🔴خودزنی ملی
نویسنده: #بهمن_انصاری
اخیرا از صدا و سيماى جمهورى اسلامی و شبکه "افق"، مستندی تاریخی/جغرافیایی از منطقه «نهاوند» پخش شد. مستندی نسبتا ضعیف، با ایرادات مشهود. اما تلخترین بخش از این مستندِ کذایی، جایی بود که به تپه تاریخی نهاوند اختصاص داشت. تپهای که در سال ۲۱ هجری، جنگ میان لشگر متجاوز اعراب و سپاه ساسانی در آنجا روی داد.
پیش از هر چیز، بد نیست صفحاتِ خاکگرفتهی تاریخ را ورق بزنیم. «جنگ نهاوند»، دومین جنگ بزرگ اعراب و ایرانیان پس از «جنگ قادسیه» بود. اعراب، پیروزی در این جنگ را «فتحالفتوح» مینامند. چرا که پس از آن، تمام شهرهای ایران در مقابل لشگر متجاوزین، بیپناه ماند و به زودی کل ایران، زیر سُمِّ اسبانِ تازی، لگدمال گردید. از این زمان بود که در هر شهر، گردنِ مَردان و سربازانِ ایرانی به زیر تیغ رفته، دختران ایرانی اسیر و در بازار بردهفروشان به فروش رسیدند، به پسران نوجوان تجاوز شد و زنهای شوهردار از دامانِ خانواده دزدیده شده و میان سران عرب، تقسیم گردیدند. اتفاقی که امروز پس از گذشت چهارده قرن بار دیگر تکرار شد و اعرابِ داعشی -فرزندانِ همان اعرابِ صدرِ اسلام- همان بلا را بر سر زن و فرزندان «کُردهای ایرانی»، تکرار کردند.
در جنگ نهاوند، بسیاری از سرداران و سربازانِ دلیر ایرانی، کشته شدند. امروزه از آرامگاه هیچیک از این شهیدانِ مدافعِ وطن، نشانی در دست نیست. اما طی رویدادی عجیب، مقبره یکی از فرماندهان عرب به نام "نعمان بن مقرن" -که توسط "پیروزان" سردار رشید ایرانی، به درک واصل گردید و در پنج کیلومتری شمالغربی شهر، دفن شد- امروزه با عنوانِ "آرامگاه باباپیر"، به زیارتگاه هموطنانِ ناآگاهِ ما، تبدیل شده است!
عجیبتر آنکه در گوشهای از آن مستندِ فوقالذکر، از مقبره نعمان گزارشی تهیه شده و فرماندهی فاتحِ نهاوند؛ با عنوان دلاور اسلام، ستوده شده است! راویِ مستند، با هیجانی توام با افتخار میگوید:
«اینجا محلی است که، سپاهیانِ سردرگمِ ساسانی، شکست خوردند و سپاهِ مسلمین، به "فتح الفتوح" دست یافت.»!!!
در هیچکجای زمین، ملتی را نخواهید یافت که چنین احمقانه، متجاوزین و قاتلان سرزمین خود را تقدیس کند. آیا ما مشغولِ یک خودزنی ملی/فرهنگی هستیم؟ یا این وقایع، به دلیل فقدان شعور و خِرَد به وقوع میپیوندد؟ چه زیبا سرودند حضرت فردوسی:
به یزدان اگر ما خِرَد داشتیم
کجا این سرانجامِ بد داشتیم
#بهمن_انصاری
۲۵ خرداد ۱۳۹۶ خورشیدی
@Bahman_Ansari
ا----------------------------------
پ.ن: برای اطلاعات بیشتر بنگرید به تاریخ طبری ذیل وقایع مربوط به سال ۲۱ هجری، فتوح البلدان از بلاذری و تاریخ ایران بعد از اسلام از زرینکوب.
🔵 @c_b_shahzadeh
نویسنده: #بهمن_انصاری
اخیرا از صدا و سيماى جمهورى اسلامی و شبکه "افق"، مستندی تاریخی/جغرافیایی از منطقه «نهاوند» پخش شد. مستندی نسبتا ضعیف، با ایرادات مشهود. اما تلخترین بخش از این مستندِ کذایی، جایی بود که به تپه تاریخی نهاوند اختصاص داشت. تپهای که در سال ۲۱ هجری، جنگ میان لشگر متجاوز اعراب و سپاه ساسانی در آنجا روی داد.
پیش از هر چیز، بد نیست صفحاتِ خاکگرفتهی تاریخ را ورق بزنیم. «جنگ نهاوند»، دومین جنگ بزرگ اعراب و ایرانیان پس از «جنگ قادسیه» بود. اعراب، پیروزی در این جنگ را «فتحالفتوح» مینامند. چرا که پس از آن، تمام شهرهای ایران در مقابل لشگر متجاوزین، بیپناه ماند و به زودی کل ایران، زیر سُمِّ اسبانِ تازی، لگدمال گردید. از این زمان بود که در هر شهر، گردنِ مَردان و سربازانِ ایرانی به زیر تیغ رفته، دختران ایرانی اسیر و در بازار بردهفروشان به فروش رسیدند، به پسران نوجوان تجاوز شد و زنهای شوهردار از دامانِ خانواده دزدیده شده و میان سران عرب، تقسیم گردیدند. اتفاقی که امروز پس از گذشت چهارده قرن بار دیگر تکرار شد و اعرابِ داعشی -فرزندانِ همان اعرابِ صدرِ اسلام- همان بلا را بر سر زن و فرزندان «کُردهای ایرانی»، تکرار کردند.
در جنگ نهاوند، بسیاری از سرداران و سربازانِ دلیر ایرانی، کشته شدند. امروزه از آرامگاه هیچیک از این شهیدانِ مدافعِ وطن، نشانی در دست نیست. اما طی رویدادی عجیب، مقبره یکی از فرماندهان عرب به نام "نعمان بن مقرن" -که توسط "پیروزان" سردار رشید ایرانی، به درک واصل گردید و در پنج کیلومتری شمالغربی شهر، دفن شد- امروزه با عنوانِ "آرامگاه باباپیر"، به زیارتگاه هموطنانِ ناآگاهِ ما، تبدیل شده است!
عجیبتر آنکه در گوشهای از آن مستندِ فوقالذکر، از مقبره نعمان گزارشی تهیه شده و فرماندهی فاتحِ نهاوند؛ با عنوان دلاور اسلام، ستوده شده است! راویِ مستند، با هیجانی توام با افتخار میگوید:
«اینجا محلی است که، سپاهیانِ سردرگمِ ساسانی، شکست خوردند و سپاهِ مسلمین، به "فتح الفتوح" دست یافت.»!!!
در هیچکجای زمین، ملتی را نخواهید یافت که چنین احمقانه، متجاوزین و قاتلان سرزمین خود را تقدیس کند. آیا ما مشغولِ یک خودزنی ملی/فرهنگی هستیم؟ یا این وقایع، به دلیل فقدان شعور و خِرَد به وقوع میپیوندد؟ چه زیبا سرودند حضرت فردوسی:
به یزدان اگر ما خِرَد داشتیم
کجا این سرانجامِ بد داشتیم
#بهمن_انصاری
۲۵ خرداد ۱۳۹۶ خورشیدی
@Bahman_Ansari
ا----------------------------------
پ.ن: برای اطلاعات بیشتر بنگرید به تاریخ طبری ذیل وقایع مربوط به سال ۲۱ هجری، فتوح البلدان از بلاذری و تاریخ ایران بعد از اسلام از زرینکوب.
🔵 @c_b_shahzadeh
🌀تلخ، شیرین، غمانگیز و غرورآفرین
#رشتو
امشب در مسابقات جامجهانی #هندبال_بانوان، #تیم_ملی دختران ما که برای اولین بار با رفتن به #جام_جهانی تاریخسازی کرده، با نروژ (بهترین تیم هندبال جهان) بازی کرد و با نتیجه ۴١-٩ شکست خورد. ولی این شکست، تلخ نبود. تلخی ماجرا چیز دیگری بود. ⬇️
2.
٢- این تیم بعد از این که تاریخسازی کرد و برای اولین بار در تاریخ هندبال زنان به جامجهانی رسید، هیچ بودجهای بهش اختصاص نگرفت. حتی به اندازه برگزاری ١ بازی تدارکاتی براش هزینه نشد.
3.
٣- کل پاداشی که به دختران سرزمینم داده شد طبق گفتههای گزارشگر بازی، مبلغ ١۵ میلیون تومن بود. این مبلغ حقیرانه بیشتر از این که پاداش باشه، توهین بود به شخصیت دختران ما و تحقیر افتخارآفرینی دختران قهرمان سرزمینم.
4.
۴- طبق معمول، هیچ پوشش خبری زندهای از این حضور تاریخساز دختران ما، توسط صداوسیمای غیرملی و ارگانهای وابسته انجام نگرفت. در مقابل اما بخش فارسی شبکه صدایآمریکا خوشبختانه پیشقدم شد و امتیاز پخش بازیهای دختران هندبالیستمون رو خرید تا دختران سرزمینم دیده بشن.
5.
۵- بازی امشب نکات غمانگیزی داشت. دختران ما آزادی عمل نداشتند. نیمی از انرژیشون صرف جلوگیری از عقبرفتن مقنعهشون میشد. با این حال سنگتموم گذاشتن و علیرغم شکست با نتیجه سنگین، تا دقیقه آخر قهرمانانه جنگیدند.
6.
۶- بازی تموم شد.
تیم نروژ مشغول شادی بود.
هنوز بازیکنها در زمین بودن که از بلندگوی ورزشگاه بهترین بازیکن زمین انتخاب شد: #فاطمه_خلیلی_بهفر دروازهبان ایران.
7.
٧- این درحالی بود که همه منتظر بودن تا بهترین بازیکن زمین، از تیم فوقالعاده قوی نروژ باشه. اما فاطمه خلیلی انتخاب شد.
نِشست.
اشک ریخت.
همتیمیهای فاطمه اشک ریختند.
این اشک فاطمه نبود. اشک تمام ایران بود. اشک دخترانی بود که اگر محدودیتها نبود، جایگاه خیلی خیلی بالاتری داشتند.
8.
٨- بازیکنان نروژ که تا چند دقیقه قبل بیخیال دختران ما، مشغول شادی و در باد پیروزی بودند، انگار تازه متوجه شدند که با مظلومترین بانوان جهان، بازی داشتند.
مظلومترین اما شایستهترین.
و من دیدم... دیدم که بانوان نروژ شادی پیروزی رو فراموش کردند و اشک ریختند. اشک شوق. یا شاید ترحم.
9.
٩- تمام تماشاچیهای ورزشگاه که اکثرا نروژی و اسپانیایی بودند ایستادند، تشویق کردند، و اشک ریختند. تمام بازیکنان نروژ با چشمهای خیس از اشک دور دختران ما حلقه زدند تا با این شیرزنانِ خستهازمحدودیتها، عکس یادگاری بگیرند. گزارشگر اشک ریخت. مهمانان برنامه اشک ریختند. و من هم...
10.
١٠- من افتخار میکنم به شما دختران سرزمینم. به شمایی که با وجود تمام محدودیتهایی که اقلیت متحجر بر شما تحمیل کردند ،ایستادید و جنگیدید. من به تک تک شما افتخار میکنم.
١١- و میبینم روزی رو که دختر ایرانی ،بدون محدودیتهای دستوپاگیر پوششی ،بدون فشارهای احمقانهٔ دگماتیستهای بازمانده از عصرحجر ،با قدرت ،با صلابت ،با شکوه و با افتخار بر بلندترین سکوهای قهرمانی میایسته و دنیا در برابرش تعظیم میکنه.
12.
١٢- من به تک تک شما دختران زجرکشیده اما قدرتمند سرزمینم، افتخار میکنم. و این چندخط دلنوشته، هدیهای از قلب نویسندهای بیآینده، پیشکش به شما آیندهداران. ❤️
ـ #بهمن_انصاری
13.
شما هم ببینید و لذت ببرید
@C_B_SHAHZADEH
#رشتو
امشب در مسابقات جامجهانی #هندبال_بانوان، #تیم_ملی دختران ما که برای اولین بار با رفتن به #جام_جهانی تاریخسازی کرده، با نروژ (بهترین تیم هندبال جهان) بازی کرد و با نتیجه ۴١-٩ شکست خورد. ولی این شکست، تلخ نبود. تلخی ماجرا چیز دیگری بود. ⬇️
2.
٢- این تیم بعد از این که تاریخسازی کرد و برای اولین بار در تاریخ هندبال زنان به جامجهانی رسید، هیچ بودجهای بهش اختصاص نگرفت. حتی به اندازه برگزاری ١ بازی تدارکاتی براش هزینه نشد.
3.
٣- کل پاداشی که به دختران سرزمینم داده شد طبق گفتههای گزارشگر بازی، مبلغ ١۵ میلیون تومن بود. این مبلغ حقیرانه بیشتر از این که پاداش باشه، توهین بود به شخصیت دختران ما و تحقیر افتخارآفرینی دختران قهرمان سرزمینم.
4.
۴- طبق معمول، هیچ پوشش خبری زندهای از این حضور تاریخساز دختران ما، توسط صداوسیمای غیرملی و ارگانهای وابسته انجام نگرفت. در مقابل اما بخش فارسی شبکه صدایآمریکا خوشبختانه پیشقدم شد و امتیاز پخش بازیهای دختران هندبالیستمون رو خرید تا دختران سرزمینم دیده بشن.
5.
۵- بازی امشب نکات غمانگیزی داشت. دختران ما آزادی عمل نداشتند. نیمی از انرژیشون صرف جلوگیری از عقبرفتن مقنعهشون میشد. با این حال سنگتموم گذاشتن و علیرغم شکست با نتیجه سنگین، تا دقیقه آخر قهرمانانه جنگیدند.
6.
۶- بازی تموم شد.
تیم نروژ مشغول شادی بود.
هنوز بازیکنها در زمین بودن که از بلندگوی ورزشگاه بهترین بازیکن زمین انتخاب شد: #فاطمه_خلیلی_بهفر دروازهبان ایران.
7.
٧- این درحالی بود که همه منتظر بودن تا بهترین بازیکن زمین، از تیم فوقالعاده قوی نروژ باشه. اما فاطمه خلیلی انتخاب شد.
نِشست.
اشک ریخت.
همتیمیهای فاطمه اشک ریختند.
این اشک فاطمه نبود. اشک تمام ایران بود. اشک دخترانی بود که اگر محدودیتها نبود، جایگاه خیلی خیلی بالاتری داشتند.
8.
٨- بازیکنان نروژ که تا چند دقیقه قبل بیخیال دختران ما، مشغول شادی و در باد پیروزی بودند، انگار تازه متوجه شدند که با مظلومترین بانوان جهان، بازی داشتند.
مظلومترین اما شایستهترین.
و من دیدم... دیدم که بانوان نروژ شادی پیروزی رو فراموش کردند و اشک ریختند. اشک شوق. یا شاید ترحم.
9.
٩- تمام تماشاچیهای ورزشگاه که اکثرا نروژی و اسپانیایی بودند ایستادند، تشویق کردند، و اشک ریختند. تمام بازیکنان نروژ با چشمهای خیس از اشک دور دختران ما حلقه زدند تا با این شیرزنانِ خستهازمحدودیتها، عکس یادگاری بگیرند. گزارشگر اشک ریخت. مهمانان برنامه اشک ریختند. و من هم...
10.
١٠- من افتخار میکنم به شما دختران سرزمینم. به شمایی که با وجود تمام محدودیتهایی که اقلیت متحجر بر شما تحمیل کردند ،ایستادید و جنگیدید. من به تک تک شما افتخار میکنم.
١١- و میبینم روزی رو که دختر ایرانی ،بدون محدودیتهای دستوپاگیر پوششی ،بدون فشارهای احمقانهٔ دگماتیستهای بازمانده از عصرحجر ،با قدرت ،با صلابت ،با شکوه و با افتخار بر بلندترین سکوهای قهرمانی میایسته و دنیا در برابرش تعظیم میکنه.
12.
١٢- من به تک تک شما دختران زجرکشیده اما قدرتمند سرزمینم، افتخار میکنم. و این چندخط دلنوشته، هدیهای از قلب نویسندهای بیآینده، پیشکش به شما آیندهداران. ❤️
ـ #بهمن_انصاری
13.
شما هم ببینید و لذت ببرید
@C_B_SHAHZADEH
Telegraph
رشته توییتی از @Ansari\_Bahman
1. تلخ، شیرین، غمانگیز و غرورآفرین #رشتو امشب در مسابقات جامجهانی #هندبال_بانوان، #تیم_ملی دختران ما که برای اولین بار با رفتن به #جام_جهانی تاریخسازی کرده، با نروژ (بهترین تیم هندبال جهان) بازی کرد و با نتیجه ۴١-٩ شکست خورد. ولی این شکست، تلخ نبود. تلخی…
سرگذشت تاریخی این آتش شگفتانگیز و حماسی که ١۵۵٢ سال است، پیوسته روشن است 👇
با استقرار حکومت ایلخانیان در ایران، نظم و انضباطی در کشور حاکم شد. وزرای ایرانی مغولان مثل "خواجه نصیر طوسی"، "عطاملک جوینی" و "فضلالله همدانی"، شروع به ساخت و ساز ایران کردند و یک ثبات نسبی بر کشور حاکم شد.
زرتشتیان ایراد که پس از سقوط ساسانیان، در وضعیت بدی زندگی میکردند و این اواخر تحت حکومت اغوزهای سلجوقی و سپس حملات پی در پی مغولان، وضعیتشان بدتر نیز شده بود، حالا تحت زعامت وزرای ایرانی حکومت ایلخانی، به آرامش بیشتری رسیده بودند.
در این زمان، برخی از موبدان و بزرگان زرتشتی که در گوشه و کنار ایران بعد از حملات اولیه مغولان، آواره شده و به صورت پراکنده زندگی میکردند، به دهکدهای کوچک در کنج شمالغربی یزد به نام تُرکآباد -و سپس روستای مجاور آن که شریفآباد نام داشت- کوچ کردند. دلیل انتخاب این روستا برای زندگی، آن بود که یک آتشکدهٔ کهنسال زرتشتی هنوز در این روستا سالم مانده بود. این زرتشتیان با خود یک آتش بهرام قدیمی داشتند که آن را در آن روستا، در یک خانهٔ آجری قرار دادند.
این آتش مقدس، از زمان پادشاهی اردشیر بابکان روشن بود. درواقع تا پایان روزگار ساسانی، از این آتش در آتشکدهای بزرگ در شهر استخر فارس، با دقت نگهداری میشد و با رسیدگی مستمر، اجازهٔ خاموش شدن به آن نمیدادند. همچنین فروزهای از این آتش را به لارستان برده و در آتشکدهٔ آذرفَرَنبَغ در این شهر، روشن نگه داشتند.
پس از سقوط ساسانیان، آتش آتشکده استخر بعد از چهارصد سال، خاموش شد اما آتش آتشکدهٔ آذرفَرَنبَغ هنوز روشن بود که چند موبد زرتشتی یک شاخه از این آتش را با خود برداشتند و در تمام هفتصد سال بعدی (از سقوط ساسانیان تا استقرار ایلخانیان)، نسل به نسل آن را مخفیانه و با دقت، در شهر عقدای یزد، روشن نگه داشتند.
حالا (سال ۵۵٢ خورشیدی / ١١٧۴ میلادی) با تجمع دوبارهٔ زرتشتیان در روستاهای تُرکآباد و شریفآباد یزد، این آتش در مکانی امن در آتشکدهٔ کوچک روستای تُرکآباد، نگهداری شد.
۳۰۰ سال بعد و در سال ٨۵٢ خورشیدی (١۴٧۴ میلادی)، زرتشتیان، این آتش را از روستای تُرکآباد به داخل شهر یزد بردند و در محلهٔ "خلفخانعلی" در خانهٔ یک موبد زرتشتی به نام «موبد تیرانداز آذرگشسب» نگهداری کردند. در سال ۱۳۱۳ خورشیدی و همزمان با پادشاهی رضاشاه، آتشکدهٔ بزرگ یزد با همت زرتشتیان ایران و حمایت مالی پارسیان هند (زرتشتیان ایرانی مهاجر در هند)، ساخته شد و پس از ساخت این آتشکده، آتش بهرام به داخل آتشکده منتقل شد.
در طول این ١۵۵٢ سال، این آتش بارها جابجا گردید، اما هرگز خاموش نشد. ❤️
اطلاعات بیشتر در کتاب «زرتشت و زرتشتیان»
#بهمن_انصاری
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/176895
با استقرار حکومت ایلخانیان در ایران، نظم و انضباطی در کشور حاکم شد. وزرای ایرانی مغولان مثل "خواجه نصیر طوسی"، "عطاملک جوینی" و "فضلالله همدانی"، شروع به ساخت و ساز ایران کردند و یک ثبات نسبی بر کشور حاکم شد.
زرتشتیان ایراد که پس از سقوط ساسانیان، در وضعیت بدی زندگی میکردند و این اواخر تحت حکومت اغوزهای سلجوقی و سپس حملات پی در پی مغولان، وضعیتشان بدتر نیز شده بود، حالا تحت زعامت وزرای ایرانی حکومت ایلخانی، به آرامش بیشتری رسیده بودند.
در این زمان، برخی از موبدان و بزرگان زرتشتی که در گوشه و کنار ایران بعد از حملات اولیه مغولان، آواره شده و به صورت پراکنده زندگی میکردند، به دهکدهای کوچک در کنج شمالغربی یزد به نام تُرکآباد -و سپس روستای مجاور آن که شریفآباد نام داشت- کوچ کردند. دلیل انتخاب این روستا برای زندگی، آن بود که یک آتشکدهٔ کهنسال زرتشتی هنوز در این روستا سالم مانده بود. این زرتشتیان با خود یک آتش بهرام قدیمی داشتند که آن را در آن روستا، در یک خانهٔ آجری قرار دادند.
این آتش مقدس، از زمان پادشاهی اردشیر بابکان روشن بود. درواقع تا پایان روزگار ساسانی، از این آتش در آتشکدهای بزرگ در شهر استخر فارس، با دقت نگهداری میشد و با رسیدگی مستمر، اجازهٔ خاموش شدن به آن نمیدادند. همچنین فروزهای از این آتش را به لارستان برده و در آتشکدهٔ آذرفَرَنبَغ در این شهر، روشن نگه داشتند.
پس از سقوط ساسانیان، آتش آتشکده استخر بعد از چهارصد سال، خاموش شد اما آتش آتشکدهٔ آذرفَرَنبَغ هنوز روشن بود که چند موبد زرتشتی یک شاخه از این آتش را با خود برداشتند و در تمام هفتصد سال بعدی (از سقوط ساسانیان تا استقرار ایلخانیان)، نسل به نسل آن را مخفیانه و با دقت، در شهر عقدای یزد، روشن نگه داشتند.
حالا (سال ۵۵٢ خورشیدی / ١١٧۴ میلادی) با تجمع دوبارهٔ زرتشتیان در روستاهای تُرکآباد و شریفآباد یزد، این آتش در مکانی امن در آتشکدهٔ کوچک روستای تُرکآباد، نگهداری شد.
۳۰۰ سال بعد و در سال ٨۵٢ خورشیدی (١۴٧۴ میلادی)، زرتشتیان، این آتش را از روستای تُرکآباد به داخل شهر یزد بردند و در محلهٔ "خلفخانعلی" در خانهٔ یک موبد زرتشتی به نام «موبد تیرانداز آذرگشسب» نگهداری کردند. در سال ۱۳۱۳ خورشیدی و همزمان با پادشاهی رضاشاه، آتشکدهٔ بزرگ یزد با همت زرتشتیان ایران و حمایت مالی پارسیان هند (زرتشتیان ایرانی مهاجر در هند)، ساخته شد و پس از ساخت این آتشکده، آتش بهرام به داخل آتشکده منتقل شد.
در طول این ١۵۵٢ سال، این آتش بارها جابجا گردید، اما هرگز خاموش نشد. ❤️
اطلاعات بیشتر در کتاب «زرتشت و زرتشتیان»
#بهمن_انصاری
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/176895
Telegram
کمپین بازگشت شاهزاده
🔗 sansho (@sanshothebailif):
اینکه کون اتئیست مسجدی کج میشه به کنار. شما برای مقابله با شیعه نیاز به یک ایدهی ایمانی تودهگرا و کم خطر دارید. با اتئیسم نمیشه شیعه رو شکست داد (البته اگر واقعا قصد شکست شیعه رو دارید). اینکه این اتش بارها از گزند مسلمانان…
اینکه کون اتئیست مسجدی کج میشه به کنار. شما برای مقابله با شیعه نیاز به یک ایدهی ایمانی تودهگرا و کم خطر دارید. با اتئیسم نمیشه شیعه رو شکست داد (البته اگر واقعا قصد شکست شیعه رو دارید). اینکه این اتش بارها از گزند مسلمانان…
جشن سپندارمذگان، ٢٩ بهمن یا ۵ اسفند؟
تا پیش از حمله اعراب و از دسترفتنِ شکوه ایران، بیش از ٢٠ جشن ملی و دهها جشن محلی در تقویم ایران باستان وجود داشت. این جشنها اغلب به مناسبت گرامیداشتِ ایزدان گوناگون که مظاهری از طبیعت بودند برگزار میشد.
در تقویم ایرانیان، هر یک از ٣٠ روزِ ماه، به نام یک ایزد مُزیّن بود. برای مثال برخی از روزهای سال بدینگونه نامیده میشد:
روز اول ماه: هرمزدروز (اهورامزدا روز)،
روز دوم: بهمن روز،
روز سوم: اردیبهشت روز،
روز چهارم: شهریور روز،
روز پنجم: سپندارمز روز (اسفند روز)،
روز دهم: آبان روز،
روز سیزدهم: تیر روز،
روز شانزدهم: مهر روز،
روز بیستم: بهرام روز،
و...
هرگاه نام روز و نام ماه با هم برخورد میکرد، آن روز را جشن میگرفتند. مثلا روز شانزدهم (مهر روز) از ماه مهر، جشن مهرگان یا روز سیزدهم (تیر روز) از ماه تیر، جشن تیرگان و یا روز دوم (بهمن روز) از ماه بهمن، جشن بهمنگان برگزار میشد.
بدینترتیب در روز پنجم (اسفند روز یا سپندارمذ روز) از ماه اسفند/سپندارمذ، جشن اسفندگان/سپندارمذگان برگزار میشد.
سپندارمذ ایزدبانوی نگهبان زمین بود. این نام در دوران هخامنشی به گونه سپنتهآرمَئیتی تلفظ میشد. در دوران بعدی به تدریج به سپندارمذ و سپند و اسپند و اسفند تغییر پیدا کرد. بر پایه گزارش ابوریحان بیرونی در
کتاب آثارالباقیه، در این روز مردان ایرانی به زنان خود هدایایی میدادند و او را سپاس میگفتند. نام دیگر این جشن در دوران ساسانی، جشن «مَرد گیران» بود که اشاره به اخذ هدایا از مردان داشت. از هدایای مرسوم این روز، «نبشته شادباش» بود که امروز به آن کارت تبریک میگوییم.
اخیرا عدهای طی یک نظریه بیاساس و مضحک، معتقدند که با توجه به ٣٠روزه بودنِ تقویم ساسانی و ٣١روزه بودنِ تقویم خورشیدی در ۶ماهه دوم سال، بایستی جشن سپندارمذگان را ۶ روز زودتر و در تاریخ ٢٩بهمن برگزار کرد! البته این عقیدهای بیبنیاد است و همانگونه
که جشن مهرگان در «مهر روز از مهر ماه» یا جشن تیرگان در «تیر روز از تیرماه» برگزار میشود، جشن سپندارمذگان (اسفندگان) هم بایستی در روز مخصوص به خود یعنی «سپندارمذ روز از سپندارمذ ماه» (اسفند روز از اسفند ماه) برگزار شود.
ظاهرا این تغییر خندهدار جشن از ۵اسفند به ٢٩بهمن، برای نزدیکتر کردنِ این روز به جشن ولنتاین غربی است که در ٢۵بهمن برگزار میشود!
در اینجا لازم به توضیح است که همانگونه که غرب تقریبا تمام مظاهر فرهنگی خود را از ایران گرفته است (مثل جشن یلدا که به کریسمس تغییر پیدا کرد) جشن ولنتاین نیز برگرفته از جشن سپندارمذگان ایرانی است که غربیان بدون اشاره به ریشه آن، از آن استفاده میکنند.
📝 #بهمن_انصاری
@C_B_SHAHZADEH
تا پیش از حمله اعراب و از دسترفتنِ شکوه ایران، بیش از ٢٠ جشن ملی و دهها جشن محلی در تقویم ایران باستان وجود داشت. این جشنها اغلب به مناسبت گرامیداشتِ ایزدان گوناگون که مظاهری از طبیعت بودند برگزار میشد.
در تقویم ایرانیان، هر یک از ٣٠ روزِ ماه، به نام یک ایزد مُزیّن بود. برای مثال برخی از روزهای سال بدینگونه نامیده میشد:
روز اول ماه: هرمزدروز (اهورامزدا روز)،
روز دوم: بهمن روز،
روز سوم: اردیبهشت روز،
روز چهارم: شهریور روز،
روز پنجم: سپندارمز روز (اسفند روز)،
روز دهم: آبان روز،
روز سیزدهم: تیر روز،
روز شانزدهم: مهر روز،
روز بیستم: بهرام روز،
و...
هرگاه نام روز و نام ماه با هم برخورد میکرد، آن روز را جشن میگرفتند. مثلا روز شانزدهم (مهر روز) از ماه مهر، جشن مهرگان یا روز سیزدهم (تیر روز) از ماه تیر، جشن تیرگان و یا روز دوم (بهمن روز) از ماه بهمن، جشن بهمنگان برگزار میشد.
بدینترتیب در روز پنجم (اسفند روز یا سپندارمذ روز) از ماه اسفند/سپندارمذ، جشن اسفندگان/سپندارمذگان برگزار میشد.
سپندارمذ ایزدبانوی نگهبان زمین بود. این نام در دوران هخامنشی به گونه سپنتهآرمَئیتی تلفظ میشد. در دوران بعدی به تدریج به سپندارمذ و سپند و اسپند و اسفند تغییر پیدا کرد. بر پایه گزارش ابوریحان بیرونی در
کتاب آثارالباقیه، در این روز مردان ایرانی به زنان خود هدایایی میدادند و او را سپاس میگفتند. نام دیگر این جشن در دوران ساسانی، جشن «مَرد گیران» بود که اشاره به اخذ هدایا از مردان داشت. از هدایای مرسوم این روز، «نبشته شادباش» بود که امروز به آن کارت تبریک میگوییم.
اخیرا عدهای طی یک نظریه بیاساس و مضحک، معتقدند که با توجه به ٣٠روزه بودنِ تقویم ساسانی و ٣١روزه بودنِ تقویم خورشیدی در ۶ماهه دوم سال، بایستی جشن سپندارمذگان را ۶ روز زودتر و در تاریخ ٢٩بهمن برگزار کرد! البته این عقیدهای بیبنیاد است و همانگونه
که جشن مهرگان در «مهر روز از مهر ماه» یا جشن تیرگان در «تیر روز از تیرماه» برگزار میشود، جشن سپندارمذگان (اسفندگان) هم بایستی در روز مخصوص به خود یعنی «سپندارمذ روز از سپندارمذ ماه» (اسفند روز از اسفند ماه) برگزار شود.
ظاهرا این تغییر خندهدار جشن از ۵اسفند به ٢٩بهمن، برای نزدیکتر کردنِ این روز به جشن ولنتاین غربی است که در ٢۵بهمن برگزار میشود!
در اینجا لازم به توضیح است که همانگونه که غرب تقریبا تمام مظاهر فرهنگی خود را از ایران گرفته است (مثل جشن یلدا که به کریسمس تغییر پیدا کرد) جشن ولنتاین نیز برگرفته از جشن سپندارمذگان ایرانی است که غربیان بدون اشاره به ریشه آن، از آن استفاده میکنند.
📝 #بهمن_انصاری
@C_B_SHAHZADEH