Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت اول
در سال 1766 مردی با چشمانی تیره و پالتو پوستی بلند برای دیدن نمایشی به تئاتر دروری لین لندن رفت. این بیگانه برای اکثر افرادی که در آن جا حضور داشتند،از جمله شاه جرج سوم،جالب تر از نمایشی بود که روی صحنه اجرا می شد.او ناراحت به نظر می رسید و نگران سگ گرگی اش بود که در اتاق گذاشته و در را به رویش قفل کرده بود.
ژان ژاک روسو،متفکر و نویسنده بزرگ سویسی، بود.ورود او به آن شهر که به دعوت دیوید هیوم صورت گرفته بود و رویدادی ادبی و فلسفی به شمار میرفت،جار و جنجالی به پا کرد که امروزه ستاره های پاپ به پا میکنند.در آن زمان کلیسای کاتولیک بسیاری از کتاب های او را به دلیل محتوای ضد دینیشان ممنوع کرده بود.روسو معتقد بود دین حقیقی از قلب انسان بر می خیزد و نیازی به مراسم دینی ندارد.ولی نظریات سیاسی اش دردسر بیش تری برایش ایجاد کرد.اوکتاب قرارداد اجتماعی خود را با این جمله آغاز کرد: ((انسان آزاد متولد می شود،وهمه جا در بند است.)) جای تعجب نیست که انقلابیون این کلمات را از بر کردند. این کلمات از نظر ماکسیمیلین روبسپیر مانند بسیاری دیگر از رهبران انقلابی فرانسه الهامبخش بود.انقلابیون می خواستند زنجیرهایی را که ثروتمندان فقرا را با آن ها اسیر کرده بودند از هم بگسلند.در حالی که بسیاری از اربابان ثروتمند از زندگیشان لذت می بردند،برخی فقرا از گرسنگی می مردند.انقلابیون هم مانند روسو نسبت به رفتار و زندگی ثروتمندان،آن هم در حالی که فقرا به زحمت چیزی برای خوردن به دست می آوردند،احساس خشم می کردند.آن ها خواستار آزادی واقعی،برابری و برادری بودند.ولی بعید است روسو، که در سال پیش از آن از دنیا رفته بود،این موضوع را که روبسپیر دشمنانش را به هنگام ((حکومت و حشت)) با گیوتین اعدام می کرد تایید کرده باشد. ((سر مخالفانتان را قطع کنید)) بیش تر از طرز فکر ماکیاولی بر می آمد تا طرز فکر او.
روسو معتقد بود انسان ها ذاتا خوبند.اگر هر یک از ما را رها کنند تا با ابزاری ابتدایی در جنگل زندگی کنیم،دردسر زیادی ایجاد نخواهیم کرد.مشکلات انسان با دست کشیدن از زندگی در دامن طبیعت و روی آوردن به زندگی شهری آغاز شد.از آن پس دلمشغولی های ما خلاصه شد در برتری جویی و جلب توجه دیگران.این نگرش رقابتی در مورد زندگی موجب تاثیرات هولناک روانی شد و اختراع پول به وخامت اوضاع دامن زد.حاصل زندگی شهرنشینی غبطه خوردن و طمع بود.روسو معتقد بود(( انسان های اولیه )) که به طور انفرادی در محیط وحش می زیستند سالم و قوی و از همه مهم تر،آزاد بودند،ولی تمدن انسان را به تباهی کشاند.با این همه،او نسبت به یافتن راهی بهتر برای سازماندهی جوامع خوشبین بود،راهی که ضمن فراهم کردن امکان شکوفایی و موفقیت برای همه مردم،مسیر را برای همکاری و هماهنگی آن ها در جهت رسیدن به هدفی مشترک هموار سازد.مسئله ای که خود او در کتاب قرارداد اجتماعی مطرح کرد،یافتن راهی برای زندگی مردم بود که در عین حال که در کنار هم زندگی و از قوانین دولتی تبعیت می کنند،بتوانند درست مثل زمانی که خارج از جامعه زندگی میکردنداحساس آزادی کنند.دستیابی به چنین هدفی محال به نظر می رسد.وشاید همین طور هم هست.اگر بهای اجتماعی زندگی کردن بردگی بوده، همه ما بهای بسیار سنگینی پرداخته ایم.آزادی و قوانین سختگیرانه اجتماعی با هم جور در نمی آیند، چون قوانین مانند زنجیری از ارتکاب اعمالی خاص جلوگیری میکنند.ولی به اعتقاد روسو راهی برای گریز وجود داشت. و نظریه او برای حل این مشکل ((اراده عمومی)) بود. اراده عمومی یعنی هر چیزی که به نفع کل جامع و کل کشور تمام شود.مردم بسیاری از آزادی های خود را زمانی از دست می دهندکه برای محافظت از خودشان زندگی اجتماعی را انتخاب می کنند.لاک و هابز هم همین طور فکر میکردند.نمی توان در حین زندگی در کنار گروه بزرگی از مردم،واقعا آزاد باقی ماند-باید قوانینی برای کنترل مردم و برقراری محدودیت های رفتاری وجود داشته باشد.ولی روسو معتقد بود شما در جایگاه فردی که در یک کشور زندگی میکند می توانید هم آزاد باشید و هم از قوانین جامعه تبعیت کنید،و از طرف دیگر آزادی و اطاعت به جای این که در مقابل هم قرار گیرند می توانند در هم بیامیزند.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ژان ژآک روسو
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
قسمت پایانی
نظریه اراده عمومی روسو به سهولت مورد سوء برداشت قرار می گیرد. به مثالی از دنیای امروز توجه کنید. اکثر مردم ترجیح می دهند مالیات سنگین نپردازند. در واقع این یکی از راه های متداول برای گزینش دولت هاست: آن ها به راحتی قول می دهند که نرخ مالیات را کاهش دهند. اگر به مردم بگویید که باید پنج درصد از درآمدشان را مالیات بدهند یا بیست درصد،اکثر مردم مقدار کم تر را انتخاب خواهند کرد. ولی این به معنی اراده عمومی نیست. از نظر روسو پاسخی که مردم به این سوال می دهند که ((خواسته شما چیست ؟))،((خواسته مردم)) نام دارد. ولی ((اراده عمومی)) چیزی است باید بخواهند، و به نفع کل جامعه است نه نفع تک تک مردم و موافق با طرز فکر خودخاهانه آن ها.برای درک مفهوم ((اراده عمومی)) باید منافع شخصی را نادیده و منافع کل جامعه را در نظر بگیریم.اگر این واقعیت را بپذیریم که هزینه بسیاری از خدمات مانند هزینه نگهداری راه ها و جاده ها از طریق پرداخت مالیات تامین می شود،متوجه می شویم که افزایش مالیات برای رسیدن به چنین اهدافی به نفع جامعه است. این اراده عمومی است : افزایش مالیات برای تامین خدماتی با کیفیت.
وقتی مردم در کنار هم جامعه ای را شکل میدهند، درواقع به یک نفر تبدیل می شوند. به این ترتیب،هر یک از آن ها بخشی از کل بزرگ تری را تشکیل می دهند. روسو معتقد بود تنها راه آزاد باقی ماندن در جامعه اطاعت از قوانینی است که در راستای اراده عمومی اند.این قوانین را قانونگذاری زیرک وضع میکند.وظیفه این شخص برقراری سیستمی قانونی است که افراد با تبعیت از آن میتوانند در جهت اراده عمومی مردم قدم بردارند، نه این که به هزینه دیگران اهداف خودخاهانه خود را دنبال کنند. از نظر روسو، آزادی واقعی این بود که همه بخشی از گروه بزرگی را تشکیل دهند و به کارهایی بپردازند که درجهت منفعت عموم باشد. خواسته های شما باید با اراده عمومی سازگار باشد،و قوانین هم باید به شما کمک کنند تا از اقدامات خودخاهانه اجتناب کنید. ولی در صورتی که با اراده عمومی مخالفت کنید چه اتفاقی رخ می دهد؟ شما در جایگاه فردی مستقل شاید نخواهید تابع اراده عمومی مردم باشید.روسو برای این سوال پاسخی داشت. ولی شاید این پاسخی نباشد که اکثر مردم امادگی شنیدنش را داشته باشند.متاسفانه پاسخ مشهور او این است که اگر کسی نخواهد از قانونی که تابع اراده عموم مردم است تبعیت کند باید ((به اجبار آزاد شود)).منظور او این بود که هر کسی که با منافع جامعه مخالفت کند، در عین حال که شاید احساس کند در انتخاب این راه آزاد بوده است،تا زمانی که در مسیر صحیح قرار نگیرد و از اراده عمومی تبعیت نکند واقعا آزاده نخواهد بود.چطور می توان کسی را مجبور کرد که آزاد باشد؟اگر من شما را مجبور میکردم که خواندن این کتاب را ادامه دهید، در این صورت این از نظر شما انتخابی آزادانه محسوب نمی شد،این طور نیست؟ بدون شک وادار کردن کسی به انجام کاری،برخلاف آزاد گذاشتن او برای انتخاب است.ولی این از نظر روسو تناقض آمیز نبود.اگر کسی را که نمی تواند کار صحیح را تشخیص دهد به تبعیت وادار کنیم در واقع به او آزادی بیشتری داده ایم. از آن جا که همه ما در جامعه بخشی از گروهی بزرگ تر را تشکیل می دهیم،باید درک کنیم که کاری که باید انجام دهیم تبعیت از منافع عموم مردم است،نه انتخاب هایی خودخاهانه.با توجه به این دیدگاه،تنها زمانی که از اراده عمومی مردم تبعیت کنیم واقعا آزادیم،حتی اگر وادار به انجام دادن این کار شده باشیم.این دیدگاه روسو بود،ولی بسیاری از متفکران بعدی از جمله جان استوارت میل معتقد بودند که آزادی سیاسی باید تا جایی که امکان دارد برای افراد آزادی و حق انتخاب شخصی به دنبال داشته باشد.در واقع روسو از سویی از در بند بودن انسان ها شکایت میکند و از سوی دیگر می گوید که وادار کردن انسان ها به انجام دادن کاری خاص، نوعی دیگر از آزادی محسوب می شود، که نوعی دوگانگی به همراه دارد.
📚تاریخچه ی کوتاهی از فلسفه
#ژان_ژاک_روسو
#نایجل_واربرتون
schindler @Diiaazepam
تو میتونی نقش های خودت را بنویسی! چیزی که برای تو جالب و هیجان انگیز باشه
👤ديمين شزل
🎥لالالند
Nemo @Diiaazepam
👤ديمين شزل
🎥لالالند
Nemo @Diiaazepam
روزی گذشت
ما در حسرت ماندیم
در حسرت حقیقت...
به دنبال حقیقت می دویم
اما نشانی نیست
گویا
در این زمانه
جز دروغ های قشنگ نمی توان یافت...
#احمدرضا_پورشمسی
Diamond @Diiaazepam
ما در حسرت ماندیم
در حسرت حقیقت...
به دنبال حقیقت می دویم
اما نشانی نیست
گویا
در این زمانه
جز دروغ های قشنگ نمی توان یافت...
#احمدرضا_پورشمسی
Diamond @Diiaazepam
می دانی گرفتاری من چیست؟
دور و برم را آدم های احمق گرفته اند. آدم های باهوش در نوعی تبعیدِ محض متولد می شوند. بشریت به میزان شگفت انگیزی آدم احمق تولید می کند. آدم هر قدر خرف تر باشد بیشتر آرزوی تولید مثل کردن دارد. آدم های بهتر حداکثر یک بچه درست می کنند و بهترینشان به این نتیجه می رسند که اصلا تولید مثل نکنند. این فاجعه است...
#مهمانی_خداحافظی
#میلان_کوندرا
Diamond @Diiaazepam
دور و برم را آدم های احمق گرفته اند. آدم های باهوش در نوعی تبعیدِ محض متولد می شوند. بشریت به میزان شگفت انگیزی آدم احمق تولید می کند. آدم هر قدر خرف تر باشد بیشتر آرزوی تولید مثل کردن دارد. آدم های بهتر حداکثر یک بچه درست می کنند و بهترینشان به این نتیجه می رسند که اصلا تولید مثل نکنند. این فاجعه است...
#مهمانی_خداحافظی
#میلان_کوندرا
Diamond @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
♫♫ شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی،
وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛
ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم،
همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛
صفحهی کهنهی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!
غروب سهشنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بودهن
به خودم هی زدم از اینجا برو!
اما موش خورده شناسنامهی من!
عصر چارشنبهی من!
عصر خوشبختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جونسختی ما!
روز پنجشنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوکاش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!
جمعه حرف تازهئی برام نداشت،
هر چی بود، پیشتر از اینها گفتهبود!
فرهاد
هفته خاکستری
Schindler @Diiaazepam
وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛
ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم،
همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛
صفحهی کهنهی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!
غروب سهشنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بودهن
به خودم هی زدم از اینجا برو!
اما موش خورده شناسنامهی من!
عصر چارشنبهی من!
عصر خوشبختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جونسختی ما!
روز پنجشنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوکاش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!
جمعه حرف تازهئی برام نداشت،
هر چی بود، پیشتر از اینها گفتهبود!
فرهاد
هفته خاکستری
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست
بیداد گری شیوه ی دیرینه ی توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست
#خیام
Schindlerr @Diiaazepam
بیداد گری شیوه ی دیرینه ی توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست
#خیام
Schindlerr @Diiaazepam
هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد
#فروغ_فرخزاد
Schindler @Diiaazepam
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد
#فروغ_فرخزاد
Schindler @Diiaazepam
ما نقش قهرمان را بازی می کنیم،
چون ترسوییم .
نقش قدیس را بازی می کنیم،
چون شروریم
نقش آدمکش را بازی می کنیم،
چون در کشتن همنوعان خود
بی تابیم و اصولا از آن رو
نقش بازی می کنیم که
از لحظه ی تولد دروغگوییم...!
#ژان_پل_سارتر
Nemo @Diiaazepam
چون ترسوییم .
نقش قدیس را بازی می کنیم،
چون شروریم
نقش آدمکش را بازی می کنیم،
چون در کشتن همنوعان خود
بی تابیم و اصولا از آن رو
نقش بازی می کنیم که
از لحظه ی تولد دروغگوییم...!
#ژان_پل_سارتر
Nemo @Diiaazepam
امروز خودت را بردار
ببر يك گوشه ى دنج
به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل
با خودت حساب و كتاب كن
ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى
كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...
كدامشان سنگِ صبورت
خلوت كن
خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند
جمعه ات كسل كننده شود،
خلوت كن!
#علی_قاضی_نظام
Nemo @Diiaazepam
ببر يك گوشه ى دنج
به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل
با خودت حساب و كتاب كن
ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى
كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...
كدامشان سنگِ صبورت
خلوت كن
خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند
جمعه ات كسل كننده شود،
خلوت كن!
#علی_قاضی_نظام
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
گذر گهی است پر ستم
که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا
به رهگذر نمی زند..
#هوشنگ_ابتهاج
Blueish @Diiaazepam
که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا
به رهگذر نمی زند..
#هوشنگ_ابتهاج
Blueish @Diiaazepam
روزهای دزدیده شده
ما که انسان های فقیری هستیم زمان اندکی داریم
برای جوانی و زیبایی:
شما میتوانید بدون ما بخوبی کارتان را انجام بدهید.
تولدمان بنده مان میسازد!
پروانه ها همه ی زیبایی ها را برچیده اند،
و ما در زمانمندی پیله کرم ابریشم مدفون گشته ایم.
ثروتمند بخاطر دوران ما بهایی نمیپردازد:
زیبایی آن روزها دزدیده شده اند
توسط پدران مان و خودمان تصرف گشته اند
آیا گرسنگی زمان هرگز نخواهد مرد؟
#پازولینی
Schindler @Diiaazepam
ما که انسان های فقیری هستیم زمان اندکی داریم
برای جوانی و زیبایی:
شما میتوانید بدون ما بخوبی کارتان را انجام بدهید.
تولدمان بنده مان میسازد!
پروانه ها همه ی زیبایی ها را برچیده اند،
و ما در زمانمندی پیله کرم ابریشم مدفون گشته ایم.
ثروتمند بخاطر دوران ما بهایی نمیپردازد:
زیبایی آن روزها دزدیده شده اند
توسط پدران مان و خودمان تصرف گشته اند
آیا گرسنگی زمان هرگز نخواهد مرد؟
#پازولینی
Schindler @Diiaazepam
فیلمنامه "بچه های آسمان" ساخته مجید مجیدی در متون درسی کتاب آموزشی دبیرستانهای ژاپن تدریس میشود و در سنگاپور پرفروشترین فیلم خارجی این کشور است.
Nemo @Diiaazepam
Nemo @Diiaazepam
همهی ما به آینهها نیاز داریم تا به خودمون یادآوری کنیم که کی هستیم...
"یادآوری (Memento) / کریستوفر نولان"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
"یادآوری (Memento) / کریستوفر نولان"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
نمی دانم انسان در کره ماه وجود دارد یا نه،
اما اگر هست احتمالا از زمین به جای تیمارستان خود استفاده می کند!
#کورت_ونه_گات
Nemo @Diiaazepam
اما اگر هست احتمالا از زمین به جای تیمارستان خود استفاده می کند!
#کورت_ونه_گات
Nemo @Diiaazepam
پیش از این که شما زندگی کنید، زندگی به خودی خود هیچ است؛ اما به عهده ی شماست که به زندگی معنایی ببخشید. ارزش، چیزی نیست جز معنایی که شما برای آن بر می گزینید...!
#اگزیستانسیالیسم_و_اصالت_بشر
#ژان_پل_سارتر
Nemo @Diiaazepam
#اگزیستانسیالیسم_و_اصالت_بشر
#ژان_پل_سارتر
Nemo @Diiaazepam