IDM طراحی وساخت ایران
127 subscribers
28K photos
16.4K videos
584 files
408 links
طراحی و ساخت ایران
آموزش تکنیک های مهندسی
جامعه شناسی، اقتصاد، فرهنگ، هنر، بهداشت و درمان، حقوق شهروندی و رفاه
@designmanufacturing
Download Telegram
کنسرت خیابانی غیرحکومتی
اجرای خیابانی موسیقی توسط تعدادی از جوانان در تهران

شماری از جوانان در منطقه ایرانشهر تهران به اجرای موسیقی راک به‌صورت خیابانی پرداخته‌اند.

این جوانان با استفاده از سازهای گیتار الکتریک، درام و میکروفون در فضای باز اجرا می‌کنند و جمعی از شهروندان نیز به تماشای آن‌ها ایستاده‌اند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
.
ما اهالی رنج بودیم
و در کارخانه
با پیراهن‌هایی پرشور
عرق می‌ریختیم
ما
نقاط مشترک فراوانی داشتیم
و فقر
در سفره‌های باریک‌مان
پهن بود
اما راز بین اعداد و کلمات را می‌شناختیم
پس جدایمان کردند
تعدادی از ما در انفرادی
و تعدادی دیگر نیز
در انفرادی بودیم
اما همچنان نقاط مشترک فراوانی داشتیم
و هر کدام از ما
در شبکه‌ای تلویزیونی
برعلیه خودمان اعتراف می‌کردیم!
ما دیگری بودیم
اما هنوز نقاط مشترک فراوانی داشتیم
آن‌ها اما
دور از چشم تلویزیون‌ها
زیر پیراهن‌های پرشورِ ما
نقاشی شلاق را
پنهان کرده بودند!

«بکتاش آبتین»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
واژه‌سازی و واژه‌گزینی ابوریحان

بالا گرفتن: قد کشیدن
میان‌گاه: وسط
ناپالوده: ناخالص
همچند/ همچندان: متساوی
گوشتاک: پر گوشت
کِشتمند: زمین زراعتی
شورانیدن: متلاطم کردن
سه‌سو: مثلث
زیرسو: سفلیٰ
دیداری: مرئی
گِردبرگِرد: حول و حوش، حوالی
مَزْگِتِ آدینه: مسجد جامع، مسجد جمعه
درست و شکسته: عدد صحیح و کسر
پاییدن: رصد کردن

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
کسانی که مدعی‌اند همه چیز را می‌دانند
و همه چیز را می‌توانند درست کنند،
سرانجام به این نتیجه می‌رسند که همه را باید کُشت.

✍ آلبر کامو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
غزلیات حافظ 55
@audiobo0ok
🎧 غزلیات حافظ《۵۵》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
🎙 غزل شماره ۵۵

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نیکیتا خروشچف رهبر اصلاح‌طلبی بود که پس از مرگ استالین در شوروی به قدرت رسید.
او در یکی از نخستین سخنرانی‌هایش خطاب به اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی گفت: «تا حالا رسم بوده که مسئولینِ کشور، گناه کمبود محصولات کشاورزی را به هوای بد یا مشکلات ساختاری به جا مانده از رژیم سابق نسبت می‌دهند. اما رفقا، الان سی‌و‌هشت سال از استقرار نظام اتحاد شوروی می‌گذرد.
این، زمانِ کمی نیست. یعنی ما باید احساس شرمندگی بکنیم از این‌که گناهِ همه‌ی تقصیرات و کمبودهایمان  را به گردن نیکلای دوم (آخرین تزار روسیه)بیندازیم. این مرد مدتهاست که مرده
. مردم از ما می‌پرسند؛ آیا گوشتی برای خوردن وجود دارد؟ آیا شیری برای نوشیدن وجود دارد؟ آیا شلوار مناسبی برای پوشیدن وجود دارد؟ بله، این‌جور چیزها ربطی به مقوله‌ی اعتقادات حزبی ندارد اما چه فایده‌ای دارد که اگر همه مردم آدم‌های معتقدی باشند اما بدون شلوار در سطح شهر و روستا تردد کنند؟»

📚خروشچف
✍تابمن

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سند جنایت ج کثیف اسلامی

سلام از ۴ آبان ۱۴۰۴، به یاد ۴ آبان ۱۴۰۱ و چشمی که از وسط باز شد و از پیشم رفت .......

و امروز از من ورژن سرسخت تر و محکم تری ساخت.✌️

از صفحه نیلوفر آقائی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از «چای دبش» تا «برنج دبش»؛ طعم تلخ فساد در سفره مردم ایران

پس از رسوایی واردات چای دبش و افشای فساد گسترده در شبکه واردکنندگان الیگارش وابسته به حکومت، حالا نوبت به برنج دبش رسیده است — کالایی که در ظاهر برای «تنظیم بازار» وارد می‌شود، اما در واقع ابزار تازه‌ای است برای غارت سازمان‌یافته از سفره مردم.

وقتی از «برنج ایرانی و خارجی» صحبت می‌کنیم، دیگر مسئله ذائقه نیست، بلکه بحث دزدی سیستماتیک در ساختار اقتصادی ج کثیف اسلامی است. چگونه ممکن است برنج پاکستانی با قیمت کیلویی یک دلار در مبدأ، پس از واردات با ارز ۲۸۵۰۰ تومانی، در بازار ایران به ۲۲۸ هزار تومان برسد؟ پاسخ روشن است: رانت، تبانی و فساد سیستماتیک در سطوح بالا.

به گفته‌ی محمدحسین روشنک، عضو اتاق بازرگانی، «رانت یک هفته‌ی برنج از کل سرمایه اتاق‌های بازرگانی کشور بیشتر است.» یعنی در ج کثیف اسلامی، یک هفته دزدی قانونی، از سال‌ها کار مشروع بیشتر می‌ارزد.

تحلیل‌گران اقتصادی می‌گویند، شبکه‌ی واردات مواد غذایی، از چای گرفته تا برنج، در کنترل چند شرکت الیگارش ولایی وابسته به نهادهای حکومتی و شبه‌نظامی است. این شرکت‌ها با دریافت مجوزهای طلایی و تسهیلات انحصاری، کالا را با ارز ترجیحی وارد و سپس با نرخ آزاد در بازار عرضه می‌کنند. سودی که مستقیماً به جیب الیگارش ولایی حلقه‌های قدرت سرازیر می‌شود.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بانک آینده با ایران چه کرد؟ در اصل الیگارش ولایی رانت‌خوار با دارایی مردم ایران چه می‌کند؟

۱- ۷۱۷ تریلیون تومان بدهی به سایر بانکها
۲- ۳۰۰ تریلیون تومان اضافه برداشت از بانک مرکزی
۳- ثبت رکورد ۱۰۰ تریلیون تومان زیان فقط در ۹ ماهه اول سال ۱۴۰۳
۴- زیان انباشته ۵۰۰ تریلیون تومانی معادل ۳۱۵ برابر سرمایه اولیه

- جمع اضافه برداشت و بدهی به سایر بانکها معادل یک کوادریلیون یا ۱.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان (‌یک ‎ممت یا یک میلیون میلیارد تومان)‌

- مسئول حدود ۷ درصد تورم کشور (‌یعنی فقط بانک آینده به تنهایی هر خانواده ایرانی را نسبت به سال قبل ۷ درصد فقیرتر می کند)‌

- هزینه ساخت دو ابرپروژه آب شیرین کن مانند پروژه ‎راس الخیر عربستان (‌بزرگترین آب شیرین کن جهان در ساحل جنوبی خلیج فارس )‌ با ظرفیت ۲.۵ میلیون متر مکعب معادل حدود ۷۵ درصد آب مصرفی تهران در روز

- ساخت ۱ میلیون واحد ۷۰ متری برای اسکان طبقات کم درامد ./ پیام اقتصاد

حسین راغفر: ۶١ نفر بدون وثیقه، ١٣٠ همت از بانک آینده وام گرفتند و پس ندادند/ با بدهی‌های بانک آینده می‌توانستیم ١٢٠ بیمارستان فوق تخصصی در کشور بسازیم!

حسین راغفر، اقتصاددان درباره انحلال بانک آینده و ادغام آن با بانک ملی گفت:

- در ابتدا درباره بانک آینده باید بگویم که این بانک ۴۵۰ هزار میلیارد تومان زیان و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان به بانک مرکزی بدهی دارد و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان وام به ۶۱ نفر[الیگارش ولایی رانت‌خوار] بدون وثیقه داده که این مبلغ وصول نشده است.

- در همین شرایط مدیرعامل این بانک افکارعمومی را به سخره و استهزا گرفته است و می‌گوید که اقتصاد کشور باید دست افراد عاقل قرار بگیرد و نه در اختیار افراد فاسد!

- باید توجه داشت که این بدهی‌های بانک آینده که گفته شد ۲۵ برابر هزینه ساخت پالایشگاه خلیج فارس است و با این پول می‌توانستیم ۱۲۰ بیمارستان فوق تخصصی در کشور ساخت.

- می‌توانستیم در تمام مسیر تهران-مشهد-شیراز-اصفهان-تبریز-اصفهان را شبکه ریلی ایجاد کرد و این موارد حداقل‌هایی زیرساخت‌هایی بودند که با این پول می‌توانستیم بسازیم.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سندی بر چپاول الیگارش ولایی رانت‌خوار

برنج در پاکستان یک دلار و نرخ ارز وارداتی برنج در ایران ۲۸۵۰۰ تومان است، چگونه برنج پاکستانی کیلویی ۲۲۸ هزار تومان به مردم فروخته می‌شود/ این حجم رانت به جیب چه کسی می‌رود؟

محمد حسین روشنک، عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی: رانت یک هفته برنج، از تمام سرمایه اتاق‌های بازرگانی کل کشور بیشتر است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گوشه‌ای از فساد الیگارش ولایی در کشور

۱- بانک آینده
وام های بی‌حساب و کتاب

۲- پست فروشی در صندوق بازنشستگی
نماینده مجلس از پست‌فروشی در صندوق بازنشستگی پرده برداشت

علی خضریان با لحنی طعنه‌آمیز خطاب به وزیر حکومتی رفاه گفت: «آقایان! به گونه‌ای بخورید که حداقل خفه نشوید؛ یک جوری بخورید که چیزی هم برای خودتان باقی بماند.»

علی خضریان، نماینده تهران در مجلس، با اعتراف به فساد گسترده در صندوق‌های بازنشستگی گفت: «پست‌فروشی در صندوق بازنشستگی به امری عادی تبدیل شده است. آقایان! به گونه‌ای بخورید که حداقل خفه نشوید؛ یک جوری بخورید که چیزی هم برای خودتان باقی بماند.»

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بیماری اختلال روانی با هذیان گویی و توهم همراه است. این بیماران باید در مراکز درمانی خاص تحت درمان قرار گیرند.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چهارم آبان سالگرد درگذشت علی اشرف درویشیان نویسننده ستمدیدگان

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
چهارم آبان سالگرد درگذشت علی اشرف درویشیان نویسننده ستمدیدگان #انقلاب_ایران @designmanufacturing
علی‌اشرف درویشیان کتاب «قصه‌های بند» را سال ۱۳۵۶در زندان حکومت پهلوی به پایان رساند و بازنویسی آن را سال ۱۳۵۸ انجام داد. زندانی که مبارزان محبوس، توسط ماموران ساواک شکنجه می‌شدند. کتاب «قصه‌های بند»، تنها گوشه کوچکی است از آنچه در زندان‌های شاه گذشت. در صفحه‌هایی از کتاب می‌خوانیم:

▪️«از دریچه کوچک نزدیک سقف که روى دیوار مقابل در آهنى سلول قرار داشت، آسمان را مى‌دیدم. به اندازه یک کف دست، آبى سیر و یک نصفه ستاره. ارزش و قدر آن همه ستاره را ندانستم. آن همه شب‌ها، آن آسمان‌هاى بزرگ و بى‌مدعى. آن آسمان درندشت و حالا یک تکه آسمان و یک خرده ستاره که باید بارها سرم را جابه‌جا کنم تا چشمم درست بیفتد وسط میله‌ها و تورى فلزى و دریچه تا ببینمش. از دور صداى جیغ مى‌آمد مثل همیشه، نگهبان‌ها قدم مى‌زدند مثل همیشه و من دلهره داشتم مثل همیشه. چه وقت بود که دلهره نداشته باشم؟ یا دلهره آمدن پدر بود به خانه، یا دلهره مدرسه و مشق ننوشتن، یا دلهره امتحان و پشت در اتاق امتحان ایستادن. همه‌اش دلهره، مگر انسان چقدر طاقت دارد؟ یک عمر از معلم‌ها کتک خوردم که بخوان و بخوان! دَرست را بخوان! و حالا کتک مى‌خورم که چرا خواندى؟ چرا خواندى؟ از کى گرفتى؟ از کجا آوردى؟ و اینک این جیغ جان‌خراش! کیست که شکنجه مى‌شود؟»

«به اتاق شكنجه مى‌گفتند اتاق عمل. آنجا رفتم، دلم مى‌لرزيد. در را باز كردم، سر جايم خشك شدم، لال شدم، زبانم بند آمد، خواستم فرياد بزنم، اما راه گلويم بسته شده بود. بيرون دويدم. تمام بدنم مى‌لرزيد نمى‌دانم چطور خودم را به اتاق سرهنگ رساندم. يك مرتبه به خودم آمدم و متوجه شدم مقابل سرهنگ ايستاده‌ام و سرهنگ تفى را كه به صورتش انداخته بودم با دستمال كاغذى پاك مى‌كرد. در همان حال قيد خانه و يخچال و هيلمن و حقوق واضافه كار و پاداش، قيد پدر و مادر و خواهر وجد و آبادم را زدم و فرياد كشيدم...»

▪️چرا بابام نام مرا فراموش کرده بود؟

پشت درى خاكسترى ايستادم تا اجازه بدهند توبروم و بابا را ببينم. صداى بابا را از داخل اتاق شنيدم. قلبم هرى پايين ريخت. بابا جانم! باباى خوبم! خيلى دوستت دارم! كلى بغلم مى‌كنى و زلفم را مى‌بوسى باباى نازنينم!
يك نفر داشت از بابا چيزهايى مى‌پرسيد و بابا با لحنى ناراحت و عصبانى هى مى‌گفت:
«من بارها گفته‌ام كه اصلا توى اين جريان‌ها نيستم، من خبر ندارم، من اهل اين كارها نبوده‌ام، زندگى‌ام را مى‌كردم و مغازه‌ام را مى‌گرداندم اصلا من سياسى نيستم.»
يارو با صدايى دريده مى‌پرسيد:
«پس سياسى نيستى!! همان حرف اولت را مى‌زنى، اصلا روحت از اين جريان خبر ندارد، ها!!»
«نه باور كنيد، اصلا هيچگونه خبرى از اين كارها نداشته‌ام و ندارم.»
يارو مى‌گفت:
«باشد حالا بچه‌ات را ببين تا بعد.»
نگهبانى آمد و در را باز كرد. بابا روى صندلى نشسته بود و پتويى روى پايش انداخته بودند. خودم را به آغوشش انداختم. بابا چهره‌اش را درهم كشيد، مثل اينكه جايى‌اش درد مى‌كرد. شايد من در اثر عجله پاى او را لگد كرده بودم. پايين پايم را نگاه كردم. نوك پاى بابا را ديدم كه از زير پتو بيرون آمده و خونى بود. آخ بابا جان پايت را لگد كردم. عجب!! پاهاى بابا چقدر ظريف و نازك شده، حتى از دانه انار هم نازك‌تر! با يك فشار ازش خون در مى‌آيد.
بابام مرا بوسيد و با صدايى گرفته پرسيد:
«بهروز… بهروز عزيزم، حالت چطوره؟ بابك حالش چطوره؟»
تعجب مى‌كنم، چطور! بابا نام مرا فراموش كرده. بابايى كه آن همه مرا دوست مى‌داشت. بابايى كه آن همه اسم مرا قشنگ بر زبان مى‌آورد و اگر قولى به من مى‌داد هيچ وقت فراموش نمى‌كرد. آه چرا اينطور زود فراموشم كرده؟ بغض گلويم را فشرد و چشمانم پر از اشك شد و با غصه‌اى كه در گلويم شكسته بود براى آنكه نام مرا به يادش بياورم داد زدم:

«باباجان من روزبه هستم! روزبه! روزبه پسر خودت.»
بابام يكه خورد و رنگش پريد و سرش را روى سينه‌ام گذاشت.
ناگهان قاه قاه خشك يارو بلند شد و به بابام گفت:
«پس شما اهل سياست و اين جريان‌ها نيستيد ها؟ تو گفتى و من باور كردم. آره جان خودت. اگر اهل اين حرف‌ها نيستى پس چرا اسم بچه‌ات را روزبه گذاشته‌اى؟ آقاى غير سياسى! پس آنچه كه تا به حال گفته‌اى همه‌اش دروغ بوده است، از فردا دوباره شروع مى‌كنيم.»
مرا از بابام جدا كردند و ديگر نگذاشتند دايى‌محسن را ببينم.

با بى‌بى‌خاور و خاله‌مريم به شهرمان برگشتيم و در راه همه‌اش گريه كردم، نمى‌دانم چرا بابا نامم را فراموش كرده بود؟!

🖌علی‌اشرف درویشیان
📕 قصه‌های بند

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
‏و گفت: محبت درست نشود،
مگر در میانِ دو تن؛
که یکی، دیگری را گوید:
"ای من"

🖌عطار
📕تذکره الاولیا

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ما رقص را  از تفنگ
و صلح را از جنگ
بیشتر دوست داریم ...
دیگران اگر،
امانمان
بدهند ...

بکتاش آبتین

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing