صبح یکی از روزهای آوریل که هیچ تفاوتی با روزهای دیگر نداشت ناگهان به چیزی پی بردم:
من با ریسک هدر دادن زندگی ام روبرو بودم... متوجه شدم که روزها یکی پس از دیگری می گذرد. از خودم پرسیدم: " اما من از زندگی چه می خواهم؟ خب، می خواهم شاد باشم." اما هرگز به این که چه چیز مرا خوشحال می کرد یا این که چطور می توانستم خوشحال باشم، فکر نکرده بودم.
من افسرده و دچار یکی از بحران های میانسالی نبودم، اما از دل مردگی رنج می بردم. حس تکراری نارضایتی و تا حدی بی اعتقادی..!
پروژه شادى
#گرچين_رابين
Diamond @Diiaazepam
من با ریسک هدر دادن زندگی ام روبرو بودم... متوجه شدم که روزها یکی پس از دیگری می گذرد. از خودم پرسیدم: " اما من از زندگی چه می خواهم؟ خب، می خواهم شاد باشم." اما هرگز به این که چه چیز مرا خوشحال می کرد یا این که چطور می توانستم خوشحال باشم، فکر نکرده بودم.
من افسرده و دچار یکی از بحران های میانسالی نبودم، اما از دل مردگی رنج می بردم. حس تکراری نارضایتی و تا حدی بی اعتقادی..!
پروژه شادى
#گرچين_رابين
Diamond @Diiaazepam
ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها
و فضای چشمانت
گسترده تر از فضای آزادی...
تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام
از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم...
و از اشعاری که آمده اند...
و اشعاری که خواهند آمد...
نزار قباني
Schindler @Diiaazepam
و فضای چشمانت
گسترده تر از فضای آزادی...
تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام
از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم...
و از اشعاری که آمده اند...
و اشعاری که خواهند آمد...
نزار قباني
Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (3) : انواع تصورات و دریچه ورود بر اثبات خدا
انچه تا به اینجا گفتیم نتیجه تامل اول و دوم دکارت است ، گفتیم او "می اندیشم پس هستم" را به عنوان اصلی یقینی ارائه می دهد ، اما دکارت تلاش می کند تا از سولیپسیسمی (solipsism) که ممکن است به ان دچار شود فرار کند (1)
دکارت حتی به ریاضیات ، با برهان شیطان خبیث خود هم شک کرده است پس چگونه می تواند از سولیپسیسم فرار کند ؟ از نظر او راه حل این است که نشان دهد خدایی وجود دارد و ان خدا شیطان فریبکار نیست ، زیرا اگر این را نتواند اثبات کند راهی وجود ندارد که بتواند به چیز دیگری جز کوژیتو اطمینان پیدا کند ، پس تامل سوم او اغاز می شود
واضح است که دکارت نمی تواند از براهین جهانشناختی اکوییناس (2) استفاده ای کند ، چرا که او هنوز اثبات نکرده جهانی وجود دارد ، چه برسد به اینکه از ان برهانی بسازد ، پس باید به برهانی برگردد که با جهان خارج کاری ندارد ، دکارت سه برهان در اثبات وجود خدا می اورد که دو برهان در تامل سوم او و برهانی که تقریر دیگری از انسلم قدیس است در تامل پنجم اوست
دکارت تمام ایده ها یا تصورات ما را به سه دسته تقسیم می کند :
1.ایده های فطری : ایده هایی که مرتبط به سرشت عقل است و هرکس که زاده می شود با او هست مانند جوهر ، علت ، مکان ، زمان ، وجود ، تصور خدا و.. (می توان گفت تقریبا بدیهیات را در نظر دارد)
2.مجعولات : مفاهیمی که ساخته ی تخیل ما هستند مانند اسب بالدار ، اژدهای شاخدار و...
3.ایده های اتفاقی یا عارضی (خارجیات) : مثل تصور ما از میز و صندلی و غیره ...
از نظر دکارت ، واضح است که مجعولات واقعیت عینی ندارند و مطابق با واقع نیستند و کار تخیل ما هستند ولی بحث بر سر دو دسته ی دیگر یعنی فطریات و خارجیات است ، دکارت خارجیات را هم رد می کند (سه استدلال در این مورد می اورد) و فطریات را اصیل و واقعی می شمارد و از همین راه ، راه اثبات خدا را برای خود باز می کند که من در پست بعد بصورت خلاصه هر سه برهان را توضیح می دهم
در نتیجه این بحث ، حال که خداوند وجود دارد دکارت می تواند در دهان ان شیطان خبیث بزند و چیزهای دیگری جز کوژیتو را اثبات کند ، زیرا خداوند فریبکار نیست و حیله گری از موجودی نا کامل بر می اید
**********
پی نوشت:
(1) سولیپسیسم نگرشی است که فقط من ، ذهن من و اندیشه های من وجود دارد ، یعنی فقط من وجود دارم و تمام جهان درون من است (این نگرش افراطی ترین حالت ایده الیسم است)
(2) براهین پنجگانه اکوییانسی ، براهینی است که در واقع اشکال مختلف علیت هستند و با بررسی جهان و علت مندی پدیده ها وجود علت العلل را اثبات می کنند (به ترتیب برهان های حرکت و محرک ، علیت ، وجوب و امکان ، درجات کمال در اشیا و برهان نظم) براهینی که هیوم و کانت انها را در هم می کوبند
(3) برهان انسلم می گوید کاملترین موجود را در ذهنتان تصور کنید ، ان موجود باید وجود خارجی هم داشته باشد وگرنه تناقض منطقی پیش می اید (برهان زیرکانه و هوشمندانه ایست ولی کانت ، این برهان را هم در نقد عقل محض در هم می شکند)
با سپاس / اهورا
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
دکارت (3) : انواع تصورات و دریچه ورود بر اثبات خدا
انچه تا به اینجا گفتیم نتیجه تامل اول و دوم دکارت است ، گفتیم او "می اندیشم پس هستم" را به عنوان اصلی یقینی ارائه می دهد ، اما دکارت تلاش می کند تا از سولیپسیسمی (solipsism) که ممکن است به ان دچار شود فرار کند (1)
دکارت حتی به ریاضیات ، با برهان شیطان خبیث خود هم شک کرده است پس چگونه می تواند از سولیپسیسم فرار کند ؟ از نظر او راه حل این است که نشان دهد خدایی وجود دارد و ان خدا شیطان فریبکار نیست ، زیرا اگر این را نتواند اثبات کند راهی وجود ندارد که بتواند به چیز دیگری جز کوژیتو اطمینان پیدا کند ، پس تامل سوم او اغاز می شود
واضح است که دکارت نمی تواند از براهین جهانشناختی اکوییناس (2) استفاده ای کند ، چرا که او هنوز اثبات نکرده جهانی وجود دارد ، چه برسد به اینکه از ان برهانی بسازد ، پس باید به برهانی برگردد که با جهان خارج کاری ندارد ، دکارت سه برهان در اثبات وجود خدا می اورد که دو برهان در تامل سوم او و برهانی که تقریر دیگری از انسلم قدیس است در تامل پنجم اوست
دکارت تمام ایده ها یا تصورات ما را به سه دسته تقسیم می کند :
1.ایده های فطری : ایده هایی که مرتبط به سرشت عقل است و هرکس که زاده می شود با او هست مانند جوهر ، علت ، مکان ، زمان ، وجود ، تصور خدا و.. (می توان گفت تقریبا بدیهیات را در نظر دارد)
2.مجعولات : مفاهیمی که ساخته ی تخیل ما هستند مانند اسب بالدار ، اژدهای شاخدار و...
3.ایده های اتفاقی یا عارضی (خارجیات) : مثل تصور ما از میز و صندلی و غیره ...
از نظر دکارت ، واضح است که مجعولات واقعیت عینی ندارند و مطابق با واقع نیستند و کار تخیل ما هستند ولی بحث بر سر دو دسته ی دیگر یعنی فطریات و خارجیات است ، دکارت خارجیات را هم رد می کند (سه استدلال در این مورد می اورد) و فطریات را اصیل و واقعی می شمارد و از همین راه ، راه اثبات خدا را برای خود باز می کند که من در پست بعد بصورت خلاصه هر سه برهان را توضیح می دهم
در نتیجه این بحث ، حال که خداوند وجود دارد دکارت می تواند در دهان ان شیطان خبیث بزند و چیزهای دیگری جز کوژیتو را اثبات کند ، زیرا خداوند فریبکار نیست و حیله گری از موجودی نا کامل بر می اید
**********
پی نوشت:
(1) سولیپسیسم نگرشی است که فقط من ، ذهن من و اندیشه های من وجود دارد ، یعنی فقط من وجود دارم و تمام جهان درون من است (این نگرش افراطی ترین حالت ایده الیسم است)
(2) براهین پنجگانه اکوییانسی ، براهینی است که در واقع اشکال مختلف علیت هستند و با بررسی جهان و علت مندی پدیده ها وجود علت العلل را اثبات می کنند (به ترتیب برهان های حرکت و محرک ، علیت ، وجوب و امکان ، درجات کمال در اشیا و برهان نظم) براهینی که هیوم و کانت انها را در هم می کوبند
(3) برهان انسلم می گوید کاملترین موجود را در ذهنتان تصور کنید ، ان موجود باید وجود خارجی هم داشته باشد وگرنه تناقض منطقی پیش می اید (برهان زیرکانه و هوشمندانه ایست ولی کانت ، این برهان را هم در نقد عقل محض در هم می شکند)
با سپاس / اهورا
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت ...
#هوشنگ_ابتهاج
Nemo @Diiaazepam
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت ...
#هوشنگ_ابتهاج
Nemo @Diiaazepam
در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است به جای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم
#اکبر_اکسیر
Schindler @Diiaazepam
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است به جای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم
#اکبر_اکسیر
Schindler @Diiaazepam
از داشتن عقیده ای مخالف عقاید عموم بیمناک مباش،زیرا هر عقیده ای که امروز مورد قبول است زمانی مخاللف عقاید عموم بوده است.
برتراند راسل
Schindler @Diiaazepam
برتراند راسل
Schindler @Diiaazepam
بابا ولم کنید با این مفهوم انتزاعی رفاقت! هیچکس تو زندگی با من رفیق نبود... هیچکس به من ارفاق نکرد!
"بی پولی / حمید نعمتالله"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
"بی پولی / حمید نعمتالله"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
#چارلز_بوکوفسکی
Nemo @Diiaazepam
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزدهای
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزدهای
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
#حافظ
Diamond @Diiaazepam
#دیالوگ
ایران: بیژن ! یه قولی بهم میدی؟
بیژن: تا چی باشه !
ایران : اینکه هیچوقت منو فراموش نکنی ، حتی اگه تَرکم کردی...
بیژن : قول لازم نداره ، وقتی یکی وارد ِ زندگی آدم بشه ، آدم بخواد نخواد اون جزئی از خاطراتشه !
ایران : حتی اگه بره ؟
بیژن : حتی اگه بره !
🎥 در چشم باد
👤 #مسعود_جعفری_جوزانی
Diamond @Diiaazepam
ایران: بیژن ! یه قولی بهم میدی؟
بیژن: تا چی باشه !
ایران : اینکه هیچوقت منو فراموش نکنی ، حتی اگه تَرکم کردی...
بیژن : قول لازم نداره ، وقتی یکی وارد ِ زندگی آدم بشه ، آدم بخواد نخواد اون جزئی از خاطراتشه !
ایران : حتی اگه بره ؟
بیژن : حتی اگه بره !
🎥 در چشم باد
👤 #مسعود_جعفری_جوزانی
Diamond @Diiaazepam
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بیمهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.
"محمدرضا شفیعی کدکنی
Schindler @Diiaazepam
این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بیمهریت ای گل که در این باغ
چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.
"محمدرضا شفیعی کدکنی
Schindler @Diiaazepam
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست
و اگر انسان ، توقع بقای چیزی را
داشته باشد احمق است
اما اگر از آنچه که برای
مدت کوتاهی دارد ، لذت نبرد
از آن هم احمق تر است
#ویلیام_سامرست_موآم
Diamond @Diiaazepam
و اگر انسان ، توقع بقای چیزی را
داشته باشد احمق است
اما اگر از آنچه که برای
مدت کوتاهی دارد ، لذت نبرد
از آن هم احمق تر است
#ویلیام_سامرست_موآم
Diamond @Diiaazepam
این خانه سیاه مانده مادر
مادر همه جای خانه خالی است
آفت زده روزگارمان را
مادر سر سفره خشکسالی است
#علیرضا_آذر
Diamond @Diiaazepam
مادر همه جای خانه خالی است
آفت زده روزگارمان را
مادر سر سفره خشکسالی است
#علیرضا_آذر
Diamond @Diiaazepam
- امروز چه روزى است؟
- ما خود تمامى ِ روزهاییم اى دوست
ما خود زندگىایم به تمامى اى یار،
یکدیگر را دوست مىداریم و زندگى مىکنیم
زندگى مىکنیم و یکدیگر را دوست مىداریم و
نه مىدانیم زندگى چیست و
نه مىدانیم روز چیست و
نه مىدانیم عشق چیست...
#ژاک_پرهور
Diamond @Diiaazepam
- ما خود تمامى ِ روزهاییم اى دوست
ما خود زندگىایم به تمامى اى یار،
یکدیگر را دوست مىداریم و زندگى مىکنیم
زندگى مىکنیم و یکدیگر را دوست مىداریم و
نه مىدانیم زندگى چیست و
نه مىدانیم روز چیست و
نه مىدانیم عشق چیست...
#ژاک_پرهور
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
براهین دکارت در اثبات خدا #دکارت_تا کانت #فلسفه Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (4) : براهین دکارت در اثبات خدا
از نظر دکارت خداوند جوهر نامتناهی و ابدی است که دارای تمامی کیفیات با کاملترین مرتبه است که همه چیز معلول و افریده ی اوست ، حال باید اثبات کرد که چنین موجودی "وجود" خارجی هم دارد
برهان اول :
1.پیش از هر چیز ما تصوری روشن و متمایز از خداوند (موجود مطلقا کامل) داریم
2.تمامی تصورات معلول علتی هستند
3.پس علت تصور ما باید خدا باشد زیرا من متناهی (محدود) هستم و تصور موجودی نامتناهی در موجودی متناهی (همچون من) باید توسط خداوند ایجاد شده باشد
*این تصور از خدا را خود خداوند در درون من حک کرده است ، دکارت این تصور مانند تصوراتی از قبیل جوهر ، مکان ، ریاضیات ، منطق را امور "فطری" می داند
برهان دوم:
1.ایا من که تصوری از موجودی نا متناهی دارم ، اگر او نبود می توانستم وجود داشته باشم؟
2.اگر من ، خودم دلیل وجود خودم بودم ، خوب معلوم است که تمامی کمالات را به خودم می دادم (سارتر هم در هستی و نیستی ، در همان ابتدای کتاب ، همین حرف را میزند) ولی بر عکس ، من در بسیاری موارد واقعا نمی خواهم یک سری چیزها را داشته باشم
3.پس علت وجود من چیزی غیر از من است ، البته می توان گفت علت وجود من ، پدر و مادرم هستند ولی انها نیز باید علتی داشته باشند
4.تسلل علل محال است
5.باید علتی اغازین وجود داشته باشد که من معلول او هستم
برهان سوم :
برهان سوم که در تامل پنجم دکارت بیان می شود همان برهان انسلم قدیس است با تقریر و بیانی دیگر .
1.انچه که ما از ان تصوری روشن و متمایز داریم حقیقت دارد مثل "من می اندیشم،هستم"
2.ما از موجود مطلقا کامل تصوری روشن داریم پس وجود دارد زیرا:
3.کامل ترین وجود نمیتواند فاقد چیزی باشد
4.کامل ترین وجود اگر وجود نداشته باشد فاقد وجود است
5.پس کامل ترین وجود نمی تواند وجود نداشته باشد
6.در نتیجه خداوند وجود دارد
هر سه برهان با انتقادات بسیاری روبرو هستند که مهمترین انها "دور دکارتی" است ، ولی فرض کنیم برهان های او بی نقص و معتبر است ، در چنین حالی او می گوید پس خداوند نمی تواند فریبکار باشد و عامل این تصورات روشن است و شیطانی فریبکار ریاضیات و منطق و غیره را در سر من قرار نداده ، در چنین وضعیتی برای دکارت پله های شک ، یکی یکی به یقین تبدیل شده که در اخرین مرحله باید جوهر جسمانی یا جهان مادی را اثبات کند.
#فلسفه
#دکارت_تا_کانت
Schindler @Diiaazepam
دکارت (4) : براهین دکارت در اثبات خدا
از نظر دکارت خداوند جوهر نامتناهی و ابدی است که دارای تمامی کیفیات با کاملترین مرتبه است که همه چیز معلول و افریده ی اوست ، حال باید اثبات کرد که چنین موجودی "وجود" خارجی هم دارد
برهان اول :
1.پیش از هر چیز ما تصوری روشن و متمایز از خداوند (موجود مطلقا کامل) داریم
2.تمامی تصورات معلول علتی هستند
3.پس علت تصور ما باید خدا باشد زیرا من متناهی (محدود) هستم و تصور موجودی نامتناهی در موجودی متناهی (همچون من) باید توسط خداوند ایجاد شده باشد
*این تصور از خدا را خود خداوند در درون من حک کرده است ، دکارت این تصور مانند تصوراتی از قبیل جوهر ، مکان ، ریاضیات ، منطق را امور "فطری" می داند
برهان دوم:
1.ایا من که تصوری از موجودی نا متناهی دارم ، اگر او نبود می توانستم وجود داشته باشم؟
2.اگر من ، خودم دلیل وجود خودم بودم ، خوب معلوم است که تمامی کمالات را به خودم می دادم (سارتر هم در هستی و نیستی ، در همان ابتدای کتاب ، همین حرف را میزند) ولی بر عکس ، من در بسیاری موارد واقعا نمی خواهم یک سری چیزها را داشته باشم
3.پس علت وجود من چیزی غیر از من است ، البته می توان گفت علت وجود من ، پدر و مادرم هستند ولی انها نیز باید علتی داشته باشند
4.تسلل علل محال است
5.باید علتی اغازین وجود داشته باشد که من معلول او هستم
برهان سوم :
برهان سوم که در تامل پنجم دکارت بیان می شود همان برهان انسلم قدیس است با تقریر و بیانی دیگر .
1.انچه که ما از ان تصوری روشن و متمایز داریم حقیقت دارد مثل "من می اندیشم،هستم"
2.ما از موجود مطلقا کامل تصوری روشن داریم پس وجود دارد زیرا:
3.کامل ترین وجود نمیتواند فاقد چیزی باشد
4.کامل ترین وجود اگر وجود نداشته باشد فاقد وجود است
5.پس کامل ترین وجود نمی تواند وجود نداشته باشد
6.در نتیجه خداوند وجود دارد
هر سه برهان با انتقادات بسیاری روبرو هستند که مهمترین انها "دور دکارتی" است ، ولی فرض کنیم برهان های او بی نقص و معتبر است ، در چنین حالی او می گوید پس خداوند نمی تواند فریبکار باشد و عامل این تصورات روشن است و شیطانی فریبکار ریاضیات و منطق و غیره را در سر من قرار نداده ، در چنین وضعیتی برای دکارت پله های شک ، یکی یکی به یقین تبدیل شده که در اخرین مرحله باید جوهر جسمانی یا جهان مادی را اثبات کند.
#فلسفه
#دکارت_تا_کانت
Schindler @Diiaazepam
آیدای کوچولوی من!
آن قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره ات تمام زندگی مرا در آینه ی واقعیت منعکس می کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند.
همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam
آن قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره ات تمام زندگی مرا در آینه ی واقعیت منعکس می کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند.
همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341
#احمد_شاملو
#نامه
Schindler @Diiaazepam