"ملت مرده آن است که قبور را آباد می کند و قصور را ویران می نماید،هرقدر بر آبادی قبور بیفزاید قطعا همان قدر از آبادی قصور می کاهد و به عکس.
واقعا باید ما اقرار کنیم ملت ایران مرده است، قطعا جواهر و طلا و نقره و فرش و خط و هرکتاب و هرچیز و صنعت نفیس ایران در جای قصور و مکان های ملی و نمایش زندگی، در قبور است و خزینه های قبور که زندگان ببینند و تماشا بکنند و به کار ببرند و افتخار بنمایند. این ملت قدیم که به جز قدما و آثار آنها افتخار نمی کند امروز مرده محسوب می شود. بلی! ما به اولاد و جوانان خودمان نیاموختیم که انسان با دانش و کار و صنعت و بازو و زحمت خود ترقی می کند و عزت می یابد، بلکه گفتیم انسان مقهور مقدرات است و سعی انسان فایده ندارد، جز توسل و گریه و تضرع در حیات و ترقیات موثر نیست باید به وسایط فیض توسل جست و به التماس و گریه و خاکساری مقاصد را خواست".
خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی ص ۱۹۵
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
واقعا باید ما اقرار کنیم ملت ایران مرده است، قطعا جواهر و طلا و نقره و فرش و خط و هرکتاب و هرچیز و صنعت نفیس ایران در جای قصور و مکان های ملی و نمایش زندگی، در قبور است و خزینه های قبور که زندگان ببینند و تماشا بکنند و به کار ببرند و افتخار بنمایند. این ملت قدیم که به جز قدما و آثار آنها افتخار نمی کند امروز مرده محسوب می شود. بلی! ما به اولاد و جوانان خودمان نیاموختیم که انسان با دانش و کار و صنعت و بازو و زحمت خود ترقی می کند و عزت می یابد، بلکه گفتیم انسان مقهور مقدرات است و سعی انسان فایده ندارد، جز توسل و گریه و تضرع در حیات و ترقیات موثر نیست باید به وسایط فیض توسل جست و به التماس و گریه و خاکساری مقاصد را خواست".
خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی ص ۱۹۵
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدیدترین مراسم تعزیه ۲۰۱۹ رونمایی شد.
در این مراسم #شمر با خواندن ترانه بندری
#آهای_سیاه_بندری
#دلمو_نکن_خون
تعزیه را برگزار میکند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
در این مراسم #شمر با خواندن ترانه بندری
#آهای_سیاه_بندری
#دلمو_نکن_خون
تعزیه را برگزار میکند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
به گمانم ما سال هاست که ایستاده مرده ایم ...
ما عادت کرده ایم هر روز به نوعی مردن را تجربه کنیم و ادای زنده ها را در آوریم ...
ما ، شباهت زیادی به مترسک ها داریم ...
با دقت به مترسک ها بنگرید !!!
مترسک ها سکوت می کنند وقتی کلاغ ها نوک شان ، می زنند ...
با اینکه زخمی می شوند ...
درد دارند و تحقیر می شوند....
ولی باز هم سکوت کرده اند ....
مترسک ها هم ایستاده مُرده اند ...
ما هم ، در برابر ظلم و تجاوز و فقر و فحشا و بی عدالتی ، فقط سکوت می کنیم ...
با اینکه ، با هر ضربه ای که می خوریم ،
درد داریم ...
بارها و بارها ، زیرِ پای ظالمان ، نا عادلانه لِه شده ایم ..
شکنجه شده ایم ...
تنها عکس العمل ما سکوت است ....
گاهی احساس می کنم ، تقصیر جمله ی معروفی ست که در کودکی وقتی زمین میخوردیم ، پدر و مادرانمان ، به ما می گفتند ...
حتی اگر با این زمین خوردن ، زانوهایمان زخم می شد ، آنها فقط می گفتند ، بزرگ میشی ، یادت میره ...
سکوت سلاحی جایگزین برای، نقطه ضعف های انسان ست ...
آنقدر سکوت می کنیم ، تا وجدانمان ، ما را مترسک وارانه ، به جووخه بکشد ..
يادت باشه دوست خوبم
کسانی که فريادشان ، خُفته است !
بیداری شان ، چیزی بجز خِفَت نیست ....
#کمپین_بازگشت_شاهزاده👇
@c_b_shahzadeh
ما عادت کرده ایم هر روز به نوعی مردن را تجربه کنیم و ادای زنده ها را در آوریم ...
ما ، شباهت زیادی به مترسک ها داریم ...
با دقت به مترسک ها بنگرید !!!
مترسک ها سکوت می کنند وقتی کلاغ ها نوک شان ، می زنند ...
با اینکه زخمی می شوند ...
درد دارند و تحقیر می شوند....
ولی باز هم سکوت کرده اند ....
مترسک ها هم ایستاده مُرده اند ...
ما هم ، در برابر ظلم و تجاوز و فقر و فحشا و بی عدالتی ، فقط سکوت می کنیم ...
با اینکه ، با هر ضربه ای که می خوریم ،
درد داریم ...
بارها و بارها ، زیرِ پای ظالمان ، نا عادلانه لِه شده ایم ..
شکنجه شده ایم ...
تنها عکس العمل ما سکوت است ....
گاهی احساس می کنم ، تقصیر جمله ی معروفی ست که در کودکی وقتی زمین میخوردیم ، پدر و مادرانمان ، به ما می گفتند ...
حتی اگر با این زمین خوردن ، زانوهایمان زخم می شد ، آنها فقط می گفتند ، بزرگ میشی ، یادت میره ...
سکوت سلاحی جایگزین برای، نقطه ضعف های انسان ست ...
آنقدر سکوت می کنیم ، تا وجدانمان ، ما را مترسک وارانه ، به جووخه بکشد ..
يادت باشه دوست خوبم
کسانی که فريادشان ، خُفته است !
بیداری شان ، چیزی بجز خِفَت نیست ....
#کمپین_بازگشت_شاهزاده👇
@c_b_shahzadeh
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
برای دختر عزیزم سحر که آرزویش حضور در استادیوم فوتبال بود؛ اما بازداشت و دادگاهی شد و حالا با سوختگی شدید روی تخت بیمارستان است: سحر جان! عمر غاصبان وطن رو به پایان است. زنده بمان تا در کنار هم آزادی میهنمان را جشن بگیریم. نفس بکش و زنده بمان! #دیگر_بس_است…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی فوتبال با یک دقیقه سکوت و چند ثانیه شعار، یک پیام اجتماعی مهم را منتقل می کند. #حمایت_از_زنان_یک_جامعه.
#امینه_بلوت،
#دختر_آبی،
#دختران_از_هر_رنگی، #دفاع_از_حقوق_زنان.
کلیپ بالا، بررسی سایت طرفداری از نحوه همبستگی اجتماعی در موضوع حقوق زنان در مورد کشور ترکیه نشان داده شده است. توصیه می کنیم روایت این کلیپ کوتاه را حتما مشاهده کنید.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
#امینه_بلوت،
#دختر_آبی،
#دختران_از_هر_رنگی، #دفاع_از_حقوق_زنان.
کلیپ بالا، بررسی سایت طرفداری از نحوه همبستگی اجتماعی در موضوع حقوق زنان در مورد کشور ترکیه نشان داده شده است. توصیه می کنیم روایت این کلیپ کوتاه را حتما مشاهده کنید.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
#امامزاده_تراکتور
این تراکتور در نزدیکی روستایی بنام " بردبر " , از توابع شهرستان "لردگان" قرار دارد .
ماجرای تقدس یافتن این تراکتور قدیمی از این قرار است ک شخصی از اهالی یاسوج سوار بر این تراکتور عازم زیارت امامزاده ای بنام "امامزاده غالب" میشود که گویا در همان حوالی قرار دارد. تراکتور , ناگهان در میانه راه خاموش میشود و راننده هرچه تلاش میکند نمیتواند تراکتور را مجددا روشن کند. تا اینکه از تراکتور پیاده میشود و شخصی را میبیند که در بیابان بسوی او می آید. آن شخص به راننده تراکتور لبخندی میزند و میگوید "برو استارت بزن روشن میشه" . راننده بسوی تراکتور برمیگردد و دوباره استارت میزند. تراکتور بلافاصله روشن میشود. از آن روز به بعد , این تراکتور برای مردم منطقه مقدس میشود چون گمان میکنند شخصی که راننده تراکتور را به استارت زدن دوباره تشویق کرده همان "امامزاده غالب " بوده است. اهالی منطقه بیش از سی و پنج سال است که برای گرفتن حاجت به این تراکتور قفل و دخیل میبندند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
این تراکتور در نزدیکی روستایی بنام " بردبر " , از توابع شهرستان "لردگان" قرار دارد .
ماجرای تقدس یافتن این تراکتور قدیمی از این قرار است ک شخصی از اهالی یاسوج سوار بر این تراکتور عازم زیارت امامزاده ای بنام "امامزاده غالب" میشود که گویا در همان حوالی قرار دارد. تراکتور , ناگهان در میانه راه خاموش میشود و راننده هرچه تلاش میکند نمیتواند تراکتور را مجددا روشن کند. تا اینکه از تراکتور پیاده میشود و شخصی را میبیند که در بیابان بسوی او می آید. آن شخص به راننده تراکتور لبخندی میزند و میگوید "برو استارت بزن روشن میشه" . راننده بسوی تراکتور برمیگردد و دوباره استارت میزند. تراکتور بلافاصله روشن میشود. از آن روز به بعد , این تراکتور برای مردم منطقه مقدس میشود چون گمان میکنند شخصی که راننده تراکتور را به استارت زدن دوباره تشویق کرده همان "امامزاده غالب " بوده است. اهالی منطقه بیش از سی و پنج سال است که برای گرفتن حاجت به این تراکتور قفل و دخیل میبندند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
شیخ را گفتند: دختران ما در امارات خريد و فروش میشوند!
فرمود: ملالی نیست، شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!
گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيده...
شیخ فرمود: خیالی نیست سن تكليف نه سال است!
گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلبها را میفروشند!!
شیخ فرمود: اشکالی نیست، فقط ايمانشان را نفروشند!!!
مریدان گفتند: جوانان غرق اعتیاد و افیون شده اند!
فرمود:مادام که در مجالس مختلط لهو و لعب نکنند ملالی نیست !
گفتند:مردان سه جا کار میکنند و از مردی رفته اند اما همچنان مقروض و بدهکارند!
شیخ فرمود: هنوز از دوازده شب تا اذان صبح زمان کافی برای نماز شب دارند پس اشکال وارد نیست!
گفتند: مردم از فقر و بدبختی و بی عدالتی افسرده و گریان و نالانند!
شیخ فرمود: مرحبا بسیار گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود!
ناگاه مریدی عربده زد: وا مصیبتا
وا اسلاما... در میدان ولیعصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!
شیخ خشمگين شد و کف بر دهان آورد و ناسزا گفت و هروله کنان براه افتاد و مریدان زنجیرها و قمه ها برداشتندی و عربده کشان همراه با دبه های ٤ لیتری اسید برای ارشاد به موقعیت اعزام شدند...
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
فرمود: ملالی نیست، شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!
گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيده...
شیخ فرمود: خیالی نیست سن تكليف نه سال است!
گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلبها را میفروشند!!
شیخ فرمود: اشکالی نیست، فقط ايمانشان را نفروشند!!!
مریدان گفتند: جوانان غرق اعتیاد و افیون شده اند!
فرمود:مادام که در مجالس مختلط لهو و لعب نکنند ملالی نیست !
گفتند:مردان سه جا کار میکنند و از مردی رفته اند اما همچنان مقروض و بدهکارند!
شیخ فرمود: هنوز از دوازده شب تا اذان صبح زمان کافی برای نماز شب دارند پس اشکال وارد نیست!
گفتند: مردم از فقر و بدبختی و بی عدالتی افسرده و گریان و نالانند!
شیخ فرمود: مرحبا بسیار گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود!
ناگاه مریدی عربده زد: وا مصیبتا
وا اسلاما... در میدان ولیعصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!
شیخ خشمگين شد و کف بر دهان آورد و ناسزا گفت و هروله کنان براه افتاد و مریدان زنجیرها و قمه ها برداشتندی و عربده کشان همراه با دبه های ٤ لیتری اسید برای ارشاد به موقعیت اعزام شدند...
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
هادی غفاری، معروف به #هادی_چماق،
گفته اش بیادم هست.جلوی مرکز اموزشها و درگیری روز اخر،شلیک کنید،فرقی نمیکنه به کی بخوره،انقلاب خون میخواد... سالهاست وقتی به روز۱۷شهریور میرسم،ذهنم درگیر میشود،انروز جمعیت فرا میرسید از خیابان زرین نعل وخیابان خورشید و از میدان فوزیه روبروی کارخانه برق درمیدان ژاله تجمع بیشتر وبیشتر شد.سربازان حکومت نظامی درمرکز میدان بودند.بلندگوی دستی فرمانده انان از جمعیت میخواست که متفرق شوند.درخواست او مکرر و مکرربود.ساعت هشت وبیست دقیقه.اولین شلیک ازداخل جمعیت به صورت رگبار لحظه ای بطرف جمعیت جلو انجام شد و سپس شلیک تک تیراندازی ازسوی سربازان انهم بصورت هوایی.
چرا کسی کنکاش نمیکند کشته های روز۱۷شهریور میدان ژاله از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.مطمین نیستم ایا هادی چماق! انروز در میان جمعیت بود یا خیر.
#تيمور_جم
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
گفته اش بیادم هست.جلوی مرکز اموزشها و درگیری روز اخر،شلیک کنید،فرقی نمیکنه به کی بخوره،انقلاب خون میخواد... سالهاست وقتی به روز۱۷شهریور میرسم،ذهنم درگیر میشود،انروز جمعیت فرا میرسید از خیابان زرین نعل وخیابان خورشید و از میدان فوزیه روبروی کارخانه برق درمیدان ژاله تجمع بیشتر وبیشتر شد.سربازان حکومت نظامی درمرکز میدان بودند.بلندگوی دستی فرمانده انان از جمعیت میخواست که متفرق شوند.درخواست او مکرر و مکرربود.ساعت هشت وبیست دقیقه.اولین شلیک ازداخل جمعیت به صورت رگبار لحظه ای بطرف جمعیت جلو انجام شد و سپس شلیک تک تیراندازی ازسوی سربازان انهم بصورت هوایی.
چرا کسی کنکاش نمیکند کشته های روز۱۷شهریور میدان ژاله از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.مطمین نیستم ایا هادی چماق! انروز در میان جمعیت بود یا خیر.
#تيمور_جم
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
Forwarded from مانوک خدابخشیان - Archive
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از امروز آغاز خواهیم کرد؛ از همین حالا…
او آموخت؛ تحلیل و مطالعه بسیار کرد تا فقط یک پیام به نسل متفاوت ایران بدهد… «نسل شیک، باید شیک بیاندیشد»، باید متفاوت بیاندیشد… دیگر بس است پیروی و تقلید از تفکرات کهنه! نسل جوان، باید با تفکرات نو و تازه، برگ نوینی در تاریخ ایران باز کند. برگی که در تمام نوشته های آن، آثار خِرَد و رنسانس اندیشه به چشم بخورد؛ برگی پر از نوآوری اندیشه…
اکنون وقت آن شده تا نسل شیک نشان دهد تا چه حد از استاد خود آموخته است. وقت آن رسیده تا نشان دهد آیا تنها شنونده بوده یا نقشه راه را آموخته… و نشان دهد اندیشه کُشتنی نیست.
مانوک رفت اما هزاران مانوک پرورش یافت. مانوک همیشه زنده خواهد ماند چرا که «مرده آن است که نامش به نکویی نبرند»
برگرفته از pargar_32
🔍 فرصت طلایی - فصل پنجم تاریخ - ترامپ - تلنگر پروژه براندازی - شاه - کنفدراسیون دانشجویان اسلامی (سربازان دولت های اروپا و آمریکا) - خرید آواکس
او آموخت؛ تحلیل و مطالعه بسیار کرد تا فقط یک پیام به نسل متفاوت ایران بدهد… «نسل شیک، باید شیک بیاندیشد»، باید متفاوت بیاندیشد… دیگر بس است پیروی و تقلید از تفکرات کهنه! نسل جوان، باید با تفکرات نو و تازه، برگ نوینی در تاریخ ایران باز کند. برگی که در تمام نوشته های آن، آثار خِرَد و رنسانس اندیشه به چشم بخورد؛ برگی پر از نوآوری اندیشه…
اکنون وقت آن شده تا نسل شیک نشان دهد تا چه حد از استاد خود آموخته است. وقت آن رسیده تا نشان دهد آیا تنها شنونده بوده یا نقشه راه را آموخته… و نشان دهد اندیشه کُشتنی نیست.
مانوک رفت اما هزاران مانوک پرورش یافت. مانوک همیشه زنده خواهد ماند چرا که «مرده آن است که نامش به نکویی نبرند»
برگرفته از pargar_32
🔍 فرصت طلایی - فصل پنجم تاریخ - ترامپ - تلنگر پروژه براندازی - شاه - کنفدراسیون دانشجویان اسلامی (سربازان دولت های اروپا و آمریکا) - خرید آواکس
از صفحه رسمی وزارت امور خارجه امریکا
سخنگوی وزارت خارجه: آیا وزیرخارجه بزرگترین حامی تروریسم در جهان، دار زدن همجنسگرایان با جرثقیل، سنگسار زنان، سرکوب اقلیت ها، مجاز کردن ازدواج دختران ۹ ساله و بازداشت معترضین به حجاب اجباری را نشانه تمدن می داند؟ بیخود نیست مردم ایران از این #رژیم_واپسگرا متنفرند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
سخنگوی وزارت خارجه: آیا وزیرخارجه بزرگترین حامی تروریسم در جهان، دار زدن همجنسگرایان با جرثقیل، سنگسار زنان، سرکوب اقلیت ها، مجاز کردن ازدواج دختران ۹ ساله و بازداشت معترضین به حجاب اجباری را نشانه تمدن می داند؟ بیخود نیست مردم ایران از این #رژیم_واپسگرا متنفرند.
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
مردی وارد خانه شد. همسرش را در حال گریه دید. علت را جویا شد. همسرش گفت: گنجشکهایی که بالای درخت هستند، وقتی بیحجابم، مرا نگاه می کنند بیم آن دارم این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید. تبری آورد و درخت را قطع کرد. پس از یک هفته روزی زود از کارش به خانه آمد و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت. به شهر دوری رسید که مردم آن شهر مقابل کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی علت را جویا شد، گفتند: از گنجینه پادشاه دزدی شده! در این میان مردی که بر پنجه پا راه می رفت از آنجا عبور کرد. مرد پرسید:
او کیست؟
گفتند:
ملای شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچهای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
مرد گفت: بخدا دزد را پیدا کردم مرا نزد پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت: ملا همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
ملا پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد.
پادشاه از مرد پرسید: چگونه فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی، بدان که سرپوشی است برای یک خطا!
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید. تبری آورد و درخت را قطع کرد. پس از یک هفته روزی زود از کارش به خانه آمد و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت. به شهر دوری رسید که مردم آن شهر مقابل کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی علت را جویا شد، گفتند: از گنجینه پادشاه دزدی شده! در این میان مردی که بر پنجه پا راه می رفت از آنجا عبور کرد. مرد پرسید:
او کیست؟
گفتند:
ملای شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچهای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
مرد گفت: بخدا دزد را پیدا کردم مرا نزد پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت: ملا همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
ملا پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد.
پادشاه از مرد پرسید: چگونه فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی، بدان که سرپوشی است برای یک خطا!
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
Forwarded from پیوند نگار
ایران بفروش میرسد!!
#كاسپين به روسيه
#خليج_فارس به چين
#درياى_عمان به چين
#چابهار_و_بوشهر به هند
#كوه_دمـاوند به إمـارات
#خاك_شيراز به امارات
#آب_كارون به كويت
#شهرمشهد به عراق
#بـرق به پاكستان
#گـاز به تركيه
خداحافط بوشهر
خداحافظ چابهار
خداحافظ كيش من
#كاسپين به روسيه
#خليج_فارس به چين
#درياى_عمان به چين
#چابهار_و_بوشهر به هند
#كوه_دمـاوند به إمـارات
#خاك_شيراز به امارات
#آب_كارون به كويت
#شهرمشهد به عراق
#بـرق به پاكستان
#گـاز به تركيه
خداحافط بوشهر
خداحافظ چابهار
خداحافظ كيش من
Telegram
attach📎
Forwarded from ستاد مشترک ۷ آبان
📚زندگی نامه #کوروش_بزرگ📚
#قسمت_دوم
✍از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بیشتر مهربانی از خود نشان می داد.کوروش بزرگ در واقع به هنگام تمرین های ورزشی،از قبیل سوارکاری و تیراندازی و غیره، که جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت می کنند،او برای آنکه رقیبان خود را ناراحت و عصبی نکند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی کرد که می دانست در آنها از ایشان قوی تر است و حتماً برنده خواهد شد،بلکه آن تمرین هایی را انتخاب می نمود که در آنها خود را ضعیف تر از رقیبانش می دانست،و ادعا می کرد که از ایشان پیش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روی مانع ونبرد با تیر وکمان و نیزه اندازی از روی زین،با اینکه هنوز بیش از اندازه ورزیده نبود،اول می شد.
✍کوروش وقتی هم مغلوب می شد نخستین کسی بود که به خود می خندید. از آنجا که شکست های کوروش در مسابقات وی را از تمرین و تلاش در آن بازیها دلزده و نومید نمی کرد،و برعکس با سماجت تمام میکوشید تا در دفعه ی بعد در آن بهترکامیاب شود؛در اندک مدت به درجه ای رسیدکه در سوارکاری با رقیبان خویش برابر شد و بازهم چندان شور و حرارت به خرج می داد تا سرانجام از ایشان هم جلو زد. وقتی کوروش در این زمینه ها تعلیم و تربیت کافی یافت به طبقه ی جوانان هیجده تا بیست ساله درآمد،و در میان ایشان با تلاش و کوشش در همه ی تمرین های اجباری،با ثبات و پایداری ، با احترام وگذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استان انگشت نما گردید. »
✍زندگی کوروش جوان بدین حال ادامه یافت تا آنکه یک روز اتفاقی روی داد که مقدر بود زندگی کوروش را دگرگون سازد؛« یک روز که کوروش در ده بایاران خود بازی می کرد و از طرف همه ی ایشان در بازی به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی دادکه هیچکس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی کرد. کوروش بر طبق اصول و مقررات بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین کرده بود. هر یک به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانهاو دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت کنند.
✍یکی از بچه ها که دراین بازی شرکت داشت و پسریکی از نجیب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود،چون با جسارت تمام ازفرمانبری از کوروش خودداری کردتوقیف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اکباتان شلاقش زدند. وقتی پس از این تنبیه،که جزو مقررات بازی بود،ولش کردند پسرک بسیار خشمگین و ناراحت بود،چون با او که فرزند یکی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی راکرده بودندکه معمولاً با یک پسر روستایی حقیر میکنند.
✍رفت و شکایت به پدرش برد. آرتمبارس که احساس خجلت و اهانت فوق العاده ای نسبت به خود کرد از پادشاه بارخواست،ماجرا را به استحضار او رسانید و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشکاری که نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شکوه نمود. پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او را به حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تند و خشن بود. به کوروش گفت: «این تویی،پسر روستایی حقیری چون این مردک،که به خودجرئت داده و پسر یکی از نجبای طراز اول مرا تنبیه کرده ای؟ »
کوروش جواب داد:
«هان ای پادشاه!من اگرچنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است. بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند،چون به نظرشان بیش ازهمه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم. باری،در آن حال که همگان فرمان های مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد. »
✍استیاگ دانست که این یک چوپان زاده ی معمولی نیست که اینچنین حاضر جوابی می کند!در خطوط چهره ی او خیره شد،به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد. بی درنگ شاکی و پسرش رامرخص کرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت : « این بچه را از کجا آورده ای؟»چوپان بیچاره سخت جا خورد،من من کنان سعی کرد قصه ای سر هم کند و به شاه بگوید ولی وقتی که استیاگ تهدیدش کرده که اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد کند،تمام ماجرا را آنسان که می دانست برایش بازگفت.
✍استیاگ بیش ازآنکه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود. بار دیگر مغان دربار و معبران خواب رابرای رایزنی فراخواند...
🌹پایان قسمت #دوم🌹
ادامه دارد...❤️
@Setade7Abban
#قسمت_دوم
✍از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بیشتر مهربانی از خود نشان می داد.کوروش بزرگ در واقع به هنگام تمرین های ورزشی،از قبیل سوارکاری و تیراندازی و غیره، که جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت می کنند،او برای آنکه رقیبان خود را ناراحت و عصبی نکند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی کرد که می دانست در آنها از ایشان قوی تر است و حتماً برنده خواهد شد،بلکه آن تمرین هایی را انتخاب می نمود که در آنها خود را ضعیف تر از رقیبانش می دانست،و ادعا می کرد که از ایشان پیش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روی مانع ونبرد با تیر وکمان و نیزه اندازی از روی زین،با اینکه هنوز بیش از اندازه ورزیده نبود،اول می شد.
✍کوروش وقتی هم مغلوب می شد نخستین کسی بود که به خود می خندید. از آنجا که شکست های کوروش در مسابقات وی را از تمرین و تلاش در آن بازیها دلزده و نومید نمی کرد،و برعکس با سماجت تمام میکوشید تا در دفعه ی بعد در آن بهترکامیاب شود؛در اندک مدت به درجه ای رسیدکه در سوارکاری با رقیبان خویش برابر شد و بازهم چندان شور و حرارت به خرج می داد تا سرانجام از ایشان هم جلو زد. وقتی کوروش در این زمینه ها تعلیم و تربیت کافی یافت به طبقه ی جوانان هیجده تا بیست ساله درآمد،و در میان ایشان با تلاش و کوشش در همه ی تمرین های اجباری،با ثبات و پایداری ، با احترام وگذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استان انگشت نما گردید. »
✍زندگی کوروش جوان بدین حال ادامه یافت تا آنکه یک روز اتفاقی روی داد که مقدر بود زندگی کوروش را دگرگون سازد؛« یک روز که کوروش در ده بایاران خود بازی می کرد و از طرف همه ی ایشان در بازی به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی دادکه هیچکس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی کرد. کوروش بر طبق اصول و مقررات بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین کرده بود. هر یک به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانهاو دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت کنند.
✍یکی از بچه ها که دراین بازی شرکت داشت و پسریکی از نجیب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود،چون با جسارت تمام ازفرمانبری از کوروش خودداری کردتوقیف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اکباتان شلاقش زدند. وقتی پس از این تنبیه،که جزو مقررات بازی بود،ولش کردند پسرک بسیار خشمگین و ناراحت بود،چون با او که فرزند یکی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی راکرده بودندکه معمولاً با یک پسر روستایی حقیر میکنند.
✍رفت و شکایت به پدرش برد. آرتمبارس که احساس خجلت و اهانت فوق العاده ای نسبت به خود کرد از پادشاه بارخواست،ماجرا را به استحضار او رسانید و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشکاری که نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شکوه نمود. پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او را به حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تند و خشن بود. به کوروش گفت: «این تویی،پسر روستایی حقیری چون این مردک،که به خودجرئت داده و پسر یکی از نجبای طراز اول مرا تنبیه کرده ای؟ »
کوروش جواب داد:
«هان ای پادشاه!من اگرچنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است. بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند،چون به نظرشان بیش ازهمه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم. باری،در آن حال که همگان فرمان های مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد. »
✍استیاگ دانست که این یک چوپان زاده ی معمولی نیست که اینچنین حاضر جوابی می کند!در خطوط چهره ی او خیره شد،به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد. بی درنگ شاکی و پسرش رامرخص کرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت : « این بچه را از کجا آورده ای؟»چوپان بیچاره سخت جا خورد،من من کنان سعی کرد قصه ای سر هم کند و به شاه بگوید ولی وقتی که استیاگ تهدیدش کرده که اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد کند،تمام ماجرا را آنسان که می دانست برایش بازگفت.
✍استیاگ بیش ازآنکه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود. بار دیگر مغان دربار و معبران خواب رابرای رایزنی فراخواند...
🌹پایان قسمت #دوم🌹
ادامه دارد...❤️
@Setade7Abban
❤1
دیکتاتور دیگری هم درگذشت...
یادداشتی از : احسان محمدی
رابرت موگابه که در ۳۷ سال حکمرانی خود کشور افریقایی زیمبابوه را از لحاظ اقتصادی به خاک سیاه نشاند درگذشت.
او که میگفت اداره کشور زیمبابوه "ماموریت آسمانی"اش است....
او بمانند بقیه دیکتاتورهای جهان سوم ،خود را رهبری که فرستاده خداست ، معرفی می کرد و هوادارانش از او چهره مقدسی در انظار مردم تبلیغ می کردند..
موگابه تا ۹۳ سالگی بر قدرت بود اما از سال ۲۰۱۷ توسط ارتش بازداشت و در خانه اشرافیاش تحت نظر زندگی میکرد.
🔹 سیاستهای اقتصادی موگابه گرچه مردم را به فلاکت انداخت اما روی سبک زندگی شاهانهاش اثری نگذاشت و آنقدر عجیب زندگی کرد که مرز افسانه و حقیقت را بارها درنوردید.
🔹 موگابه، مخالفینش را «تازه متولدین استعمارگر» مینامید. وی و طرفدارانش، مدعی بودند که مشکلات زیمبابوه، «میراث استعمار» است.
🔹 در مراسم جشن تولد 91 سالگی رئیسجمهوری زیمبابوه که گفته میشود بیش از یک میلیون دلار برای برگزاری آن هزینه شد مهمانان یک فیل جوان، یک یا دو بوفالو و یک کروکودیل شکم پُر را خوردند!
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
یادداشتی از : احسان محمدی
رابرت موگابه که در ۳۷ سال حکمرانی خود کشور افریقایی زیمبابوه را از لحاظ اقتصادی به خاک سیاه نشاند درگذشت.
او که میگفت اداره کشور زیمبابوه "ماموریت آسمانی"اش است....
او بمانند بقیه دیکتاتورهای جهان سوم ،خود را رهبری که فرستاده خداست ، معرفی می کرد و هوادارانش از او چهره مقدسی در انظار مردم تبلیغ می کردند..
موگابه تا ۹۳ سالگی بر قدرت بود اما از سال ۲۰۱۷ توسط ارتش بازداشت و در خانه اشرافیاش تحت نظر زندگی میکرد.
🔹 سیاستهای اقتصادی موگابه گرچه مردم را به فلاکت انداخت اما روی سبک زندگی شاهانهاش اثری نگذاشت و آنقدر عجیب زندگی کرد که مرز افسانه و حقیقت را بارها درنوردید.
🔹 موگابه، مخالفینش را «تازه متولدین استعمارگر» مینامید. وی و طرفدارانش، مدعی بودند که مشکلات زیمبابوه، «میراث استعمار» است.
🔹 در مراسم جشن تولد 91 سالگی رئیسجمهوری زیمبابوه که گفته میشود بیش از یک میلیون دلار برای برگزاری آن هزینه شد مهمانان یک فیل جوان، یک یا دو بوفالو و یک کروکودیل شکم پُر را خوردند!
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #دیو_فساد_در_شهرداری_تهران
این میلیارد میلیاردها که گم میشوند، دقیقا کجا میروند؟
#کمپین_بازگشت_شاهزاده👇
@c_b_shahzadeh
این میلیارد میلیاردها که گم میشوند، دقیقا کجا میروند؟
#کمپین_بازگشت_شاهزاده👇
@c_b_shahzadeh
پیج رسمی #کمپین_بازگشت_شاهزاده در اینستاگرام را هم دنبال کنید..
https://www.instagram.com/p/B2JhSyHAjgr/?igshid=15ut7jiejsvps
https://www.instagram.com/p/B2JhSyHAjgr/?igshid=15ut7jiejsvps
Instagram
کمپین بازگشت شاهزاده رضاپهلوی
#سگ_عباس😐 میخزن رو زمین و چاردست و پا میرن! با این رفتارشان می خواهند بگویند شیعه بودن، یعنی سگ اعراب دوران جاهلیت شدن حال اگر کسانی می خواهند سگ بشوند بفرمانید، راه باز است. در ضمن سگ در نزد همین آقایان نجس هم هست @c_b_shahzadeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شاهزاده_رضاپهلوی :
امیدوار هستم کنشگران مدنی در کمپینهای مختلف با استفاده از روشهای #دیوار_نویسی , #شعارنویسی و #اسکناس_نویسی هم وطنانمان را به آگاهی و اطلاعات مسلح کنند..
🔺🔺🔺🔺🔺🔺
منتخبی از شعارنویسی های اعضای #کمپین_بازگشت_شاهزاده در استان #مازندران با ترانه #لشکر_میلیونی با صدای #ارشک
تهیه شده در ستاد رسانه و تبلیغات #کمپین_بازگشت_شاهزاده
@c_b_shahzadeh
امیدوار هستم کنشگران مدنی در کمپینهای مختلف با استفاده از روشهای #دیوار_نویسی , #شعارنویسی و #اسکناس_نویسی هم وطنانمان را به آگاهی و اطلاعات مسلح کنند..
🔺🔺🔺🔺🔺🔺
منتخبی از شعارنویسی های اعضای #کمپین_بازگشت_شاهزاده در استان #مازندران با ترانه #لشکر_میلیونی با صدای #ارشک
تهیه شده در ستاد رسانه و تبلیغات #کمپین_بازگشت_شاهزاده
@c_b_shahzadeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚜ویدیوی جالب و کمیابی از بازی #شاهزاده_رضا_پهلوی و مصاحبه زنده یاد #مانوک_خدابخشیان با ایشان؛ چه ساده و بی ریا ...
حس و اِرق وطنپرستی را به وضوح میتوان در این ویدیو مشاهده کرد.
#جاوید_شاه
#ایران_را_پس_میگیریم
@c_b_shahzadeh
حس و اِرق وطنپرستی را به وضوح میتوان در این ویدیو مشاهده کرد.
#جاوید_شاه
#ایران_را_پس_میگیریم
@c_b_shahzadeh
علی رغم آنکه من،به عنوان وارث تاج و تخت ایران،نماینده آن هستم،طرفداری و دفاع از پادشاهی را در صدر اولویت های خود قرار نداده ام، بلکه نقش فعلی خود را در قالب دفاع از روندی زندگی ساز به سوی مردم سالاری می بینم،روند و قیامی بدور از خشونت برای تحول ایران امروز.اگر قرار است که مردم ایران در یک همه پرسی آزاد و ملی(که در واقع آینده ی من نیز در آن رقم خواهد خورد)پادشاهی مشروطه ویا جمهوری را برگزینند،ماباید شرایطی را فراهم کنیم که طرح این تصمیم گیری به واقعیت بپیوندد و جامعه عمل بپوشد و باور من،در این راستا و در این برهه حساس از زمان ،هر بحث و منازعه ای در مورد مزیت و برتری یک سیستم حکومتی بر دیگری،نه تنها میتواند نابهنگام و تفرقه انداز باشد، بلکه امریست که روند تغییر و حیاتی ایران را نیز به تعویق خواهد انداخت.
برگزیده از کتاب #نسیم_دگرگونی بقلم #شاهزاده_رضاپهلوی
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
برگزیده از کتاب #نسیم_دگرگونی بقلم #شاهزاده_رضاپهلوی
#کمپین_بازگشت_شاهزاده 👇
@c_b_shahzadeh
Forwarded from مانوک خدابخشیان - Archive
استوار چارلنگ، مامور کلانتری اهواز، متهم شد که یک پیرزن، دو مرد و یک نوجوان را با اسلحه سازمانی کشته است. [روزهای آینده روشن شد که ایشان در تاریخهای یاد شده جای دیگری بوده]. استوار چارلنگ در حوالی چهارراه زند ترور شد. شاهد نخست گفت ضاربین به عربی صحبت میکردند، شاهد دوم گفت که عربی آنها عربی محلی نبود، عربی حجازی بود.
در ۱۷ شهریور در میدان ژاله تهران، اولین تیر از سوی "به اصطلاح مردم" شلیک شد. خط اصابت تیر نیروهای ارتش تا چند سال پیش هم بود، اما هیچکدام به سمت مردم نبود. اطراف میدان شکوفه یک درجه دار ارتشی با ضربات چاقو کشته میشود. کسی نمیداند قاتل چه کسی بود.
در روزهای نخست پیروزی خون بر شمشیر، یاسر عرفات تروریست فلسطینی، کلت به کمر به ایران میآید و شعار ثورة ثورة اسلامیه جمهوری اسلامیه سر میدهد!
زمانی که جعفر شریف امامی، مسئول تشکیل دولت آشتی ملی شد، هنوز ساواک درگیر پرونده سینما رکس آبادان بود که خبر رسید یاسر عرفات تعدادی مسلسل کلاشینکف در جعبه های میوه که از طرف اسرائیل به ایران حمل شده بود، جا سازی و از مرز عراق وارد ایران کرده است.
با پیگیری ساواک مشخص شد که این مسلسل ها به انبار میوه در خیابان سرچشمه تهران رسیده است، اما هنوز مشخص نبود علت ارسال آنها چیست. مامورین ساواک در لباس مبدل به عنوان میوه فروش، باربر، وانتی و کامیوندار، تمام انبارهای میوه در سرچشمه را زیر نظر داشتند.
پنج شنبه ۱۶ شهریور ۵۷، محمد بهشتی در اجتماع میدان آزادی، قطعنامهای را قرائت کرد: «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» و اینکه فردا ساعت ۱۰ صبح در میدان ژاله، نهضت ادامه خواهد داشت.
برای ساواک، مشخص شد که مسلسل ها برای میدان ژاله است و مامورین از ساعت ۱۰ شب، در میدان ژاله مستقر شدند. اما حادثهای روی داد که تمام برنامه های ساواک برای عقیم گذاشتن این توطئه بر باد رفت.
ساعت ۹ شب پنج شنبه ۱۶ شهریور، آنتونی دریک پارسونز سفیر انگلستان، به کاخ نیاوران رفت و شاه را در جریان این مسلسل ها و تجمع مردم در میدان ژاله گذاشت و از او خواست که با اعلام حکومت نظامی در تهران، از کشته شدن مردم جلوگیری کند.
ساعت ۱۰ شب، ارتشبد اویسی فرماندار نظامی تهران و ۱۲ استان شد. وقتی این خبر به ثابتی رسید، دو دستی بر سر خود زد و گفت: «برای مقابله با چند قبضه مسلسل، نیازی به ارتش نبود! فردا تعداد تظاهرات کننده بیشتر خواهد شد، ما چه کسی را بگیریم؟»
جمعه ۱۷ شهریور ۵۷، از ساعت ۶ صبح در اطراف میدان ژاله، ۳ گروهان از گردان ۱۴۰ پیاده لشگر گارد که آموزش جنگ های خیابانی و ضد چریکی دیده بودند، مستقر شدند.
گروه کیهان کمیته مشترک با لباس شخصی در تردد بودند اما خبری از ازدحام و تظاهرات نبود تا اینکه حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر، گزارش رسید که تعدادی در سه راه شکوفه تجمع کردهاند. پرویز ثابتی با تیمسار اویسی در تماس بود و از او خواسته بود کسی تیراندازی نکند. تیمسار اویسی هم گفته بود نگران نباشید، تمام سربازان فشنگ مشقی دارند و فقط درجه داران و افسران، مسلح به فشنگ جنگی هستند و همه چیز تحت کنترل است.
تعداد جمعیت هر لحظه بیشتر میشد. جمعیتی حدود هزار نفر از سه راه شکوفه به طرف میدان ژاله در حرکت بودند و شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» میدادند. هنوز به میدان نرسیده بودند که رگبار مسلسل از پشت بام های روبروی اداره برق میدان ژاله به طرف آنها شلیک شد. چندین رگبار مسلسل هم به طرف سربازان شلیک کردند. مردم پا به فرار گذاشتند. تعدادی هم از میان مردم شلیک میکردند. فورا مامورین مخفی ساواک، به درون ساختمان ها رفتند و کسانی که شلیک کرده بودند، از پشت بام ها پا به فرار گذاشتند. تعدادی هلیکوپتر از هوانیروز به میدان ژاله اعزام شدند. تمام این حادثه شاید فقط ۱۰ دقیقه طول کشید. جمعیت پا به فرار گذاشتند و از کوچه های اطراف سه راه شکوفه متفرق شدند. مردم درب خانههای خود را باز میکردند و به فراریان پناه میدادند.
طبق آمار پزشکی قانونی، تعداد کل کشته ها ۸۷ نفر و مجروحین ۲۵۰ نفر بود که با آمبولانس به بیمارستان ها اعزام شدند. مامورین مخفی ساواک در ساعت ۴ بعدازظهر، خبر مهمی را گزارش کردند.
«کسانی که به مردم شلیک کردند، چندین چریک فلسطینی تعلیم دیده بودند که در تیراندازی مهارت داشتند.»
بنا به دستور پرویز ثابتی، پوکه فشنگ ها از روی پشت بام ها و گلوله هایی که به مردم اصابت کرده بود نیز، از پزشکی قانونی و بیمارستان ها جمع آوری شده بود. تمام پوکه ها و گلوله ها، از مسلسل کلاشینکف شلیک شده بود. اسلحه سازمانی ارتش ایران، مسلسل ژ-۳ بود و در ارتش ایران از مسلسل کلاشینکف استفاده نمیشد.
در حادثه ۱۷ شهریور، از لشگر گارد ۱۱ تن سرباز و درجه دار کشته و ۸ تن نیز در اثر تیراندازی مجروح شدند و جمعه سیاه میدان ژاله، به پای ارتش شاه نوشته شد.
نام نویسنده محفوظ
در ۱۷ شهریور در میدان ژاله تهران، اولین تیر از سوی "به اصطلاح مردم" شلیک شد. خط اصابت تیر نیروهای ارتش تا چند سال پیش هم بود، اما هیچکدام به سمت مردم نبود. اطراف میدان شکوفه یک درجه دار ارتشی با ضربات چاقو کشته میشود. کسی نمیداند قاتل چه کسی بود.
در روزهای نخست پیروزی خون بر شمشیر، یاسر عرفات تروریست فلسطینی، کلت به کمر به ایران میآید و شعار ثورة ثورة اسلامیه جمهوری اسلامیه سر میدهد!
زمانی که جعفر شریف امامی، مسئول تشکیل دولت آشتی ملی شد، هنوز ساواک درگیر پرونده سینما رکس آبادان بود که خبر رسید یاسر عرفات تعدادی مسلسل کلاشینکف در جعبه های میوه که از طرف اسرائیل به ایران حمل شده بود، جا سازی و از مرز عراق وارد ایران کرده است.
با پیگیری ساواک مشخص شد که این مسلسل ها به انبار میوه در خیابان سرچشمه تهران رسیده است، اما هنوز مشخص نبود علت ارسال آنها چیست. مامورین ساواک در لباس مبدل به عنوان میوه فروش، باربر، وانتی و کامیوندار، تمام انبارهای میوه در سرچشمه را زیر نظر داشتند.
پنج شنبه ۱۶ شهریور ۵۷، محمد بهشتی در اجتماع میدان آزادی، قطعنامهای را قرائت کرد: «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» و اینکه فردا ساعت ۱۰ صبح در میدان ژاله، نهضت ادامه خواهد داشت.
برای ساواک، مشخص شد که مسلسل ها برای میدان ژاله است و مامورین از ساعت ۱۰ شب، در میدان ژاله مستقر شدند. اما حادثهای روی داد که تمام برنامه های ساواک برای عقیم گذاشتن این توطئه بر باد رفت.
ساعت ۹ شب پنج شنبه ۱۶ شهریور، آنتونی دریک پارسونز سفیر انگلستان، به کاخ نیاوران رفت و شاه را در جریان این مسلسل ها و تجمع مردم در میدان ژاله گذاشت و از او خواست که با اعلام حکومت نظامی در تهران، از کشته شدن مردم جلوگیری کند.
ساعت ۱۰ شب، ارتشبد اویسی فرماندار نظامی تهران و ۱۲ استان شد. وقتی این خبر به ثابتی رسید، دو دستی بر سر خود زد و گفت: «برای مقابله با چند قبضه مسلسل، نیازی به ارتش نبود! فردا تعداد تظاهرات کننده بیشتر خواهد شد، ما چه کسی را بگیریم؟»
جمعه ۱۷ شهریور ۵۷، از ساعت ۶ صبح در اطراف میدان ژاله، ۳ گروهان از گردان ۱۴۰ پیاده لشگر گارد که آموزش جنگ های خیابانی و ضد چریکی دیده بودند، مستقر شدند.
گروه کیهان کمیته مشترک با لباس شخصی در تردد بودند اما خبری از ازدحام و تظاهرات نبود تا اینکه حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر، گزارش رسید که تعدادی در سه راه شکوفه تجمع کردهاند. پرویز ثابتی با تیمسار اویسی در تماس بود و از او خواسته بود کسی تیراندازی نکند. تیمسار اویسی هم گفته بود نگران نباشید، تمام سربازان فشنگ مشقی دارند و فقط درجه داران و افسران، مسلح به فشنگ جنگی هستند و همه چیز تحت کنترل است.
تعداد جمعیت هر لحظه بیشتر میشد. جمعیتی حدود هزار نفر از سه راه شکوفه به طرف میدان ژاله در حرکت بودند و شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» میدادند. هنوز به میدان نرسیده بودند که رگبار مسلسل از پشت بام های روبروی اداره برق میدان ژاله به طرف آنها شلیک شد. چندین رگبار مسلسل هم به طرف سربازان شلیک کردند. مردم پا به فرار گذاشتند. تعدادی هم از میان مردم شلیک میکردند. فورا مامورین مخفی ساواک، به درون ساختمان ها رفتند و کسانی که شلیک کرده بودند، از پشت بام ها پا به فرار گذاشتند. تعدادی هلیکوپتر از هوانیروز به میدان ژاله اعزام شدند. تمام این حادثه شاید فقط ۱۰ دقیقه طول کشید. جمعیت پا به فرار گذاشتند و از کوچه های اطراف سه راه شکوفه متفرق شدند. مردم درب خانههای خود را باز میکردند و به فراریان پناه میدادند.
طبق آمار پزشکی قانونی، تعداد کل کشته ها ۸۷ نفر و مجروحین ۲۵۰ نفر بود که با آمبولانس به بیمارستان ها اعزام شدند. مامورین مخفی ساواک در ساعت ۴ بعدازظهر، خبر مهمی را گزارش کردند.
«کسانی که به مردم شلیک کردند، چندین چریک فلسطینی تعلیم دیده بودند که در تیراندازی مهارت داشتند.»
بنا به دستور پرویز ثابتی، پوکه فشنگ ها از روی پشت بام ها و گلوله هایی که به مردم اصابت کرده بود نیز، از پزشکی قانونی و بیمارستان ها جمع آوری شده بود. تمام پوکه ها و گلوله ها، از مسلسل کلاشینکف شلیک شده بود. اسلحه سازمانی ارتش ایران، مسلسل ژ-۳ بود و در ارتش ایران از مسلسل کلاشینکف استفاده نمیشد.
در حادثه ۱۷ شهریور، از لشگر گارد ۱۱ تن سرباز و درجه دار کشته و ۸ تن نیز در اثر تیراندازی مجروح شدند و جمعه سیاه میدان ژاله، به پای ارتش شاه نوشته شد.
نام نویسنده محفوظ