سفره کارگران از اول امسال تا امروز یک چهارم آب رفته است!
شش ماه نخست امسال، کل قدرت خرید کارگران از محل افزایش دستمزد مصوب، بهدلیل جهش هزینههای معیشت از بین رفت.
بررسی تغییرات سبد معیشت خانوارهای کارگری طبق آمارهای مرکز آمار ایران در بازه زمانی آخر اسفند ۱۴۰۳ و آخر شهریور ۱۴۰۴ حاکی از آن است که در این بازه زمانی، میانگین هزینه معیشت شرافتمندانه خانوارهای کارگری (دهک ۴ هزینهای) ۲۴.۷ درصد افزایش پیدا کرده و با تداوم وضعیت موجود، میزان افزایش هزینهها تا پایان سال میتواند به ۵۵ درصد برسد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شش ماه نخست امسال، کل قدرت خرید کارگران از محل افزایش دستمزد مصوب، بهدلیل جهش هزینههای معیشت از بین رفت.
بررسی تغییرات سبد معیشت خانوارهای کارگری طبق آمارهای مرکز آمار ایران در بازه زمانی آخر اسفند ۱۴۰۳ و آخر شهریور ۱۴۰۴ حاکی از آن است که در این بازه زمانی، میانگین هزینه معیشت شرافتمندانه خانوارهای کارگری (دهک ۴ هزینهای) ۲۴.۷ درصد افزایش پیدا کرده و با تداوم وضعیت موجود، میزان افزایش هزینهها تا پایان سال میتواند به ۵۵ درصد برسد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
روشنفکر ایرانی؛ مرغ عروسی و عزای «قدرت» و مردم
✍علی آشوری
روشنفکر ایرانی در طول یک قرن گذشته همواره در حاشیه زیسته قدرت او را تهدید کرده و جامعه او را بیگانه دانسته است. اما همین حاشیه، به مرور، بدل به قلمروی تأمل شده است.
در تاریخ معاصر ایران، روشنفکری بیش از آنکه عنوانی اجتماعی باشد، نوعی تقدیر تاریخی است. روشنفکر ایرانی در هر دورهای، میان میدانهای متضاد ایستاده است؛ از یکسو زیر فشار قدرت سیاسی که از اندیشه میهراسد، و از سوی دیگر در برابر جامعهای که از آزادی بیم دارد. او همیشه در موقعیتی قرار گرفته که حضورش ضروری و همزمان نامطلوب بوده است. در جشن قدرت از او برای تزیین اصلاحات استفاده شده و در موسم سرکوب، گناهِ شکست به پای او نوشتهاند.
این سرگذشت از آغاز مشروطه تا امروز ادامه دارد. هر نسل از روشنفکران با امیدی تازه به میدان آمده و با سرخوردگیای مشابه از آن بیرون رفته است. در همهی این فراز و فرودها، چیزی درونیتر از ساختار سیاسی در کار بوده است: ناتوانی فرهنگی در پذیرش اندیشه به مثابه امری مستقل. در چنین فضایی، روشنفکر بیش از آنکه بازیگر باشد، ...
📌متن کامل
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍علی آشوری
روشنفکر ایرانی در طول یک قرن گذشته همواره در حاشیه زیسته قدرت او را تهدید کرده و جامعه او را بیگانه دانسته است. اما همین حاشیه، به مرور، بدل به قلمروی تأمل شده است.
در تاریخ معاصر ایران، روشنفکری بیش از آنکه عنوانی اجتماعی باشد، نوعی تقدیر تاریخی است. روشنفکر ایرانی در هر دورهای، میان میدانهای متضاد ایستاده است؛ از یکسو زیر فشار قدرت سیاسی که از اندیشه میهراسد، و از سوی دیگر در برابر جامعهای که از آزادی بیم دارد. او همیشه در موقعیتی قرار گرفته که حضورش ضروری و همزمان نامطلوب بوده است. در جشن قدرت از او برای تزیین اصلاحات استفاده شده و در موسم سرکوب، گناهِ شکست به پای او نوشتهاند.
این سرگذشت از آغاز مشروطه تا امروز ادامه دارد. هر نسل از روشنفکران با امیدی تازه به میدان آمده و با سرخوردگیای مشابه از آن بیرون رفته است. در همهی این فراز و فرودها، چیزی درونیتر از ساختار سیاسی در کار بوده است: ناتوانی فرهنگی در پذیرش اندیشه به مثابه امری مستقل. در چنین فضایی، روشنفکر بیش از آنکه بازیگر باشد، ...
📌متن کامل
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
افشاگری درباره کاخ ۳۴ میلیون پوندی متعلق به «بانکدار سرشناس ایرانی» در لندن
اکانت پروژه گزارشدهی فساد و جرائم سازمان یافته:
این ملک در لندن که متعلق به علی انصاری است و ۵۰ میلیون دلار قیمت دارد، دارای سه اتاق پذیرایی بزرگ، یک استخر سرپوشیده، یک سینما، اتاقهای بازی، یک کتابخانه و هشت اتاق خواب با حمام اختصاصی است.
🔺قله های پیشرفت از آن دزدان و غارتگران، و فقر و گرسنگی و فلاکت از آن میلیونها انسان کارگر و زحمتکش
این است معنا و مفهوم قله های پیشرفت در سیستم الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار حاکم بر کشور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اکانت پروژه گزارشدهی فساد و جرائم سازمان یافته:
این ملک در لندن که متعلق به علی انصاری است و ۵۰ میلیون دلار قیمت دارد، دارای سه اتاق پذیرایی بزرگ، یک استخر سرپوشیده، یک سینما، اتاقهای بازی، یک کتابخانه و هشت اتاق خواب با حمام اختصاصی است.
🔺قله های پیشرفت از آن دزدان و غارتگران، و فقر و گرسنگی و فلاکت از آن میلیونها انسان کارگر و زحمتکش
این است معنا و مفهوم قله های پیشرفت در سیستم الیگارش ولایی رانتخوار جنایتکار حاکم بر کشور
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شما تا زمانی میتوانید بر مردم تسلط داشته باشید که همه چیز را از آنها نگرفته باشید. وقتی همه چیز را از کسی بگیرید، او دیگر تحت سلطه شما نخواهد ماند.
الکساندر سولژنیتسین
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
الکساندر سولژنیتسین
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
@mosighiasilvaclasiic
کژال شاهرخ=من زنم
📃 «من زنم»
شعر: میرزاده_عشقی
اجرا: کژال شاهرخ
مر مرا هیچ گنه نیست به جز آنکه زنم
زین گناه است که تا زنده ام اندر کفنم
من سیه پوشم و تا این سیه از تن نکنم
تو سیه بختی و بدبخت چو بخت تو منم
منم آنکس که بود بخت تو اسپید کنم
من اگر گریم، گریانی تو
من اگر خندم، خندانی تو
بکنم گر ز تن این جامه، گناهست مرا!
نکنم، عمر در این جامه، تباهست مرا!
چه کنم؟ بخت از این رخت، سیاهست مرا!
حاصل عمر از این زندگی، آهست مرا!
مرگ هر شام و سحر، چشم به راه است مرا!
زحمت مردن من یک قدم است!
تا لب گور کفن در تنم است!
از همان دم که در این تیره دیار آمده ام
خود کفن کرده ببر، خود به مزار آمده ام
همچو موجود جمادی، نه بکار آمده ام
مردم از زندگی، از بس بفشار آمده ام
تا درین تیره کفن در شده ام!
زنده نی، مرده ماتم زده ام!....
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شعر: میرزاده_عشقی
اجرا: کژال شاهرخ
مر مرا هیچ گنه نیست به جز آنکه زنم
زین گناه است که تا زنده ام اندر کفنم
من سیه پوشم و تا این سیه از تن نکنم
تو سیه بختی و بدبخت چو بخت تو منم
منم آنکس که بود بخت تو اسپید کنم
من اگر گریم، گریانی تو
من اگر خندم، خندانی تو
بکنم گر ز تن این جامه، گناهست مرا!
نکنم، عمر در این جامه، تباهست مرا!
چه کنم؟ بخت از این رخت، سیاهست مرا!
حاصل عمر از این زندگی، آهست مرا!
مرگ هر شام و سحر، چشم به راه است مرا!
زحمت مردن من یک قدم است!
تا لب گور کفن در تنم است!
از همان دم که در این تیره دیار آمده ام
خود کفن کرده ببر، خود به مزار آمده ام
همچو موجود جمادی، نه بکار آمده ام
مردم از زندگی، از بس بفشار آمده ام
تا درین تیره کفن در شده ام!
زنده نی، مرده ماتم زده ام!....
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️Classical guitar performances
▪️Ana Vidovic
🎼Asturias | Isaac Albeniz
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
▪️Ana Vidovic
🎼Asturias | Isaac Albeniz
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بر اساس آمار جهانی، هر فرد با توجه به سال تولدش تو یکی از نسلهای زیر قرار میگیره؛
⏳ 1280 تا 1307 → «بزرگترین نسل»
🕯 1307 تا 1324 → «نسل خاموش»
🌸 1325 تا 1343 → «نسل بومر (B)»
💾 1343 تا 1359 → «نسل X»
💻 1360 تا 1375 → «نسل Y (هزارهایها)»
📱 1376 تا 1391 → «نسل Z»
🤖 1392 تا 1403 → «نسل آلفا (α)»
🧬 1404 تا 1419 → «نسل بتا (β)»
+ خیلی هم معنایی ندارد، خیلی جدی نگیرید، فقط برچسب زدن برای سرگرم کردن است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
⏳ 1280 تا 1307 → «بزرگترین نسل»
🕯 1307 تا 1324 → «نسل خاموش»
🌸 1325 تا 1343 → «نسل بومر (B)»
💾 1343 تا 1359 → «نسل X»
💻 1360 تا 1375 → «نسل Y (هزارهایها)»
📱 1376 تا 1391 → «نسل Z»
🤖 1392 تا 1403 → «نسل آلفا (α)»
🧬 1404 تا 1419 → «نسل بتا (β)»
+ خیلی هم معنایی ندارد، خیلی جدی نگیرید، فقط برچسب زدن برای سرگرم کردن است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
من از جهان بیتفاوتی ِفکرها و حرفها و صداها میآیم…
و این جهان پُر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهن خود طناب ِدار تو را میبافند
فروغ فرخزاد
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
و این جهان پُر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهن خود طناب ِدار تو را میبافند
فروغ فرخزاد
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
نمیتوانند تا ابد دروغ بگویند.
دیر یا زود،
باید پاسخ دهند
منطق را با منطق،
اندیشه را با اندیشه،
و احساس را با احساس.
و آن زمان،
دم فرو میبندند:
کهندژ
ارعاب
خشونت
و فریبشان
فرو خواهد ریخت.
«پیرپائولو پازولینی»
برگردان:ماریا عباسیان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دیر یا زود،
باید پاسخ دهند
منطق را با منطق،
اندیشه را با اندیشه،
و احساس را با احساس.
و آن زمان،
دم فرو میبندند:
کهندژ
ارعاب
خشونت
و فریبشان
فرو خواهد ریخت.
«پیرپائولو پازولینی»
برگردان:ماریا عباسیان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سقوط فرهنگی یک کشور را وقتی میفهمید که میبینید هنرمند آن کشور مجبور شده در پاسخ به کامنت های مزخرف چنین کلیپی بسازد
بیایید سازمان را بزنیم و با هم دوست باشیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بیایید سازمان را بزنیم و با هم دوست باشیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس از بتن ریزی در قالبها باید حتما عملیات ویبره بتن به درستی انجام شود تا از ایجاد خلل و فرج بتن جلوگیری شود
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورم یکساله میوه
در مجموع (۲۶۴ هزارتومان به ۹۲۶ هزارتومان) ۳۵۰ درصد
مقایسه قیمت میوه پارسال و امسال
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در مجموع (۲۶۴ هزارتومان به ۹۲۶ هزارتومان) ۳۵۰ درصد
مقایسه قیمت میوه پارسال و امسال
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
حسابِ یکجا را نکرده بودم
✍️مهسا اسداللهنژاد
تصمیم گرفتم با آنها که سال ۸۸ به دنیا آمدهاند، «چشمهایش» #بزرگ_علوی را بخوانم. حدس زدم شاید اُفتوخیز یک رابطهی عاشقانه در دلِ کوران حوادث سیاسی و اجتماعی برای ایشان جذاب باشد. بعد از سالها که رُمان را دست گرفتم و شروع کردم به بازخواندنش، همان جملاتِ آغازین عزمم را جزم کرد که بله، همین است. حتما برایشان جذاب است. تهران را تصویر میکند. تهران سالهای آخر رضاخان. عجیب قلمش تازه است. عجیب فضایش تازه است. از ترس آدمهای کوچه و خیابان از خودشان مینویسد. از بیجا و بیتعلقشدنشان، از آوارگیشان. از اینکه حال هیچکس خوب نیست و درعینحال همهجا در بوقوکرنا میکنند که همهچیز خوب است. با خودم گفتم این آغاز جذاب آنها را به این تصویر میبرد که چقدر این قلم معاصر است. انگار که دارند دربارهی تهران ۱۴۰۴ میخوانند. و مثلاً به این فکر خواهند کرد که چه میشود که یک تصویر تاریخی از شهر مکرر میگردد.
همهچیز برخلاف تصورم پیش رفت. حسابِ یکجا را اصلاً نکرده بودم. تمام دستگاههای تبلیغاتی آنقدر سرگرمِ پاکسازیِ تاریخی بودهاند و آنقدر میل به غنودن در بالشتِ پَرِ گذشته قدرت پیدا کرده که بچهها سر کلاس صدایشان در خواهد آمد که خانم این متن را یک چپ نوشته است و همه میدانند که کسی با چپها خوب نیست و همه میدانند که چپها خیانت کردهاند... تازه چپها هم که هیچ، «خیلتاش» داستان هم که همان «تیمورتاش» تاریخیست، خیانت کردهاست؛ چراکه رضاخان خائنان به وطن را خوب میشناختهاست. راستش بُهتزده شدم. هیچ سالی با چنین واکنشِ فوری و فوتی پهلویگرایانهای از سوی بچهها مواجه نشدهبودم. آنها که اصلاً ممکن است در دو جمله هم نتوانند تعریف کنند چپ یعنی چه، چپ یعنی که، اما میتوانند به صدای بلند بگویند خانم این «سیاهنماییها» را چپها نوشتهاند و چپها خائناند. کسی که اصلاً نمیتواند یک چپ نام ببرد، میتواند بگوید که هر کس یک خط از استبداد شاهنشاهی بنویسد، حتماً چپ و خائن به وطن است. تلاش کردم خونسردی خودم را حفظ کنم. چند نفس عمیق در ذهنم کشیدم و سعی کردم آن هجمهی اولیه بعد از خواندن نخستین صفحات را کمرنگ کنم. گامبهگام با آنها پیش آمدم. سعی کردم به آنها بگویم که رسانه میتواند با اذهانشان چه بکند. سعی کردم توضیح بدهم که باید با هر ایده و دورهای با دیدگاه انتقادی برخورد کنند. سعی کردم برایشان باز کنم وضع موجود چیست و چرا هر وضع موجودی اپوزیسیونی دارد. کمکم از حالت دفاعی خارج میشدند و سروصدای کلاس برای تغییر رُمان کمرنگ میشد.
یکیشان که هنگام غوغا آرام بود، شجاعتی دستوپا شکسته پیدا کرد و خطاب به دوستانش گفت که خب همین وضعیتی که ما الان در آن هستیم هم موافقانی دارد. و من حرفش را در هوا قاپیدم. همین خط را گرفتم تا مثلاً برایشان از پرسپکتیو بگویم و اینکه نباید تاریخ را از پرسپکتیوِ سریال تاسیان و اخبار ایراناینترنشنال ببینند. که جایگیریِ درست و/یا متفاوت چه تأثیری در دیدنِ آن چیزهایی دارد که در جایگیریِ غلط و/یا دیگر نمیتوانیم آنها را ببینیم. و بعد که سکوتِ بیشتری در فضا حاکم شد، بحث را یک گام جلوتر بُردم که بیایید به این فکر کنید که بزرگ علوی که این رمان را در دورهی جمهوری اسلامی دربارهی پهلوی ننوشته، و در همان دورهی پهلوی دربارهی پهلوی نوشتهاست؛ پس چرا در آن زمان همانطوری تهران را حس میکرده که شما امروز تهران را احساس میکنید؟ سعی کردم بگویم بیایید به چگونگی و چرایی این تقارن تاریخی فکر کنید. بعد از آن هم وقتی پرسیدند که آیا این کتاب ارجاعات تاریخی دیگری هم دارد و مثلاً استاد ماکان مابهازایِ تاریخی داشته است یا نه، چیزی نگفتم. راستش گفتم اگر بگویم که بله داشته است و علوی متأثر از تقی ارانی، استاد ماکان را خلق کرده، کار دوباره بالا میگیرد و برای جلسهی اول بس است.
● در روزهای اخیر مهسا اسداللهنژاد همراه تعدادی از پژوهشگران و مترجمان چپ توسط گزمههای حزباللهی دستگیر شده است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍️مهسا اسداللهنژاد
تصمیم گرفتم با آنها که سال ۸۸ به دنیا آمدهاند، «چشمهایش» #بزرگ_علوی را بخوانم. حدس زدم شاید اُفتوخیز یک رابطهی عاشقانه در دلِ کوران حوادث سیاسی و اجتماعی برای ایشان جذاب باشد. بعد از سالها که رُمان را دست گرفتم و شروع کردم به بازخواندنش، همان جملاتِ آغازین عزمم را جزم کرد که بله، همین است. حتما برایشان جذاب است. تهران را تصویر میکند. تهران سالهای آخر رضاخان. عجیب قلمش تازه است. عجیب فضایش تازه است. از ترس آدمهای کوچه و خیابان از خودشان مینویسد. از بیجا و بیتعلقشدنشان، از آوارگیشان. از اینکه حال هیچکس خوب نیست و درعینحال همهجا در بوقوکرنا میکنند که همهچیز خوب است. با خودم گفتم این آغاز جذاب آنها را به این تصویر میبرد که چقدر این قلم معاصر است. انگار که دارند دربارهی تهران ۱۴۰۴ میخوانند. و مثلاً به این فکر خواهند کرد که چه میشود که یک تصویر تاریخی از شهر مکرر میگردد.
همهچیز برخلاف تصورم پیش رفت. حسابِ یکجا را اصلاً نکرده بودم. تمام دستگاههای تبلیغاتی آنقدر سرگرمِ پاکسازیِ تاریخی بودهاند و آنقدر میل به غنودن در بالشتِ پَرِ گذشته قدرت پیدا کرده که بچهها سر کلاس صدایشان در خواهد آمد که خانم این متن را یک چپ نوشته است و همه میدانند که کسی با چپها خوب نیست و همه میدانند که چپها خیانت کردهاند... تازه چپها هم که هیچ، «خیلتاش» داستان هم که همان «تیمورتاش» تاریخیست، خیانت کردهاست؛ چراکه رضاخان خائنان به وطن را خوب میشناختهاست. راستش بُهتزده شدم. هیچ سالی با چنین واکنشِ فوری و فوتی پهلویگرایانهای از سوی بچهها مواجه نشدهبودم. آنها که اصلاً ممکن است در دو جمله هم نتوانند تعریف کنند چپ یعنی چه، چپ یعنی که، اما میتوانند به صدای بلند بگویند خانم این «سیاهنماییها» را چپها نوشتهاند و چپها خائناند. کسی که اصلاً نمیتواند یک چپ نام ببرد، میتواند بگوید که هر کس یک خط از استبداد شاهنشاهی بنویسد، حتماً چپ و خائن به وطن است. تلاش کردم خونسردی خودم را حفظ کنم. چند نفس عمیق در ذهنم کشیدم و سعی کردم آن هجمهی اولیه بعد از خواندن نخستین صفحات را کمرنگ کنم. گامبهگام با آنها پیش آمدم. سعی کردم به آنها بگویم که رسانه میتواند با اذهانشان چه بکند. سعی کردم توضیح بدهم که باید با هر ایده و دورهای با دیدگاه انتقادی برخورد کنند. سعی کردم برایشان باز کنم وضع موجود چیست و چرا هر وضع موجودی اپوزیسیونی دارد. کمکم از حالت دفاعی خارج میشدند و سروصدای کلاس برای تغییر رُمان کمرنگ میشد.
یکیشان که هنگام غوغا آرام بود، شجاعتی دستوپا شکسته پیدا کرد و خطاب به دوستانش گفت که خب همین وضعیتی که ما الان در آن هستیم هم موافقانی دارد. و من حرفش را در هوا قاپیدم. همین خط را گرفتم تا مثلاً برایشان از پرسپکتیو بگویم و اینکه نباید تاریخ را از پرسپکتیوِ سریال تاسیان و اخبار ایراناینترنشنال ببینند. که جایگیریِ درست و/یا متفاوت چه تأثیری در دیدنِ آن چیزهایی دارد که در جایگیریِ غلط و/یا دیگر نمیتوانیم آنها را ببینیم. و بعد که سکوتِ بیشتری در فضا حاکم شد، بحث را یک گام جلوتر بُردم که بیایید به این فکر کنید که بزرگ علوی که این رمان را در دورهی جمهوری اسلامی دربارهی پهلوی ننوشته، و در همان دورهی پهلوی دربارهی پهلوی نوشتهاست؛ پس چرا در آن زمان همانطوری تهران را حس میکرده که شما امروز تهران را احساس میکنید؟ سعی کردم بگویم بیایید به چگونگی و چرایی این تقارن تاریخی فکر کنید. بعد از آن هم وقتی پرسیدند که آیا این کتاب ارجاعات تاریخی دیگری هم دارد و مثلاً استاد ماکان مابهازایِ تاریخی داشته است یا نه، چیزی نگفتم. راستش گفتم اگر بگویم که بله داشته است و علوی متأثر از تقی ارانی، استاد ماکان را خلق کرده، کار دوباره بالا میگیرد و برای جلسهی اول بس است.
● در روزهای اخیر مهسا اسداللهنژاد همراه تعدادی از پژوهشگران و مترجمان چپ توسط گزمههای حزباللهی دستگیر شده است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Telegram
ادبیات دیگر
تصمیم گرفتم با آنها که سال ۸۸ به دنیا آمدهاند، «چشمهایش» بزرگ علوی را بخوانم. حدس زدم شاید اُفتوخیز یک رابطهی عاشقانه در دلِ کوران حوادث سیاسی و اجتماعی برای ایشان جذاب باشد. بعد از سالها که رُمان را دست گرفتم و شروع کردم به بازخواندنش، همان جملاتِ…