مثل سگهای خستهی قطب
که در فیلمهای مستند دیدهام
با استخوان استامینوفن گولش میزنم
و مطمئنا او نیز گول خواهد خورد
چاره چیست؟
پوزه به قعر بوتهی مغیلان
فرو میبرد شتر گرسنه
چاره چیست؟
وقتی حتا دستهای خودت
به امید زنده ماندن
نوازشت میکنند برای تهیهی پول
پول
پولو دیگر هیچ!
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
که در فیلمهای مستند دیدهام
با استخوان استامینوفن گولش میزنم
و مطمئنا او نیز گول خواهد خورد
چاره چیست؟
پوزه به قعر بوتهی مغیلان
فرو میبرد شتر گرسنه
چاره چیست؟
وقتی حتا دستهای خودت
به امید زنده ماندن
نوازشت میکنند برای تهیهی پول
پول
پولو دیگر هیچ!
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
اگر که نتوانتم تو را تا ابد ببینم
بدان که همواره تو همراهِ من خواهی بود...
از درون
و از برون
همراهِ من خواهی بود
بر نوکِ انگشتانم
بر تیغه هایِ ذهنم
و در میانه ها
در میانه های آنچه که هستم،
از آنچه که از من باقی خواهد ماند...!
#چارلز_بوکوفسکى
Nemo @Diiaazepam
بدان که همواره تو همراهِ من خواهی بود...
از درون
و از برون
همراهِ من خواهی بود
بر نوکِ انگشتانم
بر تیغه هایِ ذهنم
و در میانه ها
در میانه های آنچه که هستم،
از آنچه که از من باقی خواهد ماند...!
#چارلز_بوکوفسکى
Nemo @Diiaazepam
آدمها آنقدر زود عوض میشوند که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاه بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستیها و دشمنیها فاصله افتاده است.
چراغها را من خاموش میکنم
#زویا_پيرزاد
Schindler @Diiaazepam
چراغها را من خاموش میکنم
#زویا_پيرزاد
Schindler @Diiaazepam
- اسکات، تو اگه بتونی قبل از هرچیز یک فن کوچولو را یاد بگیری، خیلی آسون میتونی با همهجور آدمی کنار بیایی. اگه بخوای با کسی تفاهم داشته باشی باید یاد بگیری به همهچیز از نقطهنظر او نگاه کنی...
- معذرت میخوام، نفهمیدم.
- منظورم اینه که باید تو جلد مردم رفت و وضع را همونطور که اونها حس میکنن حس کرد.
📖 کشتن مرغ مینا
#هارپر_لی
Nemo @Diiaazepam
- معذرت میخوام، نفهمیدم.
- منظورم اینه که باید تو جلد مردم رفت و وضع را همونطور که اونها حس میکنن حس کرد.
📖 کشتن مرغ مینا
#هارپر_لی
Nemo @Diiaazepam
من یکی را می شناسم
صبح ها لیبرال است
ظهرها چپ می زند
و
غروب که از کوچه ایی تاریک می گذرد زیر لب آهسته می گوید: "بسم الله"
#سید_علی_صالحی
Nemo @Diiaazepam
صبح ها لیبرال است
ظهرها چپ می زند
و
غروب که از کوچه ایی تاریک می گذرد زیر لب آهسته می گوید: "بسم الله"
#سید_علی_صالحی
Nemo @Diiaazepam
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
#فریدون_مشیری
Nemo @Diiaazepam
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
#فریدون_مشیری
Nemo @Diiaazepam
نازلی!
بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
▫️احمد شاملو
Nemo @Diiaazepam
بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
▫️احمد شاملو
Nemo @Diiaazepam
روحِ آدم را میجوند
تا حرفِ خودشان را به کرسی بنشانند؛
نه به عشق فکر میکنند
نه به گذشتهها
و یادشان نمیآید
که روزی، روزگاری
گفتهاند: «دوستت دارم»…
#عباس_معروفی
Nemo @Diiaazepam
تا حرفِ خودشان را به کرسی بنشانند؛
نه به عشق فکر میکنند
نه به گذشتهها
و یادشان نمیآید
که روزی، روزگاری
گفتهاند: «دوستت دارم»…
#عباس_معروفی
Nemo @Diiaazepam
از نامههای صادق هدایت به شهید نورایی
یاحق!
دو سه ساعت دیگر سال نو خواهد شد. البته نه برای من، برای دیگران. اگر هرکسی بگوید سال به سال دریغ از پارسال، من باید بگویم: روز به روز دریغ از دیروز!
حتی جای دریغ و تأسف هم باقی نمانده،
احمقانهتر از آن است...!
بگذریم.
به هرحال تبریکات ما را از دور بپذیرید و به رفقا ابلاغ کنید. اینهم یکجور فورمول است. مردمان دنیا هم به همین فورمولها دلخوشند.
▫️صادق هدایت
▫️اسفند ۱۳۲۵
Nemo @Diiaazepam
یاحق!
دو سه ساعت دیگر سال نو خواهد شد. البته نه برای من، برای دیگران. اگر هرکسی بگوید سال به سال دریغ از پارسال، من باید بگویم: روز به روز دریغ از دیروز!
حتی جای دریغ و تأسف هم باقی نمانده،
احمقانهتر از آن است...!
بگذریم.
به هرحال تبریکات ما را از دور بپذیرید و به رفقا ابلاغ کنید. اینهم یکجور فورمول است. مردمان دنیا هم به همین فورمولها دلخوشند.
▫️صادق هدایت
▫️اسفند ۱۳۲۵
Nemo @Diiaazepam
بس که همپایش غم و ادبار میآید فرود
بر سر من عید چون آوار میآید فرود
میدهم خود را نوید سالِ بهتر سالهاست
گرچه هر سالم بَتر از پار میآید فرود
مهدی اخوانثالث
Schindler @Diiaazepam
بر سر من عید چون آوار میآید فرود
میدهم خود را نوید سالِ بهتر سالهاست
گرچه هر سالم بَتر از پار میآید فرود
مهدی اخوانثالث
Schindler @Diiaazepam
عمر پا بر دل من مي نهد و ميگذرد
كارواني همه افسون همه نيرنگ و فريب
سال ها باغ و بهارم همه تاراج
خزان
سينه ام پر شده از ناله غمهاي غريب
ديدن روي گل و سير چمن نيست بهار
به خدا بي رخ معشوق گناه است گناه
آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
به هم آميزد ناگه،دو تبسم،دو نگاه
#فريدون_مشيري
Schindler @Diiaazepam
كارواني همه افسون همه نيرنگ و فريب
سال ها باغ و بهارم همه تاراج
خزان
سينه ام پر شده از ناله غمهاي غريب
ديدن روي گل و سير چمن نيست بهار
به خدا بي رخ معشوق گناه است گناه
آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
به هم آميزد ناگه،دو تبسم،دو نگاه
#فريدون_مشيري
Schindler @Diiaazepam
سال و فال و مال و حال و
اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم
فال نیکو
مال وافر
حال خوش
اصل ثابت
نسل باقی
تخت عالی
بخت رام
#حافظ
#سال_نو_مبارك
Nemo @Diiaazepam
اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم
فال نیکو
مال وافر
حال خوش
اصل ثابت
نسل باقی
تخت عالی
بخت رام
#حافظ
#سال_نو_مبارك
Nemo @Diiaazepam
کوچه، وقتی کوچه بود
که عبورِ تو بود
سلام نگاهِ تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رویایِ
بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدمهایی اندک
#اکبر_اکسیر
Nemo @Diiaazepam
که عبورِ تو بود
سلام نگاهِ تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رویایِ
بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدمهایی اندک
#اکبر_اکسیر
Nemo @Diiaazepam
باید از گفتنی هایی گفت که احتمالاً بسیاری آن را می دانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند.
«لئو تولستوی»
📚 هوسهای سرخ
Nemo @Diiaazepam
«لئو تولستوی»
📚 هوسهای سرخ
Nemo @Diiaazepam
خوبها بهتر میخوابند، در حالی که به نظر میآید بدها از ساعات بیداری لذت بیشتری میبرند.
#وودی_آلن
Nemo @Diiaazepam
#وودی_آلن
Nemo @Diiaazepam
من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام ،
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است ،
محل تولدم حلول ترانه در طوفان هاست
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی ،
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند
که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند..
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید ...
معرف یک لاقبای من !
حضرت حافظ است ...
#سیدعلی_صالحی
زادروزش فرخنده باد💙
Nemo @Diiaazepam
فرمان یافته ام ،
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است ،
محل تولدم حلول ترانه در طوفان هاست
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی ،
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند
که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند..
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید ...
معرف یک لاقبای من !
حضرت حافظ است ...
#سیدعلی_صالحی
زادروزش فرخنده باد💙
Nemo @Diiaazepam
پدرم بهم گفت که به داشته هام در زندگی قانع باشم و دنیا هیچ دینی به من نداره.درنتیجه من دنیای خودم رو ساختم.
Westworld
Nemo @Diiaazepam
Westworld
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam