Forwarded from Diazepam
هوا دلگير ، درها بسته ،
سرها در گريبان، دستها پنهان ،
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلوده مهر و ماه ،
زمستان است
#مهدی_اخوان_ثالث
Nemo @Diiaazepam
سرها در گريبان، دستها پنهان ،
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلوده مهر و ماه ،
زمستان است
#مهدی_اخوان_ثالث
Nemo @Diiaazepam
13 نکته طلایی از زبان نویسندگان بزرگ ادبی جهان در مورد نوشتن
پرسش از نویسندگان در مورد عادات نویسندگی و نوشتن از سوالاتی بوده که همواره مطرح شده و نویسندگان پاسخهای متفاوتی به آن دادهاند. هر یک از آنها توصیفی برای خود از نوشتن داشتهاند و عادات نوشتن خاصی برای خود برگزیده بودند. برای نمونه همینگوی عادت داشت همیشه صبحها پشت ماشین تحریر به صورت سرپا بنویسد و یا فوئنتس همیشه با خودکار مینوشت و ....
در ادامه توصیه 13 نویسنده در مورد نوشتن به نویسندگان جوان ذکر میشود:
گوستاو فلوبر نویسنده کتاب «مادام بواری»: هنر نویسندگی، هنر پی بردن به چیزهایی است که به آنها اعتقاد دارید.
ری بردبری نویسنده کتاب «فارنهایت 451»: هر کسی که به نوشتن ادامه میدهد، هنوز شکست نخورده است. ممکن است که او نویسنده بزرگی نشود، اما اگر او سنت قدیم سخت کوشی و کار مداوم را پیگیری کند، سرانجام او نیز برای خود نویسندهای خواهد شد
اسکات فیتز جرالد نویسنده کتاب «گتسبی بزرگ»: با یک شخصیت شروع کن و قبل از اینکه خودت هم متوجه شوی یک تیپ را برای خودت خلق کردهای؛ اما اگر با یک تیپ شروع کنی بعد متوجه میشوی که هیچ چیزی خلق نکردهای.
ارنست همینگوی نویسنده کتاب «پیرمرد و دریا»: یاد گرفتم که هرگز در حین نوشتن تمام ایدههای خود را ننویسم و همیشه قبل از اینکه همه چیز را بنویسم دست از نوشتن بردارم. با این کار این اجازه را به خود میدهم تا شب دوباره این ایدهها صیقل بخورند. اولین دست نوشتهها معمولا به هیچ دردی نمیخورند.
آنتوان چخوف نویسنده کتاب گناهکار شهر تولدو: تجربه من از نوشتن این است که زمانی که نوشتن داستانی را به پایان بردم، کسی باید از ابتدا تا انتهای آن را بخواند و بر غلطهای آن خط بکشد. این گونه است که ما نویسندگان دروغ های خود را میپوشانیم.
جی کی رولینگ نویسنده مجموعه کتابهای هری پاتر: به هنگام نوشتن، مجبورم داستانی را که دوست دارم بنویسم. من هرگز در حین نوشتن به این فکر نمیکنم که داستانهای خود را برای گروه سنی 8 سال بنویسم. من مجبورم داستان را آن گونهای که دوست دارم روایت کنم.
استیون کینگ نویسنده کتاب «در قتلگاه»: اگر زمانی برای خواندن ندارید، زمانی برای نوشتن هم نخواهید داشت.
فیلیپ راث نویسنده کتاب «یکی مثل همه»: نوشتن تنها کاری است که هشت ساعت در روز، هفت روز در هفته، سیصد و شصت و پنج روز در سال میتوانم به آن بپردازم.
ویرجینیا وولف نویسنده کتاب «خانم دالووی»: عادت نوشتن برای چشمهای من تمرین بسیار خوبی است.
نوشتن رباط های چشم من را فراختر میکند.
سامرست موام نویسنده کتاب «دن فرناندو»: اگر این قابلیت را دارید که خوب داستان بگویید، شخصیتهایی را خلق کنید، صحنههایی را ایجاد کنید و احساس و صداقت دارید، اصلا مسئلهای نیست که شما چگونه مینویسید
ویلیام فاکنر نویسنده کتاب خشم و هیاهو: نوشتن رو شروع کن. شانست رو امتحان کن، ممکنه بد بشه، اما این تنها راهی است که میتونی کار واقعا خوبی را انجام دهی.
رالف امرسون نویسنده کتاب «جامعه و فرد»: به همان نسبتی که خواننده خلاق وجود دارد، نوشته خلاق هم وجود دارد.
جورج اورول نویسنده کتاب «مزرعه حیوانات»: نوشته خوب به مانند شیشه شفاف است.
Schindler @Diiaazepam
پرسش از نویسندگان در مورد عادات نویسندگی و نوشتن از سوالاتی بوده که همواره مطرح شده و نویسندگان پاسخهای متفاوتی به آن دادهاند. هر یک از آنها توصیفی برای خود از نوشتن داشتهاند و عادات نوشتن خاصی برای خود برگزیده بودند. برای نمونه همینگوی عادت داشت همیشه صبحها پشت ماشین تحریر به صورت سرپا بنویسد و یا فوئنتس همیشه با خودکار مینوشت و ....
در ادامه توصیه 13 نویسنده در مورد نوشتن به نویسندگان جوان ذکر میشود:
گوستاو فلوبر نویسنده کتاب «مادام بواری»: هنر نویسندگی، هنر پی بردن به چیزهایی است که به آنها اعتقاد دارید.
ری بردبری نویسنده کتاب «فارنهایت 451»: هر کسی که به نوشتن ادامه میدهد، هنوز شکست نخورده است. ممکن است که او نویسنده بزرگی نشود، اما اگر او سنت قدیم سخت کوشی و کار مداوم را پیگیری کند، سرانجام او نیز برای خود نویسندهای خواهد شد
اسکات فیتز جرالد نویسنده کتاب «گتسبی بزرگ»: با یک شخصیت شروع کن و قبل از اینکه خودت هم متوجه شوی یک تیپ را برای خودت خلق کردهای؛ اما اگر با یک تیپ شروع کنی بعد متوجه میشوی که هیچ چیزی خلق نکردهای.
ارنست همینگوی نویسنده کتاب «پیرمرد و دریا»: یاد گرفتم که هرگز در حین نوشتن تمام ایدههای خود را ننویسم و همیشه قبل از اینکه همه چیز را بنویسم دست از نوشتن بردارم. با این کار این اجازه را به خود میدهم تا شب دوباره این ایدهها صیقل بخورند. اولین دست نوشتهها معمولا به هیچ دردی نمیخورند.
آنتوان چخوف نویسنده کتاب گناهکار شهر تولدو: تجربه من از نوشتن این است که زمانی که نوشتن داستانی را به پایان بردم، کسی باید از ابتدا تا انتهای آن را بخواند و بر غلطهای آن خط بکشد. این گونه است که ما نویسندگان دروغ های خود را میپوشانیم.
جی کی رولینگ نویسنده مجموعه کتابهای هری پاتر: به هنگام نوشتن، مجبورم داستانی را که دوست دارم بنویسم. من هرگز در حین نوشتن به این فکر نمیکنم که داستانهای خود را برای گروه سنی 8 سال بنویسم. من مجبورم داستان را آن گونهای که دوست دارم روایت کنم.
استیون کینگ نویسنده کتاب «در قتلگاه»: اگر زمانی برای خواندن ندارید، زمانی برای نوشتن هم نخواهید داشت.
فیلیپ راث نویسنده کتاب «یکی مثل همه»: نوشتن تنها کاری است که هشت ساعت در روز، هفت روز در هفته، سیصد و شصت و پنج روز در سال میتوانم به آن بپردازم.
ویرجینیا وولف نویسنده کتاب «خانم دالووی»: عادت نوشتن برای چشمهای من تمرین بسیار خوبی است.
نوشتن رباط های چشم من را فراختر میکند.
سامرست موام نویسنده کتاب «دن فرناندو»: اگر این قابلیت را دارید که خوب داستان بگویید، شخصیتهایی را خلق کنید، صحنههایی را ایجاد کنید و احساس و صداقت دارید، اصلا مسئلهای نیست که شما چگونه مینویسید
ویلیام فاکنر نویسنده کتاب خشم و هیاهو: نوشتن رو شروع کن. شانست رو امتحان کن، ممکنه بد بشه، اما این تنها راهی است که میتونی کار واقعا خوبی را انجام دهی.
رالف امرسون نویسنده کتاب «جامعه و فرد»: به همان نسبتی که خواننده خلاق وجود دارد، نوشته خلاق هم وجود دارد.
جورج اورول نویسنده کتاب «مزرعه حیوانات»: نوشته خوب به مانند شیشه شفاف است.
Schindler @Diiaazepam
کار جهان بر این مدار است که گویی تمام آدمیان چشم بر رفتار هر یک از افراد دوخته اند و روش خود را طبق رفتار همین یک نفر تنظیم می کنند.
#سارتر
Schindler @Diiaazepam
#سارتر
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول
شوپنهاور به ندرت به کسی اعتماد می کرد روایت می کنند که همواره در اتاق خوابش سلاحی پنهان کرده بود هرگز به آرایشگاه نمی رفت, زیرا بیم آن داشت که آرایشگر گلوی او را با تیغ ریش تراشی ببرد
فیلسوفان معمولا افراد خوشبینی بوده اند. ولی در میان آنان نادر کسانی هم یافت می شوند که جهان را با نگاهی بدبینانه می نگریسته اند. آرتور شوپنهاور یکی از آنان است. ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰ برابر است با صد و پنجاه و پنجمین سالگرد مرگ او.
مادر آرتور شوپنهاور که خود نویسنده بود یک بار گفته بود: «نمی دانم دنیا و مردمش با پسر من چه کرده اند که او چنین آن ها را تقبیح می کند؟». شوپنهاور به دلیل نگاه به غایت بدبینانه ای که به عالم و آدم داشت، در تاریخ اندیشه در زمره نادر متفکرانی است که به آنان «فیلسوفان سیاه» می گویند. جهان در نظر او ابلهانه و انسان موجودی نکبت زده بود.
فیلسوفی که سلاح داشت
شوپنهاور به ندرت به کسی اعتماد می کرد. روایت می کنند که همواره در اتاق خوابش سلاحی پنهان کرده بود. هرگز به آرایشگاه نمی رفت، زیرا بیم آن داشت که آرایشگر گلوی او را با تیغ ریش تراشی ببرد. هرگز اجازه نمی داد کسی بیش از اندازه به او نزدیک شود. یک بار زن خیاطی را که در راهرو خانه اش با سروصدای زیاد آرامش او را برهم زده بود چنان هل داده بود که زن نگونبخت با سقوط از پله ها دچار آسیب دیدگی مادام العمر شده بود. با شکایت زن به دادگاه، شوپنهاور ناچار شده بود تا پایان عمر آن زن، ماهانه مبلغی بابت غرامت به او بپردازد.
شوپنهاور همواره با ناشران آثار خود دعوا داشت. آنان را متهم می کرد که به اندازه کافی در نشر آثار او نمی کوشند. دوستان کمی داشت و در سال های پایانی عمر، زندگی تنها با سگش را به معاشرت با اطرافیان ترجیح می داد. شوپنهاور از بیشتر فیلسوفان هم عصر خود متنفر بود. هگل را شیادی می دانست که کارش «لفاظی جنون آمیز» و «مهمل بافی» و «یاوه گویی» است. درباره فیشته نیز گفته بود که کار او «صوفیگری» و «جمبل و جادوست» و به فلسفه ارتباطی ندارد. او معتقد بود که آنها فلسفه را به وسیله معاش و به خدمتکار دین و دولت تبدیل کرده اند و سخنان آنهارا تنها می توان در تیمارستان ها از دیوانگان شنید.
گفتنی است که شوپنهاور با وکیلی مشورت کرده بود تا ببیند در توهین به دیگران تا کجا می تواند پیش رود و چه توهین هایی از مرزهایی که قانون تعیین کرده فراتر و قابل مجازات است. ولی از سوی دیگر، شوپنهاور برای کانت احترام ویژه ای قائل بود و خود را وارث حقیقی او می شمرد.
Schindler @Diiaazepam
شوپنهاور به ندرت به کسی اعتماد می کرد روایت می کنند که همواره در اتاق خوابش سلاحی پنهان کرده بود هرگز به آرایشگاه نمی رفت, زیرا بیم آن داشت که آرایشگر گلوی او را با تیغ ریش تراشی ببرد
فیلسوفان معمولا افراد خوشبینی بوده اند. ولی در میان آنان نادر کسانی هم یافت می شوند که جهان را با نگاهی بدبینانه می نگریسته اند. آرتور شوپنهاور یکی از آنان است. ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰ برابر است با صد و پنجاه و پنجمین سالگرد مرگ او.
مادر آرتور شوپنهاور که خود نویسنده بود یک بار گفته بود: «نمی دانم دنیا و مردمش با پسر من چه کرده اند که او چنین آن ها را تقبیح می کند؟». شوپنهاور به دلیل نگاه به غایت بدبینانه ای که به عالم و آدم داشت، در تاریخ اندیشه در زمره نادر متفکرانی است که به آنان «فیلسوفان سیاه» می گویند. جهان در نظر او ابلهانه و انسان موجودی نکبت زده بود.
فیلسوفی که سلاح داشت
شوپنهاور به ندرت به کسی اعتماد می کرد. روایت می کنند که همواره در اتاق خوابش سلاحی پنهان کرده بود. هرگز به آرایشگاه نمی رفت، زیرا بیم آن داشت که آرایشگر گلوی او را با تیغ ریش تراشی ببرد. هرگز اجازه نمی داد کسی بیش از اندازه به او نزدیک شود. یک بار زن خیاطی را که در راهرو خانه اش با سروصدای زیاد آرامش او را برهم زده بود چنان هل داده بود که زن نگونبخت با سقوط از پله ها دچار آسیب دیدگی مادام العمر شده بود. با شکایت زن به دادگاه، شوپنهاور ناچار شده بود تا پایان عمر آن زن، ماهانه مبلغی بابت غرامت به او بپردازد.
شوپنهاور همواره با ناشران آثار خود دعوا داشت. آنان را متهم می کرد که به اندازه کافی در نشر آثار او نمی کوشند. دوستان کمی داشت و در سال های پایانی عمر، زندگی تنها با سگش را به معاشرت با اطرافیان ترجیح می داد. شوپنهاور از بیشتر فیلسوفان هم عصر خود متنفر بود. هگل را شیادی می دانست که کارش «لفاظی جنون آمیز» و «مهمل بافی» و «یاوه گویی» است. درباره فیشته نیز گفته بود که کار او «صوفیگری» و «جمبل و جادوست» و به فلسفه ارتباطی ندارد. او معتقد بود که آنها فلسفه را به وسیله معاش و به خدمتکار دین و دولت تبدیل کرده اند و سخنان آنهارا تنها می توان در تیمارستان ها از دیوانگان شنید.
گفتنی است که شوپنهاور با وکیلی مشورت کرده بود تا ببیند در توهین به دیگران تا کجا می تواند پیش رود و چه توهین هایی از مرزهایی که قانون تعیین کرده فراتر و قابل مجازات است. ولی از سوی دیگر، شوپنهاور برای کانت احترام ویژه ای قائل بود و خود را وارث حقیقی او می شمرد.
Schindler @Diiaazepam
قسمت دوم
نگاهی گذرا به اندیشه های شوپنهاور
سیستم فلسفی شوپنهاور در تداوم سیستم کانتی است، ولی گرانیگاه نقد آن در جای دیگری قرار دارد. کانت در سنجش نیروی شناخت آدمی، به این نتیجه رسیده بود که ذهن شناسنده، هرگز اشیا را آن گونه که واقعا در خود یا به طور فی نفسه و مستقل از شرایط شناخت ما وجود دارند درک نمی کند. در همین راستاست که کانت از ناممکنی شناخت از کنه و سرشت «چیز در خود» (شی فی نفسه) سخن گفته بود.
شوپنهاور در تلاش است تا درونمایه این «شی فی نفسه» را معین کند. برای شوپنهاور نیز مانند کانت جهان حسی چیزی جز پدیدار نیست؛ به سخن دیگر: «جهان تصور من است». شوپنهاور مهم ترین اثر فلسفی خود را با همین جمله آغاز می کند.
آنچه در این تصور پدیدار می شود، چیزی است که من نخست به عنوان هسته ای متافیزیکی در ذات خویشتن کشف می کنم و آن همانا اراده است؛ اراده ای کور و فاقد خرد. هر شی دیگری در طبیعت نیز چیزی نیست جز بخشی از عینیت یافتگی اراده ا ی جهانی، کور، بی نظم و فاقد خرد. طبیعت در کل خود عینیت یافتگی اراده جهانی واحدی است و به باور شوپنهاور این همان چیزی است که کانت آن را «شی فی نفسه» می نامد. بر این پایه شاید بتوان گفت آنچه در فلسفه افلاطون «ایده»، در فلسفه لایبنیتس «موناد» و در فلسفه کانت «شی فی نفسه» نام دارد، برای شوپنهاور در قالب مفهومی «اراده» جای می گیرد.
از دیدگاه شوپنهاور، اراده جهانی به گونه سلسله مراتب در «ایده هایی» مافوق حسی عینیت می یابد. این اراده در اشیای طبیعی غیرارگانیک کاملا کور باقی می ماند، ولی در طبیعت ارگانیک به سطح آگاهی اعتلا می یابد. این اراده سرانجام در شعور انسانی فانوسی برمی افروزد تا در پرتو آن بتواند جهان را روشنی بخشد و امور خود را در این جهان بهتر پیش برد.
به باور شوپنهاور، در جهان پدیدارها، تغییرات بر پایه «اصل علیت» صورت می پذیرند. «اصل علیت» تنها اصلی است که شوپنهاور آن را از مفاهیم بنیادین (کته گوری ها) دوازده گانه کانت درباره قوه فاهمه برمی گیرد. رفتارها و کنش های انسان نیز که از اراده تجربی او سرچشمه می گیرند، به گونه ای فرسخت تابع اصل علیت هستند. بر این پایه می توان گفت که شوپنهاور در این زمینه کاملا جبرگرایانه می اندیشد.
Schindler @Diiaazepam
نگاهی گذرا به اندیشه های شوپنهاور
سیستم فلسفی شوپنهاور در تداوم سیستم کانتی است، ولی گرانیگاه نقد آن در جای دیگری قرار دارد. کانت در سنجش نیروی شناخت آدمی، به این نتیجه رسیده بود که ذهن شناسنده، هرگز اشیا را آن گونه که واقعا در خود یا به طور فی نفسه و مستقل از شرایط شناخت ما وجود دارند درک نمی کند. در همین راستاست که کانت از ناممکنی شناخت از کنه و سرشت «چیز در خود» (شی فی نفسه) سخن گفته بود.
شوپنهاور در تلاش است تا درونمایه این «شی فی نفسه» را معین کند. برای شوپنهاور نیز مانند کانت جهان حسی چیزی جز پدیدار نیست؛ به سخن دیگر: «جهان تصور من است». شوپنهاور مهم ترین اثر فلسفی خود را با همین جمله آغاز می کند.
آنچه در این تصور پدیدار می شود، چیزی است که من نخست به عنوان هسته ای متافیزیکی در ذات خویشتن کشف می کنم و آن همانا اراده است؛ اراده ای کور و فاقد خرد. هر شی دیگری در طبیعت نیز چیزی نیست جز بخشی از عینیت یافتگی اراده ا ی جهانی، کور، بی نظم و فاقد خرد. طبیعت در کل خود عینیت یافتگی اراده جهانی واحدی است و به باور شوپنهاور این همان چیزی است که کانت آن را «شی فی نفسه» می نامد. بر این پایه شاید بتوان گفت آنچه در فلسفه افلاطون «ایده»، در فلسفه لایبنیتس «موناد» و در فلسفه کانت «شی فی نفسه» نام دارد، برای شوپنهاور در قالب مفهومی «اراده» جای می گیرد.
از دیدگاه شوپنهاور، اراده جهانی به گونه سلسله مراتب در «ایده هایی» مافوق حسی عینیت می یابد. این اراده در اشیای طبیعی غیرارگانیک کاملا کور باقی می ماند، ولی در طبیعت ارگانیک به سطح آگاهی اعتلا می یابد. این اراده سرانجام در شعور انسانی فانوسی برمی افروزد تا در پرتو آن بتواند جهان را روشنی بخشد و امور خود را در این جهان بهتر پیش برد.
به باور شوپنهاور، در جهان پدیدارها، تغییرات بر پایه «اصل علیت» صورت می پذیرند. «اصل علیت» تنها اصلی است که شوپنهاور آن را از مفاهیم بنیادین (کته گوری ها) دوازده گانه کانت درباره قوه فاهمه برمی گیرد. رفتارها و کنش های انسان نیز که از اراده تجربی او سرچشمه می گیرند، به گونه ای فرسخت تابع اصل علیت هستند. بر این پایه می توان گفت که شوپنهاور در این زمینه کاملا جبرگرایانه می اندیشد.
Schindler @Diiaazepam
قسمت سوم
ریشه های بدبینی شوپنهاور
به باور شوپنهاور از آنجا که اراده ای بی نظم و فاقد خرد در کانون برجاهستی آدمی قرار دارد، زندگی یکسره رنج است. زیرا این اراده همواره ناخشنود باقی می ماند. برای شوپنهاور لذت های زندگی فی نفسه مثبت نیستند، زیرا اموری گذرا و در واقع لحظاتی هستند که ناخرسندی در آن ها حاکم نیست. ولی این لحظات به زودی سپری می شوند و جای خود را به درد و رنجی می دهند که بر زندگی انسان مسلط است، درد و رنجی که ما را تا دم مرگ همراهی می کنند.
شوپنهاور زندگینامه هر انسانی را یک «رنجنامه» می دانست و معتقد بود که این امر برای هر انسانی در پایان زندگی آشکار می شود که آرزوهایش در زندگی او را فریفته اند تا سرانجام به آغوش مرگ رهنمون شوند. «هر انسانی سرانجام چونان کشتی شکسته ای به بندر مرگ می رسد». از این منظر است که شوپنهاور زندگی آدمی را «نمایشی خنده دار و سوگ نمایشی توامان» می دید.
افزون بر آن، خود آدمیان نیز متقابلا زندگی خود را به رنجی بیشتر تبدیل می کنند، رنجی که از گذرگاه بی عدالتی، سنگدلی و ستم متقابل بر آنان تحمیل می شود. «وحشیان یکدیگر را می درند و متمدنان یکدیگر را می فریبند؛ این است چرخه جهان».
شوپنهاور جهان انسانی را به جهنمی تشبیه می کند که «هم ارواح شکنجه دیده و هم شیاطین شکنجه گر آن خود انسان ها هستند». بدین سان زندگی برای او سراسر رنج است، نه چیزی خواستنی. او خوشبینی را پوچ می داند و رویکردی ابلهانه که رنج بشریت را با تلخی به تمسخر می گیرد.
برای شوپنهاور باور به آزادی اراده، مبتنی بر توهم است. آزاد بودن به معنای آن است که آدمی آنچه را که میخواهد انجام دهد، نه آنچه را که میخواهد، بتواند بخواهد. اگر آدمی تلاش کند به معنای درک رایج، ارادهای آزاد تصور کند، فهمش بازمی ایستد، زیرا تلاش میکند چیزی نیندیشیدنی را به اندیشه درآورد. هر چه را که ما میفهمیم، به یاری اصل سبب کافی به اندیشه در میآوریم، ولی خواستنی بی سبب و مستقل از انگیزه، قابل درک نیست. بر این پایه، آزادیای که در حوزه خواستن یافتنی نیست، باید در هستی یعنی در شخصیت جستجو شود. راهی را که به آنجا منتهی میگردد، احساس مسئولیت نشان میدهد.
برای شوپنهاور، کسی به شناخت واقعی رسیده که فهمیده باشد زندگی سراسر رنج است. برای رهایی از این رنج تنها یک راه وجود دارد و آن خاموش کردن اراده از درون است. ولی این امر برای شوپنهاور به معنای خودکشی نیست. به باور او، اراده را میتوان از گذرگاه هنر، زیباییشناسی و نگرش ایدهها موقتا خاموش ساخت. فراتر از آن، اراده را میتوان از گذر خاموشساختن نیازها و رانشهای زندگی از کار انداخت، تا به آرامش و صلح درونی رسید.
اگر لایبنیتس، فیلسوف آلمانی سده هفدهم بر این باور بود که جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، بهترین جهان ممکن است؛ شوپنهاور آن را بدترین جهان ممکن میدانست. وی میگفت اگر این جهان حتی کمی بد بود، اصلا نمیتوانست وجود داشته باشد.
Schindler @Diiaazepam
ریشه های بدبینی شوپنهاور
به باور شوپنهاور از آنجا که اراده ای بی نظم و فاقد خرد در کانون برجاهستی آدمی قرار دارد، زندگی یکسره رنج است. زیرا این اراده همواره ناخشنود باقی می ماند. برای شوپنهاور لذت های زندگی فی نفسه مثبت نیستند، زیرا اموری گذرا و در واقع لحظاتی هستند که ناخرسندی در آن ها حاکم نیست. ولی این لحظات به زودی سپری می شوند و جای خود را به درد و رنجی می دهند که بر زندگی انسان مسلط است، درد و رنجی که ما را تا دم مرگ همراهی می کنند.
شوپنهاور زندگینامه هر انسانی را یک «رنجنامه» می دانست و معتقد بود که این امر برای هر انسانی در پایان زندگی آشکار می شود که آرزوهایش در زندگی او را فریفته اند تا سرانجام به آغوش مرگ رهنمون شوند. «هر انسانی سرانجام چونان کشتی شکسته ای به بندر مرگ می رسد». از این منظر است که شوپنهاور زندگی آدمی را «نمایشی خنده دار و سوگ نمایشی توامان» می دید.
افزون بر آن، خود آدمیان نیز متقابلا زندگی خود را به رنجی بیشتر تبدیل می کنند، رنجی که از گذرگاه بی عدالتی، سنگدلی و ستم متقابل بر آنان تحمیل می شود. «وحشیان یکدیگر را می درند و متمدنان یکدیگر را می فریبند؛ این است چرخه جهان».
شوپنهاور جهان انسانی را به جهنمی تشبیه می کند که «هم ارواح شکنجه دیده و هم شیاطین شکنجه گر آن خود انسان ها هستند». بدین سان زندگی برای او سراسر رنج است، نه چیزی خواستنی. او خوشبینی را پوچ می داند و رویکردی ابلهانه که رنج بشریت را با تلخی به تمسخر می گیرد.
برای شوپنهاور باور به آزادی اراده، مبتنی بر توهم است. آزاد بودن به معنای آن است که آدمی آنچه را که میخواهد انجام دهد، نه آنچه را که میخواهد، بتواند بخواهد. اگر آدمی تلاش کند به معنای درک رایج، ارادهای آزاد تصور کند، فهمش بازمی ایستد، زیرا تلاش میکند چیزی نیندیشیدنی را به اندیشه درآورد. هر چه را که ما میفهمیم، به یاری اصل سبب کافی به اندیشه در میآوریم، ولی خواستنی بی سبب و مستقل از انگیزه، قابل درک نیست. بر این پایه، آزادیای که در حوزه خواستن یافتنی نیست، باید در هستی یعنی در شخصیت جستجو شود. راهی را که به آنجا منتهی میگردد، احساس مسئولیت نشان میدهد.
برای شوپنهاور، کسی به شناخت واقعی رسیده که فهمیده باشد زندگی سراسر رنج است. برای رهایی از این رنج تنها یک راه وجود دارد و آن خاموش کردن اراده از درون است. ولی این امر برای شوپنهاور به معنای خودکشی نیست. به باور او، اراده را میتوان از گذرگاه هنر، زیباییشناسی و نگرش ایدهها موقتا خاموش ساخت. فراتر از آن، اراده را میتوان از گذر خاموشساختن نیازها و رانشهای زندگی از کار انداخت، تا به آرامش و صلح درونی رسید.
اگر لایبنیتس، فیلسوف آلمانی سده هفدهم بر این باور بود که جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، بهترین جهان ممکن است؛ شوپنهاور آن را بدترین جهان ممکن میدانست. وی میگفت اگر این جهان حتی کمی بد بود، اصلا نمیتوانست وجود داشته باشد.
Schindler @Diiaazepam
قسمت آخر
تاثیر و آثار شوپنهاور
آرتور شوپنهاور بر اندیشه های شماری از متفکران پس از خود تاثیر داشته است. در میان آنان می توان به هارتمن، بورکهارت، نیچه، فروید، هایدگر و نیز هورکهایمر اشاره کرد. همچنین تاثیر اندیشه های شوپنهاور بر هنر و ادبیات انکارناپذیر است. فریدریش هبل، ریچار واگنر و ویلهلم بوش تحت تاثیر او بودند.
از مهم ترین آثار شوپنهاور می توان به «درباره ریشه های چهارگانه اصل سبب کافی» (۱۸۱۳)، «درباره دیدن و رنگ ها» (۱۸۱۶)، «جهان چونان اراده و تصور» (جلد نخست ۱۸۱۹) و (جلد دوم ۱۸۴۷)، «درباره اراده در طبیعت» (۱۸۳۶) و «دو مسئله اساسی فلسفه اخلاق» (۱۸۴۱) اشاره کرد.
Schindler @Diiaazepam
تاثیر و آثار شوپنهاور
آرتور شوپنهاور بر اندیشه های شماری از متفکران پس از خود تاثیر داشته است. در میان آنان می توان به هارتمن، بورکهارت، نیچه، فروید، هایدگر و نیز هورکهایمر اشاره کرد. همچنین تاثیر اندیشه های شوپنهاور بر هنر و ادبیات انکارناپذیر است. فریدریش هبل، ریچار واگنر و ویلهلم بوش تحت تاثیر او بودند.
از مهم ترین آثار شوپنهاور می توان به «درباره ریشه های چهارگانه اصل سبب کافی» (۱۸۱۳)، «درباره دیدن و رنگ ها» (۱۸۱۶)، «جهان چونان اراده و تصور» (جلد نخست ۱۸۱۹) و (جلد دوم ۱۸۴۷)، «درباره اراده در طبیعت» (۱۸۳۶) و «دو مسئله اساسی فلسفه اخلاق» (۱۸۴۱) اشاره کرد.
Schindler @Diiaazepam
هیچوقت عشق، محبت، رفاقت و هیچچیز باارزش دیگری را از کسی گدایی نکن، چون معمولاً چیز باارزش را به گدا نمیدهند.
👤 کریستین بوبن
Nemo @Diiaazepam
👤 کریستین بوبن
Nemo @Diiaazepam
جهان سوم جاییست که مردمش
به فکر آمدن یک روز خوب هستند ؛
نه آوردنش ...!
#میشل_فوکو
#کافه_کتاب
Diamond @Diiaazepam
به فکر آمدن یک روز خوب هستند ؛
نه آوردنش ...!
#میشل_فوکو
#کافه_کتاب
Diamond @Diiaazepam
درباره اصطلاح «خیر» و «شر» باید گفت که این دو، لزوما معنی مثبت یا منفی ندارند.
زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد.
مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد...
📚 اخلاق
🕴 باروخ اسپینوزا
Nemo @Diiaazepam
زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد.
مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد...
📚 اخلاق
🕴 باروخ اسپینوزا
Nemo @Diiaazepam
من خودم را نخواهم کشت.
مردگان زود فراموش میشوند.
فقط بر شالودهی یأس میتوان خوشبختی به پا کرد...
#شراره_ها
#مارگریت_یورسنار
Nemo @Diiaazepm
مردگان زود فراموش میشوند.
فقط بر شالودهی یأس میتوان خوشبختی به پا کرد...
#شراره_ها
#مارگریت_یورسنار
Nemo @Diiaazepm
آلفردو: خسته شدی پدر؟
پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازيريه و خدا كمک میكنه، ولی موقع برگشت که سربالائیه خدا فقط نگاه میكنه!
"سینما پارادیزو (Cinema Paradiso) جوزپه تورناتوره"
Nemo @Diiaazepam
پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازيريه و خدا كمک میكنه، ولی موقع برگشت که سربالائیه خدا فقط نگاه میكنه!
"سینما پارادیزو (Cinema Paradiso) جوزپه تورناتوره"
Nemo @Diiaazepam
چند موى بلند
روى بالشم جا مانده است،
درست مثلِ
چند تركش
در بدنِ
يك
سرباز
#محمدصادق_یارحمیدی
Diamond @Diiaazepam
روى بالشم جا مانده است،
درست مثلِ
چند تركش
در بدنِ
يك
سرباز
#محمدصادق_یارحمیدی
Diamond @Diiaazepam
انسان ميتواند تشنگي را يك هفته، گرسنگي را دو هفته و بي خانماني را سالها تحمل كند !
ولي تنهايي حتي يك لحظه هم برايش قابل تحمل نيست. تنهايي بدترين نوع شكنجه و بدترين نوع رنج است ...!
#پائولو_کوئیلو
یازده دقیقه
Diamond @Diiaazepam
ولي تنهايي حتي يك لحظه هم برايش قابل تحمل نيست. تنهايي بدترين نوع شكنجه و بدترين نوع رنج است ...!
#پائولو_کوئیلو
یازده دقیقه
Diamond @Diiaazepam
برف نو، برف نو، سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی- ای امید سپید!-
همه آلودگی ست این ایام.
راه شومی ست میزند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کشد لبخند
ننگ واری ست می تراشد نام
#شاملو
Nemo @Diiaazepam
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی- ای امید سپید!-
همه آلودگی ست این ایام.
راه شومی ست میزند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کشد لبخند
ننگ واری ست می تراشد نام
#شاملو
Nemo @Diiaazepam
در آینده نزدیک
در عجایب تاریخ میخوانیم که آیا میدانستید
در گذشته افرادی بودند که به یکدیگر ابراز علاقه میکردند و پای حرفشان می ماندند؟
ابراهیم عسکری
Nemo @Diiaazepam
در عجایب تاریخ میخوانیم که آیا میدانستید
در گذشته افرادی بودند که به یکدیگر ابراز علاقه میکردند و پای حرفشان می ماندند؟
ابراهیم عسکری
Nemo @Diiaazepam