تنها ترین ادم این جا هستم
دلخسته ترین خسته ی دنیا هستم
من هستم و من هستم و من هستم ومن
ای تنهایی چقدر من تنها هستم
#سيد_مهدي_موسوی
از كتاب:مردي كه نرفته ست بر ميگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
دلخسته ترین خسته ی دنیا هستم
من هستم و من هستم و من هستم ومن
ای تنهایی چقدر من تنها هستم
#سيد_مهدي_موسوی
از كتاب:مردي كه نرفته ست بر ميگردد📚📚
Schindler @Diiaazepam
بعضی از مردم هیچ وقت دیوانه نمیشوند.چه زندگی واقعا مزخرفی باید داشته باشند.
#چارلز_بوكوفسكي
Schindlerr @Diiaazepam
#چارلز_بوكوفسكي
Schindlerr @Diiaazepam
#حکایت
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسيد،
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به اين طرف و آن طرف می برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند
در حال مستاصل شد؛
از دور بقعه امامزاده ای را ديد و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم. قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پايی پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگی و خواری بميرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم،
قدری پايين تر آمد.
وقتی كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟
آنها را خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد؛
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟
ما از هول خودمان يك غلطی كرديم
غلط زيادی كه جريمه ندارد!
#کتاب_کوچه
Diamond @Diiaazepam
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسيد،
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به اين طرف و آن طرف می برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند
در حال مستاصل شد؛
از دور بقعه امامزاده ای را ديد و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم. قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پايی پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگی و خواری بميرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم،
قدری پايين تر آمد.
وقتی كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟
آنها را خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد؛
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟
ما از هول خودمان يك غلطی كرديم
غلط زيادی كه جريمه ندارد!
#کتاب_کوچه
Diamond @Diiaazepam
گاه به تدریج مانند نشت گاز
یا شاید بسیار ناگهانی مثل تصادف ...
ویرانگر ، شبیه زلزله
و جنون آمیز همانند خودکشی
اما
از این هزار راهی که برای مردن هست
من تو را
انتخاب
کرده ام ...
#مهسا_فعال
Diamond @Diiaazepam
یا شاید بسیار ناگهانی مثل تصادف ...
ویرانگر ، شبیه زلزله
و جنون آمیز همانند خودکشی
اما
از این هزار راهی که برای مردن هست
من تو را
انتخاب
کرده ام ...
#مهسا_فعال
Diamond @Diiaazepam
☕️قطعهای از کتاب
این طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد،از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
همش نصیحت بود، همش نهی. هیچ کس هم نگفت چه کار باید کرد . یکی هم که از دستش در رفت گفت:
«ای که دستت می رسد کاری بکن ☆ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار » و بالاخره نگفت چه کار!
این طور بود که هیچ چیزی یاد نگرفتم، از جمله مقاومت کردن را ...
📕همنوایی شبانهی ارکستر چوبها
رضا قاسمی
Diamond @Diiaazepam
این طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد،از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
همش نصیحت بود، همش نهی. هیچ کس هم نگفت چه کار باید کرد . یکی هم که از دستش در رفت گفت:
«ای که دستت می رسد کاری بکن ☆ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار » و بالاخره نگفت چه کار!
این طور بود که هیچ چیزی یاد نگرفتم، از جمله مقاومت کردن را ...
📕همنوایی شبانهی ارکستر چوبها
رضا قاسمی
Diamond @Diiaazepam
تو چه دانی ڪه پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی چه نیازی چه غمی ست
یا نگاه تو
ڪه پر از عصمت و راز
بر من افتد چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است ڪه من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپڪم...
آهوڪم...
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا ڪه منم...
مهدی اخوان ثالث
Diamond @Diiaazepam
چه جنونی چه نیازی چه غمی ست
یا نگاه تو
ڪه پر از عصمت و راز
بر من افتد چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است ڪه من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپڪم...
آهوڪم...
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا ڪه منم...
مهدی اخوان ثالث
Diamond @Diiaazepam
#HBD 👏🏻
🕴《 Robert DeNiro 》😍 #74
🏷 17 AuGusT 1943
📂 Filmography 👇
📽 Taxi Driver 🚕 - Raging Bull - Goodfellas - The Godfather II..
┄┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
🕴《 Robert DeNiro 》😍 #74
🏷 17 AuGusT 1943
📂 Filmography 👇
📽 Taxi Driver 🚕 - Raging Bull - Goodfellas - The Godfather II..
┄┄┄┄┅━❅❅━┅┄┄┄┄
Nemo @Diiaazepam
مردم این روزا قیمتِ هر چیزی رو میدونن ولی ارزشِ هیچی رو نمیدونن...
🎥 The Rum Diary
👤 Bruce Robinson
📆 2011
Nemo @Diiaazepam
🎥 The Rum Diary
👤 Bruce Robinson
📆 2011
Nemo @Diiaazepam
عجب! خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند و آدمهایی را که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههای غضبناک و تهدیدآمیز مینگرد!
عجیب است!
زیرا احساس قادر مطلق یک عشق قراردادی و مشروط است.
#فردریش_نیچه
#حکمت_شادان
Schindler @Diiaazepam
عجیب است!
زیرا احساس قادر مطلق یک عشق قراردادی و مشروط است.
#فردریش_نیچه
#حکمت_شادان
Schindler @Diiaazepam
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریده ما را به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میدیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار میآورد
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و ره بدان هنجار میآورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود اگر زنار میآورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار میآورد
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار میآورد
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
دل شوریده ما را به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میدیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار میآورد
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و ره بدان هنجار میآورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود اگر زنار میآورد
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار میآورد
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار میآورد
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت.
دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت.
درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد : - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش.
گوشهء ديگر لبش گفت :
- " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس ... "
-"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد :
- ...بدون كه سيگاري شدي !"
خنديديم ،
خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم. .
#کتایون_آموزگار
Diamond @Diiaazepam
دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت.
درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد : - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش.
گوشهء ديگر لبش گفت :
- " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس ... "
-"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد :
- ...بدون كه سيگاري شدي !"
خنديديم ،
خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم. .
#کتایون_آموزگار
Diamond @Diiaazepam
مشرق زمین به تو گفت:
از تیره و تبارت با من بگو
مغرب زمین به تو گفت:
از تغییر حالت با من بگو.
مشرق زمین اما نگذاشت که بگویی
و مغرب زمین رشته ی کلامت را برید.
به موهای سپید آن پیرمرد
دست درازی مکنید
او می خواهد چیزی بر زبان براند
که هر دوی شما را
خوش خواهد آمد.
#سيروس_اتاباي
Schindler @Diiaazepam
از تیره و تبارت با من بگو
مغرب زمین به تو گفت:
از تغییر حالت با من بگو.
مشرق زمین اما نگذاشت که بگویی
و مغرب زمین رشته ی کلامت را برید.
به موهای سپید آن پیرمرد
دست درازی مکنید
او می خواهد چیزی بر زبان براند
که هر دوی شما را
خوش خواهد آمد.
#سيروس_اتاباي
Schindler @Diiaazepam
روح و جسم
به نام یکدیگر سوگند یادکرده اند
روح و جسم
نگاهبانان باغی هستند
که در آن انجیر می روید.
از این دو اما
یکی کور است و
دیگری لنگ.
تنها آن زمانی که کور
لنگ را بر دوش خود می نشاند
می توانند انجیر بچینند.
#سيروس_اتاباي
Schindler @Diiaazepam
به نام یکدیگر سوگند یادکرده اند
روح و جسم
نگاهبانان باغی هستند
که در آن انجیر می روید.
از این دو اما
یکی کور است و
دیگری لنگ.
تنها آن زمانی که کور
لنگ را بر دوش خود می نشاند
می توانند انجیر بچینند.
#سيروس_اتاباي
Schindler @Diiaazepam
Ali Golestani
Ebi – Poost-E-Shir
حرف تنهايي قديمي
اما تلخ و سينه سوزه
اولين و اخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهايي شايد يه راهه
راهيه تا بي نهايت
قصه ي هميشه تكرار
هجرت و هجرت و هجرت
Schindler @Diiaazepam
اما تلخ و سينه سوزه
اولين و اخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهايي شايد يه راهه
راهيه تا بي نهايت
قصه ي هميشه تكرار
هجرت و هجرت و هجرت
Schindler @Diiaazepam