سیستانم
آب ندارم
بلوچستانم
گاز ندارم
اما همواره خاک دارم
ریشخندم میکند
واژهی مستضعف!
@designmanufacturing
آب ندارم
بلوچستانم
گاز ندارم
اما همواره خاک دارم
ریشخندم میکند
واژهی مستضعف!
@designmanufacturing
بیتوتهی کوتاهیست جهان
در فاصلهی گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمیآید
و روز
شرمساری جبرانناپذیریست.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
درخت،
جهلِ معصیتبارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسهییست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفریست که جهان را میآلاید.
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر دریچهی نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشاید.
عشق
رطوبتِ چندشانگیزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش
گریه ساز کنی.
آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد
چشمهها
از تابوت میجوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهاناند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتراناند.
خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!
«احمد شاملو»
@designmanufacturing
در فاصلهی گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمیآید
و روز
شرمساری جبرانناپذیریست.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
درخت،
جهلِ معصیتبارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسهییست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفریست که جهان را میآلاید.
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر دریچهی نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشاید.
عشق
رطوبتِ چندشانگیزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش
گریه ساز کنی.
آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد
چشمهها
از تابوت میجوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهاناند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتراناند.
خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!
«احمد شاملو»
@designmanufacturing
یک فرانسوی دو کیلو شن و ماسه از جزیره ساردینیای ایتالیا ریخته ببره در فرودگاه بازداشت و ۱۰۰۰ یورو جریمه شد بعد خاک جزیره هرمز ۷ میلیون تومان ۱ بشکه و خاک جزیره هرمز با شن و ماسه بقیه جزایر که از خاک ساردینیا بسیار ارزشش بیشتره توسط یک ارگان نظامی صادر می شود و کسی اجازه دخالت ندارد?!
کل مملکت را فروختند...
@designmanufacturing
کل مملکت را فروختند...
@designmanufacturing
انقلاب با حرفهای بزرگ شروع نمیشود
بلکه با کارهای کوچک
مانند خشخش آرام نسیم در باغچه
یا گربهای که پاورچین پاورچین قدم برمیدارد
مانند رودهای بزرگ
با سرچشمههای کوچک در دل جنگلی
مانند حریقی بزرگ
با همان کبریتی که
سیگاری را روشن میکند
مانند عشق در یک نگاه
و به دل نشستن صدایی که تو را جذب میکند
انقلاب با پرسشی از خود آغاز میشود
و سپس همان سوال را از دیگری پرسیدن...
"رمکو کامپرت"
@designmanufacturing
بلکه با کارهای کوچک
مانند خشخش آرام نسیم در باغچه
یا گربهای که پاورچین پاورچین قدم برمیدارد
مانند رودهای بزرگ
با سرچشمههای کوچک در دل جنگلی
مانند حریقی بزرگ
با همان کبریتی که
سیگاری را روشن میکند
مانند عشق در یک نگاه
و به دل نشستن صدایی که تو را جذب میکند
انقلاب با پرسشی از خود آغاز میشود
و سپس همان سوال را از دیگری پرسیدن...
"رمکو کامپرت"
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ده نفر هم مستحق اعدام باشند و اعدام نشوند گناهش گردن من ولی اعدام یک نفر به ناحق مثل این است که همهی انسانها کشته شوند»
آیتالله منتظری بابت اعتقادش به #اعدام_نکنید از قدرت مطلقه گذشت و ماندگار شد اما برخی هنوز برای دو روز قدرت بیگناهان را یکی یکی اعدام میکنند!
#نوید_افکاری
@designmanufacturing
آیتالله منتظری بابت اعتقادش به #اعدام_نکنید از قدرت مطلقه گذشت و ماندگار شد اما برخی هنوز برای دو روز قدرت بیگناهان را یکی یکی اعدام میکنند!
#نوید_افکاری
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خطاب به قالیباف :
از فقر و نداری اگر امروز برایم کاری نکنید بچهام را میکُشم !
@designmanufacturing
از فقر و نداری اگر امروز برایم کاری نکنید بچهام را میکُشم !
@designmanufacturing
دانشآموزان در کلاسهایِ مسقف و کوچک کرونا نمیگیرند ولی مردم در پارک و بوستان که سقفش آسمونِ خداست کرونا میگیرند...
فقط میتوان گفت، کمر قتل بستهاند، روحی و جسمی
@designmanufacturing
فقط میتوان گفت، کمر قتل بستهاند، روحی و جسمی
@designmanufacturing
صادق هدایت زمانی در وصف دوران خودش گفته بود:
«اتفاقات به صورت احمقانهای رخ می دهند و ما هم احمقانه ادامه میدهیم»!
حال وصف روزگار مااست!
@designmanufacturing
«اتفاقات به صورت احمقانهای رخ می دهند و ما هم احمقانه ادامه میدهیم»!
حال وصف روزگار مااست!
@designmanufacturing
رویش عشق
سر آغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او میگوید
تا ابد
لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد...
#مهدی_اخوان_ثالث
@designmanufacturing
سر آغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او میگوید
تا ابد
لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد...
#مهدی_اخوان_ثالث
@designmanufacturing
سالهاست
نانخشکیها
از محلهی ما نمیگذرند
زيرا از نانِ خالیِ اين همه سفره
چيزی برای پرندگان حتی
باقی نمیماند،
فقط میماند بعضی شبها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد
من میفهمم
پنهانی دارد با خودش چه میگويد،
همه چيز ... همه چيز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چيز گران شده است.
و من هر شب آرزو میکنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سياهِ کوچولو
به دريا نرسيده بود.
و من هر شب خواب میبينم
دستهايم دارند بزرگ میشوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بيجه، محمد!
زورم به هيچکدام نمیرسد
آجرِ همهی برجهای جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هيچکدام نمیرسد
راهِ کورهپزخانه دور است
من بايد بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداريم گرسنه شويم
ما حق نداريم حرف بزنيم
ما حق نداريم سرما بخوريم
ما نان نداريم
خانه نداريم
پناه نداريم
شناسنامه نداريم
شب نداريم
روز نداريم
رويا نداريم.
اينجا
ما هرچه داشته فروختهايم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف میگويد
اسمم شرف است
پسرِ زارعبدالله
از پيادههای پاکدشتِ ورامينام
از پيادههای پاکدشتِ بَم، باميان، کرج، کوفه، آسيا!
و ما حق نداريم بميريم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گريه گران است
ما اشتباه به دنيا آمدهايم
دنيا
جای دزدانِ بیشرفیست
که پرندگان را برای مُردن
از قفس آزاد میکنند.
«سید علی صالحی»
@designmanufacturing
نانخشکیها
از محلهی ما نمیگذرند
زيرا از نانِ خالیِ اين همه سفره
چيزی برای پرندگان حتی
باقی نمیماند،
فقط میماند بعضی شبها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد
من میفهمم
پنهانی دارد با خودش چه میگويد،
همه چيز ... همه چيز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چيز گران شده است.
و من هر شب آرزو میکنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سياهِ کوچولو
به دريا نرسيده بود.
و من هر شب خواب میبينم
دستهايم دارند بزرگ میشوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بيجه، محمد!
زورم به هيچکدام نمیرسد
آجرِ همهی برجهای جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هيچکدام نمیرسد
راهِ کورهپزخانه دور است
من بايد بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداريم گرسنه شويم
ما حق نداريم حرف بزنيم
ما حق نداريم سرما بخوريم
ما نان نداريم
خانه نداريم
پناه نداريم
شناسنامه نداريم
شب نداريم
روز نداريم
رويا نداريم.
اينجا
ما هرچه داشته فروختهايم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف میگويد
اسمم شرف است
پسرِ زارعبدالله
از پيادههای پاکدشتِ ورامينام
از پيادههای پاکدشتِ بَم، باميان، کرج، کوفه، آسيا!
و ما حق نداريم بميريم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گريه گران است
ما اشتباه به دنيا آمدهايم
دنيا
جای دزدانِ بیشرفیست
که پرندگان را برای مُردن
از قفس آزاد میکنند.
«سید علی صالحی»
@designmanufacturing