هفتمین روز اعتصاب کارگران لاستیک بازر کرمان
اعتصاب کارگران لاستیک بارز کرمان در اعتراض به پایین بودن حقوق و کسر مالیات از دریافتیهای ناچیز امروز چهارشنبه ۲۱ شهریور به هفتمین روز رسید.
در اعتراض به عدم افزایش مزایای شغلی از جمله حق شیفت، حق خوار و بار، حق مسکن و حق مسئولیت و در نظر گرفتن حق رفت و آمد
بیش از ۴۵۰۰ نفر از کارگران صنایع لاستیک بارز کرمان از صبح پنجشنبه ۱۵ شهریور، در اعتراض به پایین بودن حقوق و مزایا و کسر مالیات از دریافتیهای ناچیز، دست به اعتصاب زدهاند.
چهارشنبه ۲۱ شهریور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اعتصاب کارگران لاستیک بارز کرمان در اعتراض به پایین بودن حقوق و کسر مالیات از دریافتیهای ناچیز امروز چهارشنبه ۲۱ شهریور به هفتمین روز رسید.
در اعتراض به عدم افزایش مزایای شغلی از جمله حق شیفت، حق خوار و بار، حق مسکن و حق مسئولیت و در نظر گرفتن حق رفت و آمد
بیش از ۴۵۰۰ نفر از کارگران صنایع لاستیک بارز کرمان از صبح پنجشنبه ۱۵ شهریور، در اعتراض به پایین بودن حقوق و مزایا و کسر مالیات از دریافتیهای ناچیز، دست به اعتصاب زدهاند.
چهارشنبه ۲۱ شهریور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
محبوبه رضایی، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، به مناسبت سالگرد قتل حکومتی جاویدنام نوید افکاری، پیامی به شرح زیر صادر کرد:
«همچنان مبارزه ادامه دارد. از سلولهای انفرادی عادلآباد که وحید افکاری آن سروِ راست قامت، سالها در آن محبوس است تا قلب ایران.
در چهارمین سالگرد سر به دار شدن قهرمان نوید افکاری در کنار مادر دادخواهِ او بهیه نامجو و دیگر خانواده.های دادخواه میمانم و فریاد دادخواهی سر میدهم. از امین بذرگر روایت میکنم. کشتی گیر پهلوان منشی که به جرم دوستی با نوید افکاری امروز در دل خاک آرمیده است.
استقامت و شجاعت وحید افکاری را سرلوحهی خود قرار میدهم و تا پایان در راه مبارزه ثابت قدم خواهم ایستاد.
نام و یاد جانباختگان راه آزادی گرامی باد.
محبوبه رضائی
شهریور ۱۴۰۳
زندان اوین»
- محبوبه رضایی، فعال سیاسی، به ۲۶ سال و هفت ماه حبس محکوم شده که ۷ سال و نه ماه از آن قابل اجرا است و او اینک در حال گذراندن دوران حبس است.
امروز سالگرد قتل حکومتی نوید افکاری است. قتلی که ننگ آن تا ابد از دامن ج. کثیف اسلامی پاک نخواهد شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«همچنان مبارزه ادامه دارد. از سلولهای انفرادی عادلآباد که وحید افکاری آن سروِ راست قامت، سالها در آن محبوس است تا قلب ایران.
در چهارمین سالگرد سر به دار شدن قهرمان نوید افکاری در کنار مادر دادخواهِ او بهیه نامجو و دیگر خانواده.های دادخواه میمانم و فریاد دادخواهی سر میدهم. از امین بذرگر روایت میکنم. کشتی گیر پهلوان منشی که به جرم دوستی با نوید افکاری امروز در دل خاک آرمیده است.
استقامت و شجاعت وحید افکاری را سرلوحهی خود قرار میدهم و تا پایان در راه مبارزه ثابت قدم خواهم ایستاد.
نام و یاد جانباختگان راه آزادی گرامی باد.
محبوبه رضائی
شهریور ۱۴۰۳
زندان اوین»
- محبوبه رضایی، فعال سیاسی، به ۲۶ سال و هفت ماه حبس محکوم شده که ۷ سال و نه ماه از آن قابل اجرا است و او اینک در حال گذراندن دوران حبس است.
امروز سالگرد قتل حکومتی نوید افکاری است. قتلی که ننگ آن تا ابد از دامن ج. کثیف اسلامی پاک نخواهد شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مادری که فرزندان ناتنیاش را شیر میدهد اما فرزند اصلی و تنی خود را محروم میکند.
نشریهی شارلیابدو فرانسه، یوز ایرانی را در قالب عکسی از ایران با عنوان یک مادر شیرده نشان میدهد که چند کشور را تغذیه میکند به غیر از ملت خودش که در فقر زندگی میکنند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نشریهی شارلیابدو فرانسه، یوز ایرانی را در قالب عکسی از ایران با عنوان یک مادر شیرده نشان میدهد که چند کشور را تغذیه میکند به غیر از ملت خودش که در فقر زندگی میکنند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
انسان ها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب می کند، از تخت به زیر می کشد و نابود می سازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانه ی انسان ها را، بدون ذره ای رحم، از دم تیغ می گذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمی شناسد؛ آنارشیست است.
مراجع قانونی را به پشیزی نمی انگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمی نهد. اندیشه به سادگی در گودال جهنم می نگرد و هراسی او را فرا نمی گیرد. بشر، لکه ی کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را می بیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش می گذارد، گویی ارباب کائنات است. اندیشه، چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگ ترین مایه ی فخر بشر.
برتراند_راسل
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مراجع قانونی را به پشیزی نمی انگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمی نهد. اندیشه به سادگی در گودال جهنم می نگرد و هراسی او را فرا نمی گیرد. بشر، لکه ی کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را می بیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش می گذارد، گویی ارباب کائنات است. اندیشه، چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگ ترین مایه ی فخر بشر.
برتراند_راسل
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از نگاهِ آب تابیدم به گُل
وز رخِ خود رتگ بخشیدم به گُل
پر زدم از گُل به خونابِ شفق
ناله گشتم در گلوی مرغِ حق
پر شدم از خونِ بلبل لب به لب
رفتم از جامِ شفق در کامِ شب
آذرخش از سینهٔ من روشن است
تندرِ توفنده فریادِ من است
هر کجا مشتی گره شد مشتِ من
زخمیِ هر تازیانه پشتِ من
هر کجا فریادِ آزادی منم
من در این فریادها دم میزنم
هوشنگ ابتهاج
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
وز رخِ خود رتگ بخشیدم به گُل
پر زدم از گُل به خونابِ شفق
ناله گشتم در گلوی مرغِ حق
پر شدم از خونِ بلبل لب به لب
رفتم از جامِ شفق در کامِ شب
آذرخش از سینهٔ من روشن است
تندرِ توفنده فریادِ من است
هر کجا مشتی گره شد مشتِ من
زخمیِ هر تازیانه پشتِ من
هر کجا فریادِ آزادی منم
من در این فریادها دم میزنم
هوشنگ ابتهاج
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
▪️تمدن نه تنها بشریت را تشنه ی خون ساخته، بلکه او را نفرت انگیزتر و پست تر نیز ساخته است.
🖌 فئودور_داستایوفسکی
📚 یادداشتهای_زیرزمینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🖌 فئودور_داستایوفسکی
📚 یادداشتهای_زیرزمینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید: چونست که مردم در زمان خلفا دعوی خدائی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟
گفت: مردمِ این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر.
عبید_زاکانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گفت: مردمِ این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر.
عبید_زاکانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آیینی که به اصلاح امور دنیایی پردازد و مشوق بسط معیشت و زندگانی باشد، وسیلهی تعالی اقوام میگردد، از آنکه، جهتِ عمومی آن، با قانون طبیعیِ ترقی و حیاتِ انسانی مطابقت دارد.
و برعکس، هرگاه عقاید مذهبی توجه آدمی را از جهان طبیعی و حقیقی به آسمان اوهام و خیال پردازی بکشاند، آثارش فقر است و ادبار و انحطاطِ اجتماعی.
به همین جهت، باز میبینیم زمانی که کیش ایرانیان «عنصری و مادی» بود، عامل اعتلا و پیشرفت جامعه گردید و همین که احکام آن، عملاً تغییر ماهیت داد و به تعصب و اوهام پرستی رسید، سد ترقی گردید و سبب خرابی و ویرانی.
📚اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی
✍فریدون آدمیت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
و برعکس، هرگاه عقاید مذهبی توجه آدمی را از جهان طبیعی و حقیقی به آسمان اوهام و خیال پردازی بکشاند، آثارش فقر است و ادبار و انحطاطِ اجتماعی.
به همین جهت، باز میبینیم زمانی که کیش ایرانیان «عنصری و مادی» بود، عامل اعتلا و پیشرفت جامعه گردید و همین که احکام آن، عملاً تغییر ماهیت داد و به تعصب و اوهام پرستی رسید، سد ترقی گردید و سبب خرابی و ویرانی.
📚اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی
✍فریدون آدمیت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فقر ننگ نیست اما گویندگانِ این سخن، فقیران را به دیده ننگ مینگرند. اما در دراز مدت، هیچکس نمی.تواند با فقر و تهیدستی بسازد که چون سایهای مهیب روی شهرها و خانه مردم افتاده است. تهدیستان روزی تصمیم به سامانِ خویش میگیرند و رنجِ فقر را نه به جاده سرپایینی اندوه، که به راه صعودی شورش تبدیل میکنند.
🖌والتر بنیامین
📕خیابان یک طرفه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🖌والتر بنیامین
📕خیابان یک طرفه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چی بودیم، چی شدیم
گوشهای از زندگی روزمره در یکی از محلات شمال تهران. کافهها و رستورانهایی همسنگ با بهترین کافه و رستورانهای مناطق گرانقیمت در اروپا و آمریکا، برجهایی بعضا مرغوبتر از برجهای اروپا، خودروهای آخرین مدل، گرانترین پوشاک روز دنیا و ...
خبری از گشت ارشاد و بسیج و این چیزها نیست. اگه فردا ج. کثیف اسلامی سرنگون بشه، همین بچههای رانتی - دلالی شمال شهر، میگن: چه مرگتون بود انقلاب کردید؟
روایت پهلویگرایان از اینکه در رفاه بودیم و قدر ندانستم، همینه. زندگی یک مشت انگل رانتی درباری و خرپول دلال شمال شهری را به شما نشون میدن تا توهم بزنید که واووو چه بهشتی بود که قدر ندونستیم.
اگر بهشت میخوای برو الهیه و فرشته و فرمانیه و ... را ببین و بعد بگو: خمینی_روحت_شاد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گوشهای از زندگی روزمره در یکی از محلات شمال تهران. کافهها و رستورانهایی همسنگ با بهترین کافه و رستورانهای مناطق گرانقیمت در اروپا و آمریکا، برجهایی بعضا مرغوبتر از برجهای اروپا، خودروهای آخرین مدل، گرانترین پوشاک روز دنیا و ...
خبری از گشت ارشاد و بسیج و این چیزها نیست. اگه فردا ج. کثیف اسلامی سرنگون بشه، همین بچههای رانتی - دلالی شمال شهر، میگن: چه مرگتون بود انقلاب کردید؟
روایت پهلویگرایان از اینکه در رفاه بودیم و قدر ندانستم، همینه. زندگی یک مشت انگل رانتی درباری و خرپول دلال شمال شهری را به شما نشون میدن تا توهم بزنید که واووو چه بهشتی بود که قدر ندونستیم.
اگر بهشت میخوای برو الهیه و فرشته و فرمانیه و ... را ببین و بعد بگو: خمینی_روحت_شاد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در بزنگاههای تاریخی مشخص میشود هرکس چه کاره است؟
در اوج جنبش اعتراضی زندانیان زن، از میان نامههای همبستگی آنها، اعتصاب غذای فراگیر سهشنبهها علیه اعدام و فراگیر شدن آن در زندانهای دیگر، یکباره فغان کاملا شخصی با رنگ و بوی شدید تخریب زندانیان و حمایت از رژیم سفاک منتشر میشود!
در فرهنگ لغات ما عدم رسیدگی پزشکی یعنی زندانی مبتلا به صرع و برانکاردی که توقع میرفت زندانیان حمل کنند!
همیشه به این عهد پاییند بوده و هستم که اظهار نظر کردن راجع به هر موضوعی کار من نیست. به خودم یاد دادهام که بهعنوان یک روزنامهنگار بهتر است بیشتر بخوانم و شنونده خوبی برای چیزهایی باشم که اطلاعات کافی راجع به آن ندارم. اغلب مواقع سکوت را به اظهار نظر بیپروانه ترجیح میدهم مگر در مواقعی که از نزدیک شاهد موضوعی بوده باشم یا اطلاعات کافی راجع به آن کسب کرده باشم.
پس از خواندن نامه فائزه رفسنجانی با عنوانِ «زندان در زندان» به ذهنم رسید شاید یک بزنگاهی رسیده تا با تکیه بر اتفاقی که در مدت زمان کوتاه بازداشتم در زندان اوین از نزدیک شاهد آن بودم، فارغ از جهتگیری سیاسی و صرفا بهعنوان یک فعال دانشجویی یا اصلا شاید بهتر باشد بگویم یک شاهد، اظهار نظر کنم. در ادامه این یادداشت قصد دارم تا با استدلال و تکیه بر اتفاقی که در زندان اوین شاهد آن بودم، به نقد یادداشت اخیر فائزه رفسنجانی بپردازم.
بر کسی پوشیده نیست که انسانها در افکار خود باهم تضاد دارند و اتفاقا از دل همین تضاد است که امکان گفتوگو میان افراد شکل میگیرد. میتوان گفت اختلاف یک امر طبیعی در روابط انسانی است که حتی میان افرادی که سابقه هیچگونه فعالیت سیاسی ندارند هم شکل میگیرد. در فضایی مثل زندان که اغلب افراد سابقه فعالیت سیاسی دارند، اختلافات در روابط انسانی و سیاسی بهم گره میخورند و شکل پیچیدهتری به ارتباطات میان افراد میدهد. در محیطی که زندانیان با جهتگیریهای سیاسی مختلف مبارزه کردن در محیط زندان را یک نشانه از زنده بودن خود پشت میلههای زندان تفسیر میکنند، شاید نوشتن این جمله از طرف همبندیشان درست نباشد: «مشاهداتم در زندان حالم را از هر مبارزهای به هم میزند.»
شاید برای افرادی که ۳ نفر از همبندیهایشان در خطر اعدام هستند و زندگی کردن برایشان به معنای مبارزه کردن تفسیر میشود، چنین جملاتی برایشان به معنای نقض کردن معنای زندگی به مثابه مبارزه کردن باشد: «با ایجاد هیاهو و فحاشی و شعار مانع رای دادن برخی از زندانیان در انتخابات ریاستجمهوری اخیر شدند.»
از این موارد که گذر کنیم، وقتی یادداشت را میخواندم؛ چشمانم روی بخشی از نوشتههای فائزه هاشمی خشک شد: «در فرهنگ لغات آنها، عدم دسترسی به پزشک، یعنی ویزیت شدن زندانی دو هفته یکبار توسط پزشک زنان، دو نوبت یا بیشتر سونوگرافی در دوران حاملگی، چک شدن فشار و قند و ... چندبار در هفته و حضور پرستار در موارد ضروری.»
فکر میکنم فائزه هاشمی، که از رسیدگی پزشکی به زندانیان در یادداشتش تعریف و تمجید میکند، احتمالا آن روز در خاطرش نمانده باشد که یکی از زندانیان که از بیماری صرع رنج میبرد و چند روز مهمان بیمارستان روانی بود و چند روز را مهمان بند عمومی؛ گوشه حیاط دچار حمله صرع شده بود اما نه تنها خبری از پزشک نبود بلکه برانکاردی به دست زندانیان داده شد تا دختر را جابجا کنند!
با خواندن این قسمت از یادداشت ایشان در پس ذهنم این سوال شکل گرفت که اگر نرگس محمدی اصرار نمیکرد کسی به برانکارد دست نزند تا مسئولان زندان مجبور شوند پزشک را خبر کنند، اگر پخشان عزیزی با تجربهای که در برخورد با بیماران مبتلا به صرع داشت مداخله نمیکرد؛ چه بلایی سر دختر میآمد؟
من بهعنوان یک شاهد از شخصی صحبت میکنم که حداقل دو مرتبه با چشمانم شاهدِ حمله صرعی او بودم. یک بار در دادگاه انقلاب و یک بار دیگر در حیاط بند نسوان اوین.
فکر میکنم آیا منظور فائزه هاشمی از «حضور پرستار در مواقع ضروری» همان تصویری است که من به چشم دیدم؟ بیمار مبتلا به صرع را بعد از یک حمله از زیر بغلش میگیرند و نهایتا بدون هیچ برانکاردی و درحالی که بیمار به سختی توانِ راه رفتن دارد از حیاط خارج میکنند.
من بهعنوان کسی که کوتاهترین زمان بازداشت را در زندان اوین سپری کردم، صرفا شاهد یک نمونه رسیدگی نامناسب پزشکی به زندانیان بودم. چطور میشود شخصی برای مدت نسبتا طولانی در زندان باشد و حتی یک نمونه عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان را ندیده باشد؟
بهعنوان دانشجویی که در اعتراض به اجرای حکم اعدام از خانهام یعنی دانشگاه دو ترم تعلیق شده بودم، یادداشت ایشان سوال دیگری را به ذهنم آورد: چطور ممکن است شخصی اولویت را به اختلافات در روابط میان افراد بدهد تا اعتراض به صدایِ مرگ؟ آیا آزادی عقیده که به گفتهی خود فائزه هاشمی از آرمانهای او برای مبارزه است، چیزی غیر از حق افراد برای اعتراض بدون ترس از
در اوج جنبش اعتراضی زندانیان زن، از میان نامههای همبستگی آنها، اعتصاب غذای فراگیر سهشنبهها علیه اعدام و فراگیر شدن آن در زندانهای دیگر، یکباره فغان کاملا شخصی با رنگ و بوی شدید تخریب زندانیان و حمایت از رژیم سفاک منتشر میشود!
در فرهنگ لغات ما عدم رسیدگی پزشکی یعنی زندانی مبتلا به صرع و برانکاردی که توقع میرفت زندانیان حمل کنند!
همیشه به این عهد پاییند بوده و هستم که اظهار نظر کردن راجع به هر موضوعی کار من نیست. به خودم یاد دادهام که بهعنوان یک روزنامهنگار بهتر است بیشتر بخوانم و شنونده خوبی برای چیزهایی باشم که اطلاعات کافی راجع به آن ندارم. اغلب مواقع سکوت را به اظهار نظر بیپروانه ترجیح میدهم مگر در مواقعی که از نزدیک شاهد موضوعی بوده باشم یا اطلاعات کافی راجع به آن کسب کرده باشم.
پس از خواندن نامه فائزه رفسنجانی با عنوانِ «زندان در زندان» به ذهنم رسید شاید یک بزنگاهی رسیده تا با تکیه بر اتفاقی که در مدت زمان کوتاه بازداشتم در زندان اوین از نزدیک شاهد آن بودم، فارغ از جهتگیری سیاسی و صرفا بهعنوان یک فعال دانشجویی یا اصلا شاید بهتر باشد بگویم یک شاهد، اظهار نظر کنم. در ادامه این یادداشت قصد دارم تا با استدلال و تکیه بر اتفاقی که در زندان اوین شاهد آن بودم، به نقد یادداشت اخیر فائزه رفسنجانی بپردازم.
بر کسی پوشیده نیست که انسانها در افکار خود باهم تضاد دارند و اتفاقا از دل همین تضاد است که امکان گفتوگو میان افراد شکل میگیرد. میتوان گفت اختلاف یک امر طبیعی در روابط انسانی است که حتی میان افرادی که سابقه هیچگونه فعالیت سیاسی ندارند هم شکل میگیرد. در فضایی مثل زندان که اغلب افراد سابقه فعالیت سیاسی دارند، اختلافات در روابط انسانی و سیاسی بهم گره میخورند و شکل پیچیدهتری به ارتباطات میان افراد میدهد. در محیطی که زندانیان با جهتگیریهای سیاسی مختلف مبارزه کردن در محیط زندان را یک نشانه از زنده بودن خود پشت میلههای زندان تفسیر میکنند، شاید نوشتن این جمله از طرف همبندیشان درست نباشد: «مشاهداتم در زندان حالم را از هر مبارزهای به هم میزند.»
شاید برای افرادی که ۳ نفر از همبندیهایشان در خطر اعدام هستند و زندگی کردن برایشان به معنای مبارزه کردن تفسیر میشود، چنین جملاتی برایشان به معنای نقض کردن معنای زندگی به مثابه مبارزه کردن باشد: «با ایجاد هیاهو و فحاشی و شعار مانع رای دادن برخی از زندانیان در انتخابات ریاستجمهوری اخیر شدند.»
از این موارد که گذر کنیم، وقتی یادداشت را میخواندم؛ چشمانم روی بخشی از نوشتههای فائزه هاشمی خشک شد: «در فرهنگ لغات آنها، عدم دسترسی به پزشک، یعنی ویزیت شدن زندانی دو هفته یکبار توسط پزشک زنان، دو نوبت یا بیشتر سونوگرافی در دوران حاملگی، چک شدن فشار و قند و ... چندبار در هفته و حضور پرستار در موارد ضروری.»
فکر میکنم فائزه هاشمی، که از رسیدگی پزشکی به زندانیان در یادداشتش تعریف و تمجید میکند، احتمالا آن روز در خاطرش نمانده باشد که یکی از زندانیان که از بیماری صرع رنج میبرد و چند روز مهمان بیمارستان روانی بود و چند روز را مهمان بند عمومی؛ گوشه حیاط دچار حمله صرع شده بود اما نه تنها خبری از پزشک نبود بلکه برانکاردی به دست زندانیان داده شد تا دختر را جابجا کنند!
با خواندن این قسمت از یادداشت ایشان در پس ذهنم این سوال شکل گرفت که اگر نرگس محمدی اصرار نمیکرد کسی به برانکارد دست نزند تا مسئولان زندان مجبور شوند پزشک را خبر کنند، اگر پخشان عزیزی با تجربهای که در برخورد با بیماران مبتلا به صرع داشت مداخله نمیکرد؛ چه بلایی سر دختر میآمد؟
من بهعنوان یک شاهد از شخصی صحبت میکنم که حداقل دو مرتبه با چشمانم شاهدِ حمله صرعی او بودم. یک بار در دادگاه انقلاب و یک بار دیگر در حیاط بند نسوان اوین.
فکر میکنم آیا منظور فائزه هاشمی از «حضور پرستار در مواقع ضروری» همان تصویری است که من به چشم دیدم؟ بیمار مبتلا به صرع را بعد از یک حمله از زیر بغلش میگیرند و نهایتا بدون هیچ برانکاردی و درحالی که بیمار به سختی توانِ راه رفتن دارد از حیاط خارج میکنند.
من بهعنوان کسی که کوتاهترین زمان بازداشت را در زندان اوین سپری کردم، صرفا شاهد یک نمونه رسیدگی نامناسب پزشکی به زندانیان بودم. چطور میشود شخصی برای مدت نسبتا طولانی در زندان باشد و حتی یک نمونه عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان را ندیده باشد؟
بهعنوان دانشجویی که در اعتراض به اجرای حکم اعدام از خانهام یعنی دانشگاه دو ترم تعلیق شده بودم، یادداشت ایشان سوال دیگری را به ذهنم آورد: چطور ممکن است شخصی اولویت را به اختلافات در روابط میان افراد بدهد تا اعتراض به صدایِ مرگ؟ آیا آزادی عقیده که به گفتهی خود فائزه هاشمی از آرمانهای او برای مبارزه است، چیزی غیر از حق افراد برای اعتراض بدون ترس از
مجازاتهای سنگینی چون اعدام که در ادبیات علوم سیاسی «قتل سیاسی و اقدام فاشیستی» تعریف میشود، است؟
کسی منکر مشکلات موجود در ارتباطات میان زندانیان باهم نیست.
کسی هم نمیتواند منکر آن شود چراکه این اختلافات طبیعتِ زیست گروههای فکری مختلف از مجاهد تا سلطنتطلب و آزادیخواه در کنار یکدیگر است اما آیا حمله به افرادی که به لحاظ فکری متعلق به جریان چپ هستند با عباراتی مثل: «میگویند برخی از چپها هرجا و هر زمان که تعدادشان زیاد میشود، باند تشکیل میدهند.» آن هم درحالی که اغلب ناآرامی بند نسوان به دلیل رفتارهای برخی سلطنتطلبان از مدفوع کردن وسط بند تا شکستن مانیتورِ مددکاران و تنبیه شدن سایر زندانیان به دلیل رفتارهای آنهاست، کار درستی است؟
در آخر یادداشت باید بگویم شاید بهتر بود ایشان از فریادِ دانشجویان در صحن دانشگاه میآموختند که راهِ رسیدن به آزادی دیگر نمیتواند اصلاحات باشد. من بهعنوان نویسنده این یادداشت اظهار نظر نمیکنم که الزاما راه رسیدن به آزادی اصلاحات است یا نیست؛ بلکه بهعنوان یک دانشجویی که شاهد اعتراضات دانشجویی در دانشگاه بودم، شهادت میدهم که با گوشانم شنیدم دانشجویان شعار میدادند: «اصلاحطلب، اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا.»
#انقلاب ایران
@designmanufacturing
کسی منکر مشکلات موجود در ارتباطات میان زندانیان باهم نیست.
کسی هم نمیتواند منکر آن شود چراکه این اختلافات طبیعتِ زیست گروههای فکری مختلف از مجاهد تا سلطنتطلب و آزادیخواه در کنار یکدیگر است اما آیا حمله به افرادی که به لحاظ فکری متعلق به جریان چپ هستند با عباراتی مثل: «میگویند برخی از چپها هرجا و هر زمان که تعدادشان زیاد میشود، باند تشکیل میدهند.» آن هم درحالی که اغلب ناآرامی بند نسوان به دلیل رفتارهای برخی سلطنتطلبان از مدفوع کردن وسط بند تا شکستن مانیتورِ مددکاران و تنبیه شدن سایر زندانیان به دلیل رفتارهای آنهاست، کار درستی است؟
در آخر یادداشت باید بگویم شاید بهتر بود ایشان از فریادِ دانشجویان در صحن دانشگاه میآموختند که راهِ رسیدن به آزادی دیگر نمیتواند اصلاحات باشد. من بهعنوان نویسنده این یادداشت اظهار نظر نمیکنم که الزاما راه رسیدن به آزادی اصلاحات است یا نیست؛ بلکه بهعنوان یک دانشجویی که شاهد اعتراضات دانشجویی در دانشگاه بودم، شهادت میدهم که با گوشانم شنیدم دانشجویان شعار میدادند: «اصلاحطلب، اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا.»
#انقلاب ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آيا گلوله ها
اجازهی لبخند میدهند؟
گلولهها ،
اجازه ی بوسه می دهند؟
ما درميانهی جنگ ،
عاشق شديم ؛
بين دو نيم نگاه ..
بين دو دستور تيرباران...
الياس علوی
🎼سرود «رهایی»
شعر: @alborz_z
تنظیم: کیان
آواز: البرز، سورمه، کیان، سارا، کیوان
ملودی بر اساس سرود Venceremos
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اجازهی لبخند میدهند؟
گلولهها ،
اجازه ی بوسه می دهند؟
ما درميانهی جنگ ،
عاشق شديم ؛
بين دو نيم نگاه ..
بين دو دستور تيرباران...
الياس علوی
🎼سرود «رهایی»
شعر: @alborz_z
تنظیم: کیان
آواز: البرز، سورمه، کیان، سارا، کیوان
ملودی بر اساس سرود Venceremos
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍اسفنداد ایرانیاد
🔗این عکس نابِ ناب بیدرنگ مرا به یاد آن "سخن نابِ" چند روز پیش "رئیس دولت وفاق ملی"! در نخستین دیدار رسمی با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انداخت که مسعود پزشکیان "خطاب به فرمانده سپاه"، گفته بود:
"دولت ما، دولت شماست".
🔗سخنی که در هیچجا و در هیچ چارچوب همانند و همترازِ چارجوب قاب این عکس، نمیگنجد.
و
هیچ تحلیلگر سیاسی نیز نمیتواند اینگونه مختصر، "دولت پنهان" و "دولت آشکار" را یکجا و "اینچنین گویا"، به تحلیل درآورد.
عکس: مرتضی زنگنه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🔗این عکس نابِ ناب بیدرنگ مرا به یاد آن "سخن نابِ" چند روز پیش "رئیس دولت وفاق ملی"! در نخستین دیدار رسمی با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انداخت که مسعود پزشکیان "خطاب به فرمانده سپاه"، گفته بود:
"دولت ما، دولت شماست".
🔗سخنی که در هیچجا و در هیچ چارچوب همانند و همترازِ چارجوب قاب این عکس، نمیگنجد.
و
هیچ تحلیلگر سیاسی نیز نمیتواند اینگونه مختصر، "دولت پنهان" و "دولت آشکار" را یکجا و "اینچنین گویا"، به تحلیل درآورد.
عکس: مرتضی زنگنه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing