نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
از صبح که سر کلاس رفتم، یک کله داشت برف می بارید. دیشب که اخبار هواشناسی را گوش کرده بودم، برخلاف آنچه امروز مشاهده میکردم، گزارشگر هواشناسی وضعیت جوی را کمی تا قسمتی ابری گزارش کرده بود اما بر خلاف همیشه امروز این مورد پیشبینیشان درست از آب درنیامده بود.
زنگ آخر هم فکرم مشغول شده بود که در این هوای سرد و زمین لغزنده، با پای پیاده چه جور به خانه بروم که سرما نخورم یا مشکلی برای خودم و بچههای مردم پیش نیاید. به هرحال پیش آمده بود و قبل از خوردن زنگ خانه به دانشآموزانم گفتم که هنگام رفتن به طرف منزل مواظب خودشان باشند که خدای نکرده اتفاقی برایشان نیفتد.
مدرسهی ما در حاشیهی شهر و در محیط کاملا باز قرار گرفته و طبیعتی کوهستانی دارد.
زنگ آخر که زده شد، کلاه پشمینم را سرم گذاشتم و زیپ کاپشنم را تا آخر کشیدم. برف شلاق نرم و سفیدش را چپ و راست به سر و بدنم وارد میکرد و لباسهایم را یکدست سفیدپوش کرده بود. تمام تلاشم رسیدن به خانه بود که از شر برف و سرما راحت بشوم.
چند قدم بیشتر راه نرفته بودم که زن جوانی را دیدم، او صورتش را پوشانده بود، کنار سطل زباله بود و داشت داخل آن را زیرورو میکرد.
از دور نظارهگر بودم. این زن طوری کنار سطل زباله ایستاده و چادرش را کاملا روی سرش انداخته بود که کسی او را نشناسد اما دستهای ظریف و خیس و یخ زدهاش را که چند خراش خونین روی آنها نقش بسته بود، کاملا معلوم بود که برای بیرون آوردن تکهای زباله داخل سطل کرده اما موفق نمیشد.
چندمتر عقبتر، جوانی بلندقد با گونیای از ضایعات ایستاده بود و حرکات و تقلای این زن را زیر نظر داشت.
هر روز، سر راه مدرسه این جوان را میدیدم که از داخل سطلهای زباله ضایعات جمع میکرد اما تا به امروز این زن و چنین صحنهای را ندیده بودم. شاید او از این که این زن جوان به حوزهی کسب و کارش وارد شده، ناراحت بود و داشت تصمیم میگرفت که چگونه از شر این مهمان ناخوانده راحت بشود.
نگران شده بودم و از خودم میترسیدم که مبادا این جوان زبالهگرد، زن تنها را دعوا بکند و تلاش معاشش را ناکام بگذارد و مرا به واکنش وادارد.
بین این افکار بودم که ناگهان این جوان به طرف سطل زباله حرکت کرد و کنار زن ایستاد. در این حالت مرد جوان از بالای سر زن نگاهی به درون سطل انداخت و به آرامی سبدی را که این زن بعد از آن همه تقلا نتوانسته بود از داخل سطل زباله دربیآورد، از زیر انبوه کیسههای زباله بیرون کشید و به او داد. زن جوان هم با لبخندی تلخ اما لبریز از شرم و حیا به این مرد گفت: دست شما درد نکند، الهی که خیر ببینید!
بارش برف زیادتر شده بود اما من هنوز داشتم به این صحنه ی سراسر جوانمردی و مهربانی یک انسان فقیر نگاه میکردم. مرد جوان باز هم داخل سطل را جستجو کرد و قوطیهای فلزی و پلاستیکی نوشابه را از آنجا بیرون میآورد و به زن میداد.
زن جوانِ محجوب مرتبا میگفت که برای خودتان بردارید اما این جوان ضایعات خودش را هم داخل گونی این زن ریخت و درب آن را با نخی پلاستیکی گره زد و به او داد و با لبخندی تلخ و بزرگمنشانه گفت:
نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
✍ محمد طهماسبی
ملایر، زمستان ۸۹
@designmanufacturing
از صبح که سر کلاس رفتم، یک کله داشت برف می بارید. دیشب که اخبار هواشناسی را گوش کرده بودم، برخلاف آنچه امروز مشاهده میکردم، گزارشگر هواشناسی وضعیت جوی را کمی تا قسمتی ابری گزارش کرده بود اما بر خلاف همیشه امروز این مورد پیشبینیشان درست از آب درنیامده بود.
زنگ آخر هم فکرم مشغول شده بود که در این هوای سرد و زمین لغزنده، با پای پیاده چه جور به خانه بروم که سرما نخورم یا مشکلی برای خودم و بچههای مردم پیش نیاید. به هرحال پیش آمده بود و قبل از خوردن زنگ خانه به دانشآموزانم گفتم که هنگام رفتن به طرف منزل مواظب خودشان باشند که خدای نکرده اتفاقی برایشان نیفتد.
مدرسهی ما در حاشیهی شهر و در محیط کاملا باز قرار گرفته و طبیعتی کوهستانی دارد.
زنگ آخر که زده شد، کلاه پشمینم را سرم گذاشتم و زیپ کاپشنم را تا آخر کشیدم. برف شلاق نرم و سفیدش را چپ و راست به سر و بدنم وارد میکرد و لباسهایم را یکدست سفیدپوش کرده بود. تمام تلاشم رسیدن به خانه بود که از شر برف و سرما راحت بشوم.
چند قدم بیشتر راه نرفته بودم که زن جوانی را دیدم، او صورتش را پوشانده بود، کنار سطل زباله بود و داشت داخل آن را زیرورو میکرد.
از دور نظارهگر بودم. این زن طوری کنار سطل زباله ایستاده و چادرش را کاملا روی سرش انداخته بود که کسی او را نشناسد اما دستهای ظریف و خیس و یخ زدهاش را که چند خراش خونین روی آنها نقش بسته بود، کاملا معلوم بود که برای بیرون آوردن تکهای زباله داخل سطل کرده اما موفق نمیشد.
چندمتر عقبتر، جوانی بلندقد با گونیای از ضایعات ایستاده بود و حرکات و تقلای این زن را زیر نظر داشت.
هر روز، سر راه مدرسه این جوان را میدیدم که از داخل سطلهای زباله ضایعات جمع میکرد اما تا به امروز این زن و چنین صحنهای را ندیده بودم. شاید او از این که این زن جوان به حوزهی کسب و کارش وارد شده، ناراحت بود و داشت تصمیم میگرفت که چگونه از شر این مهمان ناخوانده راحت بشود.
نگران شده بودم و از خودم میترسیدم که مبادا این جوان زبالهگرد، زن تنها را دعوا بکند و تلاش معاشش را ناکام بگذارد و مرا به واکنش وادارد.
بین این افکار بودم که ناگهان این جوان به طرف سطل زباله حرکت کرد و کنار زن ایستاد. در این حالت مرد جوان از بالای سر زن نگاهی به درون سطل انداخت و به آرامی سبدی را که این زن بعد از آن همه تقلا نتوانسته بود از داخل سطل زباله دربیآورد، از زیر انبوه کیسههای زباله بیرون کشید و به او داد. زن جوان هم با لبخندی تلخ اما لبریز از شرم و حیا به این مرد گفت: دست شما درد نکند، الهی که خیر ببینید!
بارش برف زیادتر شده بود اما من هنوز داشتم به این صحنه ی سراسر جوانمردی و مهربانی یک انسان فقیر نگاه میکردم. مرد جوان باز هم داخل سطل را جستجو کرد و قوطیهای فلزی و پلاستیکی نوشابه را از آنجا بیرون میآورد و به زن میداد.
زن جوانِ محجوب مرتبا میگفت که برای خودتان بردارید اما این جوان ضایعات خودش را هم داخل گونی این زن ریخت و درب آن را با نخی پلاستیکی گره زد و به او داد و با لبخندی تلخ و بزرگمنشانه گفت:
نگران نباش، برای همهی ما زباله به اندازهی کافی هست!
✍ محمد طهماسبی
ملایر، زمستان ۸۹
@designmanufacturing
بر دستهای
پینه بستهام
خوشههای طلایی گندم
قلبم به وسعت دردها
و چشمانم به روشنای خورشید
ماند.
من چه کنم تو نمیبینی؟!
@designmanufacturing
پینه بستهام
خوشههای طلایی گندم
قلبم به وسعت دردها
و چشمانم به روشنای خورشید
ماند.
من چه کنم تو نمیبینی؟!
@designmanufacturing
نگذارید زنان زیبا
ترانههای غمگین بخوانند
این سه درد وقتی کنار هم میایستند
بیشتر میشوند
زن، زیبایی و ترانه.
#شکری_ارباش
@designmanufacturing
ترانههای غمگین بخوانند
این سه درد وقتی کنار هم میایستند
بیشتر میشوند
زن، زیبایی و ترانه.
#شکری_ارباش
@designmanufacturing
از داشتن چشم اما ندیدن زیبایـے
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقـے
داشتن عقل اما اگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبـے که هرگز نتپیده و نسوخته,
باید خیلـے ترسید!
#کورویاناکی
@designmanufacturing
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقـے
داشتن عقل اما اگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبـے که هرگز نتپیده و نسوخته,
باید خیلـے ترسید!
#کورویاناکی
@designmanufacturing
نکته مهم در مورد گزارش فردوسیپور
لایو theafchub_ir که امروز عادل فینال لیگ قهرمانان آسیا رو گزارش میکنه از تکنولوژی geo_block استفاده میشه و باید باید بدون فیلترشکن اینستاگرام رو باز کنید، به این دلیل اینکه فقط کسانی که داخل ایران هستند میتونن لایو رو ببینن.
این دلیل بخاطر حفظ حق پخش مسابقات برای کشورهای مختلفه.
۴۶ کشور حق پخش این بازی رو خریداری کردن که به لطف عادل و afc، اینستاگرام فارسی afc هم این حق پخش رو داره، این بازی با دوربین ها 4k فیلم برداری میشه یعنی با بالاترین کیفیت ممکن، چندین برابر دوربین های استادیوم آزادی، پس یادتون باشه که بدون فیلترشکن باید اینستاگرام رو باز کنید تا اکانت بفهمه شما ایرانی هستید و بازی براتون پخش بشه.
@designmanufacturing
لایو theafchub_ir که امروز عادل فینال لیگ قهرمانان آسیا رو گزارش میکنه از تکنولوژی geo_block استفاده میشه و باید باید بدون فیلترشکن اینستاگرام رو باز کنید، به این دلیل اینکه فقط کسانی که داخل ایران هستند میتونن لایو رو ببینن.
این دلیل بخاطر حفظ حق پخش مسابقات برای کشورهای مختلفه.
۴۶ کشور حق پخش این بازی رو خریداری کردن که به لطف عادل و afc، اینستاگرام فارسی afc هم این حق پخش رو داره، این بازی با دوربین ها 4k فیلم برداری میشه یعنی با بالاترین کیفیت ممکن، چندین برابر دوربین های استادیوم آزادی، پس یادتون باشه که بدون فیلترشکن باید اینستاگرام رو باز کنید تا اکانت بفهمه شما ایرانی هستید و بازی براتون پخش بشه.
@designmanufacturing
بودجهی ۷۲ میلیارد تومانی موسسات تحت مدیریت سیدحسن خمینی در سال ۱۴۰۰
دولت در لایحهی بودجه سال ۱۴۰۰ برای آستان آیتالله خمینی، موسسهی نشر آثار وی و پژوهشکدهی خمینی و انقلاب اسلامی (زیرنظر موسسه نشر آثار خمینی) در مجموع ۷۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بودجه جاری و عمرانی در نظر گرفته است.
🖌دولت هر جا که بخواهد اموال عمومی را تقسیم میکند بهجز برای عموم مردم.
*دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهی سنگین دارد.
*شهرهای فرورفته در زیر آب و فاضلاب، بودجه میخواهند تا کاری بنیادین برای آنها انجام شوند.
*شهرهای جنوبی به بودجهای برای نجات از گردوغبار نیاز دارند.
*بیکاران نیاز به بیمهی کاری دارند.
*کارگران زیر پوشش کارخانجات حقوق معوقه دارند که باید پرداخت شود.
*برای بازنشستگان قانون مدیریت خدمات کشوری اجرا نشده.
*کودکان کار، کارتنخواب و گور خواب و...
مردم در هیچ جای بودجهی ۱۴۰۰ در نظر گرفته نشدهاند.
@designmanufacturing
دولت در لایحهی بودجه سال ۱۴۰۰ برای آستان آیتالله خمینی، موسسهی نشر آثار وی و پژوهشکدهی خمینی و انقلاب اسلامی (زیرنظر موسسه نشر آثار خمینی) در مجموع ۷۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بودجه جاری و عمرانی در نظر گرفته است.
🖌دولت هر جا که بخواهد اموال عمومی را تقسیم میکند بهجز برای عموم مردم.
*دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهی سنگین دارد.
*شهرهای فرورفته در زیر آب و فاضلاب، بودجه میخواهند تا کاری بنیادین برای آنها انجام شوند.
*شهرهای جنوبی به بودجهای برای نجات از گردوغبار نیاز دارند.
*بیکاران نیاز به بیمهی کاری دارند.
*کارگران زیر پوشش کارخانجات حقوق معوقه دارند که باید پرداخت شود.
*برای بازنشستگان قانون مدیریت خدمات کشوری اجرا نشده.
*کودکان کار، کارتنخواب و گور خواب و...
مردم در هیچ جای بودجهی ۱۴۰۰ در نظر گرفته نشدهاند.
@designmanufacturing
خرج شب یلدا از ۹۰ به ۹۹
▫️سال ۱۳۹۰ قیمت اقلام شب یلدا برای برای یک خانواده ۴ نفره، ۲۰هزارتومان تمام میشد و حالا ...
آفتاب یزد نوشت : یک شب یلدا برای هر خانواده ایرانی با احتساب حداقل ها حدود ۵۰۰ هزار تومان آب می خورد.
@designmanufacturing
▫️سال ۱۳۹۰ قیمت اقلام شب یلدا برای برای یک خانواده ۴ نفره، ۲۰هزارتومان تمام میشد و حالا ...
آفتاب یزد نوشت : یک شب یلدا برای هر خانواده ایرانی با احتساب حداقل ها حدود ۵۰۰ هزار تومان آب می خورد.
@designmanufacturing
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
یلدا پیام آور پایانپذیری شبهای طولانی ظلمت و استبداد
@designmanufacturing
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
یلدا پیام آور پایانپذیری شبهای طولانی ظلمت و استبداد
@designmanufacturing