در کتاب #تاریخ_سیستان که ١٠٠٠ سال پیش نوشته شده است، درمورد یکی از ایرانیکُشیهای اعراب مهاجم، مطلبی نوشته که خواندن آن هر وطنپرستی را شگفتزده میکند:
🔸 «... از دور که شهر پیدا شد، دود و آتش بود که از شهر زبانه همیکِشید. به شهر که رسیدم، کُشته بود که بر جایجای شهر، فتاده بود. زنان و مردان و کودکان. مهاجمان حتی بر حیوانات رحم نکرده، آنها را نیز کشته بودند.
🔸ناگاه از برزنی (کوچهای) صدای بَربَط (تار) شنیدیم. به کوی (کوچه) وارد شدیم و مَردی را در حال بَربَطنوازی و #رقص دیدیم.
🔸گفتیم: «ای مَرد! این چه حال است؟»
🔸با چشمانی گریان و حالی پریشان گفت: «سپاهیان مسلمان بر نیمروز (سیستان) تاخته و یزیدابنمهلب دستور کُشتارِ همگان داد و کشتند و سوختند. من به همراه اندکی [از مردم]، بیرون از شهر بودیم و پس از رفتن آنان [باز]آمدیم.»
🔸حیرتزده گفتیم: «پس این #نواختن و #رقص از برای چیست؟»
🔸گفت: «مگر نمیدانید که امروز، #نوروز است؟»
@C_B_SHAHZADEH
🔸 «... از دور که شهر پیدا شد، دود و آتش بود که از شهر زبانه همیکِشید. به شهر که رسیدم، کُشته بود که بر جایجای شهر، فتاده بود. زنان و مردان و کودکان. مهاجمان حتی بر حیوانات رحم نکرده، آنها را نیز کشته بودند.
🔸ناگاه از برزنی (کوچهای) صدای بَربَط (تار) شنیدیم. به کوی (کوچه) وارد شدیم و مَردی را در حال بَربَطنوازی و #رقص دیدیم.
🔸گفتیم: «ای مَرد! این چه حال است؟»
🔸با چشمانی گریان و حالی پریشان گفت: «سپاهیان مسلمان بر نیمروز (سیستان) تاخته و یزیدابنمهلب دستور کُشتارِ همگان داد و کشتند و سوختند. من به همراه اندکی [از مردم]، بیرون از شهر بودیم و پس از رفتن آنان [باز]آمدیم.»
🔸حیرتزده گفتیم: «پس این #نواختن و #رقص از برای چیست؟»
🔸گفت: «مگر نمیدانید که امروز، #نوروز است؟»
@C_B_SHAHZADEH