۲۲ شهریور، سالگرد اعدام نوید افکاری
نوید افکاری، کارگری که طناب دار بر گردنش نشست.
جمله ی ماندگار نوید : "برای طناب دارشان، دنبال گردن میگردند"
معترضی که در جریان اعتراضات سراسری مردادماه ۱۳۹۷ به خیابان آمد، بازداشت شد و به زندان منتقل گردید.
او در دادگاه به اتهام «محاربه»، «قتل یک مأمور امنیتی» و فهرستی از اتهامات دیگر به دو بار اعدام، شش سال و شش ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.
نوید بارها در نامهها، صوت و دادگاههای خود اعلام کرده بود اعترافاتش تحت شکنجه شدید و فشار بازجویان اخذ شده است. با این حال، قضات دادگاه هیچ توجهی به این اظهارات نکردند و اصل بدیهی دادرسی عادلانه بهطور کامل نادیده گرفته شد
هنگام اذان صبح شوم ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، بیخبر از خانواده، بیآنکه فرصت آخرین دیدار داشته باشد، او را در سکوت کشتند
او در یاد مردم، در فریاد «نه به اعدام»، و در هر قلبی که برای آزادی میتپد، زنده است
«سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم.»
امروز، در سالگرد اعدامش، یادآور میشویم که پرونده نوید افکاری فقط یک پرونده نیست؛ سندی است از شکنجه و اعتراف اجباری، از قتل حکومتی.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نوید افکاری، کارگری که طناب دار بر گردنش نشست.
جمله ی ماندگار نوید : "برای طناب دارشان، دنبال گردن میگردند"
معترضی که در جریان اعتراضات سراسری مردادماه ۱۳۹۷ به خیابان آمد، بازداشت شد و به زندان منتقل گردید.
او در دادگاه به اتهام «محاربه»، «قتل یک مأمور امنیتی» و فهرستی از اتهامات دیگر به دو بار اعدام، شش سال و شش ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.
نوید بارها در نامهها، صوت و دادگاههای خود اعلام کرده بود اعترافاتش تحت شکنجه شدید و فشار بازجویان اخذ شده است. با این حال، قضات دادگاه هیچ توجهی به این اظهارات نکردند و اصل بدیهی دادرسی عادلانه بهطور کامل نادیده گرفته شد
هنگام اذان صبح شوم ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، بیخبر از خانواده، بیآنکه فرصت آخرین دیدار داشته باشد، او را در سکوت کشتند
او در یاد مردم، در فریاد «نه به اعدام»، و در هر قلبی که برای آزادی میتپد، زنده است
«سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم.»
امروز، در سالگرد اعدامش، یادآور میشویم که پرونده نوید افکاری فقط یک پرونده نیست؛ سندی است از شکنجه و اعتراف اجباری، از قتل حکومتی.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چهار سال پیش، این تن رفت اما این نام برخاست و از حصارهای بیمارستان عبور کرد، ایران را در نوردید و مرزهای ملی را بین المللی کرد. " مهسا" نماد شد و الهام بخش و محرک یکی از زیباترین جنبشهای سیاسی اجتماعی ایران.
مجتبی نجفی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مجتبی نجفی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
درخواست برادر مهسا امینی از ماموران گشت ارشاد:
«خواهرم را نبرید، ما اینجا غریبیم.»🕊🥀
در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، برادر مهسا به ماموران گفت: «خواهرم را نبرید، ما اینجا غریبیم.»
عصر سهشنبه، ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، حوالی ساعت شش بعدازظهر، مهسا، ژینا امینی، به همراه برادرش در نزدیکی ایستگاه مترو شهید حقانی تهران بود که ماموران گشت ارشاد او را بازداشت کردند.
برادر مهسا به ماموران گفت: «ما در این شهر غریبیم.» اما در پاسخ شنید که خواهرش فقط برای شرکت در یک «کلاس توجیهی» منتقل میشود و تا یک ساعت دیگر آزاد خواهد شد...
شاهدان گفتهاند یکی از ماموران مرد با کوبیدن سر او، مهسا را وادار به پیاده شدن از ون کرد. مهسا نیز پیش از بیهوش شدن، چند بار به اطرافیان گفته بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته.
آخرین بار، وقتی به سوی یکی از ماموران رفت، ناگهان سرش را گرفت و بر زمین افتاد.
در حالیکه ماموران بیتفاوت بودند!
۲۶ شهریور ۱۴۰۱، خبر فوت مهسا رسماً اعلام شد. مرگی که نه فقط خانوادهای را داغدار کرد، بلکه نام مهسا را به نماد مقاومت و خیزشی سراسری تبدیل کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«خواهرم را نبرید، ما اینجا غریبیم.»🕊🥀
در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، برادر مهسا به ماموران گفت: «خواهرم را نبرید، ما اینجا غریبیم.»
عصر سهشنبه، ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، حوالی ساعت شش بعدازظهر، مهسا، ژینا امینی، به همراه برادرش در نزدیکی ایستگاه مترو شهید حقانی تهران بود که ماموران گشت ارشاد او را بازداشت کردند.
برادر مهسا به ماموران گفت: «ما در این شهر غریبیم.» اما در پاسخ شنید که خواهرش فقط برای شرکت در یک «کلاس توجیهی» منتقل میشود و تا یک ساعت دیگر آزاد خواهد شد...
شاهدان گفتهاند یکی از ماموران مرد با کوبیدن سر او، مهسا را وادار به پیاده شدن از ون کرد. مهسا نیز پیش از بیهوش شدن، چند بار به اطرافیان گفته بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته.
آخرین بار، وقتی به سوی یکی از ماموران رفت، ناگهان سرش را گرفت و بر زمین افتاد.
در حالیکه ماموران بیتفاوت بودند!
۲۶ شهریور ۱۴۰۱، خبر فوت مهسا رسماً اعلام شد. مرگی که نه فقط خانوادهای را داغدار کرد، بلکه نام مهسا را به نماد مقاومت و خیزشی سراسری تبدیل کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مترو، سپر انسانی
محسن هاشمی: «خبر دارم مسئولان در جنگ ۴٠روزه و ١٢روزه از ایستگاههای مترو بهعنوان دفتر و برای کار استفاده کردهاند.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
محسن هاشمی: «خبر دارم مسئولان در جنگ ۴٠روزه و ١٢روزه از ایستگاههای مترو بهعنوان دفتر و برای کار استفاده کردهاند.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
کسی میآید
کسی میآید
کسی میآید
کسی که آمدنش را نمیشود گرفت
و دست بند زد
و به زندان انداخت
کسی میآید...
-فروغ فرخ زاد
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
کسی میآید
کسی میآید
کسی که آمدنش را نمیشود گرفت
و دست بند زد
و به زندان انداخت
کسی میآید...
-فروغ فرخ زاد
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس... آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند...
میتواند آبها را بخشکاند... میتواند چرخ و فلک را به هم بریزد...
آدمیزاد حکایتی است.
میتواند همه جور حکایتی باشد:
حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمیرسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!
📕 سووشون
✍ سیمین دانشور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
میتواند آبها را بخشکاند... میتواند چرخ و فلک را به هم بریزد...
آدمیزاد حکایتی است.
میتواند همه جور حکایتی باشد:
حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمیرسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!
📕 سووشون
✍ سیمین دانشور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد. شتر به دلیل طبع آرامی که داشت با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوش زد کند. این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه ای رسیدند.
موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید:
«چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟»
موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.»
شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.»
موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.»
شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.»
چون پیمبر نیستی پس رو براه
تا رسی از چاه روزی سوی جاه
تو رعیت باش گر سلطان نیی
خود مران چون مرد کشتی بان نیی
📕 مثنوى معنوی
✍ مولانا
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید:
«چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟»
موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.»
شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.»
موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.»
شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.»
چون پیمبر نیستی پس رو براه
تا رسی از چاه روزی سوی جاه
تو رعیت باش گر سلطان نیی
خود مران چون مرد کشتی بان نیی
📕 مثنوى معنوی
✍ مولانا
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مفقود شدن ۵۶ میلیون بشکه نفت توسط الیگارش ولایی
حسین صمصامی، منصوب مجلس اسلامی: یک فرد بیسروپا در ناکجاآباد دنیا [الیگارش ولایی کاملا آشنا از هزار فامیل حکومت جنایتکار] ۵۶ میلیون بشکه نفت را گرفته برای خودش!
وی گفت: بیش از ۸۶ میلیون بشکه نفت کشور بصورت اعتباری به یک شخص واگذار شده و صرفا ۳۰ میلیون به خریدار نهایی منتقل شده، اما سرنوشت ۵۶ میلیون بشکه نامعلوم است!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
حسین صمصامی، منصوب مجلس اسلامی: یک فرد بیسروپا در ناکجاآباد دنیا [الیگارش ولایی کاملا آشنا از هزار فامیل حکومت جنایتکار] ۵۶ میلیون بشکه نفت را گرفته برای خودش!
وی گفت: بیش از ۸۶ میلیون بشکه نفت کشور بصورت اعتباری به یک شخص واگذار شده و صرفا ۳۰ میلیون به خریدار نهایی منتقل شده، اما سرنوشت ۵۶ میلیون بشکه نامعلوم است!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکومت على هم دزد وفاسد بود و تا لحظه آخر براى ماندن آدم كشت
از اين ويديو براى آموزش اسلام شیعی در دنيا بايد استفاده كرد. اينكه پيروان محمد براى سوء استفاده و قبضه كردن قدرت هر دروغى را مىگویند. يعنى زمانى كه بخواهند به قدرت برسند به دروغ مىگویند حكومت على بهترين حكومت روى زمين بوده است، زمانى هم كه به قدرت رسیدند مىگویند فاسد و جانى بوده است. براى هر دروغشان هم منبعى پيدا مى كنند. اصل و اساس اين ايدئولوژی، بر مبنای دزدى و فساد و دروغ و آدمكشی است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از اين ويديو براى آموزش اسلام شیعی در دنيا بايد استفاده كرد. اينكه پيروان محمد براى سوء استفاده و قبضه كردن قدرت هر دروغى را مىگویند. يعنى زمانى كه بخواهند به قدرت برسند به دروغ مىگویند حكومت على بهترين حكومت روى زمين بوده است، زمانى هم كه به قدرت رسیدند مىگویند فاسد و جانى بوده است. براى هر دروغشان هم منبعى پيدا مى كنند. اصل و اساس اين ايدئولوژی، بر مبنای دزدى و فساد و دروغ و آدمكشی است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در جنبش مهسا جنبش زن زندگی آزادی متبلور شد و چه پیام و چشم اندازی را در جامعه نمایان کرد؟
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یدالله رویایی
مشهور به رویا، شاعر
یدالله رویایی در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزشهای دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش آغاز کرد و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت.
نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیرشده و به زندان افتاد. زندانهای او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنتآباد.
رؤیایی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بینالملل عمومی ادامه داد؛ و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و… به کار پرداخت.
او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد.
او که در دهههای پایان زندگیاش در پاریس زندگی میکرد در شامگاه ۲۳ شهریور ۱۴۰۱ در پاریس درگذشت.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مشهور به رویا، شاعر
یدالله رویایی در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزشهای دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش آغاز کرد و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت.
نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیرشده و به زندان افتاد. زندانهای او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنتآباد.
رؤیایی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بینالملل عمومی ادامه داد؛ و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و… به کار پرداخت.
او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد.
او که در دهههای پایان زندگیاش در پاریس زندگی میکرد در شامگاه ۲۳ شهریور ۱۴۰۱ در پاریس درگذشت.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Telegram
دل آهنگان
#یدالله_رویایی
مشهور به رؤیا
(زاده ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱
درگذشته ۲۳ شهریور ۱۴۰۱)
شاعر
💫 ویژه برنامه آثار استاد رویایی👉
مشهور به رؤیا
(زاده ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱
درگذشته ۲۳ شهریور ۱۴۰۱)
شاعر
💫 ویژه برنامه آثار استاد رویایی👉
DelAhangaan
شعر و صدای یدالله رویایی
شعر و صدای یدالله رویایی (رویا)
از دوردست عمر،
تا سرزمین میلادم،
صدها هزار فرسخ بود.
با اسبهای خسته که راه دراز را
طوفان ضربههای سم آرند ارمغان،
با بوی خیس یال،
و طبل بی قرار نفسها،
پرواز تازیانهی خود را فراز راه
افراشتم.
انبوه لال فاصلهها را
ـ این خیل خیرگیها را ـ زیر پای خویش،
انباشتم.
دیدم که شوق آمدن من،
یکباره ازدحام عظیم سکوت شد
دیدم تولدم به دیارش غریب بود
و سایهای که سوخته ز آوارگی، هنوز
در آفتابها،
دنبال لانهی تن
میگردد.
تنهایی زمین من، آنجا
با صد شکاف بیهده، رویای سیل را
خندیده است
پیشانی شکستهی باروها،
راز جهان برهنگی را به چشم دهر،
باریده است
اوج منارهها،
کز هول تند صاعقه سر باختند،
در بیزبانیاش ـ همه سرشار سنگ ـ
خاموش مانده، وسعت شنهای دور را
اندیشه میکند:
شاید گریز سایهی بالی؟
شاید طنین بانگ اذانی ...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از دوردست عمر،
تا سرزمین میلادم،
صدها هزار فرسخ بود.
با اسبهای خسته که راه دراز را
طوفان ضربههای سم آرند ارمغان،
با بوی خیس یال،
و طبل بی قرار نفسها،
پرواز تازیانهی خود را فراز راه
افراشتم.
انبوه لال فاصلهها را
ـ این خیل خیرگیها را ـ زیر پای خویش،
انباشتم.
دیدم که شوق آمدن من،
یکباره ازدحام عظیم سکوت شد
دیدم تولدم به دیارش غریب بود
و سایهای که سوخته ز آوارگی، هنوز
در آفتابها،
دنبال لانهی تن
میگردد.
تنهایی زمین من، آنجا
با صد شکاف بیهده، رویای سیل را
خندیده است
پیشانی شکستهی باروها،
راز جهان برهنگی را به چشم دهر،
باریده است
اوج منارهها،
کز هول تند صاعقه سر باختند،
در بیزبانیاش ـ همه سرشار سنگ ـ
خاموش مانده، وسعت شنهای دور را
اندیشه میکند:
شاید گریز سایهی بالی؟
شاید طنین بانگ اذانی ...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
DelAhangaan
محمد نوری _ لالایی
🎼 لالایی ...
خواننده: محمد نوری
آهنگ: ناصر حسینی
شعر: یدالله رویایی
نسخه جدید با همکاری فریبرز لاچینی
سر خونه دلم، لونه غمم یاد او نشسته
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خواننده: محمد نوری
آهنگ: ناصر حسینی
شعر: یدالله رویایی
نسخه جدید با همکاری فریبرز لاچینی
سر خونه دلم، لونه غمم یاد او نشسته
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing