فقر ننگ نیست اما گویندگانِ این سخن، فقیران را به دیده ننگ مینگرند. اما در دراز مدت، هیچکس نمی.تواند با فقر و تهیدستی بسازد که چون سایهای مهیب روی شهرها و خانه مردم افتاده است. تهدیستان روزی تصمیم به سامانِ خویش میگیرند و رنجِ فقر را نه به جاده سرپایینی اندوه، که به راه صعودی شورش تبدیل میکنند.
🖌والتر بنیامین
📕خیابان یک طرفه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🖌والتر بنیامین
📕خیابان یک طرفه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چی بودیم، چی شدیم
گوشهای از زندگی روزمره در یکی از محلات شمال تهران. کافهها و رستورانهایی همسنگ با بهترین کافه و رستورانهای مناطق گرانقیمت در اروپا و آمریکا، برجهایی بعضا مرغوبتر از برجهای اروپا، خودروهای آخرین مدل، گرانترین پوشاک روز دنیا و ...
خبری از گشت ارشاد و بسیج و این چیزها نیست. اگه فردا ج. کثیف اسلامی سرنگون بشه، همین بچههای رانتی - دلالی شمال شهر، میگن: چه مرگتون بود انقلاب کردید؟
روایت پهلویگرایان از اینکه در رفاه بودیم و قدر ندانستم، همینه. زندگی یک مشت انگل رانتی درباری و خرپول دلال شمال شهری را به شما نشون میدن تا توهم بزنید که واووو چه بهشتی بود که قدر ندونستیم.
اگر بهشت میخوای برو الهیه و فرشته و فرمانیه و ... را ببین و بعد بگو: خمینی_روحت_شاد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گوشهای از زندگی روزمره در یکی از محلات شمال تهران. کافهها و رستورانهایی همسنگ با بهترین کافه و رستورانهای مناطق گرانقیمت در اروپا و آمریکا، برجهایی بعضا مرغوبتر از برجهای اروپا، خودروهای آخرین مدل، گرانترین پوشاک روز دنیا و ...
خبری از گشت ارشاد و بسیج و این چیزها نیست. اگه فردا ج. کثیف اسلامی سرنگون بشه، همین بچههای رانتی - دلالی شمال شهر، میگن: چه مرگتون بود انقلاب کردید؟
روایت پهلویگرایان از اینکه در رفاه بودیم و قدر ندانستم، همینه. زندگی یک مشت انگل رانتی درباری و خرپول دلال شمال شهری را به شما نشون میدن تا توهم بزنید که واووو چه بهشتی بود که قدر ندونستیم.
اگر بهشت میخوای برو الهیه و فرشته و فرمانیه و ... را ببین و بعد بگو: خمینی_روحت_شاد
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در بزنگاههای تاریخی مشخص میشود هرکس چه کاره است؟
در اوج جنبش اعتراضی زندانیان زن، از میان نامههای همبستگی آنها، اعتصاب غذای فراگیر سهشنبهها علیه اعدام و فراگیر شدن آن در زندانهای دیگر، یکباره فغان کاملا شخصی با رنگ و بوی شدید تخریب زندانیان و حمایت از رژیم سفاک منتشر میشود!
در فرهنگ لغات ما عدم رسیدگی پزشکی یعنی زندانی مبتلا به صرع و برانکاردی که توقع میرفت زندانیان حمل کنند!
همیشه به این عهد پاییند بوده و هستم که اظهار نظر کردن راجع به هر موضوعی کار من نیست. به خودم یاد دادهام که بهعنوان یک روزنامهنگار بهتر است بیشتر بخوانم و شنونده خوبی برای چیزهایی باشم که اطلاعات کافی راجع به آن ندارم. اغلب مواقع سکوت را به اظهار نظر بیپروانه ترجیح میدهم مگر در مواقعی که از نزدیک شاهد موضوعی بوده باشم یا اطلاعات کافی راجع به آن کسب کرده باشم.
پس از خواندن نامه فائزه رفسنجانی با عنوانِ «زندان در زندان» به ذهنم رسید شاید یک بزنگاهی رسیده تا با تکیه بر اتفاقی که در مدت زمان کوتاه بازداشتم در زندان اوین از نزدیک شاهد آن بودم، فارغ از جهتگیری سیاسی و صرفا بهعنوان یک فعال دانشجویی یا اصلا شاید بهتر باشد بگویم یک شاهد، اظهار نظر کنم. در ادامه این یادداشت قصد دارم تا با استدلال و تکیه بر اتفاقی که در زندان اوین شاهد آن بودم، به نقد یادداشت اخیر فائزه رفسنجانی بپردازم.
بر کسی پوشیده نیست که انسانها در افکار خود باهم تضاد دارند و اتفاقا از دل همین تضاد است که امکان گفتوگو میان افراد شکل میگیرد. میتوان گفت اختلاف یک امر طبیعی در روابط انسانی است که حتی میان افرادی که سابقه هیچگونه فعالیت سیاسی ندارند هم شکل میگیرد. در فضایی مثل زندان که اغلب افراد سابقه فعالیت سیاسی دارند، اختلافات در روابط انسانی و سیاسی بهم گره میخورند و شکل پیچیدهتری به ارتباطات میان افراد میدهد. در محیطی که زندانیان با جهتگیریهای سیاسی مختلف مبارزه کردن در محیط زندان را یک نشانه از زنده بودن خود پشت میلههای زندان تفسیر میکنند، شاید نوشتن این جمله از طرف همبندیشان درست نباشد: «مشاهداتم در زندان حالم را از هر مبارزهای به هم میزند.»
شاید برای افرادی که ۳ نفر از همبندیهایشان در خطر اعدام هستند و زندگی کردن برایشان به معنای مبارزه کردن تفسیر میشود، چنین جملاتی برایشان به معنای نقض کردن معنای زندگی به مثابه مبارزه کردن باشد: «با ایجاد هیاهو و فحاشی و شعار مانع رای دادن برخی از زندانیان در انتخابات ریاستجمهوری اخیر شدند.»
از این موارد که گذر کنیم، وقتی یادداشت را میخواندم؛ چشمانم روی بخشی از نوشتههای فائزه هاشمی خشک شد: «در فرهنگ لغات آنها، عدم دسترسی به پزشک، یعنی ویزیت شدن زندانی دو هفته یکبار توسط پزشک زنان، دو نوبت یا بیشتر سونوگرافی در دوران حاملگی، چک شدن فشار و قند و ... چندبار در هفته و حضور پرستار در موارد ضروری.»
فکر میکنم فائزه هاشمی، که از رسیدگی پزشکی به زندانیان در یادداشتش تعریف و تمجید میکند، احتمالا آن روز در خاطرش نمانده باشد که یکی از زندانیان که از بیماری صرع رنج میبرد و چند روز مهمان بیمارستان روانی بود و چند روز را مهمان بند عمومی؛ گوشه حیاط دچار حمله صرع شده بود اما نه تنها خبری از پزشک نبود بلکه برانکاردی به دست زندانیان داده شد تا دختر را جابجا کنند!
با خواندن این قسمت از یادداشت ایشان در پس ذهنم این سوال شکل گرفت که اگر نرگس محمدی اصرار نمیکرد کسی به برانکارد دست نزند تا مسئولان زندان مجبور شوند پزشک را خبر کنند، اگر پخشان عزیزی با تجربهای که در برخورد با بیماران مبتلا به صرع داشت مداخله نمیکرد؛ چه بلایی سر دختر میآمد؟
من بهعنوان یک شاهد از شخصی صحبت میکنم که حداقل دو مرتبه با چشمانم شاهدِ حمله صرعی او بودم. یک بار در دادگاه انقلاب و یک بار دیگر در حیاط بند نسوان اوین.
فکر میکنم آیا منظور فائزه هاشمی از «حضور پرستار در مواقع ضروری» همان تصویری است که من به چشم دیدم؟ بیمار مبتلا به صرع را بعد از یک حمله از زیر بغلش میگیرند و نهایتا بدون هیچ برانکاردی و درحالی که بیمار به سختی توانِ راه رفتن دارد از حیاط خارج میکنند.
من بهعنوان کسی که کوتاهترین زمان بازداشت را در زندان اوین سپری کردم، صرفا شاهد یک نمونه رسیدگی نامناسب پزشکی به زندانیان بودم. چطور میشود شخصی برای مدت نسبتا طولانی در زندان باشد و حتی یک نمونه عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان را ندیده باشد؟
بهعنوان دانشجویی که در اعتراض به اجرای حکم اعدام از خانهام یعنی دانشگاه دو ترم تعلیق شده بودم، یادداشت ایشان سوال دیگری را به ذهنم آورد: چطور ممکن است شخصی اولویت را به اختلافات در روابط میان افراد بدهد تا اعتراض به صدایِ مرگ؟ آیا آزادی عقیده که به گفتهی خود فائزه هاشمی از آرمانهای او برای مبارزه است، چیزی غیر از حق افراد برای اعتراض بدون ترس از
در اوج جنبش اعتراضی زندانیان زن، از میان نامههای همبستگی آنها، اعتصاب غذای فراگیر سهشنبهها علیه اعدام و فراگیر شدن آن در زندانهای دیگر، یکباره فغان کاملا شخصی با رنگ و بوی شدید تخریب زندانیان و حمایت از رژیم سفاک منتشر میشود!
در فرهنگ لغات ما عدم رسیدگی پزشکی یعنی زندانی مبتلا به صرع و برانکاردی که توقع میرفت زندانیان حمل کنند!
همیشه به این عهد پاییند بوده و هستم که اظهار نظر کردن راجع به هر موضوعی کار من نیست. به خودم یاد دادهام که بهعنوان یک روزنامهنگار بهتر است بیشتر بخوانم و شنونده خوبی برای چیزهایی باشم که اطلاعات کافی راجع به آن ندارم. اغلب مواقع سکوت را به اظهار نظر بیپروانه ترجیح میدهم مگر در مواقعی که از نزدیک شاهد موضوعی بوده باشم یا اطلاعات کافی راجع به آن کسب کرده باشم.
پس از خواندن نامه فائزه رفسنجانی با عنوانِ «زندان در زندان» به ذهنم رسید شاید یک بزنگاهی رسیده تا با تکیه بر اتفاقی که در مدت زمان کوتاه بازداشتم در زندان اوین از نزدیک شاهد آن بودم، فارغ از جهتگیری سیاسی و صرفا بهعنوان یک فعال دانشجویی یا اصلا شاید بهتر باشد بگویم یک شاهد، اظهار نظر کنم. در ادامه این یادداشت قصد دارم تا با استدلال و تکیه بر اتفاقی که در زندان اوین شاهد آن بودم، به نقد یادداشت اخیر فائزه رفسنجانی بپردازم.
بر کسی پوشیده نیست که انسانها در افکار خود باهم تضاد دارند و اتفاقا از دل همین تضاد است که امکان گفتوگو میان افراد شکل میگیرد. میتوان گفت اختلاف یک امر طبیعی در روابط انسانی است که حتی میان افرادی که سابقه هیچگونه فعالیت سیاسی ندارند هم شکل میگیرد. در فضایی مثل زندان که اغلب افراد سابقه فعالیت سیاسی دارند، اختلافات در روابط انسانی و سیاسی بهم گره میخورند و شکل پیچیدهتری به ارتباطات میان افراد میدهد. در محیطی که زندانیان با جهتگیریهای سیاسی مختلف مبارزه کردن در محیط زندان را یک نشانه از زنده بودن خود پشت میلههای زندان تفسیر میکنند، شاید نوشتن این جمله از طرف همبندیشان درست نباشد: «مشاهداتم در زندان حالم را از هر مبارزهای به هم میزند.»
شاید برای افرادی که ۳ نفر از همبندیهایشان در خطر اعدام هستند و زندگی کردن برایشان به معنای مبارزه کردن تفسیر میشود، چنین جملاتی برایشان به معنای نقض کردن معنای زندگی به مثابه مبارزه کردن باشد: «با ایجاد هیاهو و فحاشی و شعار مانع رای دادن برخی از زندانیان در انتخابات ریاستجمهوری اخیر شدند.»
از این موارد که گذر کنیم، وقتی یادداشت را میخواندم؛ چشمانم روی بخشی از نوشتههای فائزه هاشمی خشک شد: «در فرهنگ لغات آنها، عدم دسترسی به پزشک، یعنی ویزیت شدن زندانی دو هفته یکبار توسط پزشک زنان، دو نوبت یا بیشتر سونوگرافی در دوران حاملگی، چک شدن فشار و قند و ... چندبار در هفته و حضور پرستار در موارد ضروری.»
فکر میکنم فائزه هاشمی، که از رسیدگی پزشکی به زندانیان در یادداشتش تعریف و تمجید میکند، احتمالا آن روز در خاطرش نمانده باشد که یکی از زندانیان که از بیماری صرع رنج میبرد و چند روز مهمان بیمارستان روانی بود و چند روز را مهمان بند عمومی؛ گوشه حیاط دچار حمله صرع شده بود اما نه تنها خبری از پزشک نبود بلکه برانکاردی به دست زندانیان داده شد تا دختر را جابجا کنند!
با خواندن این قسمت از یادداشت ایشان در پس ذهنم این سوال شکل گرفت که اگر نرگس محمدی اصرار نمیکرد کسی به برانکارد دست نزند تا مسئولان زندان مجبور شوند پزشک را خبر کنند، اگر پخشان عزیزی با تجربهای که در برخورد با بیماران مبتلا به صرع داشت مداخله نمیکرد؛ چه بلایی سر دختر میآمد؟
من بهعنوان یک شاهد از شخصی صحبت میکنم که حداقل دو مرتبه با چشمانم شاهدِ حمله صرعی او بودم. یک بار در دادگاه انقلاب و یک بار دیگر در حیاط بند نسوان اوین.
فکر میکنم آیا منظور فائزه هاشمی از «حضور پرستار در مواقع ضروری» همان تصویری است که من به چشم دیدم؟ بیمار مبتلا به صرع را بعد از یک حمله از زیر بغلش میگیرند و نهایتا بدون هیچ برانکاردی و درحالی که بیمار به سختی توانِ راه رفتن دارد از حیاط خارج میکنند.
من بهعنوان کسی که کوتاهترین زمان بازداشت را در زندان اوین سپری کردم، صرفا شاهد یک نمونه رسیدگی نامناسب پزشکی به زندانیان بودم. چطور میشود شخصی برای مدت نسبتا طولانی در زندان باشد و حتی یک نمونه عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان را ندیده باشد؟
بهعنوان دانشجویی که در اعتراض به اجرای حکم اعدام از خانهام یعنی دانشگاه دو ترم تعلیق شده بودم، یادداشت ایشان سوال دیگری را به ذهنم آورد: چطور ممکن است شخصی اولویت را به اختلافات در روابط میان افراد بدهد تا اعتراض به صدایِ مرگ؟ آیا آزادی عقیده که به گفتهی خود فائزه هاشمی از آرمانهای او برای مبارزه است، چیزی غیر از حق افراد برای اعتراض بدون ترس از
مجازاتهای سنگینی چون اعدام که در ادبیات علوم سیاسی «قتل سیاسی و اقدام فاشیستی» تعریف میشود، است؟
کسی منکر مشکلات موجود در ارتباطات میان زندانیان باهم نیست.
کسی هم نمیتواند منکر آن شود چراکه این اختلافات طبیعتِ زیست گروههای فکری مختلف از مجاهد تا سلطنتطلب و آزادیخواه در کنار یکدیگر است اما آیا حمله به افرادی که به لحاظ فکری متعلق به جریان چپ هستند با عباراتی مثل: «میگویند برخی از چپها هرجا و هر زمان که تعدادشان زیاد میشود، باند تشکیل میدهند.» آن هم درحالی که اغلب ناآرامی بند نسوان به دلیل رفتارهای برخی سلطنتطلبان از مدفوع کردن وسط بند تا شکستن مانیتورِ مددکاران و تنبیه شدن سایر زندانیان به دلیل رفتارهای آنهاست، کار درستی است؟
در آخر یادداشت باید بگویم شاید بهتر بود ایشان از فریادِ دانشجویان در صحن دانشگاه میآموختند که راهِ رسیدن به آزادی دیگر نمیتواند اصلاحات باشد. من بهعنوان نویسنده این یادداشت اظهار نظر نمیکنم که الزاما راه رسیدن به آزادی اصلاحات است یا نیست؛ بلکه بهعنوان یک دانشجویی که شاهد اعتراضات دانشجویی در دانشگاه بودم، شهادت میدهم که با گوشانم شنیدم دانشجویان شعار میدادند: «اصلاحطلب، اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا.»
#انقلاب ایران
@designmanufacturing
کسی منکر مشکلات موجود در ارتباطات میان زندانیان باهم نیست.
کسی هم نمیتواند منکر آن شود چراکه این اختلافات طبیعتِ زیست گروههای فکری مختلف از مجاهد تا سلطنتطلب و آزادیخواه در کنار یکدیگر است اما آیا حمله به افرادی که به لحاظ فکری متعلق به جریان چپ هستند با عباراتی مثل: «میگویند برخی از چپها هرجا و هر زمان که تعدادشان زیاد میشود، باند تشکیل میدهند.» آن هم درحالی که اغلب ناآرامی بند نسوان به دلیل رفتارهای برخی سلطنتطلبان از مدفوع کردن وسط بند تا شکستن مانیتورِ مددکاران و تنبیه شدن سایر زندانیان به دلیل رفتارهای آنهاست، کار درستی است؟
در آخر یادداشت باید بگویم شاید بهتر بود ایشان از فریادِ دانشجویان در صحن دانشگاه میآموختند که راهِ رسیدن به آزادی دیگر نمیتواند اصلاحات باشد. من بهعنوان نویسنده این یادداشت اظهار نظر نمیکنم که الزاما راه رسیدن به آزادی اصلاحات است یا نیست؛ بلکه بهعنوان یک دانشجویی که شاهد اعتراضات دانشجویی در دانشگاه بودم، شهادت میدهم که با گوشانم شنیدم دانشجویان شعار میدادند: «اصلاحطلب، اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا.»
#انقلاب ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آيا گلوله ها
اجازهی لبخند میدهند؟
گلولهها ،
اجازه ی بوسه می دهند؟
ما درميانهی جنگ ،
عاشق شديم ؛
بين دو نيم نگاه ..
بين دو دستور تيرباران...
الياس علوی
🎼سرود «رهایی»
شعر: @alborz_z
تنظیم: کیان
آواز: البرز، سورمه، کیان، سارا، کیوان
ملودی بر اساس سرود Venceremos
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اجازهی لبخند میدهند؟
گلولهها ،
اجازه ی بوسه می دهند؟
ما درميانهی جنگ ،
عاشق شديم ؛
بين دو نيم نگاه ..
بين دو دستور تيرباران...
الياس علوی
🎼سرود «رهایی»
شعر: @alborz_z
تنظیم: کیان
آواز: البرز، سورمه، کیان، سارا، کیوان
ملودی بر اساس سرود Venceremos
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍اسفنداد ایرانیاد
🔗این عکس نابِ ناب بیدرنگ مرا به یاد آن "سخن نابِ" چند روز پیش "رئیس دولت وفاق ملی"! در نخستین دیدار رسمی با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انداخت که مسعود پزشکیان "خطاب به فرمانده سپاه"، گفته بود:
"دولت ما، دولت شماست".
🔗سخنی که در هیچجا و در هیچ چارچوب همانند و همترازِ چارجوب قاب این عکس، نمیگنجد.
و
هیچ تحلیلگر سیاسی نیز نمیتواند اینگونه مختصر، "دولت پنهان" و "دولت آشکار" را یکجا و "اینچنین گویا"، به تحلیل درآورد.
عکس: مرتضی زنگنه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🔗این عکس نابِ ناب بیدرنگ مرا به یاد آن "سخن نابِ" چند روز پیش "رئیس دولت وفاق ملی"! در نخستین دیدار رسمی با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انداخت که مسعود پزشکیان "خطاب به فرمانده سپاه"، گفته بود:
"دولت ما، دولت شماست".
🔗سخنی که در هیچجا و در هیچ چارچوب همانند و همترازِ چارجوب قاب این عکس، نمیگنجد.
و
هیچ تحلیلگر سیاسی نیز نمیتواند اینگونه مختصر، "دولت پنهان" و "دولت آشکار" را یکجا و "اینچنین گویا"، به تحلیل درآورد.
عکس: مرتضی زنگنه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فراخوان ایرانیان ساکن اروپا برای برپایی مراسم سالگرد ژینامهسا امینی
ایرانیان آزادیخواه ساکن اروپا از جمله در کشورهای آلمان، انگلیس، هلند، ایتالیا و ... با انتشار فراخوانی اعلام کردند که در دومین سالگرد قتل حکومتی ژینامهسا امینی و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، در محلهای اعلامشده اقدام به برگزاری مراسم خواهند کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ایرانیان آزادیخواه ساکن اروپا از جمله در کشورهای آلمان، انگلیس، هلند، ایتالیا و ... با انتشار فراخوانی اعلام کردند که در دومین سالگرد قتل حکومتی ژینامهسا امینی و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، در محلهای اعلامشده اقدام به برگزاری مراسم خواهند کرد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سربازی را گفتند چرا به جنگ نروی؟
گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند، پس دشمنی میان ما چگونه صورت بندد!
عبيد زاكانی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند، پس دشمنی میان ما چگونه صورت بندد!
عبيد زاكانی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خودت را بهتر کن، این است همهی کاری که برای بهتر کردن جهان، می توانی بکنی!
ویتگنشتاین
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خودت را بهتر کن، این است همهی کاری که برای بهتر کردن جهان، می توانی بکنی!
ویتگنشتاین
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
"هر انسانی به خاطر تمام کارهای خوبی که انجام نداده است، مقصر است."
-ولتر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
-ولتر
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دورهی کار تو به سر آمده گل محمد. تو از آن دسته مردمی هستی که به خودت واقف شدهای و خودت را یافتهای. فرق تو با جماعتی که ریششان را به دمب گاوشان گره زدهاند همین است.در چشم آنها که بر خلایق حاکماند گناهی بالاتر از این نیست. حاکمان، آن جماعتی را میتواند قبول داشته باشد که گاوشان از خودشان جلوتر راه میرود.
📚کلیدر
✍ محمود دولت آبادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📚کلیدر
✍ محمود دولت آبادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای ممنوع
🎼 هرگز هرگز
خواننده: عهدیه
بازخوانی و نوازنده گیتار: فائزه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🎼 هرگز هرگز
خواننده: عهدیه
بازخوانی و نوازنده گیتار: فائزه
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
بیانیه
روزی نیست که خیابانهای ایران از جلوههای مقاومت زنان خالی باشد. آنچه از پسِ قتل مهسا (ژینا) امینی زاده شد، جنبش آزادیخواهی دیرپای مردم ایران را از دشوارترین گردنهها عبور داد. زنان که از نخستین روزهای استقرار ج. اسلامی مقابل سرکوب دامنگیر آن ایستاده و خود را تنها یافته بودند، در سال ۱۴۰۱ بخشی تعیینکننده از جنبش آزادیخواهی شدند. امروز دیگر نمیتوان میان برابریطلبی زنان و دیگر خواستههای ستمستیزانه مرزی آشکار گذاشت. جنبش ۱۴۰۱ جمع پراکندهی آزادیخواهان را گرد هم آورد و نشان داد که کوششهای آنان زمانی پایههای استبداد را میلرزاند که به پیکری واحد بدل شوند. اکنون خواستههای زنان تنها منحصر به خودشان نیست بلکه به بخشی جداییناپذیر از مطالبات دانشجویان، اصناف، کارگران، بازنشستگان و دیگر تشکلها بدل شده است. همانگونه که امروز آزادی بیان بهواقع خواستهای همگانی است.
در مقابل، حکومت نیز کماکان راه ارعاب و اختناق را پیموده و «خدای دههی شصت» در این دو سال نیز به شیوههای گوناگون فتاوی سرکوب صادر کرده است. برخی معترضان همچنان در زندان به سر میبرند، دادخواهان همچنان زیر ضرب نیروهای امنیتیاند، آزار خانوادهی کشتهشدگان بیوقفه و گاه با فشارهای اقتصادی ادامه یافته است، فعالان صنفی و مدنی در گیرودار بازداشت و محاکمهاند، نویسندگان و هنرمندان زیر تیغ «پروندههای باز» رفتهاند و زنان کماکان با هراس از ربوده شدن قدم به خیابانها میگذارند.
پس از انتخابات اخیر نیز حکومت نمایشی تازه را آغاز کرده که یکی از ارکان آن سندی با عنوان «قانون برنامهی هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی» است. متنی که بهروشنی نشان میدهد «پیشرفت» برآمده از آن جز نتیجهی اجرای شش سند پیشین نخواهد بود. بخشهای گوناگون این متن، «توسعهی شبکهی ملی اطلاعات»، «راهاندازی سامانهی رصد»، «استقرار فریضهی الهی امر به معروف و نهی از منکر» و ... پیشاپیش تکلیف زن، زندگی و آزادی را روشن کردهاند؛ سندی برای تداوم سرکوب آزادی و تجهیز بیش از پیش حکومت به قوانینی که دخل و تصرف در زندگی مردم را ممکن، و آزادانه زیستن را ناممکن میکند. عنوان فصل ۱۶ آن نیز گواه نگاه ج اسلامی به زن است: «زن، خانواده و جمعیت»؛ زنی که ماشین زاد و ولد حکومت است، باید «تربیت» شود و «الگوی زن مسلمان» باشد. و باز هم ناگفته پیداست که این «تربیت» همان مطیع و رام کردن به ضرب تیر و تازیانه است، همان «ارشاد» با زندهگیری و پتوپیچ کردن و کشتن.
بازخوانی اسناد و قوانینی که قواعد اختناق را تنظیم میکنند، گشودن دریچهای است تا از آن به دههها سرکوب بیامان، کشتار معترضان و «جراحی» بهجانآمدگان بنگریم و یقین کنیم که هر تغییری تنها با نیروی مردمان، و نه با وفاق حاکمان، ممکن میشود. یادکرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» یادآوری همین یقین است؛ زنگ بیدارباش و بههوش بودن. گو اینکه گاه گذر زمان، در سایهی سرکوب نفسگیر، نسیان به بار میآورد و گرد نومیدی میپراکند؛ پس گرامی باد دومین سالگرد جنبش آزادیخواهانهی ۱۴۰۱
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، خواست آزادی بیان را که بخشی جداییناپذیر از بدنهی جنبشهای اجتماعی است، به دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیوند میزند و بار دیگر، به بانگ بلند، حمایت خود را از خواستههای برحق مردم، دادخواهان و زندانیان سیاسی اعلام میکند.
کانون نویسندگان ایران
۲۴ شهریور ۱۴۰۳
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
روزی نیست که خیابانهای ایران از جلوههای مقاومت زنان خالی باشد. آنچه از پسِ قتل مهسا (ژینا) امینی زاده شد، جنبش آزادیخواهی دیرپای مردم ایران را از دشوارترین گردنهها عبور داد. زنان که از نخستین روزهای استقرار ج. اسلامی مقابل سرکوب دامنگیر آن ایستاده و خود را تنها یافته بودند، در سال ۱۴۰۱ بخشی تعیینکننده از جنبش آزادیخواهی شدند. امروز دیگر نمیتوان میان برابریطلبی زنان و دیگر خواستههای ستمستیزانه مرزی آشکار گذاشت. جنبش ۱۴۰۱ جمع پراکندهی آزادیخواهان را گرد هم آورد و نشان داد که کوششهای آنان زمانی پایههای استبداد را میلرزاند که به پیکری واحد بدل شوند. اکنون خواستههای زنان تنها منحصر به خودشان نیست بلکه به بخشی جداییناپذیر از مطالبات دانشجویان، اصناف، کارگران، بازنشستگان و دیگر تشکلها بدل شده است. همانگونه که امروز آزادی بیان بهواقع خواستهای همگانی است.
در مقابل، حکومت نیز کماکان راه ارعاب و اختناق را پیموده و «خدای دههی شصت» در این دو سال نیز به شیوههای گوناگون فتاوی سرکوب صادر کرده است. برخی معترضان همچنان در زندان به سر میبرند، دادخواهان همچنان زیر ضرب نیروهای امنیتیاند، آزار خانوادهی کشتهشدگان بیوقفه و گاه با فشارهای اقتصادی ادامه یافته است، فعالان صنفی و مدنی در گیرودار بازداشت و محاکمهاند، نویسندگان و هنرمندان زیر تیغ «پروندههای باز» رفتهاند و زنان کماکان با هراس از ربوده شدن قدم به خیابانها میگذارند.
پس از انتخابات اخیر نیز حکومت نمایشی تازه را آغاز کرده که یکی از ارکان آن سندی با عنوان «قانون برنامهی هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی» است. متنی که بهروشنی نشان میدهد «پیشرفت» برآمده از آن جز نتیجهی اجرای شش سند پیشین نخواهد بود. بخشهای گوناگون این متن، «توسعهی شبکهی ملی اطلاعات»، «راهاندازی سامانهی رصد»، «استقرار فریضهی الهی امر به معروف و نهی از منکر» و ... پیشاپیش تکلیف زن، زندگی و آزادی را روشن کردهاند؛ سندی برای تداوم سرکوب آزادی و تجهیز بیش از پیش حکومت به قوانینی که دخل و تصرف در زندگی مردم را ممکن، و آزادانه زیستن را ناممکن میکند. عنوان فصل ۱۶ آن نیز گواه نگاه ج اسلامی به زن است: «زن، خانواده و جمعیت»؛ زنی که ماشین زاد و ولد حکومت است، باید «تربیت» شود و «الگوی زن مسلمان» باشد. و باز هم ناگفته پیداست که این «تربیت» همان مطیع و رام کردن به ضرب تیر و تازیانه است، همان «ارشاد» با زندهگیری و پتوپیچ کردن و کشتن.
بازخوانی اسناد و قوانینی که قواعد اختناق را تنظیم میکنند، گشودن دریچهای است تا از آن به دههها سرکوب بیامان، کشتار معترضان و «جراحی» بهجانآمدگان بنگریم و یقین کنیم که هر تغییری تنها با نیروی مردمان، و نه با وفاق حاکمان، ممکن میشود. یادکرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» یادآوری همین یقین است؛ زنگ بیدارباش و بههوش بودن. گو اینکه گاه گذر زمان، در سایهی سرکوب نفسگیر، نسیان به بار میآورد و گرد نومیدی میپراکند؛ پس گرامی باد دومین سالگرد جنبش آزادیخواهانهی ۱۴۰۱
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، خواست آزادی بیان را که بخشی جداییناپذیر از بدنهی جنبشهای اجتماعی است، به دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیوند میزند و بار دیگر، به بانگ بلند، حمایت خود را از خواستههای برحق مردم، دادخواهان و زندانیان سیاسی اعلام میکند.
کانون نویسندگان ایران
۲۴ شهریور ۱۴۰۳
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing