ده شلمرود تنها حسنی نبود که تک و تنها نشسته بود و داستان ها به او ختم می شد، بلکه علی آقایی بود عیالوار، ندار و بی چیز، ولی با خیالات خیلی خیلی بزرگ. از جمله خود را رئیس و بلکه خان خانان می پنداشت. مردم خوش دل و نجیب شلمرود هم برای دلخوشی اش او را علی خان صدا می زدند. گرچه فقیر بود، ولی برای خودنمایی و نشان دادن دست و دلبازی خود، گاهی هرچه برای هزینه خانه و خانواده داشت، برای دیگران هزینه می کرد. او می خواست افزون بر شلمرود در آبادی های دیگر هم ثروتمند و خان جلوه کند.
🔸اتفاقا روزی به ده نزدیک می رفت. گرسنه اش شد و خواست چیزی بخرد و بخورد. ولی پول کمی تو جیبش داشت. رفت بازار و خربزه ای کوچک دید و خواست بخرد. ولی مردم آن قدر علی خان، علی خان می گفتند و با او چاق سلامتی می کردند که ناگزیر برای حفظ آبرویش همه دار و ندارش را داد و سنگین ترین خربزه را خرید و برداشت و برگشت به طرف شلمرود.
🔸ظهر شد و وقت ناهار و گشنگی. زیر درختی نشست و خربزه را قاچ کرد و نیمی از آن را خورد. ولی هنوز گشنه بود. به خودش گفت من که نمیتونم نصفش را با خودم ببرم. پوستش با کمی از گوشتش رو میزارم و بقیه را میزارم. تا اگر کسی از اینجا گذشت و دید، بداند که آدم دست و دلباز و دل سیری از اینجا رد شده و اینها را باقی گذاشته است. بقیه خربزه را خورد و زیر درخت چرتکی زد.
🔸وقتی بیدار شد باز هم احساس گرسنگی کرد. علی خان نمی دانست که همان اول باید فکر نان می کرد، که خربزه آب است.
🔸بنابراین از زور گرسنگی ته مانده گوشت جسبیده به پوست را هم به نیش کشید و پوست نازکی مثل کاغذ و هسته ها رو باقی گذاشت. راه افتاد به طرف شلمرود. ولی هنوز چند قدمی بر نداشته بود که چند باره علی خان شکمباره و سیری ناپذیر، احساس گرسنگی کرد. دو باره نشست و پوست های باقیمانده را همخورد و فقط هسته ها رو باقی گذاشت. ولی باز هم احساس گشنگی می کرد.
🔸سرتان را درد نیاورم، نشست و همه هسته ها را هم نوش جان کرد و دیگه حتی یه هسته هم باقی نماند. با آستین پیراهنش، دست و دهانش را پاک کرد و نفسی کشید و گفت:
🔸اصلا چه کسی می داند که علی خان از این راه گذشته؟! اگر هم فهمیدند که کاری نداره، در حاشا بلنده. اصلا نه خانی اومده نه خانی رفته.
🔸توی ده شلمرود مردم این ضرب المثل رو در باره کسی بکار می برند که پس از بارها تلاش و برنامه ریزی، نتونسته به آرزوش برسه و ناگزیر هدفش رو میزاره کنار و میگه بی خیال بابا، نه خانی اومده، نه خانی رفته.
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/181281
یدالله کریمی پور
#تریبون_آزاد
🔸سردار پاسدار احمدیان دبیر شورای عالی امنیت ملی دیروز طی سخنرانی در جمع انجمن های اسلامی دانشجویان کشور در مشهد با تفکیک جنگاز مقاومت از یکدیگر، از جمله فرمودند: ما هرگز قصد جنگیدن با اسرائیل و نابودی آن را نداشتیم.
🔸رویکرد جدید و گهر بار سردار سرتیپ مرا به یاد قصه ای انداخت که همین چندی پیش در ده شلمرود رخداده است.
🔸توی ده شلمرود تنها حسنی نبود که تک و تنها نشسته بود و داستان ها به او ختم می شد، بلکه علی آقایی بود عیالوار، ندار و بی چیز، ولی با خیالات خیلی خیلی بزرگ. از جمله خود را رئیس و بلکه خان خانان می پنداشت. مردم خوش دل و نجیب شلمرود هم برای دلخوشی اش او را علی خان صدا می زدند. گرچه فقیر بود، ولی برای خودنمایی و نشان دادن دست و دلبازی خود، گاهی هرچه برای هزینه خانه و خانواده داشت، برای دیگران هزینه می کرد. او می خواست افزون بر شلمرود در آبادی های دیگر هم ثروتمند و خان جلوه کند.
🔸اتفاقا روزی به ده نزدیک می رفت. گرسنه اش شد و خواست چیزی بخرد و بخورد. ولی پول کمی تو جیبش داشت. رفت بازار و خربزه ای کوچک دید و خواست بخرد. ولی مردم آن قدر علی خان، علی خان می گفتند و با او چاق سلامتی می کردند که ناگزیر برای حفظ آبرویش همه دار و ندارش را داد و سنگین ترین خربزه را خرید و برداشت و برگشت به طرف شلمرود.
🔸ظهر شد و وقت ناهار و گشنگی. زیر درختی نشست و خربزه را قاچ کرد و نیمی از آن را خورد. ولی هنوز گشنه بود. به خودش گفت من که نمیتونم نصفش را با خودم ببرم. پوستش با کمی از گوشتش رو میزارم و بقیه را میزارم. تا اگر کسی از اینجا گذشت و دید، بداند که آدم دست و دلباز و دل سیری از اینجا رد شده و اینها را باقی گذاشته است. بقیه خربزه را خورد و زیر درخت چرتکی زد.
🔸وقتی بیدار شد باز هم احساس گرسنگی کرد. علی خان نمی دانست که همان اول باید فکر نان می کرد، که خربزه آب است.
🔸بنابراین از زور گرسنگی ته مانده گوشت جسبیده به پوست را هم به نیش کشید و پوست نازکی مثل کاغذ و هسته ها رو باقی گذاشت. راه افتاد به طرف شلمرود. ولی هنوز چند قدمی بر نداشته بود که چند باره علی خان شکمباره و سیری ناپذیر، احساس گرسنگی کرد. دو باره نشست و پوست های باقیمانده را همخورد و فقط هسته ها رو باقی گذاشت. ولی باز هم احساس گشنگی می کرد.
🔸سرتان را درد نیاورم، نشست و همه هسته ها را هم نوش جان کرد و دیگه حتی یه هسته هم باقی نماند. با آستین پیراهنش، دست و دهانش را پاک کرد و نفسی کشید و گفت:
🔸اصلا چه کسی می داند که علی خان از این راه گذشته؟! اگر هم فهمیدند که کاری نداره، در حاشا بلنده. اصلا نه خانی اومده نه خانی رفته.
🔸توی ده شلمرود مردم این ضرب المثل رو در باره کسی بکار می برند که پس از بارها تلاش و برنامه ریزی، نتونسته به آرزوش برسه و ناگزیر هدفش رو میزاره کنار و میگه بی خیال بابا، نه خانی اومده، نه خانی رفته.
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/181281
👍90