نمیدانم باید جایتان را پُر یا خالی بکنم. دیروز که سیزدهبهدر بود با چند تن از رفقا به قصد سیر و گشت و دور ریختن نحوست (که هیچ فایده ندارد) به قُلْهَک رفتیم. نمیدانم که خوش و یا بد گذشت چون مفهوم بدی و خوبی را فراموش کردهام...
▫️صادق هدایت
▫️نامهٔ ۵۹ به حسن شهیدنورایی
١٤ فروردینماه ١٣٢٨
از کتاب هشتاد و دو نامه به حسن شهیدنورایی
Nemo @Diiaazepam
▫️صادق هدایت
▫️نامهٔ ۵۹ به حسن شهیدنورایی
١٤ فروردینماه ١٣٢٨
از کتاب هشتاد و دو نامه به حسن شهیدنورایی
Nemo @Diiaazepam
برای زنده ماندن . باید خودت را از درون بکُشی ؛ از این رو بیشتر آدمها همه چیز را رها کرده اند . چون می دانند که هر اندازه هم تلاش کنند . سرانجام می بازند و زمانی که به این نقطه رسیدی . هر گونه مبارزه ای بیهوده است.
ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
من هنگامی آزادم که همه جهانیان آزاد باشند ؛ تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست . آزادی وجود ندارد.
ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
ژان پل سارتر
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین
مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین
مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
انتظارات دورکهایم درباره دگرگونی دین
دورکهایم معتقد است که با توسعه جوامع امروزین،نفوذ مذهب رو به زوال می گردد.تفکر علمی پیش از پیش جایگزین تبیین مذهبی می شود، اعمال تشریفاتی و شعایر تنها بخش کوچکی از زندگی افراد را اشتغال میکنند.دورکهایم با مارکس هم عقیده است که دین سنتی یعنی که متضمن نیروهای الهی یا خدایان است در آستانه ناپدید شدن است.دورکهایم مینویسد:خدایان قدیمی مرده اند.با وجود این او می گوید که به مفهومی دین به شکل تغییر یافته ممکن است ادامه یابد.حتی جوامع امروز انسجام خود را مدیون شعایری هستند که ارزش های آنها رو مورد تایید مجدد قرار می دهد،بنابر این میتوان انتظار داشت اعمال تشریفاتی جدیدی پدید می آیند که جانشین مراسم تشریفاتی قدیمی شوند.
میتوان استدلال کرد که اکثر دولت های صنعتی در واقع ادیان مدنی را ترویج کرده اند. در بریتانیا نماد هایی مانند پرچم،سرودهایی مانند سرزمین امید و سرافرازی و شعایری مانند مراسم تاجگذاری،همه در جهت تثبیت و تاکید مجدد راه و رسم زندگی بریتانیایی عمل میکنند.این نماد ها با نهاد های دینی سنتی،مانند کلیسای انگلستان پیوند دارد.بر عکس،شوروی،بر اساس اندیشه های مارکس،اشکارا با دین سنتی مخالف است.با وجود این مارکس،انگلس و لنین خود به نماد های قدرتمندی در یک دین مدنی تبدیل شده اند که توسط دولت حمایت می شود.جنبش های روز اول ماه مه که هر ساله در میدان سرخ مسکو برگزار می شود و شعایر دیگر،تعهد نسبت به آرمانهای انقلاب روسیه را تقویت میکند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
دورکهایم معتقد است که با توسعه جوامع امروزین،نفوذ مذهب رو به زوال می گردد.تفکر علمی پیش از پیش جایگزین تبیین مذهبی می شود، اعمال تشریفاتی و شعایر تنها بخش کوچکی از زندگی افراد را اشتغال میکنند.دورکهایم با مارکس هم عقیده است که دین سنتی یعنی که متضمن نیروهای الهی یا خدایان است در آستانه ناپدید شدن است.دورکهایم مینویسد:خدایان قدیمی مرده اند.با وجود این او می گوید که به مفهومی دین به شکل تغییر یافته ممکن است ادامه یابد.حتی جوامع امروز انسجام خود را مدیون شعایری هستند که ارزش های آنها رو مورد تایید مجدد قرار می دهد،بنابر این میتوان انتظار داشت اعمال تشریفاتی جدیدی پدید می آیند که جانشین مراسم تشریفاتی قدیمی شوند.
میتوان استدلال کرد که اکثر دولت های صنعتی در واقع ادیان مدنی را ترویج کرده اند. در بریتانیا نماد هایی مانند پرچم،سرودهایی مانند سرزمین امید و سرافرازی و شعایری مانند مراسم تاجگذاری،همه در جهت تثبیت و تاکید مجدد راه و رسم زندگی بریتانیایی عمل میکنند.این نماد ها با نهاد های دینی سنتی،مانند کلیسای انگلستان پیوند دارد.بر عکس،شوروی،بر اساس اندیشه های مارکس،اشکارا با دین سنتی مخالف است.با وجود این مارکس،انگلس و لنین خود به نماد های قدرتمندی در یک دین مدنی تبدیل شده اند که توسط دولت حمایت می شود.جنبش های روز اول ماه مه که هر ساله در میدان سرخ مسکو برگزار می شود و شعایر دیگر،تعهد نسبت به آرمانهای انقلاب روسیه را تقویت میکند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
وبر و ادیان جهان
او بیشتر توجه خود را بر اساس دین های جهانی که تعداد زیادی مومن را به خود جلب کرده اند معطوف کرده است.نوشته های وبر درباره دین با نوشته های دورکهایم از نظر توجه به ارتباط میان دین و دگرگونی اجتماعی فرق دارند.آنها در نقطه مقابل آثار مارکس هستند زیرا وبر استدلال میکند که دین لزوما نیروی محافظه کار نیست برعکس،جنبش های الهام گرفته از دین اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری را به وجود آورده اند.وبر با تحلیل ادیان شرقی نتیجه میگیرد که آنها موانع غیر قابل عبوری در برابر توسعه سرمایه داری صنعتی،آنگونه که در غرب رخ داد،فراهم کردند.این نه از آن روست که تمدن های غیر غربی عقب مانده اند.آنها صرفا ارزش های متفاوت با آنچه را که در اروپا مسلط گردید پذیرفته اند.
وبر یاد آور می شود که در چین و هند قدیم در دوره های معینی توسعه قابل نوجه تجارت،صنعت و شهر نشینی وجود داشت اما در این جوامع الگوهای اساسی دگرگونی اجتماعی که در ظهور سرمایه داری صنعتی در غرب دخالت داشت به وجود نیامد و دین عامل عمده ای در جلوگیری از این دگرگونی بود.برای مثال،آیین هندو چیزی است که وبر آن را دین آن جهانی می نامد.این بدان معناست که عالی ترین ارزش های آن برگریز از رنج های دنیای مادی به سوی سطح عالی تری از هستی معنوی تاکید می کند.احساست مدهبی و انگیزش هایی که آیین هندو به وجود می اورد معطوف به تسلط به جهان مادی و شکل دادن به آن نیستند. بر عکس،آیین هندو به واقعیت مادی همچون حجابی می نگرد که علایق حقیقی را که بشریت باید به آنها توجه داشته باشد پنهان می کند.آیین کنفسیوس نیز مانع کوشش برای توسعه اقتصادی به مفهومی که در غرب درک میشود،گردیده اگر چه چین زمانی دراز قدرتمند ترین و از نظر فرهنگی توسعه یافته ترین تمدن در جهان بود،ارزش های مسلط دین آن همچون عاملی بازدانده در برابر تعهد شدید نسبت به توسعه اقتصادی به خاطر خود آن،عمل میکردند.
وبر مسیحیت را به مثابه ی دین رستگاری در نظر می گیرد که متضمن این عقیده است که انسان ها اگر اعتقادات دینی را بپذیرند و از اصول اخلاقی آن پیروی کنند می توانند رستگار شوند.مفاهیم گناه و نجات یافتن از گناهگاری به مرحمت خداوند در اینجا دارای اهمیت هستند.این مفاهیم نوعی تنش و پویایی عاطفی ایجاد می کنند که اساسا در ادیان شرقی وجود ندارد.ادیان رستگاری یک جنبه انقلابی دارند در حالی که در ادیان شرق یک نگرش انفعالی نسبت به نظم موجود در درون مومن پرورش می دهند.مسیحیت متضمن مبارزه ای دایمی علیه گناه است و این روی می تواند علیه وضع موجود شورش بر انگیزد.رهبران دینی مانند عیسی ظهور میکنند که اصول عقاید موجود را از نو به شیوه ای تفسیر کنند که ساخت قدرت موجود را به رویارویی فرا میخواند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
او بیشتر توجه خود را بر اساس دین های جهانی که تعداد زیادی مومن را به خود جلب کرده اند معطوف کرده است.نوشته های وبر درباره دین با نوشته های دورکهایم از نظر توجه به ارتباط میان دین و دگرگونی اجتماعی فرق دارند.آنها در نقطه مقابل آثار مارکس هستند زیرا وبر استدلال میکند که دین لزوما نیروی محافظه کار نیست برعکس،جنبش های الهام گرفته از دین اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری را به وجود آورده اند.وبر با تحلیل ادیان شرقی نتیجه میگیرد که آنها موانع غیر قابل عبوری در برابر توسعه سرمایه داری صنعتی،آنگونه که در غرب رخ داد،فراهم کردند.این نه از آن روست که تمدن های غیر غربی عقب مانده اند.آنها صرفا ارزش های متفاوت با آنچه را که در اروپا مسلط گردید پذیرفته اند.
وبر یاد آور می شود که در چین و هند قدیم در دوره های معینی توسعه قابل نوجه تجارت،صنعت و شهر نشینی وجود داشت اما در این جوامع الگوهای اساسی دگرگونی اجتماعی که در ظهور سرمایه داری صنعتی در غرب دخالت داشت به وجود نیامد و دین عامل عمده ای در جلوگیری از این دگرگونی بود.برای مثال،آیین هندو چیزی است که وبر آن را دین آن جهانی می نامد.این بدان معناست که عالی ترین ارزش های آن برگریز از رنج های دنیای مادی به سوی سطح عالی تری از هستی معنوی تاکید می کند.احساست مدهبی و انگیزش هایی که آیین هندو به وجود می اورد معطوف به تسلط به جهان مادی و شکل دادن به آن نیستند. بر عکس،آیین هندو به واقعیت مادی همچون حجابی می نگرد که علایق حقیقی را که بشریت باید به آنها توجه داشته باشد پنهان می کند.آیین کنفسیوس نیز مانع کوشش برای توسعه اقتصادی به مفهومی که در غرب درک میشود،گردیده اگر چه چین زمانی دراز قدرتمند ترین و از نظر فرهنگی توسعه یافته ترین تمدن در جهان بود،ارزش های مسلط دین آن همچون عاملی بازدانده در برابر تعهد شدید نسبت به توسعه اقتصادی به خاطر خود آن،عمل میکردند.
وبر مسیحیت را به مثابه ی دین رستگاری در نظر می گیرد که متضمن این عقیده است که انسان ها اگر اعتقادات دینی را بپذیرند و از اصول اخلاقی آن پیروی کنند می توانند رستگار شوند.مفاهیم گناه و نجات یافتن از گناهگاری به مرحمت خداوند در اینجا دارای اهمیت هستند.این مفاهیم نوعی تنش و پویایی عاطفی ایجاد می کنند که اساسا در ادیان شرقی وجود ندارد.ادیان رستگاری یک جنبه انقلابی دارند در حالی که در ادیان شرق یک نگرش انفعالی نسبت به نظم موجود در درون مومن پرورش می دهند.مسیحیت متضمن مبارزه ای دایمی علیه گناه است و این روی می تواند علیه وضع موجود شورش بر انگیزد.رهبران دینی مانند عیسی ظهور میکنند که اصول عقاید موجود را از نو به شیوه ای تفسیر کنند که ساخت قدرت موجود را به رویارویی فرا میخواند.
#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
توﻣﯽﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ
ﻓﻘﻂ ﺣﻴﻒ ﺍﺳﺖ
ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ
ﻭﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮﺭﺍ ﻧﺒﻴﻨﻢ...
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭفی
"دختری که درتصویرمی بینید مرده است؛
واین عکس بعدازمرگش ازپیکر بیجان اوگرفته شده"
Nemo @Diiaazepam
ﺍﺯﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ
ﻓﻘﻂ ﺣﻴﻒ ﺍﺳﺖ
ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ
ﻭﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮﺭﺍ ﻧﺒﻴﻨﻢ...
#ﻋﺒﺎﺱ_ﻣﻌﺮﻭفی
"دختری که درتصویرمی بینید مرده است؛
واین عکس بعدازمرگش ازپیکر بیجان اوگرفته شده"
Nemo @Diiaazepam
ما هر کسی را طوری می کشیم؛
بعضی ها رو با گلوله،
بعضی ها رو با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را
با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم!
🕴 فیودور داستایوفسکی
Nemo @Diiaazepam
بعضی ها رو با گلوله،
بعضی ها رو با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را
با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم!
🕴 فیودور داستایوفسکی
Nemo @Diiaazepam
اسیرها دو دسته اند: اونهایی که توصیه میکنند برای بقا باید مطیع بود... و اونهایی که اعتقاد دارند، زندگی در بردگی، اصولا زندگی نیست!
12Years a Slave
Nemo @Diiaazepam
12Years a Slave
Nemo @Diiaazepam
سعی کن بیشتر دیوونه باشی تا روانی!
اگه خیلی بخندی، بهت میگن دیوونه...
و اگه نخندی، اونوقت میگن روانی و افسرده...
و اگه بیطرف باشی، احساساتت میمیرن،
پس نذار که بمیرن!
Changeling
Nemo @Diiaazepam
اگه خیلی بخندی، بهت میگن دیوونه...
و اگه نخندی، اونوقت میگن روانی و افسرده...
و اگه بیطرف باشی، احساساتت میمیرن،
پس نذار که بمیرن!
Changeling
Nemo @Diiaazepam
بیشتر بیمارستانهای روانی پر از بیمارانی است که سالها زیر فشار مالی بودهاند و این تنش، ذهن و جسم آنها را از کار انداخته است. چنین برآورد کردهاند که نُه دهم بیماریهایِ انسان، ناشی از فشار و محنت و نکبت، زاییده از فقر است.
فقر سبب میشود زندانها از دزدان و جنایتکاران پر شود. فقر انسانها را بهسوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق میدهد. از کودکان پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکار میسازد. باعث میشود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمیکرد.
عواقب معصیتبار فقر بیانتهاست.
▫️کاترین پاندر
▫️قانون توانگری
▫️ترجمۀ گیتی خوشدل
Nemo @Diiaazepam
فقر سبب میشود زندانها از دزدان و جنایتکاران پر شود. فقر انسانها را بهسوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق میدهد. از کودکان پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکار میسازد. باعث میشود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمیکرد.
عواقب معصیتبار فقر بیانتهاست.
▫️کاترین پاندر
▫️قانون توانگری
▫️ترجمۀ گیتی خوشدل
Nemo @Diiaazepam
سجاده ات را
بگیر سمت بی کسی های خدا
سرت را آنقدر پایین نگه دار
که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد
دستت که به دامنش رسید...
از عفت بر باد رفته دنیا بگو
گریه هایت را کش بده
تا دوباره خدا بودنش را باور کند
تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد
فقط یادت باشد
به روی خودت هم نیاوری
کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند
که صندلی خالی اش را
وجب به وجب سند زده اند ... !
—---
خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان ...
#عادل_دانتیسم
Schindler @Diiaazepam
بگیر سمت بی کسی های خدا
سرت را آنقدر پایین نگه دار
که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد
دستت که به دامنش رسید...
از عفت بر باد رفته دنیا بگو
گریه هایت را کش بده
تا دوباره خدا بودنش را باور کند
تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد
فقط یادت باشد
به روی خودت هم نیاوری
کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند
که صندلی خالی اش را
وجب به وجب سند زده اند ... !
—---
خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان ...
#عادل_دانتیسم
Schindler @Diiaazepam
میتوان در ازدواجی ده سال مجرد بود، میتوان ساعتها بدون بیان کلمهای صحبت کرد، میتوان با تمام دنیا خوابید و باکره بود…
📓 غیر منتظره
✍ #کریستین_بوبن
Nemo @Diiaazepam
📓 غیر منتظره
✍ #کریستین_بوبن
Nemo @Diiaazepam
اولین خروج بشر از معنای طبیعت: رفتن به فضا بود! حالا به اپلیکیشنهایتان نگاه کنید و خروجِ آرامِ انسان از خویش را ببینید. امروزِ ما برای انسانِ هزارسال پیش «آخرالزمان» است. پایان بشر، آغاز موجودِ پسین! گذر از فهم به هوش! بازگشت تخنه، تکنیک، هنرِ آینده! تکامل نهایی: رفعِ انسان!
شاهین نجفی
Schindler @Diiaazepam
شاهین نجفی
Schindler @Diiaazepam