Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی حافظان نظام هم قربانی فقر میشوند؛ پیوند بین مامور و حاکمیت را فرو میریزد
گزارشهای متعدد از فروش کلیه توسط برخی از نظامیان حکومتی، تصویری تکاندهنده از کشوری ترسیم میکند که فقر، خط مقدم و پشت جبهه را یکسان بلعیده است؛ جایی که دیگر هیچ لباس و درجهای مانع سقوط افراد در شکاف عمیق معیشت نمیشود.
کارشناسان هشدار میدهند:
وقتی نظامیان خود قربانی بیعدالتی ساختاری میشوند، پیوند میان جامعه و حاکمیت بیش از هر زمان دیگری دچار گسست میشود.
در چنین وضعیتی، خطوط «مأمور» بودن و «مردم» بودن در هم میریزد؛ زیرا فقر، نقشی بیطرف و بیرحم دارد: همه را به یک اندازه تحقیر میکند.
«وقتی کارمند ارگان امنیتی برای نان شب مجبور به فروش عضو بدن میشود، دیگر نمیتوان روایت رسمیِ رفاه و ثبات را جدی گرفت. جامعهای که ستونهای نگهدارنده آن چنین فرومیریزد، دیر یا زود با حقیقتی روبهرو میشود که دیگر امکان پنهانکردنش وجود ندارد.»
امروز بسیاری از خانوادهها چه مردم عادی و چه نیروهای یکنواختپوش—در یک درد مشترک غوطهورند: فقر و بیعدالتیِ عریان.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گزارشهای متعدد از فروش کلیه توسط برخی از نظامیان حکومتی، تصویری تکاندهنده از کشوری ترسیم میکند که فقر، خط مقدم و پشت جبهه را یکسان بلعیده است؛ جایی که دیگر هیچ لباس و درجهای مانع سقوط افراد در شکاف عمیق معیشت نمیشود.
کارشناسان هشدار میدهند:
وقتی نظامیان خود قربانی بیعدالتی ساختاری میشوند، پیوند میان جامعه و حاکمیت بیش از هر زمان دیگری دچار گسست میشود.
در چنین وضعیتی، خطوط «مأمور» بودن و «مردم» بودن در هم میریزد؛ زیرا فقر، نقشی بیطرف و بیرحم دارد: همه را به یک اندازه تحقیر میکند.
«وقتی کارمند ارگان امنیتی برای نان شب مجبور به فروش عضو بدن میشود، دیگر نمیتوان روایت رسمیِ رفاه و ثبات را جدی گرفت. جامعهای که ستونهای نگهدارنده آن چنین فرومیریزد، دیر یا زود با حقیقتی روبهرو میشود که دیگر امکان پنهانکردنش وجود ندارد.»
امروز بسیاری از خانوادهها چه مردم عادی و چه نیروهای یکنواختپوش—در یک درد مشترک غوطهورند: فقر و بیعدالتیِ عریان.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
کتاب «مرگ کسب و کار من است»! اثر روبر مرل و با برگردان احمد شاملو؛ با این جمله آغاز میشود:
جز به قربانیانِ آن کسان که
مرگ از برایشان کسب و کاری به حساب میآید
این کتاب را به که، اهدا میتوانم کرد؟
شخصیت اصلی کتاب ردولف لانگ است که داستان زندگی او از دوران کودکی تا زمانی که به زندان میافتد، در کتاب آمد و اینکه بر سر رودلف لانگ چه آمد که به یکی از دهشتناکترین انسانها تبدیل شد. داستان کتاب از سالهای جنگ جهانی اول شروع میشود و میخوانیم که لانگ بارها و بارها تلاش میکند تا خود را به جبهه جنگ برساند. اما هر بار که به جبهه میرسد او را شناسایی و به علت سن کمی که دارد به خانه بازمیگردانند. پدر پیرش توانایی کنترل او را ندارد و خیلی سریع از دنیا میرود. تلاشهای لانگ برای افسر شدن و شرکت کردن در جنگ بالاخره به نتیجه میرسد و نهایتا به خدمت یک سروان درمیآید. سروانی که فکر میکند رودلف یک «آلمانی خوب» است که هر کاری به او بگویند به شکل دقیق و کامل انجام میدهد.
رودلف لانگ وارد ارتش میشود و یاد میگیرد که کارها را مطابق دستور انجام دهد و تحت هیچ شرایطی از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکند. در حدی که وقتی در جبهه جنگ با کمترین شانس، مقابل دشمن قرار گرفت همچنان به جنگیدن ادامه میدهد و حتی اجازه هم نمیدهد که همرزمانش نیز از زیر بار مسئولیت فرار کنند.
بعد از جنگ جهانی اول شخصیت منظم لانگ در حکومت نازی خیلی سریع مورد توجه قرار میگیرد و او به زودی یاد میگیرد که کلیسای واقعی، شرافت، زندگی، امید و همه چیز او «آلمان» است. بنابراین برای سرافرازی آلمان باید با جان و دل تلاش کرد و دستورات مقامات بالا را به بهترین شکل انجام داد، حتی اگر این دستورات پیدا کردن راهی برای از میان بردن یهودیان باشد. چرا که مقامات بالا، هیملر و مهمتر از همه هیتلر، فقط خیر و صلاح آلمان را میخواهند.
بخش بیشتری از کتاب درباره شکلگیری شخصیت او و کارهایی که در اردوگاه کار اجباری آشویتس انجام داده، میباشد. در کتاب آمده که برای فرمانده اردوگاه آشویتس مسئله فقط یک چیز بود: چطور و از طریق چه راهی میشد روزانه «واحد»های بیشتری را پاکسازی کرد؟ بله درست است، فرانتس هوس به این فکر نمیکرد که او مسئول کشتار «انسان» است بلکه او فقط «وظیفه» داشت که این «واحد»ها را از میان بردارد و رضایت خاطر فرماندهان خود را جلب کند.
در مقدمه کتاب به این گفته هیتلر اشاره شده که همیشه در توجیه هر جنایتی میگفت: «فکرش را هم نکنید آقایان. این هم جزئی از اقدامات دولت است در جهت چهار میخه کردن قدرت قانونی حکومت. وانگهی چه کسی دیده است کسی از پیروزمندان حساب پس بکشد؟» و در قسمتی از متن پشت جلد کتاب میخوانیم که «ویلیام شایر» درباره او در کتاب «ظهور و سقوط رایش سوم» چنین مینویسد:
«هوس که به سال ۱۹۴۶ در دادگاه نورنبرگ به جرم نظارت بر سر به نیست کردن دو و نیم میلیون انسان به دار آویخته شد؛ در سراسر مدت محاکمه خویش، لافزنان از اعمالی که کرده بود بر خود میبالید!»
🔻 جملاتی از کتاب «مرگ کسب و کار من است»:
«برای من مسئله روشن است: بهام اعتماد کردهاند کاری دستم سپردهاند؛ و وظیفهی من حکم میکند آن را خوب انجام بدهم. همین و بس.»
«دهکدهها را به آتش میکشیدیم، مزرعهها را غارت میکردیم، درختها را میانداختیم، میان نظامی و غیرنظامی، میان زن و مرد، میان صغیر و کبیر فرق نمیگذاشتیم: هر که لتونیایی بود محکوم به مرگ بود. وقتی مزرعهیی را میگرفتیم و سکنهاش را قتل عام میکردیم جنازهها را توی چاهی میریختیم و چندتا نارنجک هم میانداختیم روشان. بعد، شب همهی اسباب و اثاث خانه را میآوردیم وسط محوطه و «آتش شادی» روشن میکردیم و شعله بلند و روشن از روی برف سر به آسمان میکشید.»
«اس.اس.ها را به سزای کمترین خطایی که مرتکب میشدند؛ به شدت تنبیه و حتا اعدام میکرد؛ و من از سرنوشتی که در صورت عدم انجام کار در رأس موعد مقرر به انتظارم بود، کاملاً آگاهی داشتم. این آگاهی نیرویی مافوق بشری به من داد. بند و بساطم را بردم و همانجا در کارگاه مستقر شدم. به ستاد عملیاتیم لحظهیی استراحت نمیدادم. از زندانیها روز و شب کار میکشیدم. مرگ و میر میان آنها تصاعد وحشتناکی پیدا کرد، اما در کمال خوشبختی این مسئله کمترین محذوری برای ما پیش نیاورد؛ چون که محمولههای جدید خود به خود جاهای خالی را پر میکرد.»
📕 مرگ کسب و کار من است
🖌روبر مرل
برگردان: احمد شاملو
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
جز به قربانیانِ آن کسان که
مرگ از برایشان کسب و کاری به حساب میآید
این کتاب را به که، اهدا میتوانم کرد؟
شخصیت اصلی کتاب ردولف لانگ است که داستان زندگی او از دوران کودکی تا زمانی که به زندان میافتد، در کتاب آمد و اینکه بر سر رودلف لانگ چه آمد که به یکی از دهشتناکترین انسانها تبدیل شد. داستان کتاب از سالهای جنگ جهانی اول شروع میشود و میخوانیم که لانگ بارها و بارها تلاش میکند تا خود را به جبهه جنگ برساند. اما هر بار که به جبهه میرسد او را شناسایی و به علت سن کمی که دارد به خانه بازمیگردانند. پدر پیرش توانایی کنترل او را ندارد و خیلی سریع از دنیا میرود. تلاشهای لانگ برای افسر شدن و شرکت کردن در جنگ بالاخره به نتیجه میرسد و نهایتا به خدمت یک سروان درمیآید. سروانی که فکر میکند رودلف یک «آلمانی خوب» است که هر کاری به او بگویند به شکل دقیق و کامل انجام میدهد.
رودلف لانگ وارد ارتش میشود و یاد میگیرد که کارها را مطابق دستور انجام دهد و تحت هیچ شرایطی از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکند. در حدی که وقتی در جبهه جنگ با کمترین شانس، مقابل دشمن قرار گرفت همچنان به جنگیدن ادامه میدهد و حتی اجازه هم نمیدهد که همرزمانش نیز از زیر بار مسئولیت فرار کنند.
بعد از جنگ جهانی اول شخصیت منظم لانگ در حکومت نازی خیلی سریع مورد توجه قرار میگیرد و او به زودی یاد میگیرد که کلیسای واقعی، شرافت، زندگی، امید و همه چیز او «آلمان» است. بنابراین برای سرافرازی آلمان باید با جان و دل تلاش کرد و دستورات مقامات بالا را به بهترین شکل انجام داد، حتی اگر این دستورات پیدا کردن راهی برای از میان بردن یهودیان باشد. چرا که مقامات بالا، هیملر و مهمتر از همه هیتلر، فقط خیر و صلاح آلمان را میخواهند.
بخش بیشتری از کتاب درباره شکلگیری شخصیت او و کارهایی که در اردوگاه کار اجباری آشویتس انجام داده، میباشد. در کتاب آمده که برای فرمانده اردوگاه آشویتس مسئله فقط یک چیز بود: چطور و از طریق چه راهی میشد روزانه «واحد»های بیشتری را پاکسازی کرد؟ بله درست است، فرانتس هوس به این فکر نمیکرد که او مسئول کشتار «انسان» است بلکه او فقط «وظیفه» داشت که این «واحد»ها را از میان بردارد و رضایت خاطر فرماندهان خود را جلب کند.
در مقدمه کتاب به این گفته هیتلر اشاره شده که همیشه در توجیه هر جنایتی میگفت: «فکرش را هم نکنید آقایان. این هم جزئی از اقدامات دولت است در جهت چهار میخه کردن قدرت قانونی حکومت. وانگهی چه کسی دیده است کسی از پیروزمندان حساب پس بکشد؟» و در قسمتی از متن پشت جلد کتاب میخوانیم که «ویلیام شایر» درباره او در کتاب «ظهور و سقوط رایش سوم» چنین مینویسد:
«هوس که به سال ۱۹۴۶ در دادگاه نورنبرگ به جرم نظارت بر سر به نیست کردن دو و نیم میلیون انسان به دار آویخته شد؛ در سراسر مدت محاکمه خویش، لافزنان از اعمالی که کرده بود بر خود میبالید!»
🔻 جملاتی از کتاب «مرگ کسب و کار من است»:
«برای من مسئله روشن است: بهام اعتماد کردهاند کاری دستم سپردهاند؛ و وظیفهی من حکم میکند آن را خوب انجام بدهم. همین و بس.»
«دهکدهها را به آتش میکشیدیم، مزرعهها را غارت میکردیم، درختها را میانداختیم، میان نظامی و غیرنظامی، میان زن و مرد، میان صغیر و کبیر فرق نمیگذاشتیم: هر که لتونیایی بود محکوم به مرگ بود. وقتی مزرعهیی را میگرفتیم و سکنهاش را قتل عام میکردیم جنازهها را توی چاهی میریختیم و چندتا نارنجک هم میانداختیم روشان. بعد، شب همهی اسباب و اثاث خانه را میآوردیم وسط محوطه و «آتش شادی» روشن میکردیم و شعله بلند و روشن از روی برف سر به آسمان میکشید.»
«اس.اس.ها را به سزای کمترین خطایی که مرتکب میشدند؛ به شدت تنبیه و حتا اعدام میکرد؛ و من از سرنوشتی که در صورت عدم انجام کار در رأس موعد مقرر به انتظارم بود، کاملاً آگاهی داشتم. این آگاهی نیرویی مافوق بشری به من داد. بند و بساطم را بردم و همانجا در کارگاه مستقر شدم. به ستاد عملیاتیم لحظهیی استراحت نمیدادم. از زندانیها روز و شب کار میکشیدم. مرگ و میر میان آنها تصاعد وحشتناکی پیدا کرد، اما در کمال خوشبختی این مسئله کمترین محذوری برای ما پیش نیاورد؛ چون که محمولههای جدید خود به خود جاهای خالی را پر میکرد.»
📕 مرگ کسب و کار من است
🖌روبر مرل
برگردان: احمد شاملو
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
DelAhangaan
ناهید دایی جواد _ وداع
🎼 وداع (مادر)
خواننده : ناهید دایی جواد
شعر و آهنگ ؟
فریاد من می رود تا به فلک
میشکافد دل آسمانها
نوزدهم آذر ماه، سالگرد غروب حزن انگیز ناهید دایی جواد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خواننده : ناهید دایی جواد
شعر و آهنگ ؟
فریاد من می رود تا به فلک
میشکافد دل آسمانها
نوزدهم آذر ماه، سالگرد غروب حزن انگیز ناهید دایی جواد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 زندگی آی زندگی ... (بیکلام)
● نوازندهی تار: علی قمصری
▪️آهنگساز: جهانبخش پازوکی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
● نوازندهی تار: علی قمصری
▪️آهنگساز: جهانبخش پازوکی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
وای، باران
باران!
شیشهی پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقشِ تو را خواهد شست؟
حمید مصدق
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
باران!
شیشهی پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقشِ تو را خواهد شست؟
حمید مصدق
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی .
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند ، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد ...
📕 هنر همیشه بر حق بودن
🖌آرتور شوپنهاور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند ، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد ...
📕 هنر همیشه بر حق بودن
🖌آرتور شوپنهاور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کف کاذب آنتیاستاتیک
⚙️ مراحل اجرا:
📏 اندازهگیری فضا
⚡️ نصب نوار مسی ارت
🦾 نصب پایههای فولادی
🧩 قرارگیری و قفلشدن پنلها
🎚 تراز نهایی
کاربرد
✔️ عبور آسان کابلها زیر کف
✔️ تخلیه الکتریسیته ساکن
✔️ مناسب اتاق سرور و آزمایشگاه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
⚙️ مراحل اجرا:
📏 اندازهگیری فضا
⚡️ نصب نوار مسی ارت
🦾 نصب پایههای فولادی
🧩 قرارگیری و قفلشدن پنلها
🎚 تراز نهایی
کاربرد
✔️ عبور آسان کابلها زیر کف
✔️ تخلیه الکتریسیته ساکن
✔️ مناسب اتاق سرور و آزمایشگاه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
روزنامه «گاردین» فاش کرد که سازماندهندگان جام جهانی در سیاتل به رغم اعتراض و نامهنگاریهای جمهوری اسلامی و مصر، اعلام کردهاند که برنامههای حامعه LGBTQ+ در بازی جام جهانی بدون هیچ تغییری برگزار خواهد شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دولت ترامپ برنامه جدیدی راهاندازی کرده که به افراد ثروتمند خارجی اجازه میدهد با پرداخت هزینه، صف معمول دریافت اقامت و شهروندی آمریکا را دور بزنند.
بر اساس این طرح:
با پرداخت یک میلیون دلار میتوان (کارت طلایی)گرفت
و با پرداخت ۵ میلیون دلار دیگر میتوان (کارت پلاتینیومی)دریافت کرد که شامل ۲۷۰ روز معافیت مالیاتی است.
از امروز، اتباع خارجی میتوانند اقامت دائم قانونی آمریکا را خریداری کنند.
پست رسمی ترامپ هم این کارت را (مسیر مستقیم به شهروندی برای افراد واجد شرایط) معرفی کرده و گفته وبسایت در ۳۰ دقیقه آینده فعال میشود...
+ بار دیگر به واژه امپریالیسم فکر کنید، دنیا در اختیار غارتگران است. مسیر برای الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار هموار شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بر اساس این طرح:
با پرداخت یک میلیون دلار میتوان (کارت طلایی)گرفت
و با پرداخت ۵ میلیون دلار دیگر میتوان (کارت پلاتینیومی)دریافت کرد که شامل ۲۷۰ روز معافیت مالیاتی است.
از امروز، اتباع خارجی میتوانند اقامت دائم قانونی آمریکا را خریداری کنند.
پست رسمی ترامپ هم این کارت را (مسیر مستقیم به شهروندی برای افراد واجد شرایط) معرفی کرده و گفته وبسایت در ۳۰ دقیقه آینده فعال میشود...
+ بار دیگر به واژه امپریالیسم فکر کنید، دنیا در اختیار غارتگران است. مسیر برای الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار هموار شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آملی لاریجانی بیخبر از پخشزنده؛
افشاگری درباره ورشکستگی بانک سپه و
بانکهای دیگر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
افشاگری درباره ورشکستگی بانک سپه و
بانکهای دیگر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درسهایی از پشت سر این سخنرانی شجاعانه
۱- مزدور پشتسر که سه تیغ کرده و شیک هم پوشیده، پس از دو جمله ابتدایی به کناردستی خود با دست اشاره میکند که« این چی میگه»؟ و کاملا تا انتها عصبی است.
تیپ مزدوران عرزشی رژیم عوض شده مواظب نفوذیها در محافل مخفیانه خود باشید
۲- ردیف سوم پشت سر، دو نفر پس از چند جمله ابتدایی در گوش هم پچ پچ میکنند و به افراد روبرو اشاره کرده و لبخندی به لب دارند. به احتمال، آشفتگی گردانندگان توجه آنها را جلب کرده و به پشت سر هم نگاه میکند که ببیند در سالن چه خبر است.
۳- خانم محجبه پشت سر، از صحبتها ناراحت یا عصبی نیست و لبخند میزند. شاید هم شوکه شده و انتظار چنین گفتار شجاعانهای را نداشته است.
۴- پسر عینکی متفکر ردیف دوم، تمام مدت غرق در فکر است، اما در آخر با لبخندی تلخ و نگاهی زیرچشمی به روبرو، انگار میخواهد به آنها بگوید: «باختید، بد هم باختید»
۵- جلیلی آشفتگی خود را به زور با تظاهر به نت برداری پنهان میکند، اما تک تک جملات مانند پتک بر سرش کوبیده میشود و وقتی «زن زندگی آزادی» را میشنود دیگر حتی توان تظاهر به نت برداری را هم از دست میدهد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۱- مزدور پشتسر که سه تیغ کرده و شیک هم پوشیده، پس از دو جمله ابتدایی به کناردستی خود با دست اشاره میکند که« این چی میگه»؟ و کاملا تا انتها عصبی است.
تیپ مزدوران عرزشی رژیم عوض شده مواظب نفوذیها در محافل مخفیانه خود باشید
۲- ردیف سوم پشت سر، دو نفر پس از چند جمله ابتدایی در گوش هم پچ پچ میکنند و به افراد روبرو اشاره کرده و لبخندی به لب دارند. به احتمال، آشفتگی گردانندگان توجه آنها را جلب کرده و به پشت سر هم نگاه میکند که ببیند در سالن چه خبر است.
۳- خانم محجبه پشت سر، از صحبتها ناراحت یا عصبی نیست و لبخند میزند. شاید هم شوکه شده و انتظار چنین گفتار شجاعانهای را نداشته است.
۴- پسر عینکی متفکر ردیف دوم، تمام مدت غرق در فکر است، اما در آخر با لبخندی تلخ و نگاهی زیرچشمی به روبرو، انگار میخواهد به آنها بگوید: «باختید، بد هم باختید»
۵- جلیلی آشفتگی خود را به زور با تظاهر به نت برداری پنهان میکند، اما تک تک جملات مانند پتک بر سرش کوبیده میشود و وقتی «زن زندگی آزادی» را میشنود دیگر حتی توان تظاهر به نت برداری را هم از دست میدهد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اسلام ناب
طبق دین زن نباید از خانهاش بیرون بیاید الا برای ضرورت
آخوند مفتخور احمدی شاهرودی، مدرس فسیل درس خارج حوزه:
بی حجابی در جامعه زیاد شده است به این دلیل که ما حجاب را درست به زنان نگفتیم
وقتی زن نصف موهایش بیرون باشد و فکر کند خوب است، آن هم که کل موهایش را بیرون می گذارد فکر می کند خوب است
اگر ما از روز اول می گفتیم زن نباید هیچ جای بدنت پیدا باشد، زن نباید سخنرانی بکند، زن نباید کنار مردان بنشیند اصلا وضع اینجور نمی شد
ما باید دین خدا را به مردم بگوییم چه قبول کنند چه قبول نکنند!
طبق دین زن نباید از خانه اش بیرون بیاید الا برای ضرورت
خامنهای ضحاک: مهمترین و اصلیترین وظیفه زن خانهداری است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
طبق دین زن نباید از خانهاش بیرون بیاید الا برای ضرورت
آخوند مفتخور احمدی شاهرودی، مدرس فسیل درس خارج حوزه:
بی حجابی در جامعه زیاد شده است به این دلیل که ما حجاب را درست به زنان نگفتیم
وقتی زن نصف موهایش بیرون باشد و فکر کند خوب است، آن هم که کل موهایش را بیرون می گذارد فکر می کند خوب است
اگر ما از روز اول می گفتیم زن نباید هیچ جای بدنت پیدا باشد، زن نباید سخنرانی بکند، زن نباید کنار مردان بنشیند اصلا وضع اینجور نمی شد
ما باید دین خدا را به مردم بگوییم چه قبول کنند چه قبول نکنند!
طبق دین زن نباید از خانه اش بیرون بیاید الا برای ضرورت
خامنهای ضحاک: مهمترین و اصلیترین وظیفه زن خانهداری است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing