خوبها بهتر میخوابند، در حالی که به نظر میآید بدها از ساعات بیداری لذت بیشتری میبرند.
#وودی_آلن
Nemo @Diiaazepam
#وودی_آلن
Nemo @Diiaazepam
من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام ،
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است ،
محل تولدم حلول ترانه در طوفان هاست
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی ،
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند
که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند..
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید ...
معرف یک لاقبای من !
حضرت حافظ است ...
#سیدعلی_صالحی
زادروزش فرخنده باد💙
Nemo @Diiaazepam
فرمان یافته ام ،
شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است ،
محل تولدم حلول ترانه در طوفان هاست
از مادر به ماه می رسم
از پدر به پروانه های پاییزی ،
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست می دارند
که آدمی را دوست می دارند
که دوست می دارند را دوست می دارند..
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید ...
معرف یک لاقبای من !
حضرت حافظ است ...
#سیدعلی_صالحی
زادروزش فرخنده باد💙
Nemo @Diiaazepam
پدرم بهم گفت که به داشته هام در زندگی قانع باشم و دنیا هیچ دینی به من نداره.درنتیجه من دنیای خودم رو ساختم.
Westworld
Nemo @Diiaazepam
Westworld
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
برای دیدن تو
اگر رودخانه بودم، برمیگشتم
اگر کوه بودم، میدویدم
اگر باد بودم، میایستادم
اما انسانم
و بارها برای دیدنت
برگشته، دویده، ایستادهام
▫️حسن آذری
Nemo @Diiaazepam
اگر رودخانه بودم، برمیگشتم
اگر کوه بودم، میدویدم
اگر باد بودم، میایستادم
اما انسانم
و بارها برای دیدنت
برگشته، دویده، ایستادهام
▫️حسن آذری
Nemo @Diiaazepam
دوست خوب غم رو از بين نمیبره، اما كمک میكنه محكم سرپا باشيم؛ درست مثل چتر خوب كه بارون رو متوقف نمیكنه. اما به ما كمک میكنه راحت زير بارون قدم بزنيم.
#ويكتور_هوگو
Nemo @Diiaazepam
#ويكتور_هوگو
Nemo @Diiaazepam
+ تو چند سالته؟
- 26 سال
+ میدونی صاحب این برج چند سالشه؟
23 سال،تو چیت از اون کمتره؟
- یه کم دزدی یه کم رابطه!
📽 عصبانی نیستم
Nemo @Diiaazepam
- 26 سال
+ میدونی صاحب این برج چند سالشه؟
23 سال،تو چیت از اون کمتره؟
- یه کم دزدی یه کم رابطه!
📽 عصبانی نیستم
Nemo @Diiaazepam
به هوا نیازمندم
به کمی هوای تازه
به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا
به پلی که میرساند یخ و شعله را به مقصد
به کمی قدم زدن کنار این دل
و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان
به کرانههای آبی
به کمی غزال وحشی
به شما نیازمندم.
👤 عمران صلاحی
Nemo @Diiaazepam
به کمی هوای تازه
به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا
به پلی که میرساند یخ و شعله را به مقصد
به کمی قدم زدن کنار این دل
و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان
به کرانههای آبی
به کمی غزال وحشی
به شما نیازمندم.
👤 عمران صلاحی
Nemo @Diiaazepam
رئیس، پشت میزش، می خواهد اخراجم کند
غیبت زیاد داشته ام
او کت و شلوار پوشیده، کراواتی به گردن و عینکی به چشم دارد
می گوید: مجبورم که عذر شما را بخواهم
می گویم: بسیار خب
او مجبور است کاری را که باید، انجام بدهد
او زن، خانه، بچه و احتمالا یک دوستدختر دارد
و تمام این ها خرج دارند
من برایش متاسفم
او گیر افتاده است
می رومبیرون توی آفتاب
تمام روز مال خودماست
هرچند موقتا
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
غیبت زیاد داشته ام
او کت و شلوار پوشیده، کراواتی به گردن و عینکی به چشم دارد
می گوید: مجبورم که عذر شما را بخواهم
می گویم: بسیار خب
او مجبور است کاری را که باید، انجام بدهد
او زن، خانه، بچه و احتمالا یک دوستدختر دارد
و تمام این ها خرج دارند
من برایش متاسفم
او گیر افتاده است
می رومبیرون توی آفتاب
تمام روز مال خودماست
هرچند موقتا
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
استراگون: همه ما دیوانه به دنیا میآییم. بعضیها همانطور باقی میمانند.
👤 ساموئل بکت
Nemo @Diiaazepam
👤 ساموئل بکت
Nemo @Diiaazepam
خطیرترین رفتار ما،
تعادل داشتن بین مرگ و زندگی ست.
باور بیش از حد به هرکدام،
ما را دچار عوارض خاص خود می کند.
امکانات، زمان، قدرت، ثروت و عقلی را که بشر تاکنون صرف از بین بردن همنوعان خود کرده،
اگر در جهت کم کردن فرصت های مرگ می نمود،
تاکنون بشر توانسته بود مرگ را به دور دست ترین نقطه ی ممکن پس بزند.
📚 روبوسی با عزرائیل
🕴 کاظم عابدینی مطلق
Nemo @Diiaazepam
تعادل داشتن بین مرگ و زندگی ست.
باور بیش از حد به هرکدام،
ما را دچار عوارض خاص خود می کند.
امکانات، زمان، قدرت، ثروت و عقلی را که بشر تاکنون صرف از بین بردن همنوعان خود کرده،
اگر در جهت کم کردن فرصت های مرگ می نمود،
تاکنون بشر توانسته بود مرگ را به دور دست ترین نقطه ی ممکن پس بزند.
📚 روبوسی با عزرائیل
🕴 کاظم عابدینی مطلق
Nemo @Diiaazepam
نژاد ، دین ، غرور قومی ، ملیگرایی هیچ تاثیری ندارد ؛ به جز این که یاد میدهد از مردمی که هیچگاه ندیدهاید متنفر باشید .
#داگ_استنهوپ
Nemo @Diiaazepam
#داگ_استنهوپ
Nemo @Diiaazepam
- میشه یه عکس ازتون بندازم؟
- نیازی به عکس نیست
فقط کافیه بری دیشکنری مصورُ باز کنی، دنبال کلمه خوشتیپ بگردی، عکسم اونجاس.
Big Fish
Nemo @Diiaazepam
- نیازی به عکس نیست
فقط کافیه بری دیشکنری مصورُ باز کنی، دنبال کلمه خوشتیپ بگردی، عکسم اونجاس.
Big Fish
Nemo @Diiaazepam
خودم را روی میز کارم جا گذاشتم
و راه افتادم
به خیابان که قدم گذاشتم
دیدم سایه متنیام
که جلوتر از من راه میرود
و چنان با مردم دست میدهد
که گویی منم
👤 عدنان صائغ
Nemo @Diiaazepam
و راه افتادم
به خیابان که قدم گذاشتم
دیدم سایه متنیام
که جلوتر از من راه میرود
و چنان با مردم دست میدهد
که گویی منم
👤 عدنان صائغ
Nemo @Diiaazepam