This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمدشاملوشاعرآزادی
@designmanufacturing
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمدشاملوشاعرآزادی
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما جهان کهن را
دیوانهوار درهم خواهیم کوبید
ما اسطورهی نوینی را بر سراسر جهان
طنین افکن خواهیم کرد
ما حصار زمان را زیر پای خود
لگد کوب خواهیم گرد
ما از رنگین کمان
گام موسیقی خواهیم ساخت
گلهای سرخ و رویاها
که به دست شاعران خوار و نژند شدند
در پرتو نوین
خواهند شگفت
برای شادی چشمان مان
چشمان کودکان بزرگ سال
ما گلهای سرخ نوینی برخواهیم ساخت
پایتختهایی از گلهای سرخ
با میدانهایی از گلبرگها...
مایاکوفسکی
برگردان: نسترن موسوی
@designmanufacturing
دیوانهوار درهم خواهیم کوبید
ما اسطورهی نوینی را بر سراسر جهان
طنین افکن خواهیم کرد
ما حصار زمان را زیر پای خود
لگد کوب خواهیم گرد
ما از رنگین کمان
گام موسیقی خواهیم ساخت
گلهای سرخ و رویاها
که به دست شاعران خوار و نژند شدند
در پرتو نوین
خواهند شگفت
برای شادی چشمان مان
چشمان کودکان بزرگ سال
ما گلهای سرخ نوینی برخواهیم ساخت
پایتختهایی از گلهای سرخ
با میدانهایی از گلبرگها...
مایاکوفسکی
برگردان: نسترن موسوی
@designmanufacturing
۲ روز پس از روز جهانی حقوق بشر روحالله زم اعدام شد.
تخته سفيد/ محمدعلیزم
- [ ] امروزجمعه ۹۹/۹/۲۱ حوالی ظهر، مسئول پرونده روحالله در اطلاعات سپاه اعلام داشت ساعت ۳ میتوانید همراه خانواده با روحالله ملاقات داشته باشید، با حدود دو ساعت معطلی در سرمای سوزان جلوی در زندان(اوین) مقارن وقت مغرب به اتاق ملاقات راه یافتیم. دقایقی بعد از دیدار وقت نماز شد، بچهها و روحالله درخواست جماعت كردند، بهقدری نور وجودش را گرفته بود خجالت كشيدم جلو بايستم. تعارفش كردم حتی خواستم عبا بر دوشش بياندازم، تواضع كرد و بوسيد. همراه او و خانواده بدون شركت مأموران در جماعت، نماز خواندیم. اما نماز عجيبی از کار درآمد!
- [ ] شايد حتی نمازهای كنار خانه خدا در ٢٠-٣٠ سال پيش هم برايم اينقدر دلچسب نشده بود.
- [ ] مسئول پرونده از ابتدای ورود مكرر و بسیار بسیار تأکید کرده بود که مبادا هيچ كدامتان خبر تأیید اعدام را به وی اطلاع دهید. بالاخره بهخاطر تأثر و گریه بچهها در حین نماز، همان آقا گويا كه از شم تيز روحالله دريافته بود كه ممكن است روحالله متوجه شده باشد، اجازه خواست در جمع خانواده صحبت کوتاهی كند گفت روحالله نگران نباش، این گریهها اشک شوق دیدار توست. اگر حکم تأیید شده باشد که به این سادگی نیست، اجرای آن فرایندی دارد که ما به تو خواهیم گفت! روحالله گفت مگر حکم اول را بهم گفتهاید؟! من برای اینکه دروغ وی را تصحیح و تلطیف کرده باشم گفتم البته اين گریهها نگرانی از اعدام تو هم هست، فرض کن که حُکمت تأیید شده اما با توجه به مقدمات اغوا كننده و فریبگرانهای که ثابت و منجر به صدور حکم اعدامت شده است، هنوز فرصت قانوني درخواست اعاده دادرسی وجود دارد، اما تو فرض را بر این بگذار که اعدامت قطعی است و ما و شما هیچکس را جز خدا در این تنهایی دنيا و غربت اسارت وزندان نداری، تا میتوانی از درگاهش طلب مغفرت و استغفار داشته باش. گفت من با خدا معامله كرده و با استخاره به اين راه آمدم، هيچ نگرانی ندارم فقط اينها من رو تا كربلا آوردند اما نگذاشتند زيارت كنم، گفتم نگران نباش امام حسين در قلب طالبان زيارتش هست، امام پيش توست...
از ما پرسید، آیا این روزها فیلمی علیه من پخش کردهاند؟ گفتم آری اتفاقاً شبکههای ۲ و ۳ سیمای ملی فیلمی در دو شب گذشته پخش کرده است که در آن تأکید بر اتهامات جاسوسی و لودادن جايگی شهيد سليمانی و دريافت دلار از كشورهای خارجی داشتهای و پای «وایت بُرد» داشتی اسامی را مینوشتي! گفت عجب! این صحنه مربوط به یکماه پیش و بازجوییام توسط حفاظت قوه قضاییه بود، با اینکه پرونده مختومه وحكم هم صادر شده اما قوه حدود دو ماه مرا از اطلاعات سپاه تحویل گرفت که طی آن بازجوییهای طولانی توسط حفاظت قوه و سپس وزارت اطلاعات انجام گرفت. این تخته سفید مربوط به بازجویی قوه است، گفتند که آقای رییسی میخواهد تو را در «طرح مبادله» قرار دهد! گفتم مبادله یعنی چه؟ گفت مرا بدهند و کسی را از آن طرف آزاد کنند، گفتند تو اینها را بنویس و ما این فیلم را فقط برای آقای رییسی تهیه میکنیم و هیچ استفادۀ دیگری ندارد! گفتم باز هم تو گول خوردی؟ گفت چه کار دیگری میتونستم بکنم؟
با نگاه بیزبانی گفت اگر شما بودی چه میکردی! گفت عجب! باز هم دروغ! گفتم قضيه شهيد سليماني؟ گفت سال ٩٥ يكی از من سؤال كرد، سليمانی كشته شده گفتم نه، اگر شده بود من میفهميدم، گفتم دلارها چی؟ گفت پرينت حساب ورودی مرا از سال ۹۰ در اختيار دارند و کل ورودی آن را در كيفرخواست گفتهاند ٩٧/٥٠٠ دلار ! چه جاسوسی؟ چه پولی؟
جايش خالی همگی آمدیم منزل، دور هم شام خورديم و براي سلامتی و نجاتش دعا كرديم، تصميم گرفتيم دستهجمعی سهشنبه با قطار مشرف به زيارت امام هشتم بشويم و آنجا تحت عبا، برای آزادیاش، حديث كساء بخوانيم
از اینستاگرام پدر روحا... زم
@designmanufacturing
تخته سفيد/ محمدعلیزم
- [ ] امروزجمعه ۹۹/۹/۲۱ حوالی ظهر، مسئول پرونده روحالله در اطلاعات سپاه اعلام داشت ساعت ۳ میتوانید همراه خانواده با روحالله ملاقات داشته باشید، با حدود دو ساعت معطلی در سرمای سوزان جلوی در زندان(اوین) مقارن وقت مغرب به اتاق ملاقات راه یافتیم. دقایقی بعد از دیدار وقت نماز شد، بچهها و روحالله درخواست جماعت كردند، بهقدری نور وجودش را گرفته بود خجالت كشيدم جلو بايستم. تعارفش كردم حتی خواستم عبا بر دوشش بياندازم، تواضع كرد و بوسيد. همراه او و خانواده بدون شركت مأموران در جماعت، نماز خواندیم. اما نماز عجيبی از کار درآمد!
- [ ] شايد حتی نمازهای كنار خانه خدا در ٢٠-٣٠ سال پيش هم برايم اينقدر دلچسب نشده بود.
- [ ] مسئول پرونده از ابتدای ورود مكرر و بسیار بسیار تأکید کرده بود که مبادا هيچ كدامتان خبر تأیید اعدام را به وی اطلاع دهید. بالاخره بهخاطر تأثر و گریه بچهها در حین نماز، همان آقا گويا كه از شم تيز روحالله دريافته بود كه ممكن است روحالله متوجه شده باشد، اجازه خواست در جمع خانواده صحبت کوتاهی كند گفت روحالله نگران نباش، این گریهها اشک شوق دیدار توست. اگر حکم تأیید شده باشد که به این سادگی نیست، اجرای آن فرایندی دارد که ما به تو خواهیم گفت! روحالله گفت مگر حکم اول را بهم گفتهاید؟! من برای اینکه دروغ وی را تصحیح و تلطیف کرده باشم گفتم البته اين گریهها نگرانی از اعدام تو هم هست، فرض کن که حُکمت تأیید شده اما با توجه به مقدمات اغوا كننده و فریبگرانهای که ثابت و منجر به صدور حکم اعدامت شده است، هنوز فرصت قانوني درخواست اعاده دادرسی وجود دارد، اما تو فرض را بر این بگذار که اعدامت قطعی است و ما و شما هیچکس را جز خدا در این تنهایی دنيا و غربت اسارت وزندان نداری، تا میتوانی از درگاهش طلب مغفرت و استغفار داشته باش. گفت من با خدا معامله كرده و با استخاره به اين راه آمدم، هيچ نگرانی ندارم فقط اينها من رو تا كربلا آوردند اما نگذاشتند زيارت كنم، گفتم نگران نباش امام حسين در قلب طالبان زيارتش هست، امام پيش توست...
از ما پرسید، آیا این روزها فیلمی علیه من پخش کردهاند؟ گفتم آری اتفاقاً شبکههای ۲ و ۳ سیمای ملی فیلمی در دو شب گذشته پخش کرده است که در آن تأکید بر اتهامات جاسوسی و لودادن جايگی شهيد سليمانی و دريافت دلار از كشورهای خارجی داشتهای و پای «وایت بُرد» داشتی اسامی را مینوشتي! گفت عجب! این صحنه مربوط به یکماه پیش و بازجوییام توسط حفاظت قوه قضاییه بود، با اینکه پرونده مختومه وحكم هم صادر شده اما قوه حدود دو ماه مرا از اطلاعات سپاه تحویل گرفت که طی آن بازجوییهای طولانی توسط حفاظت قوه و سپس وزارت اطلاعات انجام گرفت. این تخته سفید مربوط به بازجویی قوه است، گفتند که آقای رییسی میخواهد تو را در «طرح مبادله» قرار دهد! گفتم مبادله یعنی چه؟ گفت مرا بدهند و کسی را از آن طرف آزاد کنند، گفتند تو اینها را بنویس و ما این فیلم را فقط برای آقای رییسی تهیه میکنیم و هیچ استفادۀ دیگری ندارد! گفتم باز هم تو گول خوردی؟ گفت چه کار دیگری میتونستم بکنم؟
با نگاه بیزبانی گفت اگر شما بودی چه میکردی! گفت عجب! باز هم دروغ! گفتم قضيه شهيد سليماني؟ گفت سال ٩٥ يكی از من سؤال كرد، سليمانی كشته شده گفتم نه، اگر شده بود من میفهميدم، گفتم دلارها چی؟ گفت پرينت حساب ورودی مرا از سال ۹۰ در اختيار دارند و کل ورودی آن را در كيفرخواست گفتهاند ٩٧/٥٠٠ دلار ! چه جاسوسی؟ چه پولی؟
جايش خالی همگی آمدیم منزل، دور هم شام خورديم و براي سلامتی و نجاتش دعا كرديم، تصميم گرفتيم دستهجمعی سهشنبه با قطار مشرف به زيارت امام هشتم بشويم و آنجا تحت عبا، برای آزادیاش، حديث كساء بخوانيم
از اینستاگرام پدر روحا... زم
@designmanufacturing
هميشه همان،
اندوه همان:
تيری به جگر در نشسته تا سوفار.
تسلایِ خاطر همان :
مرثيهيی سازکردن
غم همان و غمواژه همان
نامِ صاحبِ مرثيه ديگر.
هميشه همان
شگرد همان
شب همان و ظلمت همان
تا «چراغ» همچنان نمادِ اميد بماند.
راه
همان و
از راه ماندن همان،
تا چون به لفظِ «سوار» رسی
مخاطب پندارد نجات دهندهيی در راه است.
و چنين است و بود
که کتابِ لغت نيز به بازجويان سپردهشد
تا هر واژه را که معنايی داشت
به بند کشند
و واژهگانِ بیآرِش را
به شاعران بگذارند.
و واژهها به گنهکار و بیگناه تقسيمشد،
به آزاده و بیمعنی
سياسی و بیمعنی
نمادين و بیمعنی
ناروا و
بیمعنی...
و شاعران
از بیآرِشترينِ الفاظ چندان
گناه واژه تراشيدند
که بازجويانِ بهتنگ آمده
شيوه ديگر کردند،
و از آن پس
سخنگفتن
نفسِ جنايت شد
«احمد شاملو»
@designmanufacturing
اندوه همان:
تيری به جگر در نشسته تا سوفار.
تسلایِ خاطر همان :
مرثيهيی سازکردن
غم همان و غمواژه همان
نامِ صاحبِ مرثيه ديگر.
هميشه همان
شگرد همان
شب همان و ظلمت همان
تا «چراغ» همچنان نمادِ اميد بماند.
راه
همان و
از راه ماندن همان،
تا چون به لفظِ «سوار» رسی
مخاطب پندارد نجات دهندهيی در راه است.
و چنين است و بود
که کتابِ لغت نيز به بازجويان سپردهشد
تا هر واژه را که معنايی داشت
به بند کشند
و واژهگانِ بیآرِش را
به شاعران بگذارند.
و واژهها به گنهکار و بیگناه تقسيمشد،
به آزاده و بیمعنی
سياسی و بیمعنی
نمادين و بیمعنی
ناروا و
بیمعنی...
و شاعران
از بیآرِشترينِ الفاظ چندان
گناه واژه تراشيدند
که بازجويانِ بهتنگ آمده
شيوه ديگر کردند،
و از آن پس
سخنگفتن
نفسِ جنايت شد
«احمد شاملو»
@designmanufacturing
ابراهیم زالزاده، روزنامهنگار
#قتلهای_زنجیرهای ۱۳۷۵
«در آخرین سرمقالهاش خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشت که دیکتاتوری پایدار نخواهد ماند. انگشتانش را شکستند و بعد از ۱۷ ضربه چاقو، شاهرگش را زدند و جنازهاش را در بیابانهای یافتآباد انداختند.»
@designmanufacturing
#قتلهای_زنجیرهای ۱۳۷۵
«در آخرین سرمقالهاش خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشت که دیکتاتوری پایدار نخواهد ماند. انگشتانش را شکستند و بعد از ۱۷ ضربه چاقو، شاهرگش را زدند و جنازهاش را در بیابانهای یافتآباد انداختند.»
@designmanufacturing
#قتلهای_زنجیرهای
ابراهیم زالزاده، روزنامهنگار و ناشری بود که ۵ اسفند ۱۳۷۵ ربوده شد و ۳۷ روز بعد جنازهاش را در بیابانهای یافتآباد پیدا کردند. اکنون حسین زالزاده، برادرش، در مصاحبه با رادیو فردا از جزئیات قتل او گفته است.
ابراهیم زالزاده که مدیر نشرهای «بامداد» و «ابتکار» و سردبیر نشریه «معیار» بود، سال ۱۳۷۵ در سرمقاله این نشریه با عنوان «آقای رئیسجمهور، ما اذان بیوقت میگوییم» خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت، چنین نوشته بود:
«آقای رئیسجمهور، در تاریخ دیدهایم که هیچ نظام دیکتاتوری پایدار نبوده و نخواهد بود. شما بهتر میدانید که هر نظامی که نتواند از تاریخ بیاموزد و سیاستهای خود را در راستای خواسته و مطالبات تودههای مردم منطبق کند، سرنوشتش همان خواهد شد که بر سر نظامهای دیکتاتوری پیشین آمده است و سرنگون خواهد شد.
تاریخ را نه من و نه شما مینویسیم، بلکه این خود تودهها هستند که این تاریخ را رقم زده و میزنند.»
نشریه «معیار» بعد از انتشار این سرمقاله توقیف شد و ابراهیم زالزاده مدتی بعد ربوده و به قتل رسید. برادرش میگوید: «اطرافیان رفسنجانی گفته بودند وقتی این سرمقاله را خوانده خیلی عصبانی شده و گفته کسی نیست که این را خفه کند یا این را آرام کند؟ بلافاصله مجله را بستند و بعد از مدتی هم این اتفاق برایش افتاد.»
یک روز قبل از ربوده شدن ابراهیم زالزاده، برادر او که از آلمان راهی باکو بود، از او میخواهد که به باکو سفر کند، اما در پاسخ میشنود که «خیلی سرم شلوغ است و عجیب مثل سایه دنبالم هستند.»
و این آخرین باری است که حسین زالزاده با برادرش صحبت میکند و صدای او را میشنود.
«فردای همان روز در راه بازگشت از دفترش، سر خیابانی که منزلش آنجا بود، از یک گلفروشی که تا منزلش ۲۰۰ تا ۲۵۰ متر مسافت داشت برای همسرش دستهگل یاس میگیرد و به سمت خانه حرکت میکند. در همین فاصله او را ربودند و به یک جای نامعلومی بردند. بعد از پنج روز ماشین ابراهیم در خیابان توانیر، نزدیک ونک، پیدا میشود. زیر صندلیاش کارت خبرنگاری ابراهیم و روی صندلی پشت، گل یاسی که برای همسرش خریده بود و حالا دیگر خشک شده بود.»
انداختن کارت خبرنگاری زیر صندلی، بهگفته برادر زالزاده، پیامی بود که حکایت از ربودن او داشت؛ پیامی که نتیجه قرار ابراهیم زالزاده با دوستانش بود مبنی بر اینکه اگر ربوده شدند یا اتفاقی افتاد، کارت خبرنگاری را بیندازند.
بیخبری از وضعیت ابراهیم زالزاده ۳۷ روز طول میکشد. در این فاصله، مسئولان ابراز بیخبری میکردند و در عین حال از همسر او میخواستند اطلاعرسانی نکند
@designmanufacturing
ابراهیم زالزاده، روزنامهنگار و ناشری بود که ۵ اسفند ۱۳۷۵ ربوده شد و ۳۷ روز بعد جنازهاش را در بیابانهای یافتآباد پیدا کردند. اکنون حسین زالزاده، برادرش، در مصاحبه با رادیو فردا از جزئیات قتل او گفته است.
ابراهیم زالزاده که مدیر نشرهای «بامداد» و «ابتکار» و سردبیر نشریه «معیار» بود، سال ۱۳۷۵ در سرمقاله این نشریه با عنوان «آقای رئیسجمهور، ما اذان بیوقت میگوییم» خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت، چنین نوشته بود:
«آقای رئیسجمهور، در تاریخ دیدهایم که هیچ نظام دیکتاتوری پایدار نبوده و نخواهد بود. شما بهتر میدانید که هر نظامی که نتواند از تاریخ بیاموزد و سیاستهای خود را در راستای خواسته و مطالبات تودههای مردم منطبق کند، سرنوشتش همان خواهد شد که بر سر نظامهای دیکتاتوری پیشین آمده است و سرنگون خواهد شد.
تاریخ را نه من و نه شما مینویسیم، بلکه این خود تودهها هستند که این تاریخ را رقم زده و میزنند.»
نشریه «معیار» بعد از انتشار این سرمقاله توقیف شد و ابراهیم زالزاده مدتی بعد ربوده و به قتل رسید. برادرش میگوید: «اطرافیان رفسنجانی گفته بودند وقتی این سرمقاله را خوانده خیلی عصبانی شده و گفته کسی نیست که این را خفه کند یا این را آرام کند؟ بلافاصله مجله را بستند و بعد از مدتی هم این اتفاق برایش افتاد.»
یک روز قبل از ربوده شدن ابراهیم زالزاده، برادر او که از آلمان راهی باکو بود، از او میخواهد که به باکو سفر کند، اما در پاسخ میشنود که «خیلی سرم شلوغ است و عجیب مثل سایه دنبالم هستند.»
و این آخرین باری است که حسین زالزاده با برادرش صحبت میکند و صدای او را میشنود.
«فردای همان روز در راه بازگشت از دفترش، سر خیابانی که منزلش آنجا بود، از یک گلفروشی که تا منزلش ۲۰۰ تا ۲۵۰ متر مسافت داشت برای همسرش دستهگل یاس میگیرد و به سمت خانه حرکت میکند. در همین فاصله او را ربودند و به یک جای نامعلومی بردند. بعد از پنج روز ماشین ابراهیم در خیابان توانیر، نزدیک ونک، پیدا میشود. زیر صندلیاش کارت خبرنگاری ابراهیم و روی صندلی پشت، گل یاسی که برای همسرش خریده بود و حالا دیگر خشک شده بود.»
انداختن کارت خبرنگاری زیر صندلی، بهگفته برادر زالزاده، پیامی بود که حکایت از ربودن او داشت؛ پیامی که نتیجه قرار ابراهیم زالزاده با دوستانش بود مبنی بر اینکه اگر ربوده شدند یا اتفاقی افتاد، کارت خبرنگاری را بیندازند.
بیخبری از وضعیت ابراهیم زالزاده ۳۷ روز طول میکشد. در این فاصله، مسئولان ابراز بیخبری میکردند و در عین حال از همسر او میخواستند اطلاعرسانی نکند
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
كسانى كه ستايش انگيزند
تا دریابم ، شگفتی کنم، باز شناسم
که می توانم باشم، که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
لحظه ها گران بار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
مارگوت بيكل
برگردان #احمد_شاملو
@designmanufacturing
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
كسانى كه ستايش انگيزند
تا دریابم ، شگفتی کنم، باز شناسم
که می توانم باشم، که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
لحظه ها گران بار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
مارگوت بيكل
برگردان #احمد_شاملو
@designmanufacturing
Audio
طرف ما شب نیست
چخماق ها کنار فیتیله بی طاقتند
طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمیکند
کلمات انتظار میکشند...
شعر و صدای احمد شاملو، شاعر آزادی
@designmanufacturing
چخماق ها کنار فیتیله بی طاقتند
طرف ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمیکند
کلمات انتظار میکشند...
شعر و صدای احمد شاملو، شاعر آزادی
@designmanufacturing
سبد شب یلدای امسال چقدر برای خانواده ها آب می خورد؟
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
@designmanufacturing
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
@designmanufacturing
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایده ساخت دستگاهی ساده برای تولید بیوگاز در مقیاس خانگی و بهرمندی از گاز رایگان...
نکته : بیوگاز شامل دیاکسیدکربن و متان بوده که از تجزیه و تخمیر مواد آلی (همچون کود حیوانی، مواد گیاهی و فاضلاب انسانی) تولید شده و در زمره انرژیهای تجدیدپذیر دستهبندی میشود.
اجرای این طرح در مقیاس وسیع و صنعتی میتواند سودده بوده و مشمول حمایتهای دولتی باشد.
@designmanufacturing
نکته : بیوگاز شامل دیاکسیدکربن و متان بوده که از تجزیه و تخمیر مواد آلی (همچون کود حیوانی، مواد گیاهی و فاضلاب انسانی) تولید شده و در زمره انرژیهای تجدیدپذیر دستهبندی میشود.
اجرای این طرح در مقیاس وسیع و صنعتی میتواند سودده بوده و مشمول حمایتهای دولتی باشد.
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه هفتاد و یکمین زادروز اسطوره تکرار نشدنی فوتبال ایران
زنده یاد #ناصر_حجازی
@designmanufacturing
زنده یاد #ناصر_حجازی
@designmanufacturing
من همدستِ تودهام
تا آن دَم که توطئه میکند گسستنِ زنجیر را
تا آن دَم که زیرِ لب میخندد
دلش غنج میزند
و به ریشِ جادوگر آبِ دهن پرتاب میکند.
اما برادری ندارم
هیچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگوید «آری»:
ناکسی که به طاعون آری بگوید و
نانِ آلودهاش را بپذیرد.
#احمدشاملو شاعر آزادی
@designmanufacturing
تا آن دَم که توطئه میکند گسستنِ زنجیر را
تا آن دَم که زیرِ لب میخندد
دلش غنج میزند
و به ریشِ جادوگر آبِ دهن پرتاب میکند.
اما برادری ندارم
هیچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگوید «آری»:
ناکسی که به طاعون آری بگوید و
نانِ آلودهاش را بپذیرد.
#احمدشاملو شاعر آزادی
@designmanufacturing
تغییرات حداقل حقوق ایرانی (به دلار) طی ١٠ سال اخیر(این آمارها جعلی است)
دولت با ساخت اطلاعات جعلی و با ظاهری زیبا قصد فریب مردم را دارد.
حداقل حقوق سال ۱۳۹۹ برابر یک میلیون ۹۰۰ هزارتومان
دلار ۲۶ هزار تومان
پس حداقل حقوق میشود ۷۳ دلار نه ۱۱۲ دلار
محاسبات سالهای قبل هم شامل همین عددهای جعلی است.
به هیچ آماری بدون محاسبه اعتماد نکنید.
@designmanufacturing
دولت با ساخت اطلاعات جعلی و با ظاهری زیبا قصد فریب مردم را دارد.
حداقل حقوق سال ۱۳۹۹ برابر یک میلیون ۹۰۰ هزارتومان
دلار ۲۶ هزار تومان
پس حداقل حقوق میشود ۷۳ دلار نه ۱۱۲ دلار
محاسبات سالهای قبل هم شامل همین عددهای جعلی است.
به هیچ آماری بدون محاسبه اعتماد نکنید.
@designmanufacturing
مشارکت پایین در انتخابات خطر امنیتی برای ایران دارد/این تصور را میدهد که مردم طرفدار نظام نیستند
محمدصدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام:
🔹 اگر انتخابات ریاستجمهوری هم با همین درصد مشارکت باشد، واقعا میتوانم بگویم که ایران در خطر امنیتی خواهد بود؛ چون این تصور را به خارج میدهد که مردم چندان طرفدار نظام نیستند.
🔹 باید انتخابات پرشوری برگزار کنیم که لازمهاش این است که جناحهای مختلف کاندیدا داشته باشند و هرکس رأی آورد در انتخابات سالم و قانونی و منصفانه انتخاب شود.
@designmanufacturing
محمدصدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام:
🔹 اگر انتخابات ریاستجمهوری هم با همین درصد مشارکت باشد، واقعا میتوانم بگویم که ایران در خطر امنیتی خواهد بود؛ چون این تصور را به خارج میدهد که مردم چندان طرفدار نظام نیستند.
🔹 باید انتخابات پرشوری برگزار کنیم که لازمهاش این است که جناحهای مختلف کاندیدا داشته باشند و هرکس رأی آورد در انتخابات سالم و قانونی و منصفانه انتخاب شود.
@designmanufacturing
«مردم با آبرو گرسنهاند، با سیلی رخسار سرخ میکنند. جایزهها را بگذارید برای بعد. عزت مردم در اولویت است. در این شرایط شرفشکن، دادن و گرفتن جایزه، یعنی تأیید همین شرایط. شرمآور نیست؟ این بازیها را بگذارید برای بعد. شجاعتِ اخلاقی حکم میکند اندکی هشیار باشیم و تحلیل درستی از شرایط به دست دهیم. سلامت جامعه فرهنگی برای امثال من یک اصل خللناپذیر است. به شدت نگران از کف رفتن این سلامت هستم. میترسم فشارهای مضاعف اقتصادی، فقر و تهیدستی، عالیترین میراث این مردم یعنی فرهنگ و معرفت ملی را نابود کند. گاهی نشانههایی میبینم که تنام میلرزد. انسان ایرانی اهل این همه دروغ نبوده است.»
«سید علی صالحی»
@designmanufacturing
«سید علی صالحی»
@designmanufacturing