این تفکرات سمی و احمقانه باعث نابودی کشور میشود. حاکمیت قانون درست و انسانی، مانع کجروی و تندرویها خواهد شد. مطبوعات آزاد، آژیر خطر انحرافات هستند.
۱- گماشته ولایی مثلا رئیس دفتر رئیسجمهور:
مسائل کنونی کشور، موهبت الهی است! برخی ممکن است این مسائل را عذاب الهی بدانند ❗️
۲- فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد شوند. این علوم نیاز به ظرفیتهای ذهنیای دارند که فقرا فاقد آن هستند
❗️در آیندهی ایران نباید اجازه دهیم از این طبقات وزیر شوند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۱- گماشته ولایی مثلا رئیس دفتر رئیسجمهور:
مسائل کنونی کشور، موهبت الهی است! برخی ممکن است این مسائل را عذاب الهی بدانند ❗️
۲- فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد شوند. این علوم نیاز به ظرفیتهای ذهنیای دارند که فقرا فاقد آن هستند
❗️در آیندهی ایران نباید اجازه دهیم از این طبقات وزیر شوند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حرکتی ضد ایران و هویت کهن ایرانی در شبکهی نمایش خانگی با مجوز ساترا !!
در تار و پود این «سرگرمی» فقط دشمنی با هویت ایرانی نهادینه شده. در برنامهای با اجرای سیامک انصاری و مهران غفوریان، از شرکتکنندهها میخواهند با پرتاب سنگ، پازلی از نقوش ایرانی را خرد کنند. این بازی نیست؛ شبیهساز تخریب هویت ملی است
در برنامه و مسابقه ساخته مهران غفوریان و سیامک انصاری. نماد شیردال و درفش کاویانی که از نمادهای کهن و تاریخی پرافتخار ایران هستند به سیبل تبدیل شده تا شرکت کنندهها به آن سنگ پرت کنند!!!!
هیچ احمقی اینگونه به هویت و تاریخ خود سنگ نمیزند مگر در کشوری با گماشته هنربندهای بی هویت و خودفروخته.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
در تار و پود این «سرگرمی» فقط دشمنی با هویت ایرانی نهادینه شده. در برنامهای با اجرای سیامک انصاری و مهران غفوریان، از شرکتکنندهها میخواهند با پرتاب سنگ، پازلی از نقوش ایرانی را خرد کنند. این بازی نیست؛ شبیهساز تخریب هویت ملی است
در برنامه و مسابقه ساخته مهران غفوریان و سیامک انصاری. نماد شیردال و درفش کاویانی که از نمادهای کهن و تاریخی پرافتخار ایران هستند به سیبل تبدیل شده تا شرکت کنندهها به آن سنگ پرت کنند!!!!
هیچ احمقی اینگونه به هویت و تاریخ خود سنگ نمیزند مگر در کشوری با گماشته هنربندهای بی هویت و خودفروخته.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه دلتنگ غروبی خفه بود...
مثل امروز که تنگ است دلم...
▪️تکنوازی سهتار: کیهان کلهر
▫️شعر و صدا: هوشنگ ابتهاج
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مثل امروز که تنگ است دلم...
▪️تکنوازی سهتار: کیهان کلهر
▫️شعر و صدا: هوشنگ ابتهاج
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یه روز بیدار میشی و میبینی
که دیگه هیچ وقتی برای انجام کارایی که دوستشون داشتی نمونده...
همین حالا انجامشون بده...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
که دیگه هیچ وقتی برای انجام کارایی که دوستشون داشتی نمونده...
همین حالا انجامشون بده...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
امشب
خاک کدام میکده از اشک چشم من
نمناک می شود ؟
و جام چندمین
از دست من نثاره خاک می شود ؟
ای دوست در دشتهای باز
اسب سپید خاطره ات را هی کن
اینجا
تا چشم کار می کند آواز بی بری ست
در دشت زندگانی ما
حتی
حوا فریب دانه گندم نیست
من با کدام امید ؟
من بر کدام دشت بتازم ؟
مرغان خسته بال
خو کرده با ملال
افسانه حیات نمی گویند
و آهوان مانده به بند
از کس ره گریز نمی جویند
دیوار زانوان من کنون
سدی ست
در پیش سیل حادثه اما
این سوی زانوان من از اشک چشمها
سیلی ست سهمنک
این لحظه لحظه های ملال آور
ترجیع بند یک نفس اضطرابهاست
افسانه ای ست آغاز
انجام قصه ای
اینجا نگاه کن که نه آغازی
اینجا نگاه کن که نه انجامی ست
این یک دو روزه زیستن با هزار درد
الحق که سخت مایه بدنامی ست
«حمید مصدق»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خاک کدام میکده از اشک چشم من
نمناک می شود ؟
و جام چندمین
از دست من نثاره خاک می شود ؟
ای دوست در دشتهای باز
اسب سپید خاطره ات را هی کن
اینجا
تا چشم کار می کند آواز بی بری ست
در دشت زندگانی ما
حتی
حوا فریب دانه گندم نیست
من با کدام امید ؟
من بر کدام دشت بتازم ؟
مرغان خسته بال
خو کرده با ملال
افسانه حیات نمی گویند
و آهوان مانده به بند
از کس ره گریز نمی جویند
دیوار زانوان من کنون
سدی ست
در پیش سیل حادثه اما
این سوی زانوان من از اشک چشمها
سیلی ست سهمنک
این لحظه لحظه های ملال آور
ترجیع بند یک نفس اضطرابهاست
افسانه ای ست آغاز
انجام قصه ای
اینجا نگاه کن که نه آغازی
اینجا نگاه کن که نه انجامی ست
این یک دو روزه زیستن با هزار درد
الحق که سخت مایه بدنامی ست
«حمید مصدق»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
📕 معراج السعاده
🖌 ملا احمد نراقی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
📕 معراج السعاده
🖌 ملا احمد نراقی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
داشتن دوست خوب، غم را از بين نمیبرد،
اما كمک میکند محكم سرپا باشيم، درست مثل چتر خوب كه باران را متوقف نمیکند، اما كمک میكند
راحت زير باران قدم بزنيم...
✍ #ويكتور_هوگو
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اما كمک میکند محكم سرپا باشيم، درست مثل چتر خوب كه باران را متوقف نمیکند، اما كمک میكند
راحت زير باران قدم بزنيم...
✍ #ويكتور_هوگو
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با چند بند از زنجیر موتور سیکلت و یک پیچ بزرگ میشه یک آچار همه کاره ساخت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گوشهای از جنایات دهه ۶۰ ج کثیف اسلامی
آقای قدوسی مرا به عنوان قاضی به زندان اوین معرفی کرد. آقای لاجوردی دادستان اوین بود. روزی دختری را از مجاهدین آوردند و گفتند حکمش را صادر کنید تا فردا اعدامش کنیم! گفتم به این سرعت؟! شما تصمیم میگیرید؟! بماند تا بررسی کنم.
خیلی شلاق خورده بود. پوست کف پاهایش رفته بود و توان راه رفتن نداشت. برای دستشویی رفتن او را در پتو گذاشته و چهار طرفش را میگرفتند و میبردند.
به دختر گفتم چکار کردی؟ گفت من کار خاصی نکردم، سمپاتی بیش نبودم. داشتم روزنامه میفروختم و چند اعلامیه داشتم که مرا دستگیر کردند.
به ماموران گفتم به بند منتقل کنید تا فردا.
فردا آمدم به اوین. گفتم متهم را بیاورید. دست به دست میکردند. بعد گفتند حاج آقا دیشب بردیم اعدامش کردیم!
دود از سرم بلند شد. رفتم پیش آقای محمدیگیلانی قاضی القضات اوین. با حرارت و سروصدا گفتم آنچه شد. گفت من حکم ندادم. بعدا بررسی کرده بود، معلوم شد بدون حکم قاضی خودشان آن دختر را اعدام کردند!
...آمدم در مجلس و تعداد ۴۰ نفر از نمایندگان را بردم به زندان اوین برای بازدید. در راس آنها آقای مجتهد شبستری امام جمعه تبریز هم بود که آنوقت نماینده بود.
موارد زیاد بود. در سلولی چرک و خون ریخته بود. در یک اتاق را گفتیم باز کردند. یکی از زندانیان گفت ما ۳۰ نفر در تنگی جا بخشی ایستاده و بخشی کتابی میخوابیم. از این گذشته، داخل این اتاق یک توالت است که دیوار یا پرده ندارد. مگر شما آخوندا نمیگویید دیدن عورت دیگران حرام است... .! ما جلوی چشم همدیگر دستشویی میکنیم، موارد دیگر به کنار!
رفتیم نزد شورای عالی قضایی. با عصبانیت، ما وقع را شرح دادیم. آقای موسوی اردبیلی، جوادی آملی، مؤمن و چند نفر دیگر بودند. آقای موسوی اردبیلی گفت: من زورم نمیرسد، بروید به آقای هاشمی بگوئید!
آمدیم مجلس با آقای هاشمی مطرح شد و جلسه فوری و غیر علنی تشکیل دادیم. آقای مجتهد شبستری گزارشی از وضعیت زندان داد. داد و بیداد شد و گزارشها قرائت شد.
رئیس مجلس، آقای هاشمی گفت: همهاش تقصیر این نادی است! چرا چارتا آدمی که احساساتی هستند و اهل فهم و درک نیستند را بردی برای بازدید از زندان؟!
...و جلسه بدون نتیجه تمام شد. و به جایی نرسید. البته تنها نتیجهای که حاصل شد این بود که لاجوردی دادستان اوین دستور داد نمایندگان مجلس از این به بعد اجازه ورود به اوین را ندارند.
خاطرات شفاهی
غلامحسین نادی
نماینده وقت مردم نجفآباد در مجلس.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آقای قدوسی مرا به عنوان قاضی به زندان اوین معرفی کرد. آقای لاجوردی دادستان اوین بود. روزی دختری را از مجاهدین آوردند و گفتند حکمش را صادر کنید تا فردا اعدامش کنیم! گفتم به این سرعت؟! شما تصمیم میگیرید؟! بماند تا بررسی کنم.
خیلی شلاق خورده بود. پوست کف پاهایش رفته بود و توان راه رفتن نداشت. برای دستشویی رفتن او را در پتو گذاشته و چهار طرفش را میگرفتند و میبردند.
به دختر گفتم چکار کردی؟ گفت من کار خاصی نکردم، سمپاتی بیش نبودم. داشتم روزنامه میفروختم و چند اعلامیه داشتم که مرا دستگیر کردند.
به ماموران گفتم به بند منتقل کنید تا فردا.
فردا آمدم به اوین. گفتم متهم را بیاورید. دست به دست میکردند. بعد گفتند حاج آقا دیشب بردیم اعدامش کردیم!
دود از سرم بلند شد. رفتم پیش آقای محمدیگیلانی قاضی القضات اوین. با حرارت و سروصدا گفتم آنچه شد. گفت من حکم ندادم. بعدا بررسی کرده بود، معلوم شد بدون حکم قاضی خودشان آن دختر را اعدام کردند!
...آمدم در مجلس و تعداد ۴۰ نفر از نمایندگان را بردم به زندان اوین برای بازدید. در راس آنها آقای مجتهد شبستری امام جمعه تبریز هم بود که آنوقت نماینده بود.
موارد زیاد بود. در سلولی چرک و خون ریخته بود. در یک اتاق را گفتیم باز کردند. یکی از زندانیان گفت ما ۳۰ نفر در تنگی جا بخشی ایستاده و بخشی کتابی میخوابیم. از این گذشته، داخل این اتاق یک توالت است که دیوار یا پرده ندارد. مگر شما آخوندا نمیگویید دیدن عورت دیگران حرام است... .! ما جلوی چشم همدیگر دستشویی میکنیم، موارد دیگر به کنار!
رفتیم نزد شورای عالی قضایی. با عصبانیت، ما وقع را شرح دادیم. آقای موسوی اردبیلی، جوادی آملی، مؤمن و چند نفر دیگر بودند. آقای موسوی اردبیلی گفت: من زورم نمیرسد، بروید به آقای هاشمی بگوئید!
آمدیم مجلس با آقای هاشمی مطرح شد و جلسه فوری و غیر علنی تشکیل دادیم. آقای مجتهد شبستری گزارشی از وضعیت زندان داد. داد و بیداد شد و گزارشها قرائت شد.
رئیس مجلس، آقای هاشمی گفت: همهاش تقصیر این نادی است! چرا چارتا آدمی که احساساتی هستند و اهل فهم و درک نیستند را بردی برای بازدید از زندان؟!
...و جلسه بدون نتیجه تمام شد. و به جایی نرسید. البته تنها نتیجهای که حاصل شد این بود که لاجوردی دادستان اوین دستور داد نمایندگان مجلس از این به بعد اجازه ورود به اوین را ندارند.
خاطرات شفاهی
غلامحسین نادی
نماینده وقت مردم نجفآباد در مجلس.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اعتصاب کارگران فولاد مادکوش بندرعباس در اعتراض به عدم پرداخت حقوق
یکشنبه ۹ آذرماه، کارگران و کارکنان شرکت فولاد مادکوش بندرعباس علیه بیعدالتی، تبعیض و عدم پرداخت حقوق خود اقدام به برگزاری اعتصاب کردند.
ایشان نسبت به سطح پایین حقوق و عدم پرداخت به موقع دستمزد و مزایا معترض هستند و خواستار پاسخگویی مسئولان به مطالبات شغلی و معیشتی خود شدند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
یکشنبه ۹ آذرماه، کارگران و کارکنان شرکت فولاد مادکوش بندرعباس علیه بیعدالتی، تبعیض و عدم پرداخت حقوق خود اقدام به برگزاری اعتصاب کردند.
ایشان نسبت به سطح پایین حقوق و عدم پرداخت به موقع دستمزد و مزایا معترض هستند و خواستار پاسخگویی مسئولان به مطالبات شغلی و معیشتی خود شدند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
.
زهرا شفیعی دهاقانی، نویسنده، فیلمساز و زندانی سیاسی سابق، آثار خود را از
جشنواره بینالمللی انیمیشن تانزانیت، که «حامی جمهوری اسلامیست»، خارج کرد.
زهرا شفیعی در توضیح این اتفاق نوشت:
تن و بدنم لرزید وقتی فهمیدم فستیوال بینالمللی انیمیشن تانزانیت، که انیمیشنهای من را بهعنوان نامزد جایزه در فستیوال معرفی کرده! پشتوانهاش جمهوری اسلامی است و صفحه پیج مدیریتش را زمانیکه برایم پیام تبریک فرستاده بود، دیدم، خشکم زد !
تمام صفحهاش پر از پستهایی بود که از جمهوری اسلامی و تروریستها حمایت کرده بود!
خیلی با خودم کلنجار رفتم که چه کارکنم؟ به خودم گفتم: این امتحان من است من سالها معترض عملکرد جمهوری اسلامی بودهام و اکنون قرار است از طریقی که فهمیدم، به من نفعی برسد آیا سکوت میکنم یا به همگان میگویم که در دنیای فستیوالهای خارجی، رد پای جمهوری اسلامی و تروریستها، چقدر پررنگ است؟
یا اینکه بخاطر منفعتم سکوت میکنم؟ محال است پا روی خون بچههای ایران بگذارم، محال است پا روی زندگی بر باد رفتهی زنان و مردان و جوانان و نوجوانان معترض ایرانم بگذارم. پا روی جان آنهایی که جانشان در سلولها و زندانهای جمهوری اسلامی پوسید!
من تصمیم گرفتم انیمیشنهایم را از فستیوالی که پشتوانهاش پول و سرمایهی ملی است و جمهوری اسلامی خرج هیجاناتش میکند!، از بخش اصلی فستیوال انیمیشن تانزانیت خارج کنم.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
زهرا شفیعی دهاقانی، نویسنده، فیلمساز و زندانی سیاسی سابق، آثار خود را از
جشنواره بینالمللی انیمیشن تانزانیت، که «حامی جمهوری اسلامیست»، خارج کرد.
زهرا شفیعی در توضیح این اتفاق نوشت:
تن و بدنم لرزید وقتی فهمیدم فستیوال بینالمللی انیمیشن تانزانیت، که انیمیشنهای من را بهعنوان نامزد جایزه در فستیوال معرفی کرده! پشتوانهاش جمهوری اسلامی است و صفحه پیج مدیریتش را زمانیکه برایم پیام تبریک فرستاده بود، دیدم، خشکم زد !
تمام صفحهاش پر از پستهایی بود که از جمهوری اسلامی و تروریستها حمایت کرده بود!
خیلی با خودم کلنجار رفتم که چه کارکنم؟ به خودم گفتم: این امتحان من است من سالها معترض عملکرد جمهوری اسلامی بودهام و اکنون قرار است از طریقی که فهمیدم، به من نفعی برسد آیا سکوت میکنم یا به همگان میگویم که در دنیای فستیوالهای خارجی، رد پای جمهوری اسلامی و تروریستها، چقدر پررنگ است؟
یا اینکه بخاطر منفعتم سکوت میکنم؟ محال است پا روی خون بچههای ایران بگذارم، محال است پا روی زندگی بر باد رفتهی زنان و مردان و جوانان و نوجوانان معترض ایرانم بگذارم. پا روی جان آنهایی که جانشان در سلولها و زندانهای جمهوری اسلامی پوسید!
من تصمیم گرفتم انیمیشنهایم را از فستیوالی که پشتوانهاش پول و سرمایهی ملی است و جمهوری اسلامی خرج هیجاناتش میکند!، از بخش اصلی فستیوال انیمیشن تانزانیت خارج کنم.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ بهروز رهبریفر درباره شکست ایران برابر بحرین در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲
❗️از داخل ایران دستور آمد: بهتره که پیروز نشوید!
+ وحشت از تجمع و همبستگی مردم همیشه بوده است. رمز پیروزی بر پلیدی حاکم، همین است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
❗️از داخل ایران دستور آمد: بهتره که پیروز نشوید!
+ وحشت از تجمع و همبستگی مردم همیشه بوده است. رمز پیروزی بر پلیدی حاکم، همین است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سیمای دو زن
داستانهای عاشقانهٔ «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، هردو سرودهٔ «نظامی گنجوی» سرایندهٔ توانمند ایرانی هستند.
منظومهٔ «خسرو و شیرین» داستان عاشقانهای است در ایران باستان و یادی است از معشوقهٔ از کفرفتهٔ دوران جوانی نظامی به نام «آفاق». به نحوی که در این هشتصد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید؛ و «لیلی و مجنون» هم داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.
نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.
نظامی ناخوداگاه در «لیلی و مجنون» به ترسیم چهرهٔ زن در دیار عرب و در «خسرو و شیرین» به نمایاندن چهرهٔ زن در ایران باستان پرداخته است.
لیلی، پروردهٔ جامعهای است که دلبستگی را مقدمهٔ انحرافی میپندارد که نتیجهاش سقوط حتمی در جهنم وحشتانگیز فحشاست. در این سرزمین پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه عاشقانهای رد و بدل کنند.
اما در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بیآلایش مرد و زن نیست و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است.
دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب مینشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون میتازد و کسی متعرض او نمیشود.
اما وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار. نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم. گناه دیگرش زیباییست. در نظام قبیلهای، مرگ و زندگی او در قبضهٔ استبداد مردان است. پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر میشود، در حصار خانه زندانیاش میکند و زندانبانش، زن فلکزدهای است به نام مادر که به فرمان شفاعتناپذیر شوهر مجبور است رابطهٔ دخترش را با جهان خارج قطع کند.
اما فضای داستان «خسرو و شیرین» متفاوت است. دنیای شیرین، دنیای بیپرواییهاست. شیرین، دستپروردهٔ زنی است که به گفتهٔ نظامی: «ز مردان بیشتر دارد سترگی». شیرین، دختر ورزشکار نشاططلب طبیعتدوستی است که بر اسبی زمانهگرد برمینشیند و با جماعتی از دختران همسنوسال خود که: «ز برقع نیستشان بر روی بندی» و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی میرود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در مورد طبیعیترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.
شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب میتازد، به گردش و تفریح میپردازد، مذاکره میکند، شرط و شروط میگذارد و امتیاز میگیرد و در همهحال پاکدامنی خود را پاس میدارد.
و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی. از مکتبخانهاش باز میگیرند و در خانه زندانیاش میکنند و به شوهر نادیدهٔ نامطبوعی میدهندش، بیآنکه اعتراضی بکند.
این است تصویری از موقعیت زن در نظام قبیلهای عرب و جایگاه زن در ایران.
✍️علیاکبر سعیدی سیرجانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
داستانهای عاشقانهٔ «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، هردو سرودهٔ «نظامی گنجوی» سرایندهٔ توانمند ایرانی هستند.
منظومهٔ «خسرو و شیرین» داستان عاشقانهای است در ایران باستان و یادی است از معشوقهٔ از کفرفتهٔ دوران جوانی نظامی به نام «آفاق». به نحوی که در این هشتصد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید؛ و «لیلی و مجنون» هم داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.
نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.
نظامی ناخوداگاه در «لیلی و مجنون» به ترسیم چهرهٔ زن در دیار عرب و در «خسرو و شیرین» به نمایاندن چهرهٔ زن در ایران باستان پرداخته است.
لیلی، پروردهٔ جامعهای است که دلبستگی را مقدمهٔ انحرافی میپندارد که نتیجهاش سقوط حتمی در جهنم وحشتانگیز فحشاست. در این سرزمین پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه عاشقانهای رد و بدل کنند.
اما در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بیآلایش مرد و زن نیست و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است.
دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب مینشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون میتازد و کسی متعرض او نمیشود.
اما وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار. نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم. گناه دیگرش زیباییست. در نظام قبیلهای، مرگ و زندگی او در قبضهٔ استبداد مردان است. پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر میشود، در حصار خانه زندانیاش میکند و زندانبانش، زن فلکزدهای است به نام مادر که به فرمان شفاعتناپذیر شوهر مجبور است رابطهٔ دخترش را با جهان خارج قطع کند.
اما فضای داستان «خسرو و شیرین» متفاوت است. دنیای شیرین، دنیای بیپرواییهاست. شیرین، دستپروردهٔ زنی است که به گفتهٔ نظامی: «ز مردان بیشتر دارد سترگی». شیرین، دختر ورزشکار نشاططلب طبیعتدوستی است که بر اسبی زمانهگرد برمینشیند و با جماعتی از دختران همسنوسال خود که: «ز برقع نیستشان بر روی بندی» و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی میرود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در مورد طبیعیترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.
شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب میتازد، به گردش و تفریح میپردازد، مذاکره میکند، شرط و شروط میگذارد و امتیاز میگیرد و در همهحال پاکدامنی خود را پاس میدارد.
و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی. از مکتبخانهاش باز میگیرند و در خانه زندانیاش میکنند و به شوهر نادیدهٔ نامطبوعی میدهندش، بیآنکه اعتراضی بکند.
این است تصویری از موقعیت زن در نظام قبیلهای عرب و جایگاه زن در ایران.
✍️علیاکبر سعیدی سیرجانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing