در این نظام حاکم، محکوم و حاکم و مظلوم و ظالم و فقیر و ثروتمند، خواه ناخواه فهمیده یا نفهمیده، سهم مشترک دارند. تنها تقسیم سود در میانه یکی نیست. سهمها مساوی نیست اما اشتراک در سهمها هست. بسیار مظلوم که در انتظار نوبت ِ ظالم شدن نشسته است و میکوشد، بسیار تنگ دست که دنبال فرصتی برای غارت هست. ...........نفس قبول ظلم خودش ظلم است.
«ابراهیم گلستان»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«ابراهیم گلستان»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
به مناسبت چهل و هفتمین زادروز جانباخته راه آزادی #ستار_بهشتی کارگر وبلاگ نویسی که به جرم دفاع از آزادی و حقیقت زیر شکنجه های جنایتکاران در زندان جان باخت.
#گوهر_عشقی، مادر #ستار_بهشتی، با انتشار عکسی از خود که عکس پسرش و #محمد_حسینی معترض اعدام شده را در دست دارد، نوشت: «اگر ستارم بود امروز چهل و هفتمین سالروز درخشش را جشن می گرفتیم.
بخشهایی از پیام سحر بهشتی خواهر زنده یاد #ستار_بهشتی به مناسبت چهل و هفتمین زادروز برادرش
"به رسم دلتنگی به بهانه تولدت برایت از دردهایی مینویسم که در تنهایی هایم به یاد دردهایت به مانند خنجری بر تنم فرو می رود و بر استخوانم اثری دردناک میشود.
برایت می نویسم ستار عزیزم به مناسبت یاد روز تولدت از این سیاه روزگارانی که بر زندگی ما چنپره زده است. با این امید که این روزگاران نیز به زودی به صفحات سیاه تاریخ خواهند پیوست.
به رسم ادب در مقابل ات به مناسبت زادروزت، روز آزادی وعدالت، روز آزادی قلم در سکوتم سر تعظیم فرو می آورم، یکم شهریور سال هزاروسیصدوپنجاه وپنج متولدشدی، تا آزادی وعدالت را معنا ببخشی، متولد شدی که تقدیم جانت بگویی در سرزمین پاک اجدادی مان هم عدالت به مسلخ رفته و هم آزادی!
مامان گوهراز خاطرات آمدنت میگوید و هراز چندثانیه دربین مرور خاطرات آه میکشد آهی که یقین دارم در نفس های کارگران این مرز و بوم به مانند آتشفشانی عمل نکرده به وقتش عمل خواهد کرد و ویران خواهد کرد کاخ هایی را که بر خون جوانان شجاع وغیرتمندوطن بناشده!
ستارجان! جان خواهر اگر بودی چهل وهفت سالگی راتجربه میکردی، عزیز خواهر! تو تاب وتحمل اینهمه ظلم و این حجم ازسکوت وبی تفاوتی از ترس رانداشتی، هر وقت که دردی از جامعه زحمتکش وطن مان را می شنوم به یاد خنده هایت در مقابل بازجوی حقیرت می افتم که توانستی او را و تمامی ارکانی که موجب شکل گیری چنان موجودی شده که با له شدن زندگی کارگران زیر چرخ فساد و استبداد احساس پیروزی کند را خُرد کردی!
تو اُبهت شان را به سخره گرفتی و صدای خُرد شدن استخوان های پوسیده شان همچنان به گوش می رسد و می رود که به زودی شاهد نابودی همیشگی شان باشیم.
برادر عزیز وعدالتخواه من، آنچه که مرا بیشتر و بیشتر با گذر زمان مغرور میکند، ایستادگی ات برای آرمانت بود، همان که میگفتی مملکت مان ثروتمند هست و مردمان ما بدبخت و گرفتار تکه ای نان! تو توانستی شعارهای پوشالی شان را آشکار کنی، توانستی با خنده هایت قدرت پوشالی شان را به سخره بگیری ، توانستی با فدای جان شیرین ات به ما آموزش ایستادگی بدهی، ایستادگی برای عدالت، آزادی ، برابری!
میگویمت ستار عزیزم، راه آزادیخواهی وصدای عدالت طلبی ات خاموش نمیشود، این روزها چراغ عدالت خواهی بیش از هر زمان دیگری روشن شده است، وطن در خود شیرزنان و دختران ومردانی را دارد که تاآخرین قطره ازخونشان پای خواسته های به حقشان خواهند ایستاد.
#یکم_شهریور_هزار_سیصد_پنجاه_پنج🎂
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#گوهر_عشقی، مادر #ستار_بهشتی، با انتشار عکسی از خود که عکس پسرش و #محمد_حسینی معترض اعدام شده را در دست دارد، نوشت: «اگر ستارم بود امروز چهل و هفتمین سالروز درخشش را جشن می گرفتیم.
بخشهایی از پیام سحر بهشتی خواهر زنده یاد #ستار_بهشتی به مناسبت چهل و هفتمین زادروز برادرش
"به رسم دلتنگی به بهانه تولدت برایت از دردهایی مینویسم که در تنهایی هایم به یاد دردهایت به مانند خنجری بر تنم فرو می رود و بر استخوانم اثری دردناک میشود.
برایت می نویسم ستار عزیزم به مناسبت یاد روز تولدت از این سیاه روزگارانی که بر زندگی ما چنپره زده است. با این امید که این روزگاران نیز به زودی به صفحات سیاه تاریخ خواهند پیوست.
به رسم ادب در مقابل ات به مناسبت زادروزت، روز آزادی وعدالت، روز آزادی قلم در سکوتم سر تعظیم فرو می آورم، یکم شهریور سال هزاروسیصدوپنجاه وپنج متولدشدی، تا آزادی وعدالت را معنا ببخشی، متولد شدی که تقدیم جانت بگویی در سرزمین پاک اجدادی مان هم عدالت به مسلخ رفته و هم آزادی!
مامان گوهراز خاطرات آمدنت میگوید و هراز چندثانیه دربین مرور خاطرات آه میکشد آهی که یقین دارم در نفس های کارگران این مرز و بوم به مانند آتشفشانی عمل نکرده به وقتش عمل خواهد کرد و ویران خواهد کرد کاخ هایی را که بر خون جوانان شجاع وغیرتمندوطن بناشده!
ستارجان! جان خواهر اگر بودی چهل وهفت سالگی راتجربه میکردی، عزیز خواهر! تو تاب وتحمل اینهمه ظلم و این حجم ازسکوت وبی تفاوتی از ترس رانداشتی، هر وقت که دردی از جامعه زحمتکش وطن مان را می شنوم به یاد خنده هایت در مقابل بازجوی حقیرت می افتم که توانستی او را و تمامی ارکانی که موجب شکل گیری چنان موجودی شده که با له شدن زندگی کارگران زیر چرخ فساد و استبداد احساس پیروزی کند را خُرد کردی!
تو اُبهت شان را به سخره گرفتی و صدای خُرد شدن استخوان های پوسیده شان همچنان به گوش می رسد و می رود که به زودی شاهد نابودی همیشگی شان باشیم.
برادر عزیز وعدالتخواه من، آنچه که مرا بیشتر و بیشتر با گذر زمان مغرور میکند، ایستادگی ات برای آرمانت بود، همان که میگفتی مملکت مان ثروتمند هست و مردمان ما بدبخت و گرفتار تکه ای نان! تو توانستی شعارهای پوشالی شان را آشکار کنی، توانستی با خنده هایت قدرت پوشالی شان را به سخره بگیری ، توانستی با فدای جان شیرین ات به ما آموزش ایستادگی بدهی، ایستادگی برای عدالت، آزادی ، برابری!
میگویمت ستار عزیزم، راه آزادیخواهی وصدای عدالت طلبی ات خاموش نمیشود، این روزها چراغ عدالت خواهی بیش از هر زمان دیگری روشن شده است، وطن در خود شیرزنان و دختران ومردانی را دارد که تاآخرین قطره ازخونشان پای خواسته های به حقشان خواهند ایستاد.
#یکم_شهریور_هزار_سیصد_پنجاه_پنج🎂
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
اول شهریور زادروز #شهرام_فرج زاده
جانباخته راه آزادی در دی ماه ۸۸
شهرام ۳۵سال و یک دختر خردسال (آوا) داشت. او در تهران خیابان ولیعصر با ماشین ناجا زیر گرفته شد و جان باخت.
شهرام (عباس) فرجزاده طارانی جوان ۳۵ ساله یکی از معترضان که ظهر ششم دی ماه ۸۸ با دختر خردسال و سایر اعضای خانوادهاش خداحافظی میکند و خود را به جمع معترضان در خیابان ولیعصر میرساند.
شعارهای معترضان کم کم از «رای من کجاست» به «مرگ بر دیکتاتور» و شعارهای تندتری علیه کل نظام تغییر کرده است.
راحله فرجزاده طارانی خواهر شهرام که در دهه شصت به دلیل بسته شدن فضای سیاسی ایران از دانشگاه اخراج شده بود میگوید که برادرش شهرام آگاهانه به راهپیماییهای اعتراضی میرفت:
«برادرم آن موقع که در راهپیمایی شرکت میکرد نه بچه بود نه از زندگیاش سیر شده بود. او میدانست که با شرکت در راهپیمایی زندگیاش را در چه خطری میاندازد. برادرم قبلا هم در راهپیماییهای اعتراضی شرکت کرده بود، وقتی پدرم به من میگفت این بچهها دارند با جان خودشان بازی میکنند، من به شهرام گفتم که آقاجان نگران شماست. شهرام به من گفت، آبجی، اینکه آقاجان نگران است و میگوید مواظب باشید ما حتما مواظب هستیم اما اگر ما شرکت نکنیم پس کی شرکت کند؟»
ظهر ششم دی ماه پلیس ضد شورش در دو سوی جمعیت و نیروهای لباس شخصی نیز سوار بر موتور لابهلای جمعیت حضور دارند. وقتی جمعیت با صدای بلند شعارهای تندی را علیه نظام سر میدهد، ناگهان صدای تیر بلند میشود و دود گاز اشکآور میان جمعیت می پیچد.
صدای سرفههای مردم و شعارهایشان در هم میپیچد. مردم سطل آشغالهای گوشه خیابان را آتش میزنند تا خودشان را از شر گاز اشک آور خلاص کنند. معترضان عصبانی هستند و روی زمین، در باغچه کنار خیابان، پای درختها و شمشادها، دنبال سنگ و کلوخی برای پرتاب میشوند.
حالا در هجوم سنگهایی که میبارد، موتورسوارهایی که لابهلای جمعیت حضور دارند موتورهاشان را رها میکنند. نیروهای ضد شورش نیز زیر باران سنگ خود را مچاله میکنند.
«موتورهاشون را بیارید، باتومهاشان را بگیرید....»
هیچ چیز جلودار مردم عصبانی نیست:
«میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت»
راحله فرجزاده تارانی، خواهر شهرام میگوید مردم چارهای جز دفاع از خود نداشتند: به محض اینکه یک نفر میگوید مرگ بر دیکتاتور، اینها به مردم شلیک میکنند. بعد از اینکه اینها به یک عده آدم بیگناه شلیک میکنند، کسی مثل برادر من زیر گرفته میشود، چه انتظاری داشتند؟ بعد از اینکه مردم میبینند که اینها چطور به شکل فجیع و با این بیرحمی یک جوان را سه بار با ماشین زیر گرفتهاند و بعد از آن هم نمیایستند که جوان را حداقل به بیمارستان برسانند، کسانی که نمیدانم اصلا میشود اسمشان را آدم خطاب کرد، طبیعی است که مردم وقتی اینها را میبینند باید احساساتشان را نشان میدادند، باید میرفتند دو تا از این ماشینها را آتش میزدند تا نفرتشان را نشان دهند، تا دلشان از این حرصی که داشتند، آرام میشد، چه انتظاری داشتند؟ مردم چه کار میتوانستند بکنند؟
در تمام شهر پیچیده که درگیریهای میان معترضان و نیروهای ضد شورش در خیابانهای تهران خونین شده است. چند نفر از معترضان توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شدند و چند نفر دیگر با شلیک گلوله نقش زمین شدهاند، یک نفر به تلفن خانواده شهرام فرجزاده زنگ میزند و به آنها خبر میدهد که به کلانتری ۱۰۷ مراجعه کنند.
کسی جرئت نمیکند به پدر و مادر شهرام بگوید که چه اتفاقی افتاده است. مردم از صحنه زیر گرفته شدن شهرام فرجزاده فیلم گرفتهاند.
صدایی از میان جمعیت: «فیلم بگیرید نشون بدید»
خواهر شهرام پای کامپیوتر صورت خونین برادرش را شناسایی میکند، جان و جهانش میلرزد و پشت لپ تاپ کوچک خانهاش بلند بلند گریه میکند.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
جانباخته راه آزادی در دی ماه ۸۸
شهرام ۳۵سال و یک دختر خردسال (آوا) داشت. او در تهران خیابان ولیعصر با ماشین ناجا زیر گرفته شد و جان باخت.
شهرام (عباس) فرجزاده طارانی جوان ۳۵ ساله یکی از معترضان که ظهر ششم دی ماه ۸۸ با دختر خردسال و سایر اعضای خانوادهاش خداحافظی میکند و خود را به جمع معترضان در خیابان ولیعصر میرساند.
شعارهای معترضان کم کم از «رای من کجاست» به «مرگ بر دیکتاتور» و شعارهای تندتری علیه کل نظام تغییر کرده است.
راحله فرجزاده طارانی خواهر شهرام که در دهه شصت به دلیل بسته شدن فضای سیاسی ایران از دانشگاه اخراج شده بود میگوید که برادرش شهرام آگاهانه به راهپیماییهای اعتراضی میرفت:
«برادرم آن موقع که در راهپیمایی شرکت میکرد نه بچه بود نه از زندگیاش سیر شده بود. او میدانست که با شرکت در راهپیمایی زندگیاش را در چه خطری میاندازد. برادرم قبلا هم در راهپیماییهای اعتراضی شرکت کرده بود، وقتی پدرم به من میگفت این بچهها دارند با جان خودشان بازی میکنند، من به شهرام گفتم که آقاجان نگران شماست. شهرام به من گفت، آبجی، اینکه آقاجان نگران است و میگوید مواظب باشید ما حتما مواظب هستیم اما اگر ما شرکت نکنیم پس کی شرکت کند؟»
ظهر ششم دی ماه پلیس ضد شورش در دو سوی جمعیت و نیروهای لباس شخصی نیز سوار بر موتور لابهلای جمعیت حضور دارند. وقتی جمعیت با صدای بلند شعارهای تندی را علیه نظام سر میدهد، ناگهان صدای تیر بلند میشود و دود گاز اشکآور میان جمعیت می پیچد.
صدای سرفههای مردم و شعارهایشان در هم میپیچد. مردم سطل آشغالهای گوشه خیابان را آتش میزنند تا خودشان را از شر گاز اشک آور خلاص کنند. معترضان عصبانی هستند و روی زمین، در باغچه کنار خیابان، پای درختها و شمشادها، دنبال سنگ و کلوخی برای پرتاب میشوند.
حالا در هجوم سنگهایی که میبارد، موتورسوارهایی که لابهلای جمعیت حضور دارند موتورهاشان را رها میکنند. نیروهای ضد شورش نیز زیر باران سنگ خود را مچاله میکنند.
«موتورهاشون را بیارید، باتومهاشان را بگیرید....»
هیچ چیز جلودار مردم عصبانی نیست:
«میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت»
راحله فرجزاده تارانی، خواهر شهرام میگوید مردم چارهای جز دفاع از خود نداشتند: به محض اینکه یک نفر میگوید مرگ بر دیکتاتور، اینها به مردم شلیک میکنند. بعد از اینکه اینها به یک عده آدم بیگناه شلیک میکنند، کسی مثل برادر من زیر گرفته میشود، چه انتظاری داشتند؟ بعد از اینکه مردم میبینند که اینها چطور به شکل فجیع و با این بیرحمی یک جوان را سه بار با ماشین زیر گرفتهاند و بعد از آن هم نمیایستند که جوان را حداقل به بیمارستان برسانند، کسانی که نمیدانم اصلا میشود اسمشان را آدم خطاب کرد، طبیعی است که مردم وقتی اینها را میبینند باید احساساتشان را نشان میدادند، باید میرفتند دو تا از این ماشینها را آتش میزدند تا نفرتشان را نشان دهند، تا دلشان از این حرصی که داشتند، آرام میشد، چه انتظاری داشتند؟ مردم چه کار میتوانستند بکنند؟
در تمام شهر پیچیده که درگیریهای میان معترضان و نیروهای ضد شورش در خیابانهای تهران خونین شده است. چند نفر از معترضان توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شدند و چند نفر دیگر با شلیک گلوله نقش زمین شدهاند، یک نفر به تلفن خانواده شهرام فرجزاده زنگ میزند و به آنها خبر میدهد که به کلانتری ۱۰۷ مراجعه کنند.
کسی جرئت نمیکند به پدر و مادر شهرام بگوید که چه اتفاقی افتاده است. مردم از صحنه زیر گرفته شدن شهرام فرجزاده فیلم گرفتهاند.
صدایی از میان جمعیت: «فیلم بگیرید نشون بدید»
خواهر شهرام پای کامپیوتر صورت خونین برادرش را شناسایی میکند، جان و جهانش میلرزد و پشت لپ تاپ کوچک خانهاش بلند بلند گریه میکند.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بعد می پرسند دانشآموزان چرا از ایران فرار میکنند
علی شریفی زارچی:
تا دو روز پیش مسوول دفتر زاکانی بود و قرار ملاقات تنظیم میکرده و امروز «معاون فناوری و نوآوری» وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است. همهی تحصیلاتش دانشگاه قم بوده و هیات علمی همان دانشگاه، اما ناگهان دانشیار دانشگاه تهران میشود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
علی شریفی زارچی:
تا دو روز پیش مسوول دفتر زاکانی بود و قرار ملاقات تنظیم میکرده و امروز «معاون فناوری و نوآوری» وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است. همهی تحصیلاتش دانشگاه قم بوده و هیات علمی همان دانشگاه، اما ناگهان دانشیار دانشگاه تهران میشود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«نهایتا دل
به جایی میرسد
که دو راه بیشتر ندارد
یا باید خون شود
یا سنگ»
📖 عباس صفاری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
به جایی میرسد
که دو راه بیشتر ندارد
یا باید خون شود
یا سنگ»
📖 عباس صفاری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
هیچ کس از فاسد حمایت نمیکند، جز فاسد!
هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد....
#گاندی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد....
#گاندی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
جان و دل و تن، حجابِ ره بود، کنون؛
تَن دل شد و
دِل جان شد و
جان، جانان گشت...
مولانا
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تَن دل شد و
دِل جان شد و
جان، جانان گشت...
مولانا
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فقط احمقها و مُردهها نظرشان را عوض نمیکنند.
احمقها نمیخواهند،
مُردهها نمیتوانند.
«جان هنری پترسون»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
احمقها نمیخواهند،
مُردهها نمیتوانند.
«جان هنری پترسون»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
پس از انتشار خبر تف انداختن #سپیده_قلیان به صورت #بازجو-خبرنگار #آمنه_سادات_ذبیح_پور، طبق معمول دو گروه بسیجی و مثلا پهلویگرا در اقدامی هماهنگ شروع به لجنپراکنی کردند. فقط یک توییت از یکی از گلدرشتهای اوباش مثلا پهلویگرا را انتخاب کردیم، چراکه باقی بهقدری حاوی کلمات چرک و نفرتانگیزند، قابل انتشار نیستند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
بدون کمترین تردید، رفتار جمهوری اسلامی با #خانواده_های_دادخواه، سرآمدِ تمام رفتارهای رذیلانهی حکومتهای سفاکِ تاریخ است
بالاترین مرتبهی حقارت و رذالت است که جگرگوشههای مردم را تنها به جرم حقطلبی بکشند، سنگ مزاریهاششان را بشکنند و خانوادههایشان را بربایند.
به همین دلیل است که حتی از توصیف جمهوری نکبت اسلامی بهعنوان حکومتی دیکتاتوری یا توتالیتر اجتناب میکنیم و آنها را #حکومت_اوباش مینامیم.
حتی دیکتاتورها درجاتی از پرنسیب سیاسی در رفتار و کردار خود دارند؛ شما کجا مییابید که نیروهای رسمی یک حکومت به اقصی نقاط کشور گسیل شوند و روی سنگهای مزار کسانیکه خود کشتهاند، خط بکشند، قیر بریزند یا نام شهید را حذف کنند؟
این حتی حقیرانه از مخفی کردن پیکرهای هزاران زندانی سیاسی اعدامشده در گورهای جمعی و بینام و نشان است.
اما تمام این رذالتها، موجب فراموشی جنایات شد؟ خیر، بلکه فقط ساعت به ساعت، کلیت طبقهی حاکم را بیآبروتر و رسواتر میکند.
در دههی سیاه ۶۰ که خبری از شبکههای اجتماعی و ماهواره نبود، #مادران_خاوران سند جنایت را افشا کردند و مشعل مقاومت را به دست #مادران_پارک_لاله و #مادران_آبان دادند. این مشعل با بگیر و ببند، خاموش نخواهد شد. هرگز.
#ماشالله_کرمی و منیژه خانم یک پسر داشتند.
محمدمهدی را که اعدام کردند، ماشالله و منیژه، والدین دو پسر شدند: #محمدمهدی_کرمی و #محمد_حسینی. آنها و همهی خانوادههای دادخواه، باید این پیام را از ما دریافت کنند که ما نیز همسرنوشتها و همراهان آنها هستیم. باید بدانند که تنها نیستند. باید بدانند که فراتر از مرزهای تنگِ خانه و خانواده، قلبهای آزادیخواهان در سراسر ایران و جهان با آنهاست. باید بدانند که خون عزیزانشان بیثمر نخواهد بود.
کمترین وظیفهی ما این است که نامهای شهدا و #خانواده_های_دادخواه را به عنوان رهبران راستین قیام تکرار کنیم. سکوت در برابر سرکوب خانوادههای دادخواه، خیانت به خون مبارزان است.
#خامنه_ای_ضحاک_میکشیمت_زیر_خاک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بالاترین مرتبهی حقارت و رذالت است که جگرگوشههای مردم را تنها به جرم حقطلبی بکشند، سنگ مزاریهاششان را بشکنند و خانوادههایشان را بربایند.
به همین دلیل است که حتی از توصیف جمهوری نکبت اسلامی بهعنوان حکومتی دیکتاتوری یا توتالیتر اجتناب میکنیم و آنها را #حکومت_اوباش مینامیم.
حتی دیکتاتورها درجاتی از پرنسیب سیاسی در رفتار و کردار خود دارند؛ شما کجا مییابید که نیروهای رسمی یک حکومت به اقصی نقاط کشور گسیل شوند و روی سنگهای مزار کسانیکه خود کشتهاند، خط بکشند، قیر بریزند یا نام شهید را حذف کنند؟
این حتی حقیرانه از مخفی کردن پیکرهای هزاران زندانی سیاسی اعدامشده در گورهای جمعی و بینام و نشان است.
اما تمام این رذالتها، موجب فراموشی جنایات شد؟ خیر، بلکه فقط ساعت به ساعت، کلیت طبقهی حاکم را بیآبروتر و رسواتر میکند.
در دههی سیاه ۶۰ که خبری از شبکههای اجتماعی و ماهواره نبود، #مادران_خاوران سند جنایت را افشا کردند و مشعل مقاومت را به دست #مادران_پارک_لاله و #مادران_آبان دادند. این مشعل با بگیر و ببند، خاموش نخواهد شد. هرگز.
#ماشالله_کرمی و منیژه خانم یک پسر داشتند.
محمدمهدی را که اعدام کردند، ماشالله و منیژه، والدین دو پسر شدند: #محمدمهدی_کرمی و #محمد_حسینی. آنها و همهی خانوادههای دادخواه، باید این پیام را از ما دریافت کنند که ما نیز همسرنوشتها و همراهان آنها هستیم. باید بدانند که تنها نیستند. باید بدانند که فراتر از مرزهای تنگِ خانه و خانواده، قلبهای آزادیخواهان در سراسر ایران و جهان با آنهاست. باید بدانند که خون عزیزانشان بیثمر نخواهد بود.
کمترین وظیفهی ما این است که نامهای شهدا و #خانواده_های_دادخواه را به عنوان رهبران راستین قیام تکرار کنیم. سکوت در برابر سرکوب خانوادههای دادخواه، خیانت به خون مبارزان است.
#خامنه_ای_ضحاک_میکشیمت_زیر_خاک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دانشجویان هنر در واکنش به حذف رشته مجسمهسازی: پا از روی گلوی هنر و هنرمند بردارید
دانشجویان رشتههای هنر خطاب به مزدوران در واکنش به حذف مجسمهسازی از دفترچه انتخاب رشته کنکور عنوان کردند: پا از روی گلوی هنر و هنرمند بردارید. مجسمه سازی در قرن ۲۱ ترویج بت و بتپرستی نیست!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دانشجویان رشتههای هنر خطاب به مزدوران در واکنش به حذف مجسمهسازی از دفترچه انتخاب رشته کنکور عنوان کردند: پا از روی گلوی هنر و هنرمند بردارید. مجسمه سازی در قرن ۲۱ ترویج بت و بتپرستی نیست!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نجاتدهنده مُرده است...
ما خودمان، نجاتدهنده خودمان هستیم؛
راه سختیست، اما بینتیجه نیست...
#رنه_دکارت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ما خودمان، نجاتدهنده خودمان هستیم؛
راه سختیست، اما بینتیجه نیست...
#رنه_دکارت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing