چقدر از سال آبان است؟
چقدر؟
که ما هنوز کشته میدهیم ...
کجاست آن پیامبر
که مردگان را زنده میکرد؟
ما دل هایمان مرده است،
مرده
و با دلِ مرده
هیچکس نمیتواند
به خانه برگردد،
فرزندش را بغل کند
همسرش را ببوسد...
ما بدون دل به دنیا میآمدیم
هیچ اتفاقی نمیافتاد
فقط ممکن بود
عاشق نمیشدیم ...
هیچ کس از جنگ
زنده بر نمیگردد،
یا خودش میمیرد
یا دلش!
«احمددریس»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چقدر؟
که ما هنوز کشته میدهیم ...
کجاست آن پیامبر
که مردگان را زنده میکرد؟
ما دل هایمان مرده است،
مرده
و با دلِ مرده
هیچکس نمیتواند
به خانه برگردد،
فرزندش را بغل کند
همسرش را ببوسد...
ما بدون دل به دنیا میآمدیم
هیچ اتفاقی نمیافتاد
فقط ممکن بود
عاشق نمیشدیم ...
هیچ کس از جنگ
زنده بر نمیگردد،
یا خودش میمیرد
یا دلش!
«احمددریس»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی، بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز ، فریاد
از این فریادِ روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتادهتر که اکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی گنجوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی، بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز ، فریاد
از این فریادِ روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتادهتر که اکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی گنجوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دروغ بزرگ و سخنان بیشرمانه، ابزار تبلیغات
گماشته ولایی مثلا مدیر ستاد امر به معروف :
ساطع کردن اشعه چشم در موضوع بیحجابی،
خیلی از پزشکان این موضوع را تایید کردند
زبالهگردی نشانه پیشرفت کشور است!
زباله متعلق به کشور پولدار است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گماشته ولایی مثلا مدیر ستاد امر به معروف :
ساطع کردن اشعه چشم در موضوع بیحجابی،
خیلی از پزشکان این موضوع را تایید کردند
زبالهگردی نشانه پیشرفت کشور است!
زباله متعلق به کشور پولدار است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار
تقریبا یک روز بعد از انتشار گزارش حضور هانیه سادات صفوی دختر کوچک سرلشکر رحیم صفوی در شهر Townsville City استرالیا، هانیه اکانتهای اینستاگرامش را بست و نام خانوادگی و تصویر پروفایل اکانت لینکدینش را حذف کرد.
سرلشکر رحیم صفوی سالهاست که در لیست تحریمهای استرالیا قرار دارد و دولت استرالیا باید پاسخ دهد که چگونه برای فرزند یکی از فرماندهان ارشد گروه تروریستی سپاه که در لیست تحریمها قرار دارد ویزا صادر کرده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تقریبا یک روز بعد از انتشار گزارش حضور هانیه سادات صفوی دختر کوچک سرلشکر رحیم صفوی در شهر Townsville City استرالیا، هانیه اکانتهای اینستاگرامش را بست و نام خانوادگی و تصویر پروفایل اکانت لینکدینش را حذف کرد.
سرلشکر رحیم صفوی سالهاست که در لیست تحریمهای استرالیا قرار دارد و دولت استرالیا باید پاسخ دهد که چگونه برای فرزند یکی از فرماندهان ارشد گروه تروریستی سپاه که در لیست تحریمها قرار دارد ویزا صادر کرده است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آمریکا مهت دو هفته ای به تهران داد
منابع نزدیک به دولت فدرال میگویند ترامپ مانند مهلت ۶۰ روزه قبلی برای مذاکره و توافق، اینبار هم برای ایران مهلت ۲ هفتهای تعیین کرده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
منابع نزدیک به دولت فدرال میگویند ترامپ مانند مهلت ۶۰ روزه قبلی برای مذاکره و توافق، اینبار هم برای ایران مهلت ۲ هفتهای تعیین کرده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریاد خشم پرستاران کرمانشاه مقابل دانشگاه علوم پزشکی – فساد و بیعدالتی را نمیبخشیم!
دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴، پرستاران خشمگین کرمانشاهی مقابل دانشگاه علوم پزشکی تجمع کردند تا با صدای بلند اعتراض خود را به فساد، سوءمدیریت و بیتوجهی مسئولان به حقوق و مزایای یکساله خود فریاد بزنند.
پرستاران با شعارهای مستقیم علیه دکتر علی سروش، رئیس دانشگاه، او را ترسو خواندند و فریاد زدند:
✊«اینجا صاحب نداره، پاشو بیرون بزاره؟!»
آنها اعلام کردند که سالها جان و سلامت مردم را بیمه کردهاند، اما امروز برای ابتداییترین حقوق و مزایا مجبورند مقابل مدیران و سیستم فاسد ایستادگی کنند.
✊«پرستار، داد بزن، حقتو فریاد بزن!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴، پرستاران خشمگین کرمانشاهی مقابل دانشگاه علوم پزشکی تجمع کردند تا با صدای بلند اعتراض خود را به فساد، سوءمدیریت و بیتوجهی مسئولان به حقوق و مزایای یکساله خود فریاد بزنند.
پرستاران با شعارهای مستقیم علیه دکتر علی سروش، رئیس دانشگاه، او را ترسو خواندند و فریاد زدند:
✊«اینجا صاحب نداره، پاشو بیرون بزاره؟!»
آنها اعلام کردند که سالها جان و سلامت مردم را بیمه کردهاند، اما امروز برای ابتداییترین حقوق و مزایا مجبورند مقابل مدیران و سیستم فاسد ایستادگی کنند.
✊«پرستار، داد بزن، حقتو فریاد بزن!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دفترچه «گارد جاویدان ایران؛ راهنمای آغاز» با هدف گسترش و سازماندهی غیرمتمرکز گروههای کوچک برای خیزش بزرگ ملی منتشر از طرف رضا پهلوی منتشر شد
این دفترچه آموزشی، با زبانی ساده و کاربردی، شما را با ضرورت و چگونگی این شکل سازماندهی آشنا میکند.
هدف این است که پس از مطالعهٔ دقیق این راهنما، بتوانید نخستین گامها را بردارید، گروه خود را تشکیل دهید و سپس با کارزار #ایران_را_پس_میگیریم ارتباط بگیرید.
نبرد نهایی نزدیک است و شما گارد جاویدان ایران هستید. تن و ذهن خود را آماده کنید؛ همفکران خود را پیدا کنید؛ و سازمان یابید.
پاینده ایران
-----
راهنمای آموزشی ساخت گروههای کوچک در لینک زیر قابل مشاهده و دانلود است:
https://iranopasmigirim.com/fa/immortal-guard-of-iran
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این دفترچه آموزشی، با زبانی ساده و کاربردی، شما را با ضرورت و چگونگی این شکل سازماندهی آشنا میکند.
هدف این است که پس از مطالعهٔ دقیق این راهنما، بتوانید نخستین گامها را بردارید، گروه خود را تشکیل دهید و سپس با کارزار #ایران_را_پس_میگیریم ارتباط بگیرید.
نبرد نهایی نزدیک است و شما گارد جاویدان ایران هستید. تن و ذهن خود را آماده کنید؛ همفکران خود را پیدا کنید؛ و سازمان یابید.
پاینده ایران
-----
راهنمای آموزشی ساخت گروههای کوچک در لینک زیر قابل مشاهده و دانلود است:
https://iranopasmigirim.com/fa/immortal-guard-of-iran
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سقوط طبقه کارگر به چاه ویل !
✍ جعفر بخشی بی نیاز
می گویند چاهی ست در یکی از طبقات جهنم. اصل روایت هم می گوید در قعر جهنم است و ساخته شده برای گروهی از گناهکاران. آنهایی که جرائم شان خیلی سنگین است و گذشت و بخششی برایشان در کار نیست. آنهایی که در خطا و اشتباه سنگ تمام گذاشتند و روی شیطان را به رنگ سفید درآوردند. برای همین است که باید آن ته باشند. جایی که دیده نشوند و صدای جلز و ولزشان را هیچ کس نشنود.
مثل همین انفرادی های خودمان. دو در دو متر. شاید هم کوچکتر. جایی که نفس ها سنگین است و تمام فضا مه آلود و تاریک. جایی که زمان به زجرِ تو نشسته است تا از در و دیوار ناامیدی بریزد و تو را از این که زنده ای به شدت پشیمان کند. جایی که هیج کس تو را نمی بیند و اساسا نمی خواهد که ببیند.
وقتی یکی به نفرینِ یکی می نشیند در اوج نفرت به او می گوید بروی به جهنم. اما سعی میکند از چاه ویل حرفی نزند. حتی همان نفرت هم گاهی اوقات جاشنی گذشت و سخاوت دارد. که بی گمان سر جهنم با ته جهنم بسیار متفاوت است. همچنان که انفرادی با سلول های عمومی در ایران.
حالا اما چاه ویل تعبیر دیگری در زیستِ ما ایرانیان یافته که کارکردش همان است. همان ویژهگی را دارد که چاه ویل به آن شهره است.
در چاه ویل بدکارانِ خاص میهمان اند و میزبان هم احتمالا از خجالت شان به وقت مقرر درخواهد آمد. اینجا اما چاه ویل همان چاهی ست که محرومان؛ مستضعفین، قشر فرودست جامعه؛ یا همان ولی نعمتان انقلاب با سر درون آن افتاده اند.
هیج کس آن بالا اینها را نمی بیند. صدایشان را نمی شنود. اهمیتی به دردها و ناله ها و رنج هایشان ندارد. کسی اصلا اینها را نمی بیند. جوری به ته چاه افتاده اند که از بالا مطلقا دیده نمی شوند. گویی از اول هم اینها نبوده اند. اینها از بالای چاه هیچ سهمی ندارند. اینها ته چاه اند. تهِ همان تاریکی و ظلمت. تهِ سقوط و نابودی و نیستی. تهِ نبودن. نوعِ افتادن شان توی چاه دقیقا همان سرنگونیِ آدمهایِ خاص به تهِ چاهِ ویل است. با این فرق که آنجا در ویلِ اصلی گناهکاران و بدکاران و آدمهای شر سقوط کرده اند و این جا آدمهای شریف ؛ نجیب ؛ اما محروم و ندار.
آدمهای محروم و نداری که چون می خواهند شکم های گرسنه را سیر کنند اجبارا تن به کارهای خرد و پست داده اند. اموری که آقایان که بالای چاه نشسته اند؛ آن را نشانه پیشرفت می دانند و می گویند زبالهگردی و از سطل های آشغال چیزی بیرون آوردن و با آن نان خریدن در ایرانِ ثروتمند شاخص توسعه است.
رک و شفاف و مستقیم توهین و اهانت به جمعیت کثیری که این روزها ته چاه اند و با آنهایی که سر چاه نشسته اند زمین تا آسمان فاصله دارند. زبالهگردها؛ کودکان کار؛ گورخواب ها و حتی همان مردمی که ماه هاست گوشت و مرغ نخورده اند و از ارکان هزار توی زندگی فقط زنده بودنش را به ارث برده اند. همان سقوط کرده های تهِ چاه ویل که در این آشفتگی و ویرانی به ته خط رسیده اند و هیچ امیدی به آینده ندارند.
گفت سوالی از شما دارم آقا. فیش حقوقی شما از سپاه ۱۹۰ میلیون تومان صادر میشود. در دو هیات مدیره هر کدام ماهانه ۲۵۰ میلیون ماهیانه دریافتی دارید و از ایران خودرو هم ماهی ۳۰۰ میلیون حقوق گرفته اید. بفرمایید ببینم چطور با این درآمد توانسته اید سهامدار شرکت نستله فرانسه و سهامدار شرکت فورد آمربکا بشوید. لطفا برای مجلس و مردم شفاف سازی کنید!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍ جعفر بخشی بی نیاز
می گویند چاهی ست در یکی از طبقات جهنم. اصل روایت هم می گوید در قعر جهنم است و ساخته شده برای گروهی از گناهکاران. آنهایی که جرائم شان خیلی سنگین است و گذشت و بخششی برایشان در کار نیست. آنهایی که در خطا و اشتباه سنگ تمام گذاشتند و روی شیطان را به رنگ سفید درآوردند. برای همین است که باید آن ته باشند. جایی که دیده نشوند و صدای جلز و ولزشان را هیچ کس نشنود.
مثل همین انفرادی های خودمان. دو در دو متر. شاید هم کوچکتر. جایی که نفس ها سنگین است و تمام فضا مه آلود و تاریک. جایی که زمان به زجرِ تو نشسته است تا از در و دیوار ناامیدی بریزد و تو را از این که زنده ای به شدت پشیمان کند. جایی که هیج کس تو را نمی بیند و اساسا نمی خواهد که ببیند.
وقتی یکی به نفرینِ یکی می نشیند در اوج نفرت به او می گوید بروی به جهنم. اما سعی میکند از چاه ویل حرفی نزند. حتی همان نفرت هم گاهی اوقات جاشنی گذشت و سخاوت دارد. که بی گمان سر جهنم با ته جهنم بسیار متفاوت است. همچنان که انفرادی با سلول های عمومی در ایران.
حالا اما چاه ویل تعبیر دیگری در زیستِ ما ایرانیان یافته که کارکردش همان است. همان ویژهگی را دارد که چاه ویل به آن شهره است.
در چاه ویل بدکارانِ خاص میهمان اند و میزبان هم احتمالا از خجالت شان به وقت مقرر درخواهد آمد. اینجا اما چاه ویل همان چاهی ست که محرومان؛ مستضعفین، قشر فرودست جامعه؛ یا همان ولی نعمتان انقلاب با سر درون آن افتاده اند.
هیج کس آن بالا اینها را نمی بیند. صدایشان را نمی شنود. اهمیتی به دردها و ناله ها و رنج هایشان ندارد. کسی اصلا اینها را نمی بیند. جوری به ته چاه افتاده اند که از بالا مطلقا دیده نمی شوند. گویی از اول هم اینها نبوده اند. اینها از بالای چاه هیچ سهمی ندارند. اینها ته چاه اند. تهِ همان تاریکی و ظلمت. تهِ سقوط و نابودی و نیستی. تهِ نبودن. نوعِ افتادن شان توی چاه دقیقا همان سرنگونیِ آدمهایِ خاص به تهِ چاهِ ویل است. با این فرق که آنجا در ویلِ اصلی گناهکاران و بدکاران و آدمهای شر سقوط کرده اند و این جا آدمهای شریف ؛ نجیب ؛ اما محروم و ندار.
آدمهای محروم و نداری که چون می خواهند شکم های گرسنه را سیر کنند اجبارا تن به کارهای خرد و پست داده اند. اموری که آقایان که بالای چاه نشسته اند؛ آن را نشانه پیشرفت می دانند و می گویند زبالهگردی و از سطل های آشغال چیزی بیرون آوردن و با آن نان خریدن در ایرانِ ثروتمند شاخص توسعه است.
رک و شفاف و مستقیم توهین و اهانت به جمعیت کثیری که این روزها ته چاه اند و با آنهایی که سر چاه نشسته اند زمین تا آسمان فاصله دارند. زبالهگردها؛ کودکان کار؛ گورخواب ها و حتی همان مردمی که ماه هاست گوشت و مرغ نخورده اند و از ارکان هزار توی زندگی فقط زنده بودنش را به ارث برده اند. همان سقوط کرده های تهِ چاه ویل که در این آشفتگی و ویرانی به ته خط رسیده اند و هیچ امیدی به آینده ندارند.
گفت سوالی از شما دارم آقا. فیش حقوقی شما از سپاه ۱۹۰ میلیون تومان صادر میشود. در دو هیات مدیره هر کدام ماهانه ۲۵۰ میلیون ماهیانه دریافتی دارید و از ایران خودرو هم ماهی ۳۰۰ میلیون حقوق گرفته اید. بفرمایید ببینم چطور با این درآمد توانسته اید سهامدار شرکت نستله فرانسه و سهامدار شرکت فورد آمربکا بشوید. لطفا برای مجلس و مردم شفاف سازی کنید!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اگر روزی صدایم نیامد
مپرس کجا رفتهام
بعضی صداها پس از خاموشی
تازه شنیده میشوند
من جایی نرفتهام
تنها شکل حضورم را به چیزی
بینام، بیصدا
اما زندهتر سپردهام
اگردر لحظهای مکث کردی
واژهای تو را به سکوت کشاند
یا اندیشهای ناتمام ماند
و چیزی بیدلیل
در درونت نجوا کرد
شاید من همانجا باشم
نه به عنوان کسی که بود
بلکه چیزی که فهمیده شد
به دنبالم نگرد
من از مسیرها عبور کردهام
نه برای رفتن
که برای معنا گرفتن
آنچه از من باقی میماند
نه خودم است، نه صدایم
بلکه سوالی است که در ذهن تو
باقی میماند و
همین کافی است
وریشه مرادی
خرداد ۱۴۰۴
وریشه : "یک شب قبل از آن که بمبارانمان کنند من این شعر را نوشتم"
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مپرس کجا رفتهام
بعضی صداها پس از خاموشی
تازه شنیده میشوند
من جایی نرفتهام
تنها شکل حضورم را به چیزی
بینام، بیصدا
اما زندهتر سپردهام
اگردر لحظهای مکث کردی
واژهای تو را به سکوت کشاند
یا اندیشهای ناتمام ماند
و چیزی بیدلیل
در درونت نجوا کرد
شاید من همانجا باشم
نه به عنوان کسی که بود
بلکه چیزی که فهمیده شد
به دنبالم نگرد
من از مسیرها عبور کردهام
نه برای رفتن
که برای معنا گرفتن
آنچه از من باقی میماند
نه خودم است، نه صدایم
بلکه سوالی است که در ذهن تو
باقی میماند و
همین کافی است
وریشه مرادی
خرداد ۱۴۰۴
وریشه : "یک شب قبل از آن که بمبارانمان کنند من این شعر را نوشتم"
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شدت عشق در دلدادگی معلوم میشه،
عمق عشق در دلتنگی،
و قوام عشق در دلخوری
ناشناس
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
عمق عشق در دلتنگی،
و قوام عشق در دلخوری
ناشناس
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing