خورشید بی رمق شهریور،
آخرین روزهای بودنش را
چه بی حوصله طلوع میکند .
#ریحانه_تحویلی
Diamond @Diiaazepam
آخرین روزهای بودنش را
چه بی حوصله طلوع میکند .
#ریحانه_تحویلی
Diamond @Diiaazepam
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
سادهدل من که قسمهای تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
27 شهریور سالمرگ #شهریار
Diamond @Diiaazepam
سادهدل من که قسمهای تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
27 شهریور سالمرگ #شهریار
Diamond @Diiaazepam
مادر ویرش گرفته بود تابلویی از پدر روی دیوار خانه باشد.دوست شاعری داشتم که با نقاشی رفیق بود.به واسطه آن دوست،تنها عکس مانده از پدر را فرستادم برای نقاش.تلفنی هم گفتم چی و چی.یکی دوماه بعد خبر رسید که تابلو آماده است.با همان دوست رفتیم کارگاه نقاشی که زیرزمین بود و به حیاط کوچک پر گیاهی میخورد.
نقاش با قلم موی توی دست اشاره کرد به تابلوی خیس خاکستری روی سه پایه.چهره روی تابلو را جا نیاوردم و نقاش سر چرخاند،عکس فرستاده را از کنار بوم کندم و رنگ پریده بر پیشانی را با ناخن خراشیدم.نقاش،خنده شوخی،شاعر را هل داد سمت آبدارخانه و با دوتا صندلی تاشو برگشت پبش ام.من افتادم به سر خاراندن و من و من.نقاش گفت:مردنیزم یعنی این و این...
و از رنگ های پدر روی تابلو حرف زد
گفتم:درست...اما
صدای شاعرمان آمد:چای یا قهوه؟
نقاش بلند گفت:چای ساز خرابه
من گفتم:مشکل اینجاس که آلزایمر مادر آن قدر ها حاد نیست
شاعر داد زد:پس باید یه کم صبر کنیم
سه رفیق
داوود غفار زادگان
#داستان_کوتاه
Schindler @Diiaazepam
نقاش با قلم موی توی دست اشاره کرد به تابلوی خیس خاکستری روی سه پایه.چهره روی تابلو را جا نیاوردم و نقاش سر چرخاند،عکس فرستاده را از کنار بوم کندم و رنگ پریده بر پیشانی را با ناخن خراشیدم.نقاش،خنده شوخی،شاعر را هل داد سمت آبدارخانه و با دوتا صندلی تاشو برگشت پبش ام.من افتادم به سر خاراندن و من و من.نقاش گفت:مردنیزم یعنی این و این...
و از رنگ های پدر روی تابلو حرف زد
گفتم:درست...اما
صدای شاعرمان آمد:چای یا قهوه؟
نقاش بلند گفت:چای ساز خرابه
من گفتم:مشکل اینجاس که آلزایمر مادر آن قدر ها حاد نیست
شاعر داد زد:پس باید یه کم صبر کنیم
سه رفیق
داوود غفار زادگان
#داستان_کوتاه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران سادهدل من که قسمهای تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم 27 شهریور سالمرگ #شهریار Diamond @Diiaazepam
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...؟
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی...؟
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا...؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست...؟
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا...؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم...؟
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا...؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار...؟
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا...؟
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود...؟
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا...؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا...؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند...
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا...؟
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین...
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا...؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر...
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا...؟
#شهریار
Schindler @Diiaazepam
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...؟
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی...؟
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا...؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست...؟
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا...؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم...؟
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا...؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار...؟
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا...؟
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود...؟
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا...؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا...؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند...
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا...؟
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین...
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا...؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر...
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا...؟
#شهریار
Schindler @Diiaazepam
آنچه انسانی میتواند در حق دیگری انجام دهد اهمیت زیادی ندارد؛ بالاخره همه كس تنها خواهد ماند و آنچه مهم است این است كه آنكه تنها میماند كیست.
آرتور شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam
آرتور شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam
دانکرک، جدیدترین ساخته کریستوفر نولان تبدیل به پرفروشترین فیلم درباره جنگ جهانی دوم شد
Nemo @Diiaazepam
Nemo @Diiaazepam
.
چه کنم
هرچه کنم
حل نشود
مشکلِ من ،
دلِ بیچاره ی من
سخت گرفتاره تو است
#محمدرمضان_نیا
Diamond @Diiaazepam
چه کنم
هرچه کنم
حل نشود
مشکلِ من ،
دلِ بیچاره ی من
سخت گرفتاره تو است
#محمدرمضان_نیا
Diamond @Diiaazepam
ژان ژآک روسو
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
ژان ژآک روسو
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
زندگی یعنی از هر چیزی، مقداری به جا میماند...
دانههای قهوه در شیشه،
چند سیگار در پاکت
و کمی درد در آدمی...
#تورگوت_اویار
Diamond @Diiaazepam
دانههای قهوه در شیشه،
چند سیگار در پاکت
و کمی درد در آدمی...
#تورگوت_اویار
Diamond @Diiaazepam
#معرفی_فیلم
بیبی راننده (Baby Driver)
ژانر :اکشن، جنایی، موزیک
سال انتشار : 2017
محصول : امریکا
بودجه فیلم : 34 میلیون دلار
فروش فیلم : 213.7 میلیون دلار
امتیاز : 8.0
منتقدین : 86/100
نویسنده و کارگردان : Edgar Wright
بازیگران : Ansel Elgort, Jon Bernthal, Jon Hamm
خلاصه داستان : یک پسر جوان پس از اینکه مجبور میشود به همکاری با یک گروه تبهکاری تن دهد ، متوجه میشود که قرار نیست این فقط یک نقشه سرقت باشد و ...
🔻➖➖➖➖➖➖➖➖🔻
🎬 WEB-DL 1080p MkvCage (http://bit.ly/2vSN1ot) • 1.96 GB
🎥 WEB-DL 720p MkvCage (http://bit.ly/2xho4H9) • 904 MB
📽 WEB-DL 480p PaHe (http://bit.ly/2fifTjT) • 400 MB
🇮🇷 - Persian Subtitle (https://notsubscene.club/subtitles/baby-driver)
📷 goo.gl/yDQWmB
🔺➖➖➖➖➖➖➖➖🔺
Nemo @Diiaazepam
بیبی راننده (Baby Driver)
ژانر :اکشن، جنایی، موزیک
سال انتشار : 2017
محصول : امریکا
بودجه فیلم : 34 میلیون دلار
فروش فیلم : 213.7 میلیون دلار
امتیاز : 8.0
منتقدین : 86/100
نویسنده و کارگردان : Edgar Wright
بازیگران : Ansel Elgort, Jon Bernthal, Jon Hamm
خلاصه داستان : یک پسر جوان پس از اینکه مجبور میشود به همکاری با یک گروه تبهکاری تن دهد ، متوجه میشود که قرار نیست این فقط یک نقشه سرقت باشد و ...
🔻➖➖➖➖➖➖➖➖🔻
🎬 WEB-DL 1080p MkvCage (http://bit.ly/2vSN1ot) • 1.96 GB
🎥 WEB-DL 720p MkvCage (http://bit.ly/2xho4H9) • 904 MB
📽 WEB-DL 480p PaHe (http://bit.ly/2fifTjT) • 400 MB
🇮🇷 - Persian Subtitle (https://notsubscene.club/subtitles/baby-driver)
📷 goo.gl/yDQWmB
🔺➖➖➖➖➖➖➖➖🔺
Nemo @Diiaazepam
- شما چند روز اینجا میمونین؟
+ نمیدونم. هنوز تصمیم نگرفتم. من لحظهای زندگی میکنم. زیاد به فردا فکر نمیکنم. وقتی برنامه میچینی سفر زیاد حال نمیده، ماجراجویی از بین میره. چطوری بگم... همونطور که یه زندگیِ برنامهریزی شده در اصل خودِ زندگی واقعی نیست، سفر هم به همین شکله. به قول معروف: «وقتی ما در حال برنامهریزی هستیم زندگی در حالِ گذشتنه.»
"خواب زمستانی (Winter Sleep) / نوری بیلگه جیلان"
#فیلم
📷 goo.gl/DnNVVz
Nemo @Diiaazepam
+ نمیدونم. هنوز تصمیم نگرفتم. من لحظهای زندگی میکنم. زیاد به فردا فکر نمیکنم. وقتی برنامه میچینی سفر زیاد حال نمیده، ماجراجویی از بین میره. چطوری بگم... همونطور که یه زندگیِ برنامهریزی شده در اصل خودِ زندگی واقعی نیست، سفر هم به همین شکله. به قول معروف: «وقتی ما در حال برنامهریزی هستیم زندگی در حالِ گذشتنه.»
"خواب زمستانی (Winter Sleep) / نوری بیلگه جیلان"
#فیلم
📷 goo.gl/DnNVVz
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت.
"صائب تبریزی"
Nemo @Diiaazepam
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت.
"صائب تبریزی"
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
این شعر یکی از بهترین های شل سیلور استاین هست:
او از غرق شدن می ترسيد
برای همین ،هیچ وقت شنا نمیکرد
سوار قایق نمی شد
حمام نمیکرد
و به آبگیری پا نمی گذاشت
شب و روز در خانه می نشست
در را به روی خود قفل می کرد
و به پنجره ها میخ می کوبید
و از ترس اینکه موجی از سر برسد
مثل بید می لرزید و اشک میریخت
عاقبت انقدر گریه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را در خود غرق کرد
#شل_سیلور_استاین
Schindler @Diiaazepam
او از غرق شدن می ترسيد
برای همین ،هیچ وقت شنا نمیکرد
سوار قایق نمی شد
حمام نمیکرد
و به آبگیری پا نمی گذاشت
شب و روز در خانه می نشست
در را به روی خود قفل می کرد
و به پنجره ها میخ می کوبید
و از ترس اینکه موجی از سر برسد
مثل بید می لرزید و اشک میریخت
عاقبت انقدر گریه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را در خود غرق کرد
#شل_سیلور_استاین
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
@Diiaazepam
🔝
پائیز
بدون تو
جهنمی ست که به جای آتش
باران می بارد ؛
و کوچه و خیابان هایش
پوشید از برگ های زرد و سرخی ست
که دلتنگی ،
از سخت ترین مجازات
برای خاطره ساختن به حساب می آید
و عشق را
بزرگ ترین عذاب می داند
#محمدرمضان_نیا
Diamond @Diiaazepam
پائیز
بدون تو
جهنمی ست که به جای آتش
باران می بارد ؛
و کوچه و خیابان هایش
پوشید از برگ های زرد و سرخی ست
که دلتنگی ،
از سخت ترین مجازات
برای خاطره ساختن به حساب می آید
و عشق را
بزرگ ترین عذاب می داند
#محمدرمضان_نیا
Diamond @Diiaazepam