This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سومین موج همبستگی در مدارس جوانرود؛ صدای دختران دانشآموز علیه سرکوب
سومین موج از حرکتهای اعتراضی و آزادیخواهانه در مدارس شهر جوانرود شکل گرفت. پس از آنکه دانشآموزان دبستان «فردوس» با اجرای سرود کُردی «رێی خەبات» (راه مبازه)، پیام امید و مقاومت را طنینانداز کردند و مدیر و معاون پرورشی این مدرسه به همین دلیل برکنار شدند، اکنون صدای همبستگی از دو مدرسه دیگر نیز برخاسته است.
دانشآموزان و معلمان مدرسهی «باهنر» با اجرای سرودی دیگر از نماد مقاومت، همبستگی خود را با همصنفیهای برکنارشده اعلام کردند.
تازهترین ویدیو اما مربوط به دبیرستان دخترانهی «پروین اعتصامی» است؛ جایی که دختران جوان با اجرای سرودی دیگر، سومین حلقه از زنجیرهی همبستگی و ایستادگی در برابر سرکوب حکومتی را شکل دادند.
این حرکتهای هماهنگ در مدارس جوانرود، نشان میدهد که آزادی و وجدان بیدار جامعه از دل کلاسهای درس برمیخیزد، نه از پشت میزهای قدرت. حکومت میکوشد با فشار، تهدید و برکناری، این صداها را خاموش کند، اما موج تازهی همبستگی دختران دانشآموز نشان داده است که نسل نو، سکوت را نمیپذیرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سومین موج از حرکتهای اعتراضی و آزادیخواهانه در مدارس شهر جوانرود شکل گرفت. پس از آنکه دانشآموزان دبستان «فردوس» با اجرای سرود کُردی «رێی خەبات» (راه مبازه)، پیام امید و مقاومت را طنینانداز کردند و مدیر و معاون پرورشی این مدرسه به همین دلیل برکنار شدند، اکنون صدای همبستگی از دو مدرسه دیگر نیز برخاسته است.
دانشآموزان و معلمان مدرسهی «باهنر» با اجرای سرودی دیگر از نماد مقاومت، همبستگی خود را با همصنفیهای برکنارشده اعلام کردند.
تازهترین ویدیو اما مربوط به دبیرستان دخترانهی «پروین اعتصامی» است؛ جایی که دختران جوان با اجرای سرودی دیگر، سومین حلقه از زنجیرهی همبستگی و ایستادگی در برابر سرکوب حکومتی را شکل دادند.
این حرکتهای هماهنگ در مدارس جوانرود، نشان میدهد که آزادی و وجدان بیدار جامعه از دل کلاسهای درس برمیخیزد، نه از پشت میزهای قدرت. حکومت میکوشد با فشار، تهدید و برکناری، این صداها را خاموش کند، اما موج تازهی همبستگی دختران دانشآموز نشان داده است که نسل نو، سکوت را نمیپذیرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چرا سال آینده سال سختی است؟
سال ۱۴۰۵ میتواند نقطه تلاقی بحرانهای مزمن و انباشته باشد. خشکسالی شدید امسال زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی در سال آینده است و پیامدهای اصلی بازگشت تحریمها نیز در سال ۱۴۰۵ آشکار میشود.
🔹به این ترتیب اقتصاد بر مدار رکود فراگیر، تورم فزاینده و تشدید بیکاری قرار میگیرد و جامعه نیز بیشتر از گذشته در مسیر فقر گام برمیدارد.
❓آیا الگوهای فعلی تصمیمگیری میتوانند برای مقابله با بحرانهای سال آینده کارساز باشند؟
+ برای الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار بحران فرصت چپاول بیشتر است و برای مردم فقر و فلاکت به همراه دارد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سال ۱۴۰۵ میتواند نقطه تلاقی بحرانهای مزمن و انباشته باشد. خشکسالی شدید امسال زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی در سال آینده است و پیامدهای اصلی بازگشت تحریمها نیز در سال ۱۴۰۵ آشکار میشود.
🔹به این ترتیب اقتصاد بر مدار رکود فراگیر، تورم فزاینده و تشدید بیکاری قرار میگیرد و جامعه نیز بیشتر از گذشته در مسیر فقر گام برمیدارد.
❓آیا الگوهای فعلی تصمیمگیری میتوانند برای مقابله با بحرانهای سال آینده کارساز باشند؟
+ برای الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار بحران فرصت چپاول بیشتر است و برای مردم فقر و فلاکت به همراه دارد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سالهای تباه شده برای مردم اما پرفروغ برای الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار
قرار بود طبق سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۴۰۴ جایگاه اول اقتصادی ، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی، الهامبخشی در جهان اسلام و تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل برسد و به همین مناسبت برای آن سکه هم ضرب کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
قرار بود طبق سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۴۰۴ جایگاه اول اقتصادی ، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی، الهامبخشی در جهان اسلام و تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل برسد و به همین مناسبت برای آن سکه هم ضرب کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تورم اقلام خوراکی در برخی از کالاها ۳ رقمی شد!
✍محمدپارسی:
درحالیکه طبق گزارش رسمی؛ ۲۶ میلیون نفر در کشور در فقر مطلقاند و ۴ میلیون نفر غذای کافی ندارند؛
بودجهای که امسال فقط برای مرکز خدمات حوزه علمیه پرداخت شده، از بودجه ۶ استان درگیر ناامنی غذایی بیشتر است!
بله؛ همه باهم برابرند، اما بعضیها برابرتر!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍محمدپارسی:
درحالیکه طبق گزارش رسمی؛ ۲۶ میلیون نفر در کشور در فقر مطلقاند و ۴ میلیون نفر غذای کافی ندارند؛
بودجهای که امسال فقط برای مرکز خدمات حوزه علمیه پرداخت شده، از بودجه ۶ استان درگیر ناامنی غذایی بیشتر است!
بله؛ همه باهم برابرند، اما بعضیها برابرتر!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
گفتوگوی اختصاصی کیوان کریمی، فیلمساز، در روزنامه «پیام ما» با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی»
لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند
روزنامه «ییام ما» ویژهنامهای به یاد زندهیاد ناصر تقوایی، منتشر کرد. بخشهایی از مصاحبه کیوان کریمی، فیلمساز ایرانی با با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی» را بخوانید:
«در تمام این سالها، که اسمش را مردم بهاشتباه گذاشتهاند انزوا یا سکوت ناصر تقوایی، از جلسهای به جلسه دیگر میدوید بلکه کاری راه بیندازد. درخواست انتشار مجله داد که پاسخ نگرفت. درخواست مؤسسه فرهنگی داد که پس از ثبت شرکتها پروانه را به دستور از بالا به ما ندادند؛ یعنی الان مؤسسه فرهنگی هنری ناصر تقوایی ثبت شده، اما ارشاد گفت از بالا دستور دادهاند، پروانه ندهیم. من سه سال یک آپارتمان مبله را خالی نگهداشتم، بلکه مجوز داده شود و آقای تقوایی مثل همه دیگرانی که فضای تولید فکری خود را دارند و رونقی به جان و زندگیشان میدهد، فضای لازم را داشته باشد، اما درنهایت با ضرر مالی بسیار آپارتمان را خالی کردم.
تقوایی را نگذاشتند که بسازد. تفاوت در زیست ایران همین بود که تقوایی را مجبور به سکوت کردند. این اجبار به سکوت و تن ندادن خود او به سانسور و حذف، او را به ورطهای کشاند که هیچگاه رنگ دوربین و صحنه را نبیند. این انتخاب یک کارگردان همچون همکارانش در اروپا نبود؛ این اجبار بود. توقیف فیلمها، ندادن مجوز ساخت، عدم حمایت مالی، تهدید به مرگ و استفاده از زور در سالهای سیاه، تا خرابکاری سر صحنه فیلمهایش و آن تراژدی بزرگداشت آبادان، همه دانههای بههممتصلی بودند که تقوایی را به بستنشینی در اتاقش سنجاق کرد.
یکی از لوکیشنهای فیلم «چای تلخ» تنها نخلستان سبز در آن منطقه بود که خودمان ساخته بودیم و البته کنار آنجا یکسری نخلستان سوخته بود. ما احتیاج داشتیم به آن نخلهای سبز در داستان فیلم. روزهای سختی بود که امکانات تولید در اختیار تقوایی نبود و مدام از تهیهکننده پیغام و پسغام تعویض دیالوگهای فیلم و صحنههایش میآمد. بهناگاه روزی غروب وقتی داشتیم، با تمام زحمتی که داشت، پلانهای آن روز را میگرفتیم یکباره همان نخلستان سبز را جلو چشمان تقوایی به آتش کشیدند. فکر میکنی برای یک کارگردان چه چیزی سختتر از آن میتواند باشد که لوکیشن فیلمت را جلوی چشمانت آتش بزنند. تقوایی واقعاً با دستهای خودش آنجا را ساخته بود. از بس خاک جابهجا و حتی صحنه را تمیز کرده بود، دستهایش تاول زده بود و ناخنهایش بهخاطر مواد شیمیایی که از زمان جنگ در خاک آنجا بود، کاملاً خورده شده بود. چگونه و با چه زبانی باید میگفتند که تو را نمیخواهیم. چیزی که واقعاً او را بهتمامی ناامید کرد، حوادث سال ۹۳ در آبادان بود. در جشنواره سینماحقیقت گفتند میخواهند بزرگداشت برای آقای تقوایی بگیرند. او اصلاً حاضر به رفتن نبود؛ قهر کرده بود. آنقدر آنها به من تلفن زدند که به زور وادارش کردم برود. خودم نتوانستم برم. ویدئوهایش هست که ناراحتیاش را ابراز کرد. بعد از برنامه سینماحقیقت به ما گفتند عین این برنامه را باید در آبادان بگیریم. ما رفتیم آبادان. قرار بود برنامه در سینمانفت یا تاج سابق باشد. تقوایی همیشه میگفت از بچگی آرزو داشتم یک فیلم بسازم و داخل این سینما نمایش داده شود. اتفاقی که افتاد برخی از تندروها به برنامه فرستاده شدند. به مجری برنامه گفته بودند اجازه ندارد ناصر تقوایی را به سن دعوت کند؛ چون این شخص ممنوعالکار است. مجری هم میترسید؛ چون در آن منطقه زندگی میکرد. بالاخره چند نفر از مستندسازان که رفته بودند روی سن جایزهشان را بگیرند، استاد تقوایی را صدا کردند که برود روی سن و صحبت کند. رفت دو-سه دقیقه صحبت کرد که یکباره صدای بوقهای خطر سینما را درآوردند. سهچهار ردیف هم از افراد داخل سالن شروع کردند به پخش نوحه. گروهی از فیلمسازان تقوایی را دوره کردند و بردند داخل ماشین که کتکش نزنند و دو-سه خانم درشتهیکل من را دوره کردند؛ چون بیرون برای کتککاری ایستاده بودند. ما را با ماشین از آنجا بردند. برگشتیم هتل. تقوایی دو-سه ساعت ساکت مطلق بود. من هم اشک میریختم، آنقدر گریه کرده بودم که چشمانم باز نمیشد. خیلی انرژی منفی گرفته بودم از اینهمه خشونت؛ بابت اینکه مگر مردم آبادان چه دارند؟ هیچچیز ندارند. یک شب برایشان برنامه گذاشتند و اینها هم به عشقی آمد بودند، بعد ریختند برنامه را اینگونه خراب کردند. خیلی شب تلخی بود و این باعث شد تقوایی از سینما که قهر کرده بود، از خوزستان هم قهر کند. بعدها چندبار دعوت شد و گفت پایم را به خوزستان نمیگذارم.»
برای خواندن متن کامل به این لینک بروید:
https://payamema.ir/payam/141606
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند
روزنامه «ییام ما» ویژهنامهای به یاد زندهیاد ناصر تقوایی، منتشر کرد. بخشهایی از مصاحبه کیوان کریمی، فیلمساز ایرانی با با «مرضیه وفامهر» همسر و همراه «ناصر تقوایی» را بخوانید:
«در تمام این سالها، که اسمش را مردم بهاشتباه گذاشتهاند انزوا یا سکوت ناصر تقوایی، از جلسهای به جلسه دیگر میدوید بلکه کاری راه بیندازد. درخواست انتشار مجله داد که پاسخ نگرفت. درخواست مؤسسه فرهنگی داد که پس از ثبت شرکتها پروانه را به دستور از بالا به ما ندادند؛ یعنی الان مؤسسه فرهنگی هنری ناصر تقوایی ثبت شده، اما ارشاد گفت از بالا دستور دادهاند، پروانه ندهیم. من سه سال یک آپارتمان مبله را خالی نگهداشتم، بلکه مجوز داده شود و آقای تقوایی مثل همه دیگرانی که فضای تولید فکری خود را دارند و رونقی به جان و زندگیشان میدهد، فضای لازم را داشته باشد، اما درنهایت با ضرر مالی بسیار آپارتمان را خالی کردم.
تقوایی را نگذاشتند که بسازد. تفاوت در زیست ایران همین بود که تقوایی را مجبور به سکوت کردند. این اجبار به سکوت و تن ندادن خود او به سانسور و حذف، او را به ورطهای کشاند که هیچگاه رنگ دوربین و صحنه را نبیند. این انتخاب یک کارگردان همچون همکارانش در اروپا نبود؛ این اجبار بود. توقیف فیلمها، ندادن مجوز ساخت، عدم حمایت مالی، تهدید به مرگ و استفاده از زور در سالهای سیاه، تا خرابکاری سر صحنه فیلمهایش و آن تراژدی بزرگداشت آبادان، همه دانههای بههممتصلی بودند که تقوایی را به بستنشینی در اتاقش سنجاق کرد.
یکی از لوکیشنهای فیلم «چای تلخ» تنها نخلستان سبز در آن منطقه بود که خودمان ساخته بودیم و البته کنار آنجا یکسری نخلستان سوخته بود. ما احتیاج داشتیم به آن نخلهای سبز در داستان فیلم. روزهای سختی بود که امکانات تولید در اختیار تقوایی نبود و مدام از تهیهکننده پیغام و پسغام تعویض دیالوگهای فیلم و صحنههایش میآمد. بهناگاه روزی غروب وقتی داشتیم، با تمام زحمتی که داشت، پلانهای آن روز را میگرفتیم یکباره همان نخلستان سبز را جلو چشمان تقوایی به آتش کشیدند. فکر میکنی برای یک کارگردان چه چیزی سختتر از آن میتواند باشد که لوکیشن فیلمت را جلوی چشمانت آتش بزنند. تقوایی واقعاً با دستهای خودش آنجا را ساخته بود. از بس خاک جابهجا و حتی صحنه را تمیز کرده بود، دستهایش تاول زده بود و ناخنهایش بهخاطر مواد شیمیایی که از زمان جنگ در خاک آنجا بود، کاملاً خورده شده بود. چگونه و با چه زبانی باید میگفتند که تو را نمیخواهیم. چیزی که واقعاً او را بهتمامی ناامید کرد، حوادث سال ۹۳ در آبادان بود. در جشنواره سینماحقیقت گفتند میخواهند بزرگداشت برای آقای تقوایی بگیرند. او اصلاً حاضر به رفتن نبود؛ قهر کرده بود. آنقدر آنها به من تلفن زدند که به زور وادارش کردم برود. خودم نتوانستم برم. ویدئوهایش هست که ناراحتیاش را ابراز کرد. بعد از برنامه سینماحقیقت به ما گفتند عین این برنامه را باید در آبادان بگیریم. ما رفتیم آبادان. قرار بود برنامه در سینمانفت یا تاج سابق باشد. تقوایی همیشه میگفت از بچگی آرزو داشتم یک فیلم بسازم و داخل این سینما نمایش داده شود. اتفاقی که افتاد برخی از تندروها به برنامه فرستاده شدند. به مجری برنامه گفته بودند اجازه ندارد ناصر تقوایی را به سن دعوت کند؛ چون این شخص ممنوعالکار است. مجری هم میترسید؛ چون در آن منطقه زندگی میکرد. بالاخره چند نفر از مستندسازان که رفته بودند روی سن جایزهشان را بگیرند، استاد تقوایی را صدا کردند که برود روی سن و صحبت کند. رفت دو-سه دقیقه صحبت کرد که یکباره صدای بوقهای خطر سینما را درآوردند. سهچهار ردیف هم از افراد داخل سالن شروع کردند به پخش نوحه. گروهی از فیلمسازان تقوایی را دوره کردند و بردند داخل ماشین که کتکش نزنند و دو-سه خانم درشتهیکل من را دوره کردند؛ چون بیرون برای کتککاری ایستاده بودند. ما را با ماشین از آنجا بردند. برگشتیم هتل. تقوایی دو-سه ساعت ساکت مطلق بود. من هم اشک میریختم، آنقدر گریه کرده بودم که چشمانم باز نمیشد. خیلی انرژی منفی گرفته بودم از اینهمه خشونت؛ بابت اینکه مگر مردم آبادان چه دارند؟ هیچچیز ندارند. یک شب برایشان برنامه گذاشتند و اینها هم به عشقی آمد بودند، بعد ریختند برنامه را اینگونه خراب کردند. خیلی شب تلخی بود و این باعث شد تقوایی از سینما که قهر کرده بود، از خوزستان هم قهر کند. بعدها چندبار دعوت شد و گفت پایم را به خوزستان نمیگذارم.»
برای خواندن متن کامل به این لینک بروید:
https://payamema.ir/payam/141606
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
پیام ما؛ رسانه توسعه پایدار ایران
لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند
تقوایی وقتی فیلمنامه مینوشت، همه توانش را میگذاشت. فیلمنامه برایش همهچیز بود. خودش میگفت فیلمنامه نوشتهام، فیلم ساختهام؛ وقتی سر صحنهام فقط یک کارگرم. برای همین فیلمنامههایی که نوشت،
فیش حقوقی یک آخوند مفتخور مزدور افغانی
❗️فیش حقوقی یک آخوند مفتخور افغانی که مسئول امور مالی دانشگاه قم است با ۹۵ میلیون تومان حقوق
حقالزحمه اتباع؟
حقالزحمه جشن؟!
سه بیمه خودرو؟!
۱۷۵ ساعت اضافه کار؟!
+ حکومت خامنهای ضحاک و الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار برای پر کردن شکاف خود با مردم و ایجاد مشروعیت مجازی و جعلی از مزدوران افغانی، عراقی، لبنانی، سوری، یمنی، سودانی و... استفاده میکند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
❗️فیش حقوقی یک آخوند مفتخور افغانی که مسئول امور مالی دانشگاه قم است با ۹۵ میلیون تومان حقوق
حقالزحمه اتباع؟
حقالزحمه جشن؟!
سه بیمه خودرو؟!
۱۷۵ ساعت اضافه کار؟!
+ حکومت خامنهای ضحاک و الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار برای پر کردن شکاف خود با مردم و ایجاد مشروعیت مجازی و جعلی از مزدوران افغانی، عراقی، لبنانی، سوری، یمنی، سودانی و... استفاده میکند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمید عسگری، فعال رسانهای، هشدار داد کشور به وضعیتی شبیه ایتالیا در دهههای ۷۰ و ۸۰ رسیده؛ با این تفاوت که هویت مافیای پنهانی(الیگارش ولایی) در ایران مشخص نیست و کسی توان مقابله با آن را ندارد.
+ الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار، ضامن دوام نظام مقدس کثیف اسلامی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
+ الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار، ضامن دوام نظام مقدس کثیف اسلامی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سرقت از بانک ابتکار دزدان کوچک است،دزدهای واقعی بانک تاسیس میکنند.
برتولت برشت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
برتولت برشت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
« اَکی بنایی » درگذشت.
اکرم بنایی، معروف به اکی بنایی، زادهٔ اراک، خواننده و بازیگر تئاتر و سینما، در سن ۸۱ سالگی، در کالیفرنیا، درگذشت.
حرفهٔ اصلی وی خوانندگی و دارای مدرک «دکترای کنسرواتواری موسیقی» از دانشگاه کالیفرنیا بود.
وی از شاگردان «قمرالملوک وزیری» بوده و آهنگهای محلی بسیاری خواند که از آن میان میتوان به ترانهٔ «رشیدخان» اشاره کرد.
او خواهر «پوری بنایی»، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون بود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اکرم بنایی، معروف به اکی بنایی، زادهٔ اراک، خواننده و بازیگر تئاتر و سینما، در سن ۸۱ سالگی، در کالیفرنیا، درگذشت.
حرفهٔ اصلی وی خوانندگی و دارای مدرک «دکترای کنسرواتواری موسیقی» از دانشگاه کالیفرنیا بود.
وی از شاگردان «قمرالملوک وزیری» بوده و آهنگهای محلی بسیاری خواند که از آن میان میتوان به ترانهٔ «رشیدخان» اشاره کرد.
او خواهر «پوری بنایی»، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون بود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
GL PAMCHAL
AKY BNAئY
🎼 گل پامچال
خواننده: اکی بنایی
پوری بنایی، بازیگر سینما و تئاتر ۱۱ آبان با اعلام خبر درگذشت اکی در اینستاگرامش نوشت: «خواهرم، بعد تو خنده هم بوی غم میدهد اکی عزیزم بمیرم برات»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خواننده: اکی بنایی
پوری بنایی، بازیگر سینما و تئاتر ۱۱ آبان با اعلام خبر درگذشت اکی در اینستاگرامش نوشت: «خواهرم، بعد تو خنده هم بوی غم میدهد اکی عزیزم بمیرم برات»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چقدر از سال آبان است؟
چقدر؟
که ما هنوز کشته میدهیم ...
کجاست آن پیامبر
که مردگان را زنده میکرد؟
ما دل هایمان مرده است،
مرده
و با دلِ مرده
هیچکس نمیتواند
به خانه برگردد،
فرزندش را بغل کند
همسرش را ببوسد...
ما بدون دل به دنیا میآمدیم
هیچ اتفاقی نمیافتاد
فقط ممکن بود
عاشق نمیشدیم ...
هیچ کس از جنگ
زنده بر نمیگردد،
یا خودش میمیرد
یا دلش!
«احمددریس»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چقدر؟
که ما هنوز کشته میدهیم ...
کجاست آن پیامبر
که مردگان را زنده میکرد؟
ما دل هایمان مرده است،
مرده
و با دلِ مرده
هیچکس نمیتواند
به خانه برگردد،
فرزندش را بغل کند
همسرش را ببوسد...
ما بدون دل به دنیا میآمدیم
هیچ اتفاقی نمیافتاد
فقط ممکن بود
عاشق نمیشدیم ...
هیچ کس از جنگ
زنده بر نمیگردد،
یا خودش میمیرد
یا دلش!
«احمددریس»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی، بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز ، فریاد
از این فریادِ روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتادهتر که اکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی گنجوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی، بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز ، فریاد
از این فریادِ روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتادهتر که اکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی گنجوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing