IDM طراحی وساخت ایران
126 subscribers
27.9K photos
16.3K videos
583 files
402 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
عاشقم من_سارا آریانپور
@jarasmusic
🎼 عاشقم من
بازخوانی: سارا آریانپور
آهنگ: مجید وفادار
شعر: نظام فاطمی
تنظیم: مزدا انصاری
دستگاه/آواز: بیات اصفهان

عاشقم من، عاشقی بی‌قرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهرِ تو ای مَه، آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهَت بازم جان
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فنا سازم جان

عاشقم من، عاشقی بی‌قرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مَه، آرزومندم
بر تو پابندم
خيز و با من در افق‌ها سفر کن
دل‌نوازی چون نسيم سحر کن
راز دل را نغمه‌گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریدون مشیری
(زاده ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ تهران
درگذشته ۳ آبان ۱۳۷۹ تهران)

به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق
صفای روی تو، تقدیم میکنم، با عشق

میان این همه ظلمت، بسان آتشگاه
همیشه گرمم همواره روشنم با عشق

همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد
به جان دوست، که غمخوار دشمنم، باعشق

به دست بسته ام ای مهربان، نگاه  مکن
که بیستون را از پا درافکنم، با عشق

دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
که من برای تو فریاد میزنم: با عشق

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
درباره‌ی ایدئولوژی خدا، شاه، میهن

🖌 خالد رسولپور


شعار «خدا، شاه، میهن» که در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به یکی از اصلی‌ترین نمادهای سیاسی نظام پهلوی تبدیل شد، در نگاه نخست تلاشی بود برای تلفیق مشروعیت دینی، اقتدار سلطنتی و هویت ملی. ساختار شعار به روشنی نشان می‌داد که جایگاه شاه، بلافاصله پس از خدا، نه صرفاً نماد وحدت سیاسی، بلکه محور قدرت الهی معرفی می‌شود. شعار «خدا، شاه، میهن» ریشه در سال‌های نخستین سلطنت رضاشاه دارد، زمانی که دولت تازه‌ تأسیس پهلوی برای تحکیم اقتدار خود به دنبال بنیان‌گذاری نوعی ایدئولوژی ملی ـ مذهبی بود. در دهه‌ی ۱۳۱۰ خورشیدی، دستگاه تبلیغاتی حکومت، به‌ویژه از طریق وزارت معارف و مطبوعات رسمی، این شعار را به‌عنوان چکیده‌ی سه‌گانه‌ی وفاداری معرفی کرد: وفاداری به ایمان، به سلطنت و به ایران. ساختار آن برگرفته از شعارهای مشابه در اروپا، به‌ویژه ترکیب‌های ملی‌گرایانه‌ی فاشیستی نظیر «خدا، شاه، میهن» یا «خدا، میهن، پادشاه» در اسپانیا و ایتالیا بود، اما در ایران با رنگی از سنت شاهنشاهی باستانی آمیخته شد. رضاشاه که در پی ساختن دولت متمرکز و ملت واحد بود، این شعار را به ابزار آموزش رسمی و نظامی بدل کرد و در مدارس و پادگان‌ها تکرار آن نشانه‌ی وفاداری به سلطنت شمرده می‌شد. پس از او، محمدرضا شاه نیز این سه‌گانه را به‌ویژه از اواسط دهه‌ی ۱۳۴۰ در گفتمان رسمی خود زنده کرد، تا جایی که در تبلیغات حکومتی دهه‌ی پنجاه، شعار «خدا، شاه، میهن» عملاً شعار ملی تلقی می‌شد و بر دیوار مدارس و ساختمان‌های دولتی نقش بسته بود.

اما همین ترتیب واژگان، به‌تدریج مفهومی ناخواسته و خطرناک در خود پروراند: وقتی شاه در مقام بعد از خدا می‌ایستد، یعنی در ذهن مردم، او همان کسی است که باید پاسخ‌گوی همه چیز باشد؛ هم ستوده و هم مسئول. هدف سازندگان این شعار آن بود که نوعی قداست برای شاه بیافرینند، اما نتیجه وارونه شد. هرچه قدرت و مسئولیت در شخص شاه متمرکز شد، هر کاستی و نارضایتی اجتماعی نیز مستقیماً متوجه او گشت. در نظام سیاسی‌ای که نهادهای پاسخگو و تفکیک‌شده ضعیف‌اند، هر نشانه‌ی تمرکز قدرت به‌سرعت به تمرکزِ مسئولیت منتهی می‌شود. از اواخر دهه‌ی چهل شمسی، محمدرضا شاه با اصرار بر نقشِ شخصی خود در تصمیم‌سازی‌ها و نمایشِ اقتدار فراگیر در عرصه‌های اقتصادی، نظامی و فرهنگی، عملاً محتوای شعار «خدا، شاه، میهن» را از سطح نمادین به واقعیت روزمره کشاند. سخنرانی‌ها، برنامه‌های تلویزیونی و حتی طرح‌های عمرانیِ کشور همگی با تصویر شاه به‌عنوان عامل مستقیمِ پیشرفت تبلیغ می‌شدند. این تبلیغ متمرکز، نهادهای سیاسی را از داشتن «چهره» محو کرد و «شاه» را به اسمِ خاصی برای تمام دولت بدل ساخت. سازندگان شعار قصد داشتند با قرار دادن شاه در کنار خدا، نوعی تقدس و مصونیت برای او ایجاد کنند؛ اما هرچه این پیوند در ذهن مردم قوی‌تر شد، خطِ فاصله‌ی میان «قدرتِ الهی» و «قدرتِ انسانی» باریک‌تر گردید. وقتی شاه بلافاصله بعد از خدا می‌ایستد، ناخودآگاه مردم از او انتظار دارند همان‌گونه که خدا «می‌داند و می‌تواند»، او نیز «بداند و بتواند». پس وقتی مشکلات اقتصادی، بی‌عدالتی یا سرکوب سیاسی پدید می‌آید، مردم نه وزیر می‌شناسند، نه مجلس، نه استاندار. نامی که بر زبان می‌ماند همان است که در شعار رسمی آمده: شاه! مردمی که بارها از زبان تبلیغات رسمی شنیده بودند که «شاه سایه‌ی خداست»، ناگزیر باور کردند که پس همه چیز زیر سایه‌ی اراده‌ی اوست. پس اگر کاستی هست، از همان سایه است:
«تا شاه کفن نشود/ این وطن وطن نشود»!


در گفت‌وگوی اوریانا فالاچی با محمدرضا شاه در سال ۱۳۵۲، این ذهنیت به‌روشنی بازتاب یافته است. شاه در پاسخ به چند پرسش فالاچی می‌گوید:

«
من انکار نمی‌کنم که تنهایی‌ام بی‌نهایت عمیق است. پادشاهی که هر حرفی می‌زند یا هر کاری انجام می‌دهد و «می‌داند که نباید به کسی حساب پس بدهد»، مسلم است که تنهاست. ولی به‌طور کلی من تنها نیستم؛ بلکه نیرویی مرا همراهی می‌کند که دیگران آن را نمی‌بینند. «قدرت من قدرت خدایی است» و در ضمن «دستورهای مذهبی دریافت می‌کنم». «من خیلی مذهبی هستم»، به خدا اعتقاد دارم و همیشه نیز گفته‌ام که «اگر خدا وجود نداشته باشد، باید اختراعش کرد». آن بدبخت‌هایی که خدا ندارند مرا خیلی رنج می‌دهند. «بدون خدا نمی‌شود زندگی کرد». «من از پنج سالگی با خدا زندگی می‌کنم»، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمد.


ادامه👇
من تعجب می‌کنم که شما در این مورد چیزی نمی‌دانید. همه می‌دانند که من چندین بار خواب‌نما شده‌ام. در کتاب خودم نیز در این مورد نوشته‌ام. در کودکی خواب‌نما شدم، یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. «بار اول حضرت علی را خواب دیدم». حادثه‌ای برایم پیش آمد. داشتم بر روی سنگی می‌افتادم که او خودش را بین من و سنگ حایل کرد. می‌دانم برای این‌که دیدم. نه در خواب بلکه در واقعیت. «فقط من دیدم و بس».

حتی شخصی که مرا همراهی می‌کرد به هیچ وجه او را ندید. هیچ‌کس غیر از من هم نباید او را می‌دید. برای این‌که... «آه، من می‌ترسم شما مرا درک نکنید».
...

برای این‌که شما به آن اعتقاد ندارید، نه به خدا و نه به من. خیلی‌ها باور نمی‌کنند، حتی پدرم نیز باور نمی‌کرد. نه تنها هرگز باور نمی‌کرد، بلکه مرا مسخره هم می‌کرد. خیلی‌ها با احترام از من سؤال می‌کردند که آیا هرگز در این مورد شک نکرده‌ام که یک رویا یا فانتزی بوده باشد؟ و من جواب می‌دادم خیر. نه به‌خاطر این‌که به خدا اعتقاد دارم و می‌دانم از طرف او برای انجام یک مأموریت انتخاب شده‌ام، بلکه «خواب‌نما شدن‌های من معجزه‌هایی بودند که کشور را نجات دادند». سلطنت من کشور را نجات داد، به‌خاطر این‌که «خدا کنار من بود». می‌خواهم بگویم «تمام کارهایی که برای ایران کرده‌ام، به‌تنهایی انجام نداده‌ام و کسی که پشت سر من بوده، خدا بوده است». متوجه می‌شوید؟»

این جملات آشکارا نشان می‌دهد که شاه خود را نه فقط مجری اراده‌ی سیاسی، بلکه حامل نوعی مأموریت الهی می‌دانست. این احساس مأموریت، چنان‌که در بسیاری نظام‌های اقتدارگرا دیده می‌شود، دو پیامد متناقض دارد: از یک‌سو، به پادشاه احساس حقانیت مطلق می‌دهد و از سوی دیگر، او را مسئول همه‌چیز در چشم مردم می‌کند. شاه می‌خواست نظامی بر اساس قدرت کاریزمایی تاسیس کند. در چنین نظامی، مشروعیت نه از قانون و نه از سنت، بلکه از ایمان مردم به استثنایی بودن شخص حاکم سرچشمه می‌گیرد. مردم باور می‌کنند که رهبر نیرویی فراتر از بشر دارد، و همین باور، نظام را بر محور او می‌چرخاند. اما چنین قدرتی ناپایدار است، زیرا فروپاشی کاریزما مساوی است با فروپاشی کل ساختار مشروعیت. در ایران نیز، تقدس‌بخشی به شخص شاه، به جای استحکام نظام، آن را شکننده کرد؛ زیرا هر انتقاد یا نارضایتی، مستقیماً به چهره‌ی مقدس او اصابت می‌کرد. نظام‌هایی که با تقدیس قدرت، مردم را به کودکان صغیر تبدیل می‌کنند، دیر یا زود با بحران مشروعیت مواجه می‌شوند. وقتی مردم از رهبر انتظار دارند که همانند خدا همه چیز را بداند و درست کند، در واقع خود را از مسئولیت مدنی خلع می‌کنند. اما همین بی‌مسئولیتی، لحظه‌ی سقوط را تسریع می‌کند، زیرا در زمان بحران، هیچ نیروی اجتماعی برای دفاع از قدرت مقدس باقی نمی‌ماند. در این معنا، «خدا، شاه، میهن» نه فقط مردم را از مشارکت سیاسی دور کرد، بلکه فرهنگ سیاسی را هم از درون تهی ساخت. وقتی یک ملت اقتدار را در شخصی مقدس متمرکز می‌کند، در حقیقت وجدان اخلاقی‌اش را به او می‌سپارد. چنین مردمی گمان می‌کنند اگر رهبرشان به نمایندگی از خدا سخن می‌گوید، پس آنان از خطا مبرا هستند. اما تاریخ بی‌رحم است؛ و در لحظه‌ی فروپاشی، گناه و مسئولیت از آنِ همه می‌شود.

ادامه 👇
در دهه‌های پنجاه و چهل شمسی، تبلیغات رسمی بیش از همیشه چهره‌ای فرا انسانی از شاه ساخت. او نه فقط فرمانروا، بلکه معمار، مصلح، فرمانده و حتی آموزگار معرفی می‌شد. اصلاحات موسوم به «انقلاب سفید» با نام او گره خورد و در تمام تبلیغات رسمی گفته می‌شد که او «رهبر انقلاب شاه و مردم» است. در چنین شرایطی، مفهوم «میهن» در شعار سه‌گانه نیز از استقلال معنایی افتاد و به نوعی مِلک شخصی سلطنت بدل شد. این در حالی بود که نارضایتی‌های اجتماعی به سبب تمرکز ثروت، محدودیت آزادی‌ها و نابرابری اقتصادی افزایش می‌یافت. تناقض از همین‌جا آغاز شد: هرچه تصویر شاه مطلق‌تر می‌شد، نارضایتی‌ها نیز مستقیم‌تر به او نسبت داده می‌شدند. در ذهن مردم، اگر شاه قدرتی دارد که از خدا الهام می‌گیرد، پس ناتوانی و خطا نیز از اوست، نه از نظامی که زیر سایه‌اش نفس می‌کشد.

در همین راستا، سرود ملّی ایران که:

«
شاهنشاه ما زنده بادا/ پایدار کشور به فَرَّش جاودان/ کز پهلوی شد ملک ایران/ صد ره بهتر ز عهد باستان/ از دشمنان بودی پریشان/ در سایه‌اش آسوده ایران/ ایرانیان پیوسته شادان/ همواره یزدان بوَد او را نگهبان»

عملاً روح همین ایدئولوژی را بازتاب می‌داد. در این سرود نه نامی از مردم هست و نه اشاره‌ای به مفاهیم ملی یا مدنی، بلکه تمام هستی کشور در وجود شاه خلاصه شده است. شاه منبع بقا و رفاه، و حتی عامل آسایش یزدان‌خواسته‌ی ملت معرفی می‌شود. چنین متنی، در پیوند با شعار «خدا، شاه، میهن»، تصویر روشنی از نظام فکری پهلوی به‌دست می‌دهد: شاه نه فقط فرمانروا، بلکه مظهر ایران و واسطه‌ی فیض الهی است. از نظر تحلیل تاریخی، این سرود عملاً مردم را از نقش سیاسی تهی و شاه را محور وحدت، امنیت و حتی ایمان معرفی می‌کرد. در نتیجه، هنگامی که این محور فرو ریخت، هیچ جایگزین نهادی یا معنوی برای حفظ انسجام باقی نماند.

شعار «خدا، شاه، میهن» قرار بود حلقه‌ی وحدت باشد میان آسمان و زمین، دین و دولت، ملت و پادشاه. اما در بستر سیاسیِ متمرکز و تبلیغاتیِ آن دوران، این شعار به ابزاری برای تمرکزِ انتظارات بدل شد؛ و هر انتظاری که برآورده نشود، خود به انکار مشروعیت می‌انجامد. در نتیجه، به جای تقدیسِ شاه، مسئولیتی فراتر از توان انسانی بر دوش او گذاشته شد؛ مسئولیتی که نه می‌توانست از پسش برآید، نه از آن بگریزد. در پایان، همان «سه‌‌گانه‌»ای که قرار بود نشانِ وفاداری باشد، به نشانه‌ای از فاصله‌ی ملت و سلطنت تبدیل شد. در ذهن مردم، شاه همان کسی شد که نه تنها باید عدالت زمینی، بلکه مشیت الهی را هم برقرار کند. و وقتی چنین انتظاری برآورده نشد، سقوط ناگزیر بود؛ زیرا هر خدایی که دعاها را مستجاب نکند، در نهایت ترک می‌شود.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
درین زمان که عقیم است جمله صحبت‌ها
کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را

صائب تبریزی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گل لاله گفت: ای آهوی کوچولو مگر نمی‌بینی که باغ ما
مثل شب تاریک شده؟

مگر آن دیو سیاه را روی
آسمان نمی بینی که خورشید
را زندانی کرده؟

سالهاست که باغ ما آفتاب
به خودش ندیده. بعضی ها به تاریکی عادت کرده اند. بچه های ما خیال می کنند که اصلا زندگی همین طور است.
پیر ها دیگر یادی از خورشید نمی کنند.
اما جوان ها که روزگاری بچه بودند
و توی آفتاب بازی می کردند و آفتاب با انگشتهای طلایی اش قلقلکشان می داد،
هنوز خورشید را فراموش نکرده اند.

📕 ابر سیاه هزار چشم
🖌علی اشرف درویشیان

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابتذال سوار بر موج اعتراض

تعویض روغن پراید از قیمت خریدش هم گرون‌تر شد!
خودتون حساب کتید ببینید تورم چند درصده


در ظاهر موضوع اعتراضی و به حق است، اما فقط یک کلیپ تبلیغاتی محصولات است. این جاست که ابتذال همه چیز را به لجن می‌کشد و از محتوا تهی می‌کند. این جاست که برای رضایت دنبال کننده صفحه شخصی، دست به هر کاری می‌زنند و دیگر هیچ حقیقتی معنا ندارد. الیگارش می‌دزدد و ما هم به شکل دیگری می‌دزدیم و این زنجیره تکرار می‌شود. بازی با واقعیت‌های ناهنجار جامعه برای نفع شخصی یعنی به ابتذال کشیدن حقیقت اعتراض و فراهم کردن بستر ادامه نابسامانی جامعه

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
غزلیات حافظ 251
@audiobo0ok
🎧 غزلیات حافظ《۲۵۱》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
🎙 غزل شماره ۲۵۱

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایشی از عملکرد برج تقطیر پالایشگاهی و محصولات مختلف به‌دست‌آمده از فرآیند پالایش نفت خام

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گماشته الیگارش ولایی، بابک زنجانی:
تا حالا ریالی پول حروم نخوردم

+ صد البته، همه را به دلار، یورو و پوند خوردی و اربابانت خورده‌اند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing