This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گماشته ولایی مثلاً کارشناس صداوسیمای میلی: اگر آمریکا اومد جزایر ما رو گرفت، اینم جزو سیاستهای جنگه، نباید بشینیم گریه کنیم چون دنیا به آخر نرسیده. باید بریم تلاش کنیم تا آزادش کنیم. زمان جنگ با عراق تمام سران کشور زنده بودن ولی خرمشهر سقوط کرد و ۱۸ ماه طول کشید تا آزاد بشه!!
+ مقدمه چینی برای اشغال جزیره خارک و جنگ طولانی مدت مشابه جنگ ایران و عراق
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
+ مقدمه چینی برای اشغال جزیره خارک و جنگ طولانی مدت مشابه جنگ ایران و عراق
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
رنگ مسی _ سیمین غانم
@katibehchannel
🎼 رنگ مسی
خواننده: سیمین غانم
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: فریبرز لاچینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خواننده: سیمین غانم
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: فریبرز لاچینی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
وطنم بوی عرق میدهد
بوی کار در مزارع انگور
جـ نگ
زمینهای مرا شخم زد
و در پاهای کودکانم
میـ ن های فراوانی از خواب پریده اند
وطنم بوی بنزین میدهد
بوی سوختن در جاده های بلاتکلیف
من کولبری کُردَم
که با هرگلـ وله
جرقه ای در من
تاریک میشود......
بکتاش آبتین
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بوی کار در مزارع انگور
جـ نگ
زمینهای مرا شخم زد
و در پاهای کودکانم
میـ ن های فراوانی از خواب پریده اند
وطنم بوی بنزین میدهد
بوی سوختن در جاده های بلاتکلیف
من کولبری کُردَم
که با هرگلـ وله
جرقه ای در من
تاریک میشود......
بکتاش آبتین
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از بوشهر تا بمپور؛ جنگ و دیگر هیچ
🔹دیشب که ما خواب بودیم، کسانی جان دادهاند. از تلاقی تکههای آتشین فلزی با بدنهای بیدفاعی که جز روکش پوست، چیز دیگری ندارد. در جزیره خارگ، آهوها آنقدر ترسیدهاند که آمدهاند میان آدمها و آنجا، چشمهای ترسیده آنها به هم دوخته شده و صداها هی بیشتر و بیشتر شده، آنقدر که فکر میکردهاند دنیا دارد تمام میشود.
🔹ما فقط نگران «کارن» بودیم. مدیر دبستان به خانوادهها زنگ زده بود که فوری بیایید دنبال بچهها و خواهرم زنگ زد که «حدیث فقط بدو». چون خانه ما به مدرسه کارن نزدیکتر بود و من نمیدانم چطور خودم را با عجله به مدرسهای رساندم که پسرهای کوچک در آن درس میخواندند و من باید همه چیز را قورت میدادم و نگرانی را از صورتم دور میکردم تا کارن نفهمد چرا باید هرچه سریعتر و در میانه درس، مدرسه را ترک کند. کارن فکر میکرد مدرسه وقتهایی تعطیل میشود که عید شده باشد. عید نبود، جنگ بود.
🔹«رقیه»، جنگ را از سیم تلفن خانه شنیده، وقتی زنگ زده به دوستش «فاطمه» در محله سلطانآباد شیراز و او تعریف کرده در جنگ ۱۲روزه و جنگ ۳۹روزه، نزدیک خانهشان چطور مدام کوبیده میشد یا از صدای نگران دوستش در بوشهر. خودش را به در و دیوار زده تا خانوادهاش بگذارند برود سمت جنوب، خانه یکی از دوستانش تا جنگ را از نزدیک تجربه کند و آنها نگذاشتهاند و رقیه هر بار که از دوستانش تلفنی خداحافظی میکردند، فکر میکرد شاید این آخرین باری باشد که صدای آنها را از روشنکوه در شهر خواجهجمالی در بختگان استان فارس میشنود.
🔹«حبیب وفامنش» یکی از تجار چابهار است. در صدایش نومیدی موج میزند. میگوید: «بلاتکلیفیم. هر کجا که فکر کنید رفتیم و گفتیم بارهای ما را از گمرک ترخیص کنید. کسی به ما گوش نکرد. ماشینهای زیادی وقتی گمرک موشک خورد، آسیب دیدند و شیشههایشان شکست. در این شرایط، میگفتند عوارض بدهید تا ترخیص شود. همین امروز که ۲۴ تیر ۱۴۰۵ است، ساعت پنجونیم صبح، کل گمرک و پایگاه را زدند. ما مدتهاست بلاتکلیف ماندهایم. از جنگ اول تا به حال، فرودگاه اینجا دیگر باز نشده. اگر کسی بخواهد بیاید چابهار، باید بیاید زاهدان و از آنجا ۷۰۰ کیلومتر بکوبد تا خودش را برساند به چابهار. چه کسی حاضر است هزارو ۴۰۰ کیلومتر برود و بیاید تا به اینجا برسد».
🔹مدیر بیمارستان خاتم شهر ایرانشهر میگوید: «۱۰ دقیقه از نیمهشب گذشته بود که صدای انفجار مهیبی شنیده شد. بمپور ۲۰کیلومتری اینجاست. مردم اینجا به جنگ عادت ندارند. جنگندهها را میشد دید. حملات سنگین بود، مردم وحشتزده بودند. بیمارستان ناگهان با وضعیتی عجیب و غریب روبهرو شد. جمعیت زیادی به بیمارستان آمدند. ایرانشهر کوچک است. بیمارستان خیلی مجهزی ندارد. اما پزشکان و کادر درمان، همه فراخوانده شدند. حدود ۴۰ نفر مجروح آوردند. تعدادی سرپایی بودند و کسانی هم بستری یا اعزام شدند. سردخانه بیمارستان هم فقط ظرفیت ۱۰ جسد دارد.
✍️ زهرا مشتاق
📃 روزنامه شرق
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🔹دیشب که ما خواب بودیم، کسانی جان دادهاند. از تلاقی تکههای آتشین فلزی با بدنهای بیدفاعی که جز روکش پوست، چیز دیگری ندارد. در جزیره خارگ، آهوها آنقدر ترسیدهاند که آمدهاند میان آدمها و آنجا، چشمهای ترسیده آنها به هم دوخته شده و صداها هی بیشتر و بیشتر شده، آنقدر که فکر میکردهاند دنیا دارد تمام میشود.
🔹ما فقط نگران «کارن» بودیم. مدیر دبستان به خانوادهها زنگ زده بود که فوری بیایید دنبال بچهها و خواهرم زنگ زد که «حدیث فقط بدو». چون خانه ما به مدرسه کارن نزدیکتر بود و من نمیدانم چطور خودم را با عجله به مدرسهای رساندم که پسرهای کوچک در آن درس میخواندند و من باید همه چیز را قورت میدادم و نگرانی را از صورتم دور میکردم تا کارن نفهمد چرا باید هرچه سریعتر و در میانه درس، مدرسه را ترک کند. کارن فکر میکرد مدرسه وقتهایی تعطیل میشود که عید شده باشد. عید نبود، جنگ بود.
🔹«رقیه»، جنگ را از سیم تلفن خانه شنیده، وقتی زنگ زده به دوستش «فاطمه» در محله سلطانآباد شیراز و او تعریف کرده در جنگ ۱۲روزه و جنگ ۳۹روزه، نزدیک خانهشان چطور مدام کوبیده میشد یا از صدای نگران دوستش در بوشهر. خودش را به در و دیوار زده تا خانوادهاش بگذارند برود سمت جنوب، خانه یکی از دوستانش تا جنگ را از نزدیک تجربه کند و آنها نگذاشتهاند و رقیه هر بار که از دوستانش تلفنی خداحافظی میکردند، فکر میکرد شاید این آخرین باری باشد که صدای آنها را از روشنکوه در شهر خواجهجمالی در بختگان استان فارس میشنود.
🔹«حبیب وفامنش» یکی از تجار چابهار است. در صدایش نومیدی موج میزند. میگوید: «بلاتکلیفیم. هر کجا که فکر کنید رفتیم و گفتیم بارهای ما را از گمرک ترخیص کنید. کسی به ما گوش نکرد. ماشینهای زیادی وقتی گمرک موشک خورد، آسیب دیدند و شیشههایشان شکست. در این شرایط، میگفتند عوارض بدهید تا ترخیص شود. همین امروز که ۲۴ تیر ۱۴۰۵ است، ساعت پنجونیم صبح، کل گمرک و پایگاه را زدند. ما مدتهاست بلاتکلیف ماندهایم. از جنگ اول تا به حال، فرودگاه اینجا دیگر باز نشده. اگر کسی بخواهد بیاید چابهار، باید بیاید زاهدان و از آنجا ۷۰۰ کیلومتر بکوبد تا خودش را برساند به چابهار. چه کسی حاضر است هزارو ۴۰۰ کیلومتر برود و بیاید تا به اینجا برسد».
🔹مدیر بیمارستان خاتم شهر ایرانشهر میگوید: «۱۰ دقیقه از نیمهشب گذشته بود که صدای انفجار مهیبی شنیده شد. بمپور ۲۰کیلومتری اینجاست. مردم اینجا به جنگ عادت ندارند. جنگندهها را میشد دید. حملات سنگین بود، مردم وحشتزده بودند. بیمارستان ناگهان با وضعیتی عجیب و غریب روبهرو شد. جمعیت زیادی به بیمارستان آمدند. ایرانشهر کوچک است. بیمارستان خیلی مجهزی ندارد. اما پزشکان و کادر درمان، همه فراخوانده شدند. حدود ۴۰ نفر مجروح آوردند. تعدادی سرپایی بودند و کسانی هم بستری یا اعزام شدند. سردخانه بیمارستان هم فقط ظرفیت ۱۰ جسد دارد.
✍️ زهرا مشتاق
📃 روزنامه شرق
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
روحالله رضوی مجری صداوسیما که برنامهای ثابت در شبکه خبر در اختیار دارد متولد و اهل کشمیر هندوستان و از پدر و مادری کشمیری است.
او از نفرات اصلی حمله به سفارت انگلیس در تهران بود.
+ جاسوس که شاخ و دم ندارد. عراقی و لبنانی و سوری و یمنی و کم بود، حالا کشمیری.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
او از نفرات اصلی حمله به سفارت انگلیس در تهران بود.
+ جاسوس که شاخ و دم ندارد. عراقی و لبنانی و سوری و یمنی و کم بود، حالا کشمیری.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میله ای با رزوه های دوگانه (dual threaded) جهت استفاده همزمان از مهره های راست گرد و چپ گرد...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عباس عراقچی:
"اگر آتشبس را ۱۰ روز زودتر پذیرفته بودیم، الان لاریجانی، خطیب، عسلویه و فولاد مبارکه را داشتیم"
+ این سخنان عملاً اعتراف یکی از مقامهای ارشد حکومت به نابودی عسلویه و فولاد مبارکه و هزینه سنگینی است که ماجراجوییهای ج کثیف اسلامی بر مردم ایران و زیرساختهای حیاتی کشور تحمیل کرده است. از طرفی خوب الیگارش ولایی رانت خوار جنایتکار به پول نیاز دارد نه همسفره یا رقیب
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
"اگر آتشبس را ۱۰ روز زودتر پذیرفته بودیم، الان لاریجانی، خطیب، عسلویه و فولاد مبارکه را داشتیم"
+ این سخنان عملاً اعتراف یکی از مقامهای ارشد حکومت به نابودی عسلویه و فولاد مبارکه و هزینه سنگینی است که ماجراجوییهای ج کثیف اسلامی بر مردم ایران و زیرساختهای حیاتی کشور تحمیل کرده است. از طرفی خوب الیگارش ولایی رانت خوار جنایتکار به پول نیاز دارد نه همسفره یا رقیب
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
Dar Entezare Tanasokh
Simin Behbehani | گانال شعر با صدای شاعر
شعر: در انتظار تناسخ
شاعر: سیمین بهبهانی
با صدای: سیمیمن بهبهانی
۲۸ تیرماه
زادروز بانوی غزل ایران، سیمین بهبهانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شاعر: سیمین بهبهانی
با صدای: سیمیمن بهبهانی
۲۸ تیرماه
زادروز بانوی غزل ایران، سیمین بهبهانی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تو اگر نسوزی،
ما اگر نسوزیم،
چگونه از تاریکیها
به روشنایی خواهیم رسید؟
ناظم حکمت
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تو اگر نسوزی،
ما اگر نسوزیم،
چگونه از تاریکیها
به روشنایی خواهیم رسید؟
ناظم حکمت
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از پلیدیهای استبداد،
این است که شریف زیستن را
مدام دشوارتر میکند.
استبداد کارش این است که هر روز
آدمهای بیشتری را مجبور به انتخاب
بین «شرافت» و «آسایش» میکند.
واتسلاو هاول (۲۰۱۱-۱۹۳۶)
نویسنده و سیاستمدار اهل جمهوری چک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این است که شریف زیستن را
مدام دشوارتر میکند.
استبداد کارش این است که هر روز
آدمهای بیشتری را مجبور به انتخاب
بین «شرافت» و «آسایش» میکند.
واتسلاو هاول (۲۰۱۱-۱۹۳۶)
نویسنده و سیاستمدار اهل جمهوری چک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
كهكشان هاى بسيارى وجود دارد كه خدا بايد به آنها رسيدگى كند، اما او به شدت مشتاق اين است كه بداند ما وقتى برهنهايم چه مىكنيم ...
🖌 سم هریس
📸 راه شیری از Ojos de Salar در صحرای آتاکامای شیلی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🖌 سم هریس
📸 راه شیری از Ojos de Salar در صحرای آتاکامای شیلی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
عنکبوتی که افتاده بود توی لیوان و ته لیوان گیر کرده بود.
آنقدر تار بافته و بافته تا بیاد بالا و بالاتر
ولی قبل از اینکه به لبه لیوان برسه تارهاش تموم شده و مرده.
مُرد ولی نه در انتهای لیوان!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آنقدر تار بافته و بافته تا بیاد بالا و بالاتر
ولی قبل از اینکه به لبه لیوان برسه تارهاش تموم شده و مرده.
مُرد ولی نه در انتهای لیوان!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خاطرات هاشمی رفسنجانی:
شام را با احمدآقا و آقای خامنهای صرف کردم؛ تصمیم گرفتیم به کشورهای خارجی کمتر حمله و فحاشی کنیم.
+ ذات کثیف ج اسلامی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
شام را با احمدآقا و آقای خامنهای صرف کردم؛ تصمیم گرفتیم به کشورهای خارجی کمتر حمله و فحاشی کنیم.
+ ذات کثیف ج اسلامی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing