فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند، زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان، ﺩر نتیجه این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند !
مارتین لوترکینگ
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مارتین لوترکینگ
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
پانزده سال پیش در چنین روزی: صبح روز ۱۹ تیر هشتاد و هشت مکان تهران، پلیس پیشگیری میدان انقلاب
صبح روز ۱۹ تیر ۸۸ همه ما بازداشتیها را به داخل حیاط پلیس پیشگیری بردند و همه رو به صف کردند. توی حیاط یک میز بزرگ گذاشته بودند با کلی میوه روی میز، دادیار حیدریفر به همراه چند نفر نظامی به داخل حیاط آمدند و پشت اون میزها نشستند. بعد از نیم ساعت برگههای چاپ شدهای به همگی ماها دادند که باید آن برگه را با ذکر نام و نام خانوادگی امضا میکردیم. توی برگه پنج اتهام بود ( آشوبگر، اختلال در نظم عمومی، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی و توهین به رئیس جمهور ) متاسفانه با ضرب و شتم مامورین مجبور شدیم برگهها را بدون رضایت امضا کنیم.
بازپرس حیدریفر ما رو به دو دسته تقسیم کرد ، حدود ۱۵۰ نفر را به زندان اوین انتقال دادند و حدود ۱۳۶ نفر هم قرار شد به بازداشتگاه کهریزک اعزام بشیم. یکی از بچه ها از دادیار حیدری فر پرسید کهریزک کجاست؟؟ در جواب گفت !!اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همگی در ترس و استرس بودیم که کهریزک کجاست و چه جهنمی است که قرار است تا آخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!! از یک شخصی به نام محمد محمدپور پرسیدم کهریزک بهتره یا اوین ؟؟ در جوابم گفت نترس کهریزک از اوین خیلی بهتره و منم پیش خودم خوشحال شدم که خدا رو شکر اوین نرفتم ولی بی خبر بودم که قرار است وارد چه قتلگاهی بشویم. ما را سوار اتوبوس کردند و وارد بیابانهای خاکی کهریزک شدیم. همه در شوک و اندوه بودیم و خیلی نگران که آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون میآییم!!! حدود یکساعت پشت در بازداشتگاه کهریزک در انتظار بودیم ، مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمیکردند، سعید مرتضوی ( دادستان تهران ) به فرماندهی نیروی انتظامی فشار میآورد که بازداشتیها را باید پذیرش کنید و بعد از حدود یکساعت به جهنمی به نام کهریزک پذیرش شدیم. جلوی درب بازداشتگاه چند سرباز و نظامی باتوم به دست بودند که یک تونل وحشت درست کرده بودند که از همون لحظه ورودمان از ما حسابی پذیرایی کنند. همگی مجبور شدیم وارد تونل بشیم و کلی لوله و باتوم بر سر و صورتمان زدند، به یاد داشتم در فیلم های سینمایی رژیم بعث عراق با اسیرهای ایرانی این رفتارهای خشن را میکردند، وارد حیاط کهریزک شدیم و همگی ما حس بسیار بدی داشیم، انگار از در و دیوارهای بازداشتگاه کهریزک صدای ضجه آدمها به گوشمان میرسید.
افسرنگهبان محمدیان از نوجوان ۱۶ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را لخت عریان کردند، فقط به این خاطر که شپش لای درز لباسهای ما نرود و با خود وسیلهای به داخل قرنطنیه نبریم.:چند ساعت طول کشید تا همه دوستانمان در جلوی این همه جمعیت برهنه شوند.
همگی از اینکه در کنار یکدیگر برهنه میشدیم بسیار شرمگین و ناراحت بودیم، مخصوصا افراد سن بالایی که ما و افسر نگهبانان هم سن پسرشان بودیم. عینک افراد عینکی را به زور گرفتند از جمله عینک های محمد کامرانی و محسن روح الامینی را و هر چه التماس کردند عینکها را پس ندادند.حتی محسن روحالامینی بخاطر اینکه نمیتوانست خوب ببینید چندین بار اعتراض کرد ولی استوار محمدی با چندین ضربه لوله بر سر و صورتش زد و او هم ناچار شد عینکش را تحویل بدهد.از داخل قرنطینه یک و دو صدای فریادهای مجرمان خطرناک به گوش مان میرسید و همه ما ترسیده بودیم که اینجا چه جهنمی است که واردش شدیم! افسر نگهبان به ما گفت!! اینجا آخر دنیا است و خدا هم در اینجا خدا هم در اینجا آنتن نمیدهد.
متأسفانه امیر جوادیفر از همان روز اول حال خوبی نداشت و خیلی هم از درد ناله میکرد ، بدن امیر تمام زخمی و کبود بود و دندههایش و فکش بخاطر ضربه های لباس شخصی شکسته بود و وضعیت یکی از چشمانش اصلا خوب نبود. از بعد از ظهر تا شب در داخل حیاط روی آسفالت نشستیم، هوا خیلی گرم بود و همگی خیلی تشنه و گرسنه بودیم، نه خبری از آب بود و نه خبری از غذا. چند نفر از ما به خاطر وضعیت بازداشتگاه اعتراض کردند و کتک خوردند و همگی از ترس داشتیم سکته میکردیم و در شوک بودیم… حدود ۱۳۶ نفر از ما را وارد قرنطینه یک کردند، مساحت قرنطینه ۱ بسیار کوچک بود و حدود ۶۰ متر مربع داشت ؛ قرنطینه فاقد آب آشامیدنی سالم بود.
تهویه هوا و وسایل گرمکننده و خنککننده هم نداشت و کفپوش قرنطینه فاقد موکت و تختخواب بود و نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام هم نداشت....»
از صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده، شاهد جنایت کهریزک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
صبح روز ۱۹ تیر ۸۸ همه ما بازداشتیها را به داخل حیاط پلیس پیشگیری بردند و همه رو به صف کردند. توی حیاط یک میز بزرگ گذاشته بودند با کلی میوه روی میز، دادیار حیدریفر به همراه چند نفر نظامی به داخل حیاط آمدند و پشت اون میزها نشستند. بعد از نیم ساعت برگههای چاپ شدهای به همگی ماها دادند که باید آن برگه را با ذکر نام و نام خانوادگی امضا میکردیم. توی برگه پنج اتهام بود ( آشوبگر، اختلال در نظم عمومی، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی و توهین به رئیس جمهور ) متاسفانه با ضرب و شتم مامورین مجبور شدیم برگهها را بدون رضایت امضا کنیم.
بازپرس حیدریفر ما رو به دو دسته تقسیم کرد ، حدود ۱۵۰ نفر را به زندان اوین انتقال دادند و حدود ۱۳۶ نفر هم قرار شد به بازداشتگاه کهریزک اعزام بشیم. یکی از بچه ها از دادیار حیدری فر پرسید کهریزک کجاست؟؟ در جواب گفت !!اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همگی در ترس و استرس بودیم که کهریزک کجاست و چه جهنمی است که قرار است تا آخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!! از یک شخصی به نام محمد محمدپور پرسیدم کهریزک بهتره یا اوین ؟؟ در جوابم گفت نترس کهریزک از اوین خیلی بهتره و منم پیش خودم خوشحال شدم که خدا رو شکر اوین نرفتم ولی بی خبر بودم که قرار است وارد چه قتلگاهی بشویم. ما را سوار اتوبوس کردند و وارد بیابانهای خاکی کهریزک شدیم. همه در شوک و اندوه بودیم و خیلی نگران که آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون میآییم!!! حدود یکساعت پشت در بازداشتگاه کهریزک در انتظار بودیم ، مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمیکردند، سعید مرتضوی ( دادستان تهران ) به فرماندهی نیروی انتظامی فشار میآورد که بازداشتیها را باید پذیرش کنید و بعد از حدود یکساعت به جهنمی به نام کهریزک پذیرش شدیم. جلوی درب بازداشتگاه چند سرباز و نظامی باتوم به دست بودند که یک تونل وحشت درست کرده بودند که از همون لحظه ورودمان از ما حسابی پذیرایی کنند. همگی مجبور شدیم وارد تونل بشیم و کلی لوله و باتوم بر سر و صورتمان زدند، به یاد داشتم در فیلم های سینمایی رژیم بعث عراق با اسیرهای ایرانی این رفتارهای خشن را میکردند، وارد حیاط کهریزک شدیم و همگی ما حس بسیار بدی داشیم، انگار از در و دیوارهای بازداشتگاه کهریزک صدای ضجه آدمها به گوشمان میرسید.
افسرنگهبان محمدیان از نوجوان ۱۶ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را لخت عریان کردند، فقط به این خاطر که شپش لای درز لباسهای ما نرود و با خود وسیلهای به داخل قرنطنیه نبریم.:چند ساعت طول کشید تا همه دوستانمان در جلوی این همه جمعیت برهنه شوند.
همگی از اینکه در کنار یکدیگر برهنه میشدیم بسیار شرمگین و ناراحت بودیم، مخصوصا افراد سن بالایی که ما و افسر نگهبانان هم سن پسرشان بودیم. عینک افراد عینکی را به زور گرفتند از جمله عینک های محمد کامرانی و محسن روح الامینی را و هر چه التماس کردند عینکها را پس ندادند.حتی محسن روحالامینی بخاطر اینکه نمیتوانست خوب ببینید چندین بار اعتراض کرد ولی استوار محمدی با چندین ضربه لوله بر سر و صورتش زد و او هم ناچار شد عینکش را تحویل بدهد.از داخل قرنطینه یک و دو صدای فریادهای مجرمان خطرناک به گوش مان میرسید و همه ما ترسیده بودیم که اینجا چه جهنمی است که واردش شدیم! افسر نگهبان به ما گفت!! اینجا آخر دنیا است و خدا هم در اینجا خدا هم در اینجا آنتن نمیدهد.
متأسفانه امیر جوادیفر از همان روز اول حال خوبی نداشت و خیلی هم از درد ناله میکرد ، بدن امیر تمام زخمی و کبود بود و دندههایش و فکش بخاطر ضربه های لباس شخصی شکسته بود و وضعیت یکی از چشمانش اصلا خوب نبود. از بعد از ظهر تا شب در داخل حیاط روی آسفالت نشستیم، هوا خیلی گرم بود و همگی خیلی تشنه و گرسنه بودیم، نه خبری از آب بود و نه خبری از غذا. چند نفر از ما به خاطر وضعیت بازداشتگاه اعتراض کردند و کتک خوردند و همگی از ترس داشتیم سکته میکردیم و در شوک بودیم… حدود ۱۳۶ نفر از ما را وارد قرنطینه یک کردند، مساحت قرنطینه ۱ بسیار کوچک بود و حدود ۶۰ متر مربع داشت ؛ قرنطینه فاقد آب آشامیدنی سالم بود.
تهویه هوا و وسایل گرمکننده و خنککننده هم نداشت و کفپوش قرنطینه فاقد موکت و تختخواب بود و نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام هم نداشت....»
از صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده، شاهد جنایت کهریزک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از کوی دانشگاه تا انقلاب #زن_زندگی_آزادی
✊ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✊ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فرشته پس از آن هرگز به خوابگاه فرزانگان دانشگاه الزهرا بازنگشت و آخرین خبری که از او در دست است به تماسی تلفنی از یک تلفن کارتی در میدان ولیعصر با مادرش برمیگردد که در آن خبر داده که برای بازگشت به شهرش بلیط قطار گرفته، قطاری که هیچگاه به آن نمیرسد! مادرش ۶ ماه پس از مفقودی فرشته، دق کرد و درگذشت. تنها سندی که اثبات میکند او دستگیر و سپس ناپدیدسازی شده عکس او در پشت وانت نیروی سرکوب خامنهای ضحاک است.
این دیگر از آن داستانهاست فرشته! اینکه ناگهان تو را در خیابان ولیعصر ببینم و حال و احوال کنیم و تو بگویی این چند سال چکار میکردی. هرچه گشتم از تو هیچ عکسی در اینترنت پیدا نمیشد. برای همین آن شکلی که در ذهن من هستی تصورت کردم؛ زیبا و زنده. عجیب نیست که اینهمه سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته و خبری از تو نیست؟
-دو تصویر از فاصله دور هنگام بازداشت
- تصویر با هوش_مصنوعی ساخته شده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این دیگر از آن داستانهاست فرشته! اینکه ناگهان تو را در خیابان ولیعصر ببینم و حال و احوال کنیم و تو بگویی این چند سال چکار میکردی. هرچه گشتم از تو هیچ عکسی در اینترنت پیدا نمیشد. برای همین آن شکلی که در ذهن من هستی تصورت کردم؛ زیبا و زنده. عجیب نیست که اینهمه سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته و خبری از تو نیست؟
-دو تصویر از فاصله دور هنگام بازداشت
- تصویر با هوش_مصنوعی ساخته شده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند.
احمدشاملو
دفتر: آیدا؛ درخت و خنجر و خاطره
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند.
احمدشاملو
دفتر: آیدا؛ درخت و خنجر و خاطره
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آداب و تشریفات جای زندگی نیک را گرفت و مذهب بجای آنکه مردم را بهم بپیوندد آن ها را به هزار فرقه تقسیم نمود و زهد فروشی های بی معنی نوعی از خدمت درباری آسمانی القا کرد که در آن هر شخصی از راه تملق میتواند نظر مساعد پادشاه آسمان را جلب کند
📕تاریخ فلسفه
🖌ویل دورانت
برگردان: زریاب خوئی، صـ ۲۳۶
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📕تاریخ فلسفه
🖌ویل دورانت
برگردان: زریاب خوئی، صـ ۲۳۶
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مردم میگویند که ما (روحانیون) زندگی را به لهو و لعب میگذرانیم، ثروت میاندوزیم، با تکبر و نخوت حرکت میکنیم، و بر استرهای فربه و اسبان برازنده سوار میشویم...، و کاری برای دین انجام نمیدهیم.
باید گفت که سخنان آنها تا حدی حقیقت دارد. نهراسیم و حقیقت را بگوییم، تجمل و شکوه دربار ما بیش از اندازه است، به همین جهت مردم از ما بیزار و متنفرند، و حتی وقتی سخنی به راستی میگوییم، به گفتهمان گوش فرا نمیدارند. به نظر شما در چنین وضع شرم انگیزی چه باید کرد.؟
میانه روی، سادگی، پاکی، غیرت، شور ایمان، خوار شمردن دنیا، و عشق به جانبازی در راه دین، اینها وسایلی بودند که سبب اعتلای کلیسای رم و سروری آن برجهان شدند.
📚تاریخ تمدن، جلد ۶ (اصلاح دینی)
✍ویل دورانت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
باید گفت که سخنان آنها تا حدی حقیقت دارد. نهراسیم و حقیقت را بگوییم، تجمل و شکوه دربار ما بیش از اندازه است، به همین جهت مردم از ما بیزار و متنفرند، و حتی وقتی سخنی به راستی میگوییم، به گفتهمان گوش فرا نمیدارند. به نظر شما در چنین وضع شرم انگیزی چه باید کرد.؟
میانه روی، سادگی، پاکی، غیرت، شور ایمان، خوار شمردن دنیا، و عشق به جانبازی در راه دین، اینها وسایلی بودند که سبب اعتلای کلیسای رم و سروری آن برجهان شدند.
📚تاریخ تمدن، جلد ۶ (اصلاح دینی)
✍ویل دورانت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در حکومت دروغ و فساد و جنایت، آزادی بیان که هیچ، خبرنگاری ساده هم معنایی ندارد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دستاورد سازی پوشالی
شاعر وحشی بافقی درباب تقسیممیراث ناعادلانه به طنز گفته است:
این قوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو
این استر چموش لگد زن ازآن من
آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو
حالا گماشتگان ولایی رانتخوار(دکترا و هیات علمی رانتی) این روزها موقع برشمردن دستاوردها(!) نزولات جوی -که ماتَرک از بام خانه تا ثریا( آسمان) ست - هم جزو میراث و دستاوردهای خودشان میزنند!
✍️سهند ایرانمهر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شاعر وحشی بافقی درباب تقسیممیراث ناعادلانه به طنز گفته است:
این قوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو
این استر چموش لگد زن ازآن من
آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو
حالا گماشتگان ولایی رانتخوار(دکترا و هیات علمی رانتی) این روزها موقع برشمردن دستاوردها(!) نزولات جوی -که ماتَرک از بام خانه تا ثریا( آسمان) ست - هم جزو میراث و دستاوردهای خودشان میزنند!
✍️سهند ایرانمهر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بیانیه ی محمد حبیبی معلم زندانی در محکومیت حکم ناعادلانه ی اعدام علیه شریفه محمدی.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بر اساس گزارشهای منتشر شده، شبکه اینترنت کشور از ساعاتی پیش با اختلال گسترده و افت فاحش سرعت همراه بوده است.
همزمان با گزارش کاربران در شبکههای اجتماعی مبنی بر اختلال گسترده و کندی اینترنت، دادههای وبسایتهای پایش اینترنت نیز این اختلال را تایید میکند.
این اختلال از ساعت ۱۴:۳۰ در اپراتورهای مختلف رخ داده و همچنان ادامه دارد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
همزمان با گزارش کاربران در شبکههای اجتماعی مبنی بر اختلال گسترده و کندی اینترنت، دادههای وبسایتهای پایش اینترنت نیز این اختلال را تایید میکند.
این اختلال از ساعت ۱۴:۳۰ در اپراتورهای مختلف رخ داده و همچنان ادامه دارد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاعر معاصر بیداد خراسانی خطاب به خامنهای ضحاک
این ظلم پایدار نمیماند ای ضحاک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این ظلم پایدار نمیماند ای ضحاک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سند تاریخی
بریدهای از یک روزنامهٔ سال ۱۳۴۹
«به احترام حفظ شعائر مذهبی، از شنبه ۸ اسفند (اول محرم) تا شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۴۹ (۲۲ محرم) کابارههای باکارا و مولنروژ تعطیل است.
بنابراین فقط هشت شب دیگر فرصت دارید که از برنامههای این دو کاباره استفاده کنید.
+ حالا مدام بگو چی بودیم، چی شدیم. حاج محمد رضا پهلوی پس از کمک روحانیون و اوباش به سرکردگی کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی مصدق، به مذهب فرصت و میدان داد و نتیجه آن پا گرفتن مذهب در بازار که موتور مالی خمینی و افکار متحجر او بود تا مغزشویی مردم را انجام دهند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بریدهای از یک روزنامهٔ سال ۱۳۴۹
«به احترام حفظ شعائر مذهبی، از شنبه ۸ اسفند (اول محرم) تا شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۴۹ (۲۲ محرم) کابارههای باکارا و مولنروژ تعطیل است.
بنابراین فقط هشت شب دیگر فرصت دارید که از برنامههای این دو کاباره استفاده کنید.
+ حالا مدام بگو چی بودیم، چی شدیم. حاج محمد رضا پهلوی پس از کمک روحانیون و اوباش به سرکردگی کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی مصدق، به مذهب فرصت و میدان داد و نتیجه آن پا گرفتن مذهب در بازار که موتور مالی خمینی و افکار متحجر او بود تا مغزشویی مردم را انجام دهند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing