هیتلر
موسلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند!
.. کدام مرد عاقلی
بجای بافتن موی معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ میکند...
Diamond @Diiaazepam
موسلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند!
.. کدام مرد عاقلی
بجای بافتن موی معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ میکند...
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
#جنگ دادگاه نورنبرگ در ۲۰ نوامبر ۱۹۴۵ میلادی پس از پایان جنگ جهانی دوم به منظور محاکمهٔ ۲۲ تن از رهبران آلمان نازی که باعث کشتهشدن بیش از ۵۰ میلیون نفر و متلاشی شدن زندگی میلیونها انسان بودند، توسط متفقین جنگ جهانی دوم تشکیل شد. این دادگاه در شهر نورنبرگ…
جالبه كه كساني الماني ها رو محاكمه ميكردند كه دستشون به خون مردم جهان آلوده بود
مثل امريكا و داستان هيروشيما و ناكازاكي
Schindler @Diiaazepam
مثل امريكا و داستان هيروشيما و ناكازاكي
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
جالبه كه كساني الماني ها رو محاكمه ميكردند كه دستشون به خون مردم جهان آلوده بود مثل امريكا و داستان هيروشيما و ناكازاكي Schindler @Diiaazepam
قاضيان حق به جانب دادگاه نورن برگ كه بر مسند قضاوت عادلانه نشستند تا بر توسعه طلبي و جنايات نژاد پرستانه ي نازي هاي آلماني خط بطلان بكشند،خود نمايندگان كشور ها و دولت هايي بودند كه هر يك در محاكمه ((عدالت غير سياسي)) در محكمه ي وجدان بشري،پرونده هاي آلوده يي از ننگين ترين جنايات قدرت طلبانه و توسعه طلبانه و نژاد پرستانه دارند:
Diazepam
قاضيان حق به جانب دادگاه نورن برگ كه بر مسند قضاوت عادلانه نشستند تا بر توسعه طلبي و جنايات نژاد پرستانه ي نازي هاي آلماني خط بطلان بكشند،خود نمايندگان كشور ها و دولت هايي بودند كه هر يك در محاكمه ((عدالت غير سياسي)) در محكمه ي وجدان بشري،پرونده هاي آلوده…
پرونده جنايات انگليس در سراسر مستعمرات بريناني كبير كه آفتاب در پهنه ي مستعمراتش غروب نميكرد
پرونده فجايع فرانسه در مستملكات آن كشور و به خصوص در الجزاير،كه تازه سال ها پس از سقوط حكومت هيتلر،نظاميانش تمامي مرده ريگ او را در وجب به وجب خاك اين سرزمين تجربه كردند
پرونده ي فجايع استالين،كه در عطش قدرت طلبي به وصيت نامه ي لنين و دستاورد هاي نخستين انقلاب سوسياليستي جهان تف كرد ه بود و تنها سال ها بعد در پيش پرده ي نمايشات قدرت طلبانه ي ديگري،پرده از راه اردوگاه هاي مشابه افكنده شد.
پرونده فجايع امريكا كه خون سياهان و سرخ پوستان،آن روز ها مثل امروز بر دست و دامنش اش تازه بود و هنوز سه ماهي پيش از قصابي مجنونانه اش در هيروشيما و ناكازاكي نميگذشت
#جنگ
#جنايت
Schindler @Diiaazepam
پرونده فجايع فرانسه در مستملكات آن كشور و به خصوص در الجزاير،كه تازه سال ها پس از سقوط حكومت هيتلر،نظاميانش تمامي مرده ريگ او را در وجب به وجب خاك اين سرزمين تجربه كردند
پرونده ي فجايع استالين،كه در عطش قدرت طلبي به وصيت نامه ي لنين و دستاورد هاي نخستين انقلاب سوسياليستي جهان تف كرد ه بود و تنها سال ها بعد در پيش پرده ي نمايشات قدرت طلبانه ي ديگري،پرده از راه اردوگاه هاي مشابه افكنده شد.
پرونده فجايع امريكا كه خون سياهان و سرخ پوستان،آن روز ها مثل امروز بر دست و دامنش اش تازه بود و هنوز سه ماهي پيش از قصابي مجنونانه اش در هيروشيما و ناكازاكي نميگذشت
#جنگ
#جنايت
Schindler @Diiaazepam
توده ی وسیعی از ما، نود و نه درصد از مردم مثل بردگان زندگی می کنند. با ناملایمتی جزئی از جا در میروند و مشت به چانه ی طرف حواله میکنند. به هم بد و بیراه میگویند. غذای مردم بد است توی اتاقهای خفه و بی هوا میخوابند در کثافت میلولند. همه جا پر از ساس است. کثافت و عفونت و رطوبت همه جا را پر کرده است.اخلاق همه از دست رفته است و به طور آشکار همه ی مردمی که حرفهای قشنگ قشنگ می زنند و به حرف چسبیده اند قصدشان اغفال و بستن چشم ما و دیگران است. کتابخانه های شما کجاست؟
کجاست موسساتی که اینهمه از آنها حرف میزنید و فقط در رمان ها و افسانه ها می شود دید.
آنچه در اجتماع ما واقعا وجود دارد گند و کثافت، ابتذال و وحشیگری است.
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
Schindler @Diiaazepam
کجاست موسساتی که اینهمه از آنها حرف میزنید و فقط در رمان ها و افسانه ها می شود دید.
آنچه در اجتماع ما واقعا وجود دارد گند و کثافت، ابتذال و وحشیگری است.
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
Schindler @Diiaazepam
هاردی: استن پدرت چیکاره بوده؟
لورل: تو کار چوب بوده. البته به صورت محدود
هاردی: یعنی چیکار میکرده؟
لورل: خلال دندون میفروخته.
One Good Turn (1931)
Nemo @Diiaazepam
لورل: تو کار چوب بوده. البته به صورت محدود
هاردی: یعنی چیکار میکرده؟
لورل: خلال دندون میفروخته.
One Good Turn (1931)
Nemo @Diiaazepam
گذر گهی است پر ستم
که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا
به رهگذر نمی زند..
#هوشنگ_ابتهاج
Blueish @Diiaazepam
که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا
به رهگذر نمی زند..
#هوشنگ_ابتهاج
Blueish @Diiaazepam
همه ی ما
فقط دو نوع شب در زندگی مان داریم؛
شبی که میخواهیم زودتر صبح شود،
و شبی که هیچگاه دوست نداریم به صبح برسد.
و مرز بین اینها
تنها یک "او" ست
که بستگی دارد مانده باشد،
یا رفته باشد.
#رضا_باقری
Blueish @Diiaazepam
فقط دو نوع شب در زندگی مان داریم؛
شبی که میخواهیم زودتر صبح شود،
و شبی که هیچگاه دوست نداریم به صبح برسد.
و مرز بین اینها
تنها یک "او" ست
که بستگی دارد مانده باشد،
یا رفته باشد.
#رضا_باقری
Blueish @Diiaazepam
در جایی از منظومه ی تاریک
سیارک های رنگی می سازد آدم فضایی دیوانه
#فیروزه_سمیعي
💫🌑
Blueish @Diiaazapam
سیارک های رنگی می سازد آدم فضایی دیوانه
#فیروزه_سمیعي
💫🌑
Blueish @Diiaazapam
هميشه به قلبت بگو كه ترس از رنج
از خود رنج بدتر است
تاريكترين لحظه ی شب لحظه ی پيش از برآمدن آفتاب است!
#پائولو_كوئلیو
Lachrymose @Diiaazepam
از خود رنج بدتر است
تاريكترين لحظه ی شب لحظه ی پيش از برآمدن آفتاب است!
#پائولو_كوئلیو
Lachrymose @Diiaazepam
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Windmills of Your Mind
Farhad Mehrad
دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Farhad Mehrad – Windmills of Your Mind
نوئل هریسون – آسیابهای بادی ذهنت
Noel Harrison – The Windmills of Your Mind
Round like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever spinning reel
Like a snowball down a mountain
Or a carnival balloon
Like a carousel that's turning
Running rings around the moon
Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes of its face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
گرد همچون دایره ای در مارپیچ
همچون چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
همچون گلوله ای برفی که به پایین کوه میغلتد
یا مثل یک بادکنک کارناوال
همچون چرخ فلکی در حال چرخش
حلقه های گردان دور ماه
مثل عقربه هایی که زمان ِ رفته را
ازچهره ساعتشان بر میدارند
و دنیا همچون سیبی ست که به خاموشی در فضا میچرخد
مثل دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
Like a tunnel you can follow
To a tunnel of its own
Down a hollow to a cavern
Where the sun has never shone
Like a door that keeps revolving
In a half forgotten dream
Or the ripples from a pebble
Someone tosses in a stream
Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes of its face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
مثل پا گذاشتن به تونلی
که به تونلی دیگر درون خود راه دارد
پایین حفره ای که به یک غار ختم میشود
غاری که هرگز نور خورشید را به خود ندیده است
همچون دری که در رویایی نیمه فراموش شده
میچرخد و میچرخد و میچرخد
همچون امواج کوچکی
که با پرتاب سنگریزه ای در نهر پدیدار میشوند
مثل عقربه هایی که زمان ِ رفته را ازچهره ساعتشان بر میدارند
و دنیا همچون سیبی ست که به خاموشی در فضا میچرخد
مثل دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
Keys that jingle in your pocket
Words that jangle in your head
Why did Summer go so quickly
Was it something that you said?
Lovers walk along a shore
And leave their footprints in the sand
Was the sound of distant drumming
Just the fingers of your hand?
Pictures hanging in a hallway
Or the fragment of a song
Half remembered names and faces
But to whom do they belong?
When you knew that it was over
Were you suddenly aware
That the Autumn leaves were turning
To the colour of her hair
کلیدهایی که در جیبت جیرینگ جیرینگ میکنند
کلماتی که در سرت غوغا میکنند
تابستان چه زود گذشت
این چیزی بود که گفتی؟
عشاق در امتداد ساحل دریا قدم میزنند
و رد پاهایشان را در شن خیس به جا میگذارند
آیا صدای طبل هایی که از دور به گوش میرسید
فقط صدای انگشتان دستت بود؟
تابلوهایی که بر دیوار راهرو آویزان اند
یا تکه هایی از یک ترانه
نام ها و چهره های نیمه فراموش شده
اما آن ها به که تعلق دارند؟
آنگاه که فهمیدی همه چیز به پایان رسیده
ناگهان متوجه شدی که
برگ های پاییزی دارند همرنگ موهایش میشوند؟
A circle in a spiral
A wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever-spinning reel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
دایره ای در مارپیچ
چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
در حالی که تصاویر
همچون دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
آشکار ميشود
Blueish @Diiaazepam
Noel Harrison – The Windmills of Your Mind
Round like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever spinning reel
Like a snowball down a mountain
Or a carnival balloon
Like a carousel that's turning
Running rings around the moon
Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes of its face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
گرد همچون دایره ای در مارپیچ
همچون چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
همچون گلوله ای برفی که به پایین کوه میغلتد
یا مثل یک بادکنک کارناوال
همچون چرخ فلکی در حال چرخش
حلقه های گردان دور ماه
مثل عقربه هایی که زمان ِ رفته را
ازچهره ساعتشان بر میدارند
و دنیا همچون سیبی ست که به خاموشی در فضا میچرخد
مثل دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
Like a tunnel you can follow
To a tunnel of its own
Down a hollow to a cavern
Where the sun has never shone
Like a door that keeps revolving
In a half forgotten dream
Or the ripples from a pebble
Someone tosses in a stream
Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes of its face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
مثل پا گذاشتن به تونلی
که به تونلی دیگر درون خود راه دارد
پایین حفره ای که به یک غار ختم میشود
غاری که هرگز نور خورشید را به خود ندیده است
همچون دری که در رویایی نیمه فراموش شده
میچرخد و میچرخد و میچرخد
همچون امواج کوچکی
که با پرتاب سنگریزه ای در نهر پدیدار میشوند
مثل عقربه هایی که زمان ِ رفته را ازچهره ساعتشان بر میدارند
و دنیا همچون سیبی ست که به خاموشی در فضا میچرخد
مثل دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
Keys that jingle in your pocket
Words that jangle in your head
Why did Summer go so quickly
Was it something that you said?
Lovers walk along a shore
And leave their footprints in the sand
Was the sound of distant drumming
Just the fingers of your hand?
Pictures hanging in a hallway
Or the fragment of a song
Half remembered names and faces
But to whom do they belong?
When you knew that it was over
Were you suddenly aware
That the Autumn leaves were turning
To the colour of her hair
کلیدهایی که در جیبت جیرینگ جیرینگ میکنند
کلماتی که در سرت غوغا میکنند
تابستان چه زود گذشت
این چیزی بود که گفتی؟
عشاق در امتداد ساحل دریا قدم میزنند
و رد پاهایشان را در شن خیس به جا میگذارند
آیا صدای طبل هایی که از دور به گوش میرسید
فقط صدای انگشتان دستت بود؟
تابلوهایی که بر دیوار راهرو آویزان اند
یا تکه هایی از یک ترانه
نام ها و چهره های نیمه فراموش شده
اما آن ها به که تعلق دارند؟
آنگاه که فهمیدی همه چیز به پایان رسیده
ناگهان متوجه شدی که
برگ های پاییزی دارند همرنگ موهایش میشوند؟
A circle in a spiral
A wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever-spinning reel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
دایره ای در مارپیچ
چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
در حالی که تصاویر
همچون دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
آشکار ميشود
Blueish @Diiaazepam
دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Farhad Mehrad – Windmills of Your Mind
A circle in a spiral
A wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever-spinning reel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
دایره ای در مارپیچ
چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
در حالی که تصاویر
همچون دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
آشکار ميشود
Blueish @Diiaazepam
A wheel within a wheel
Never ending nor beginning
On an ever-spinning reel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind
دایره ای در مارپیچ
چرخی درون چرخی دیگر
بی شروع و بی پایان
روی قرقره ریسندگی ای که تا ابد میچرخد
در حالی که تصاویر
همچون دایره هایی که در آسیابهای بادی ذهنت به آن بر میخوری
آشکار ميشود
Blueish @Diiaazepam
مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست
بس نگويم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگيرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست
بس نگويم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
جالبه كه كساني الماني ها رو محاكمه ميكردند كه دستشون به خون مردم جهان آلوده بود مثل امريكا و داستان هيروشيما و ناكازاكي Schindler @Diiaazepam
#جنگ
وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت. چشم هایم را بازکردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده.
او گفت: «آقای فوجیما. شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید».
با ضعف پرسیدم :«من کجا هستم؟»
آن زن گفت :«در ناکازاکی»
نوشته: #آلان_ای_مایر
ترجمه : #گیتا_گرگانی
#پی_نوشت :
بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیات اتمی بودند که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفتند. در این دو عملیات، دو بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما و سه روز بعد بر روی شهر ناگازاکی انداخته شد که باعث کشتار گسترده شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل میدادند. بیش از نیمی از قربانیان بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.
Diamond @Diiaazepam
وقتی بیدار شدم تمام تنم درد می کرد و می سوخت. چشم هایم را بازکردم و دیدم پرستاری کنار تختم ایستاده.
او گفت: «آقای فوجیما. شما خیلی شانس آوردید که دو روز پیش از بمباران هیروشیما جان به در بردید. حالا در این بیمارستان در امان هستید».
با ضعف پرسیدم :«من کجا هستم؟»
آن زن گفت :«در ناکازاکی»
نوشته: #آلان_ای_مایر
ترجمه : #گیتا_گرگانی
#پی_نوشت :
بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیات اتمی بودند که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفتند. در این دو عملیات، دو بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما و سه روز بعد بر روی شهر ناگازاکی انداخته شد که باعث کشتار گسترده شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل میدادند. بیش از نیمی از قربانیان بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.
Diamond @Diiaazepam
يه زماني نمك ميخوردن نمكدونو ميشكستن!
الان نمك ميخورن بعد نمكو ميپاشن رو زخمت اخرشم نمكدونو ميكنن تو چشمت!👊🏻
Blueish @Diiaazepam
الان نمك ميخورن بعد نمكو ميپاشن رو زخمت اخرشم نمكدونو ميكنن تو چشمت!👊🏻
Blueish @Diiaazepam