به مناسبت زادروز جانفدای آزادی دکتر #آیدا_رستمی
منجی آسمانی
۲۵ تیرماه سال ۶۵ اولین فرزند خانواده رستمی در گرگان به دنیا آمد و آیدا نام گرفت. شادی خانواده رستمی با به دنیا آمدن آرمین کامل شد. اما این شادی دیری نپایید چرا که افشین، پدر خانواده مبتلا به سرطان شده بود و زمانی که آیدا تنها ۱۰ سال داشت، این مهندس جوان در ۳۸ سالگی از دنیا رفت.
از دست دادن پدر در کودکی تاثیر عمیقی روی آیدا گذاشت و از همان سنین کم تصمیم گرفت پزشک شود و جان انسانها را نجات دهد تا درد از دست دادن عزیزی به خاطر بیماری بر دل کسی ننشیند.
آرمین رستمی میگوید:
«هیچوقت یادم نمیره حشره جمع میکردم و آیدا در دنیای کودکی خودش، اونارو با سوزن جراحی میکرد و همیشه باور داشت که پزشک میشه.
از تفریحاتی که حقت بود گذشتی از مهمانیها و مسافرتها گذشتی و تنها دوستات کتابهات بودن و ساعتها توی اتاقت درس میخوندی.
یادم نمیره روی دیوار اتاقت توی برگهٔ بزرگ نوشته بودی «رشتهٔ پزشکی، تهران».
همیشه برای هدفت سخت تلاش میکردی.
مامان تنها بدون هیچ حامی، مثل یک شیر بالاسرمون بود و با کلی سختی جنگید و شاهد موفقیتهایت بود.
موفقیتت در المپیاد ریاضی
قبولیت در مدرسهٔ نمونه دولتی
و بالاخره به هدف بزرگی که داشتی رسیدی:
قبولی در رشتهٔ پزشکی، دانشگاه دولتی، تهران»
بالاخره آیدا با تلاشهای بسیار به رویای روپوش سفید دانشگاه تهران در سال ۸۳ میرسد و پشتکار ستودنی در تمام دوران تحصیل جزو بالاترین نمرات بود. آیدا در نهایت در سال ۹۱ با معدل الف مدرک دکترای عمومی را دریافت میکند و سوگند پزشکی میخورد.
آیدا وظیفه انسانی خودش را همیشه به یاد داشت و جزو پیشقدمهای صفوف کمک و خدمترسانی به مردم بود. حضور فعال در جمعیت امام علی، طبابت خانوادهٔ شهدا (جنگ ایران و عراق) و بچههای بیسرپرست در روستاهای اطراف تهران، کمک به زلزلهزدگان کرمانشاه، کمک به سیلزدگان شهر آققلا، درمان بیماران کرونایی و کمک به مجروحین اعتراضات و ... نشان از دغدغهٔ اصلی آیدا دارد. او به معنای واقعی کلمه با التیام آلام دردمندان تحقق سوگندش بود. عهدی که نه در هنگام فارغالتحصیلی بلکه در کودکی با خود بسته بود.
آیدا رابطهٔ بسیار صمیمانهای با مادر و برادر کوچکتر خود، آرمین داشت. مادری که با سختی او را بزرگ کرده و برادری که عاشقانه او را دوست داشت و خواهرش را قهرمان میدانست.
با شروع انقلاب زن زندگی آزادی آیدا که پزشک عمومی بیمارستان چمران بود، به همراه چندتن از دوستانش به صورت ناشناس در مناطق غربی تهران به ویژه در محلهٔ اکباتان تهران به معترضین مجروح در خانههایشان کمکهای پزشکی میکرد. او در ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۵ بعد از ظهر پس از پایان شیف کاریاش در بیمارستان با مادرش تلفنی صحبت میکند، سپس به کمک و مداوای معترضین میرود و برای تهیهٔ وسایل مورد نیازش، از خانه یکی از مجروحین خارج و سوار خودروی شخصی خود میشود تا به یکی از داروخانههای شبانهروزی برود. اما پس از آن، از او خبری نمیشود. خانواده او نگران میشوند و به دنبال آیدا میگردند اما هیچکس از آیدا خبر ندارد...
فردای آن روز، کلانتری اکباتان با خانواده او تماس میگیرد تا به آنجا مراجعه کنند. در کلانتری به خانواده او گفته شده بود که علت مرگ آیدا تصادف است. اما وقتی خانواده آیدا با اصرار درخواست کردند که پیکر او را ببینند، با نامهای که از کلانتری گرفته به پزشکی قانونی ارجاع داده میشوند و در آنجا مشخص میشود که جسد آیدا هیچ شباهتی به بدنی که تصادف کرده ندارد. دستهایش شکسته، نیمه راست صورتش له شده، بینی او خرد شده، چشم چپش به صورت کامل تخلیه شده و پلک آن بخیه داشته است. همچنین روی سایر اعضای بدن نیز به صورت واضح جای چند کبودی به چشم میخورده است. پس از انتشار خبر ربوده شدن و کشته شدن آیدا رستمی، دستگاههای امنیتی سناریوی خود را از «تصادف» به «پرت شدن از پل عابر پیاده» تغییر دادند. در نامه پزشکی قانونی، علت مرگ آیدا رستمی را «برخورد جسم سخت» نوشتهاند که نه برای تصادف و نه برای پرت شدن از ارتفاع به کار میرود. به گفته نزدیکانش نیروهای رژیم کیف و تلفن همراه آیدا را هیچگاه به خانواده تحویل ندادند. خانواده داغدار آیدا پیکرش را به شهر گرگان انتقال دادند و آیدای عزیز را در کنار پدرش در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپردند.
خانواده آیدا زیر فشار بیوقفه نیروهای امنیتی هستند چراکه آرامگاه آیدا، قهرمان ملی ما پیوسته گلباران است.
آدرس آرامگاه #آیدا_رستمی: گرگان_ امامزاده عبدالله
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
منجی آسمانی
۲۵ تیرماه سال ۶۵ اولین فرزند خانواده رستمی در گرگان به دنیا آمد و آیدا نام گرفت. شادی خانواده رستمی با به دنیا آمدن آرمین کامل شد. اما این شادی دیری نپایید چرا که افشین، پدر خانواده مبتلا به سرطان شده بود و زمانی که آیدا تنها ۱۰ سال داشت، این مهندس جوان در ۳۸ سالگی از دنیا رفت.
از دست دادن پدر در کودکی تاثیر عمیقی روی آیدا گذاشت و از همان سنین کم تصمیم گرفت پزشک شود و جان انسانها را نجات دهد تا درد از دست دادن عزیزی به خاطر بیماری بر دل کسی ننشیند.
آرمین رستمی میگوید:
«هیچوقت یادم نمیره حشره جمع میکردم و آیدا در دنیای کودکی خودش، اونارو با سوزن جراحی میکرد و همیشه باور داشت که پزشک میشه.
از تفریحاتی که حقت بود گذشتی از مهمانیها و مسافرتها گذشتی و تنها دوستات کتابهات بودن و ساعتها توی اتاقت درس میخوندی.
یادم نمیره روی دیوار اتاقت توی برگهٔ بزرگ نوشته بودی «رشتهٔ پزشکی، تهران».
همیشه برای هدفت سخت تلاش میکردی.
مامان تنها بدون هیچ حامی، مثل یک شیر بالاسرمون بود و با کلی سختی جنگید و شاهد موفقیتهایت بود.
موفقیتت در المپیاد ریاضی
قبولیت در مدرسهٔ نمونه دولتی
و بالاخره به هدف بزرگی که داشتی رسیدی:
قبولی در رشتهٔ پزشکی، دانشگاه دولتی، تهران»
بالاخره آیدا با تلاشهای بسیار به رویای روپوش سفید دانشگاه تهران در سال ۸۳ میرسد و پشتکار ستودنی در تمام دوران تحصیل جزو بالاترین نمرات بود. آیدا در نهایت در سال ۹۱ با معدل الف مدرک دکترای عمومی را دریافت میکند و سوگند پزشکی میخورد.
آیدا وظیفه انسانی خودش را همیشه به یاد داشت و جزو پیشقدمهای صفوف کمک و خدمترسانی به مردم بود. حضور فعال در جمعیت امام علی، طبابت خانوادهٔ شهدا (جنگ ایران و عراق) و بچههای بیسرپرست در روستاهای اطراف تهران، کمک به زلزلهزدگان کرمانشاه، کمک به سیلزدگان شهر آققلا، درمان بیماران کرونایی و کمک به مجروحین اعتراضات و ... نشان از دغدغهٔ اصلی آیدا دارد. او به معنای واقعی کلمه با التیام آلام دردمندان تحقق سوگندش بود. عهدی که نه در هنگام فارغالتحصیلی بلکه در کودکی با خود بسته بود.
آیدا رابطهٔ بسیار صمیمانهای با مادر و برادر کوچکتر خود، آرمین داشت. مادری که با سختی او را بزرگ کرده و برادری که عاشقانه او را دوست داشت و خواهرش را قهرمان میدانست.
با شروع انقلاب زن زندگی آزادی آیدا که پزشک عمومی بیمارستان چمران بود، به همراه چندتن از دوستانش به صورت ناشناس در مناطق غربی تهران به ویژه در محلهٔ اکباتان تهران به معترضین مجروح در خانههایشان کمکهای پزشکی میکرد. او در ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۵ بعد از ظهر پس از پایان شیف کاریاش در بیمارستان با مادرش تلفنی صحبت میکند، سپس به کمک و مداوای معترضین میرود و برای تهیهٔ وسایل مورد نیازش، از خانه یکی از مجروحین خارج و سوار خودروی شخصی خود میشود تا به یکی از داروخانههای شبانهروزی برود. اما پس از آن، از او خبری نمیشود. خانواده او نگران میشوند و به دنبال آیدا میگردند اما هیچکس از آیدا خبر ندارد...
فردای آن روز، کلانتری اکباتان با خانواده او تماس میگیرد تا به آنجا مراجعه کنند. در کلانتری به خانواده او گفته شده بود که علت مرگ آیدا تصادف است. اما وقتی خانواده آیدا با اصرار درخواست کردند که پیکر او را ببینند، با نامهای که از کلانتری گرفته به پزشکی قانونی ارجاع داده میشوند و در آنجا مشخص میشود که جسد آیدا هیچ شباهتی به بدنی که تصادف کرده ندارد. دستهایش شکسته، نیمه راست صورتش له شده، بینی او خرد شده، چشم چپش به صورت کامل تخلیه شده و پلک آن بخیه داشته است. همچنین روی سایر اعضای بدن نیز به صورت واضح جای چند کبودی به چشم میخورده است. پس از انتشار خبر ربوده شدن و کشته شدن آیدا رستمی، دستگاههای امنیتی سناریوی خود را از «تصادف» به «پرت شدن از پل عابر پیاده» تغییر دادند. در نامه پزشکی قانونی، علت مرگ آیدا رستمی را «برخورد جسم سخت» نوشتهاند که نه برای تصادف و نه برای پرت شدن از ارتفاع به کار میرود. به گفته نزدیکانش نیروهای رژیم کیف و تلفن همراه آیدا را هیچگاه به خانواده تحویل ندادند. خانواده داغدار آیدا پیکرش را به شهر گرگان انتقال دادند و آیدای عزیز را در کنار پدرش در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپردند.
خانواده آیدا زیر فشار بیوقفه نیروهای امنیتی هستند چراکه آرامگاه آیدا، قهرمان ملی ما پیوسته گلباران است.
آدرس آرامگاه #آیدا_رستمی: گرگان_ امامزاده عبدالله
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چه کسی میترسد، دیکتاتور یا مردم؟
سپیده رشنو، نویسنده و ویراستار در سالگرد بازداشتش در تک عکسی که از خانه قدیمیاش که در آن بازداشت شده بود روایت آن شب را گفته است.
اواز خشونت و تحقیری که در هنگام بازداشت توسط نیروهای امنیتی اعمال شده است نوشته. از تلاشش برای پنهان کردن کوشی موبایلی که تنها دو هفته از خریدش میگذشته و از شکستن در توسط تبر
خانم رشنودر بخشی از روایتش میگوید که چطور نیروهای امنیتی پایین باکن خانهاش ایستاده بودند. اونوشته آنها فریاد میزدند، « جیغ نزن کمک مردم.. کمک مردم. میایم بالا و کردنت رو می شکنیم»
او نوشته دیگر در آن خانه نیست. «اما وقتی هنوز هم وقتی کلید میاندازم به در خانه، منتظرم کسی توی خانه باشد. هر چند آدم کم کم یاد میگیرد چطور ترسش را بغل کند و با آن زندگی کند.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سپیده رشنو، نویسنده و ویراستار در سالگرد بازداشتش در تک عکسی که از خانه قدیمیاش که در آن بازداشت شده بود روایت آن شب را گفته است.
اواز خشونت و تحقیری که در هنگام بازداشت توسط نیروهای امنیتی اعمال شده است نوشته. از تلاشش برای پنهان کردن کوشی موبایلی که تنها دو هفته از خریدش میگذشته و از شکستن در توسط تبر
خانم رشنودر بخشی از روایتش میگوید که چطور نیروهای امنیتی پایین باکن خانهاش ایستاده بودند. اونوشته آنها فریاد میزدند، « جیغ نزن کمک مردم.. کمک مردم. میایم بالا و کردنت رو می شکنیم»
او نوشته دیگر در آن خانه نیست. «اما وقتی هنوز هم وقتی کلید میاندازم به در خانه، منتظرم کسی توی خانه باشد. هر چند آدم کم کم یاد میگیرد چطور ترسش را بغل کند و با آن زندگی کند.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۲۵ تیر، سالگرد جانفدای آزادی #محمد_کامرانی جوان شجاعی که در قیام ۸۸ بازداشت شد و زیر شکنجه های وحشیانه در کهریزک جان باخت
نه کشتار کبوتر و نه قتل عامِ قناری،
ما از رسیدن به رؤیای آزادی
هرگز نا امید نمیشویم.
#دادخواهان
#نه_فراموش_میکنیم_نه_میبخشیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نه کشتار کبوتر و نه قتل عامِ قناری،
ما از رسیدن به رؤیای آزادی
هرگز نا امید نمیشویم.
#دادخواهان
#نه_فراموش_میکنیم_نه_میبخشیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یکشنبههای اعتراضی
🔸 بازنشستگان تأمین اجتماعی اهواز و شوش در اعتراض به وضعیت نامناسب معیشتی و عدم رسیدگی به خواستههایشان مجدداً دست به تجمع و راهپیمائی زدند. اعتراض آنها در دمای ۵۰ درجه برگزار شد.
🔸بازنشستگان صنایع فولاد اصفهان در اعتراض به وضعیت بد معیشتی و عدم رسیدگی به خواستههایشان مقابل ساختمان صندوق فولاد این شهر دست به تجمع زدند
🔸تجمع اعتراضی بازنشستگان کرمانشاه به شرایط بد معیشتی و کسب مطالبات پایمال شده برگزار شد
🔸تجمع اعتراضی سراسری بازنشستگان گیلان در یکشنبه اعتراضی برگزارشد
🔸کارگران مجتمع فولاد گیلان در اعتراض به مرگ یکی از همکارانشان بر اثر بیمبالاتی مسئولان شرکت تجمع کرده و تهدید نمودهاند چنانچه به وضعیت اسفناک این شرکت رسیدگی نشود، دست از کار کشیده و بسمت استانداری گیلان حرکت میکنند!
۲۵ تیر ۱۴۰۲
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🔸 بازنشستگان تأمین اجتماعی اهواز و شوش در اعتراض به وضعیت نامناسب معیشتی و عدم رسیدگی به خواستههایشان مجدداً دست به تجمع و راهپیمائی زدند. اعتراض آنها در دمای ۵۰ درجه برگزار شد.
🔸بازنشستگان صنایع فولاد اصفهان در اعتراض به وضعیت بد معیشتی و عدم رسیدگی به خواستههایشان مقابل ساختمان صندوق فولاد این شهر دست به تجمع زدند
🔸تجمع اعتراضی بازنشستگان کرمانشاه به شرایط بد معیشتی و کسب مطالبات پایمال شده برگزار شد
🔸تجمع اعتراضی سراسری بازنشستگان گیلان در یکشنبه اعتراضی برگزارشد
🔸کارگران مجتمع فولاد گیلان در اعتراض به مرگ یکی از همکارانشان بر اثر بیمبالاتی مسئولان شرکت تجمع کرده و تهدید نمودهاند چنانچه به وضعیت اسفناک این شرکت رسیدگی نشود، دست از کار کشیده و بسمت استانداری گیلان حرکت میکنند!
۲۵ تیر ۱۴۰۲
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ما هر چه را که باید از دست داده باشیم،
از دست دادهایم، ما بیچراغ به راه افتادیم.
«فروغ فرخزاد»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از دست دادهایم، ما بیچراغ به راه افتادیم.
«فروغ فرخزاد»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار میشود. صبح آن را به ما میدهند و شب از ما پس میگیرند.
📘 شیطان و خدا
🖌 #ژان_پل_سارتر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📘 شیطان و خدا
🖌 #ژان_پل_سارتر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
"هانا آرنت فیلسوف سیاسی و محقق بزرگ توتالیتاریسم آلمانی می گوید:
«قاطعترین دستور از لوله تفنگ بیرون میآید که به آنیترین و کاملترین اطاعت میانجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمیآید قدرت است..!
هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان میآید. خشونت که پیروز میشود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است..
در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف میخورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست..!»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«قاطعترین دستور از لوله تفنگ بیرون میآید که به آنیترین و کاملترین اطاعت میانجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمیآید قدرت است..!
هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان میآید. خشونت که پیروز میشود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است..
در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف میخورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست..!»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing