Diazepam
74 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
چگونه میتوانیم در دنیایی بدون خدا زندگی کنیم؟این پرسش از قرن هجدهم به بعد،هنگامی که متفکران اجتماعی و علمای دینی تصور میکردند نفوذ دین به شدت رو به زوال می رود و در فرهنگ غرب طنین افکند.برای مدتی نزدیک به دو هزار سال،مسیحیت چهارچوبی اخلاقی و معنوی برای توسعه غرب عرضه کرده بود-انگیزه جنگ های بی شمار و نیز موجبات آسایش خاطر و هدایت مومنان را فراهم ساخته بود
دنیوی شدن فرایند هایی را توصیف میکند که از طریق آنها دین نفوذ خود را بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی از دست میدهد.

تعریف جادو
انواع اعتقادات و زمان های دینی آن قدر فراوان است که محققان رسیدن به یک تعریف عموما پذیرفته شده از دین را بسیار دشوار یافته اند. در غرب،اکثر مردم دین را با مسیحیت یکی میدانند- اعتقاد به وجود متعالی که به ما فرمان می دهد در این دنیا به شیوه ای اخلاقی رفتار میکنیم،و وعده فرارسیدن یک زندگی پس از مرگ را میدهد.با وجود این ما نمیتوانیم را به طور کلی با این اصطلاحات اتعریف کنیم.این اعتقادات،و بسیاری از جنبه های دیگر مسیحیت،در بیشتر ادبیان جهان وجود ندارند.


#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
دین چه نیست
برای احتراز از افتادن در دام تفکر یکسویه فرهنگی درباره دین شاید بهتر باشد.بحث را با گفتن این مطلب به طور کلی آغاز میکنیم که دین چه نیست.نخست،دین نباید با یکتاپرستی یکسان دانسته شود.بیشتر ادیان خدایان متعدد دارند حتی در بعضی از گونه های مسیحیت،صور متعددی با ویژگیهای مقدس وجود دارند:خدا،عیسی،مریم،روح القدوس،فرشتگان و قدیسان.در برخی از ادیان اصلا خدایی وجود ندارد.
دوم، دین نیاید با دستور العملهای اخلاقی که ناظر بر رفتار مومنان است مانند فرمانهایی که موسی از خداوند دریافت میکرد-یکسان پنداشته شود.این اندیشه که خدایان توجه زیادی به چگونگی رفتار ما در این دنیا دارند در بسیاری از مذاهب وجود ندارد. برای مثال،از نظر یونان باستان خدایان تا اندازه ی زیادی به فعالیت های بشر بی تفاوت بودند.
سوم،دین لزوما به تبیین این موضوع نمی پردازد که دنیا بدین گونه که هست چگونه به وجود آمده است.در مسیحیت،هدف اسطوره آدم و حوا تبیین منشا وجود آدمی است،و بسیاری از ادیان از این گونه اسطوره های مبدا دارند،اما به همان اندازه بسیاری از ادیان نیز فاقد چنین اسطوره هایی هستند.
چهارم،دین را نمیتوان با امور فوق طبیعی،که ذاتا متضمن اعتقاد به جهانی فراسوی قلمرو حواس است یکسان پنداشت.برای مثال،ایین کنفسیوس،به پذیرش هماهنگی طبیعی جهان توجه دارد نه یافتن حقایق در پس آن قرار دارند.

دین چه هست
ویژگی هایی که به نظر میرسد همه ادیان در آن مشترک هستند از این قرارند.ادیان متضمن مجموعه از نماد ها هستند که احساسات حرمت یا خوف را طلب میکنند،و با شعایر یا تشریفات که توسط اجتماعی از مومنان انجام میشود پیوند دارند. هر یکی از این عناصر نیار به اندکی شرح و تفسیر دارد.خواه اعتقادات یک دین شامل خدایان باشد یا نباشد،عملا همیشه موجودات یا اشیایی وجود دارند که حالات خوف یا حیرت را القا میکند.برای مثال:در بعضی از ادیان مردم به یک نیروی الهی اعتقاد دارند و به آن حرمت میگذارند،و نه خدایان شخصیت یافته در ادیان دیگر،شخصیت هایی وجود دارند که خدا نیستند،اما با حرمت در باره آنها می اندیشند مانند بودا یا کنفسیوس.
شعایر مربوط با دین بسیار گوناگون است.اعمال شعایری ممکن است شامل دعا خواندن،سرود خواندن یا خوردن انواع معینی از غذا ها یا خودداری از خوردن بعضی از غذاها- روزه گرفتن در روز های معین،و مانند آن باشد.از آن جا که اعمال شعایری معطوف به نماد های دینی هستند،معمولا کاملا متمایز ار عادات وشیوه های عمل زندگی معمولی در نظر گرفته میشود. همه ادیان متضمکن تشریفاتی هستند که به طور جمعی توسط مومنان اجرا میگردد.تشریفات منظم معمولا در مکانه ای ویژه انجام میشود.
جامعه شناسان معمولا تشریفات جمعی را به عنوان یمی لاز عوامل اصلی که دین را از جادو متمایز میکند در نظر میگیرند.اگر چه مرد های این دو به هیچ وجه مشخص نیست.جادو به معنی تاثیر نهادن بر رویداد ها با استفاده از معجونها سرودها یا اجرای شعایر است.جادو معمولا توسط افراد انجام میشود،نه توسط اجتماعی از مومنان.

#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
دین و بررسی جامعه شناسی آن(٢)

#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
انواع دین

توتم آیینی و همزاد آیینی

دو شکل دین که غالبا در فرهنگ های کوچک تر دیده میشوند.توتم آیینی و همزاد آیینی است.واژه توتم در اصل در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی پدید آمد،اما به گونه ای فراگیر برای اشاره به انواع حیوانات یا گیاهانی کار برده میشود که گمان میرود دارای قدرتهای فوق طبیعی هستند.
همزاد آیینی اعتقاد به ارواح و یا اشباح است،که تصور میشود در دنیای انسان ها ساکن اند.این گونه ارواح ممکن است مهربان یا بدخواه در نظر گرفته شوند،و ممکن است رفتار انسان را از جهات متعدد تحت تاثیر قرار دهند.
جوامع کوچک ظاهرا ساده اغلب دارای نظام های پیچیده اعتقادات دینی هستند.توتم آیینی و همزاد آیینی درمیان این جوامع بیشتر از جوامع بزرگتر متداول است.اما بعضی از جوامع کوچک مذاهب به مراتب پیچیده ای دارند.


#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
یهودیت،مسیحیت و اسلام

دین یهود کهن ترین این سه دین است، که قدمت آن تقریبا به 1000 سال پیش از میلاد مسیح می رسد.عبرانی ها مردمی بیابانگرد بودند که در مصر باستان و اطراف آن زندگی می کردند.پیامبران،یا رهبران دینی آنها،تا اندازه ای عقاید خود را از اعتقادات دینی موجود در آن ناحیه گرفته ،اما از نظر اعتقاد به یک خدای قادر متعال با آنها تفاوت داشتند.اکثر همسایگان آنها چند خدایگرا بودند.عبرانیها اعتقاد داشتند که به اعتقادات خود به عنوان یگانه دین حقیقی می نگریستند.
تا ایجاد کشور اسرائیل،اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم،هیچ کشوری وجود نداشت که دین یهود مذهب رسمی آن باشد.اجتماعات یهود در اروپا و افریقای شمالی و اسیا وجود داشتند،اگر چه اغلب مورد تعقیب و ازار قرار میگرفتند. که با قتل میلیون ها یهودی در اردوگاه های متمرکز به دستنازی ها طی جنگ جهانی دوم به اوج رسید.

مسیحیت

بسیاری از عقاید یهودی توسط مسیحیت اخذ شد و به صورت جزئی از این دین در آمد.عیسی مسیح یک یهودی درست آیین بود و مسیحیت به عنوان فرقه ای از دین یهود آغاز گردید و روشن نیست که عیسی می خواسته دین جداگانه ای را بنیان نهد.حواریون او را مسیح می دانستند.مسیح واژه ای عبری به معنای تدهین شده است که اصطلاح یونانی آن کریست بود که یهودیان در انتظار او بودند.پل یک شهروند رومی یونانی زبان،یکی از نخست ترین رواج دهندگان مهم آیین مسیحیت بود،که به گونه ای فراگیر در آسیای صغیر و یونان به موعظه پرداخت.اگر چه مسیحیان در آغاز به طرد وحشیانه ای مورد تعقیب و ازار واقع میگردیدند.اما سرانجام امپراتور کنستانتین مسیحیت را پذیرفت و به عنوان دین رسمی اپراتوری روم انتخاب کرد. از آن پس مسیحیت گسترش یافت .و برای دو هزار سال بعد به صورت نیرویی مسلط در فرهنگ غرب در آمد.
امروزه در سراسر جهان هزاران میلیون نفر خود را مسیحی میدانند.اما تقسیمات متعددی از لحاظ الهیات و سازمان کلیسایی وجود دارند،که شاخه های اصلی آن مذهب کاتولیم رومی،ایین پروتستان و مسیحیت ارتودوکس شرقی است.

اسلام

خاستگاه اسلام،که امروز دومین مذهب بزرگ در جهان است با خاستگاه مسیحیت تا اندازه ای همانندی دارد.اسلام از آموزش های پیامبر محمد در قرن هفتم میلادی سرچشمه می گیرد.خدای یگانه اسلام،الله،بر تمامی زندگی بشری و طبیعی سلطه دارد.ستونهای دین اسلام پنج وظیفه اصلی مسلمانان است.نخست شهادت،خدایی به جز الله نیست دوم گذاردن نماز پنج بار در روز،بعد از گرفتن وضو،مومن هنگام نماز همیشه باید رو به هر مقدس مکه در عربستان سعودی بایستد.
ستون سوم گرفتن روزه در ماه رمضان است که در طی آن از خوردن غذا و آشامیدنی در طول روز می باید خود داری شود.چهارم دادن زکات است،که در شریعت اسلام مقرر گردیده و اغلب به عنوان یک منبع مالیات توسط دولت مورد استفاده قرار گرفته است.سرانجام،این انتظار که هر مومن حداقل یک بار به زیارت مکه برود.
مسلمانان معتقدند که الله قبل از محمد توسط پیامبران پیشین که تعلیماتشان مستقیما اراده او را بیان میکند،پیام فرستاده است.دین اسلام بسیار گسترش یافته است که اکثریت آنها در شمال و شرق آفریقا خاورمیانه و پاکستان متمرکز گردیده اند.

#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
ایین بودا،آیین کنفسیوس،آیین تائو

ادیان اخلاقی شرف شامل آیین بودا،آیین کنفسیوس و آیین تائو است.این ادیان خدایی ندارند.آنها بیشتر بر آرمانها اخلاقی تاکید میکنند که مومن را با انسجام طبیعت و وحدت عالم پیوند میدهد.
آیین بودا از آموزشهای سیدهارتا گوتاما،بودا به معنای دارای اندیشه روشن سرچشمه میگیرد که شاهزاده ای هندو در کشوری کوچک در جنوب نپال در قرن شش پیش از میلاد بود.به گفته بودا انسان ها میتوانند با دور افکندن خواهشها از دور تناسخ رهایی یابند.راه رستگاری،زندگی همراه با ریاضت نفس و تفکر،و به دور از وظایف این جهانی است.هدف کلی آیین بودا رسیدن به نیروانا،با ارضای کامل روحی است.بودا شعایر و افتدار کاستها را رد کرد.مانند آیین هندو،دین بودا بسیاری از تفاوت های محلی،از جمله اعتقاد به خدایان مخلی را تحمل کرده است و تنها بر یک عقیده اصرار نمی ورزد.
آیین کنفسیوس اساس فرهنگ گروه های حاکم را در چین قدیم تشکیل میداد.کنفسیوس در قرن شش پیش از میلاد،همزمان با بودا،می زیست.مانند لائوتسه،بنیان گذار ایین تائو،کنفسیوس به او نه همچون خدای،بلکه به عنوان فرزانه ترین فرزانه گان می نگرنند.آیین کنفسیوس بر آن است که زندگی بشر را با هماهنگی درونی طبیعت سازگار کند.. بر احترام نیاکان تاکید میورزد.آیین نائو اصول مشابه ی با آیین کنفسیوسی دارد و بر اندیشه و تفکر و عدم خشونت به عنوان راهی برای رسیدن به زندگی متعالی تر تاکید میکند.اگر چه برخی از عناصر این آیینها در اعتقادات و شیوه های عمل بسیاری از چینیها همچنان وجود دارند،اما در نتیجه مخالفت جدی از جانب حکومت،آیین کنفسیوس و آیین تائو تا حد زیادی نفوذ خود را در چین از دست داده اند.

#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam
دین و بررسی جامعه شناسی آن(3)
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین

مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.

#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
نظریه های دین

مارکس و دین
مارکس با وجود اینکه در این زمینه تاثیر زیادی بر جای گذاشته،اما هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است.اندیشه های او اکثرا از نوشته های تعدادی از مولفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گرفت.یکی از این مولفان لودویگ فویرباخ بود،که کتاب به نام جوهر مسیحیت نوشت.بنابرنظر فویرباخ، دین عبارت است از عقاید و ارزش هایی که به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگیشان به وجود آمده؛اما اشتباها به نیروهای الهی یا خدایان نسبت داده شده است.از آنجا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک نمیکنند؛معمولا ارزش ها و هنجار هایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به اعمال خدایان نسبت می دهند.و.بدین سان داستان ده فرمان که توسط خداوند به موسی داده شده تفسیر اسطوره ای سرچشمه های احکام اخلاقی است که حاکم بر زندگانی مومنان یهودی و مسیحی است.
فویرباخ می گوید مادام که ما ماهیت نماد های دینی را که خودمان ایجاد کرده ایم درک نمیکنیم،محکوم هستیم که اسیر نیرو های تاریخ که توانایی کنترل آنها را نداریم باشیم.فویرباخ اصطلاح بیگانگی را برای اشاره به وجود آوردن خدایان یا نیرو های الهی متمایز از انسان ها به کار میبرد.ارزش ها و عقایدی که به وسیله ی انسان ها به وجود آمده اند ناشی از موجودات بیگانه یا جداگانه یعنی نیروهای دینی و خدایان پنداشته می شود.در حالی که اثرات بیگانگی در گذشته منفی بوده اند،درک دین به عنوان بیگانگی ،به گفته فویرباخ،نوید امید های فراوانی را برای آینده می دهد.به محض اینکه انسان ها در یابند که ارزش هایی که به مذهب نسبت داده شده در واقع ارزش های خود آن هاست، آن ارزش ها به جای اینکه به زندگی پس از مرگ در جهان دیگر موکول گردند،در این جهان قابل تحقق می شوند.قدرت هایی را که بنابر باور های مسیحیت تنها خداوند داراست خود انسان ها می توانند داشته باشند.مسیحیان معتقدند در حالی که خداوند قادر مطلق و مهربان مطلق است،انسانها خود غیر کامل و ناقص هستند.اما،فویرباخ معتقد بود توانایی بالقوه محبت و خوبی؛و قدرت کنترل زندگی خودمان،از نهاد های اجتماعی انسانی وجود دارند و به محض اینکه ما ماهیت حقیقی آنها را درک کنیم، میتوانند تحقق یابند.
مارکس این نظر را می پذیرد که دین نشان دهنده از خود بیگانگی انسان است.اغلب تصور شده است که مارکس دین را رد میکرد،اما به هیچ وجه حقیقت ندارد.او می نویسد دین قلب یک دنیای بی قلب است.پناهگاهی در برابر خشونت واقعیت های روزانه.از نظر مارکس،دین به صورت سنتی آن ناپدید خواهد شد،و باید بشود اما این از آن روست که ارزش های مثبتی که در دین تجسم یافته میتواند به صورت آرمانهای راهنمای بهبود سرنوشت بشریت در این جهان در آید،نه به علت که خود آرمانها و ارزش ها اشتباه هستند.ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم،و باید از بخشیدن ارزش هایی که به آنها که خودمان میتوانی تحقق دهیم خود داری کنیم.
مارکس در عبارت مشهوری اعلام کرد که دین تریاک خلق بوده است. دین سعادت و پاداش ها را به زندگی پس از مرگ موکول میکنئد و پذیرش تسلیم طلبانه شرایط موجود را در این زندگی می آموزد.بدین سان با وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود.دین دارای یک عنتصر نیرومند ایدوئولوژیکی است:اعتقادات و ارزش های دینی غالبا نابرابری های ثروت و قدرت را توجیه می کنند.

#دین
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
انتظارات دورکهایم درباره دگرگونی دین


دورکهایم معتقد است که با توسعه جوامع امروزین،نفوذ مذهب رو به زوال می گردد.تفکر علمی پیش از پیش جایگزین تبیین مذهبی می شود، اعمال تشریفاتی و شعایر تنها بخش کوچکی از زندگی افراد را اشتغال میکنند.دورکهایم با مارکس هم عقیده است که دین سنتی یعنی که متضمن نیروهای الهی یا خدایان است در آستانه ناپدید شدن است.دورکهایم مینویسد:خدایان قدیمی مرده اند.با وجود این او می گوید که به مفهومی دین به شکل تغییر یافته ممکن است ادامه یابد.حتی جوامع امروز انسجام خود را مدیون شعایری هستند که ارزش های آنها رو مورد تایید مجدد قرار می دهد،بنابر این میتوان انتظار داشت اعمال تشریفاتی جدیدی پدید می آیند که جانشین مراسم تشریفاتی قدیمی شوند.
میتوان استدلال کرد که اکثر دولت های صنعتی در واقع ادیان مدنی را ترویج کرده اند. در بریتانیا نماد هایی مانند پرچم،سرودهایی مانند سرزمین امید و سرافرازی و شعایری مانند مراسم تاجگذاری،همه در جهت تثبیت و تاکید مجدد راه و رسم زندگی بریتانیایی عمل میکنند.این نماد ها با نهاد های دینی سنتی،مانند کلیسای انگلستان پیوند دارد.بر عکس،شوروی،بر اساس اندیشه های مارکس،اشکارا با دین سنتی مخالف است.با وجود این مارکس،انگلس و لنین خود به نماد های قدرتمندی در یک دین مدنی تبدیل شده اند که توسط دولت حمایت می شود.جنبش های روز اول ماه مه که هر ساله در میدان سرخ مسکو برگزار می شود و شعایر دیگر،تعهد نسبت به آرمانهای انقلاب روسیه را تقویت میکند.

#دین
#جامعه_شناسی

Schindler @Diiaazepam
وبر و ادیان جهان

او بیشتر توجه خود را بر اساس دین های جهانی که تعداد زیادی مومن را به خود جلب کرده اند معطوف کرده است.نوشته های وبر درباره دین با نوشته های دورکهایم از نظر توجه به ارتباط میان دین و دگرگونی اجتماعی فرق دارند.آنها در نقطه مقابل آثار مارکس هستند زیرا وبر استدلال میکند که دین لزوما نیروی محافظه کار نیست برعکس،جنبش های الهام گرفته از دین اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری را به وجود آورده اند.وبر با تحلیل ادیان شرقی نتیجه میگیرد که آنها موانع غیر قابل عبوری در برابر توسعه سرمایه داری صنعتی،آنگونه که در غرب رخ داد،فراهم کردند.این نه از آن روست که تمدن های غیر غربی عقب مانده اند.آنها صرفا ارزش های متفاوت با آنچه را که در اروپا مسلط گردید پذیرفته اند.
وبر یاد آور می شود که در چین و هند قدیم در دوره های معینی توسعه قابل نوجه تجارت،صنعت و شهر نشینی وجود داشت اما در این جوامع الگوهای اساسی دگرگونی اجتماعی که در ظهور سرمایه داری صنعتی در غرب دخالت داشت به وجود نیامد و دین عامل عمده ای در جلوگیری از این دگرگونی بود.برای مثال،آیین هندو چیزی است که وبر آن را دین آن جهانی می نامد.این بدان معناست که عالی ترین ارزش های آن برگریز از رنج های دنیای مادی به سوی سطح عالی تری از هستی معنوی تاکید می کند.احساست مدهبی و انگیزش هایی که آیین هندو به وجود می اورد معطوف به تسلط به جهان مادی و شکل دادن به آن نیستند. بر عکس،آیین هندو به واقعیت مادی همچون حجابی می نگرد که علایق حقیقی را که بشریت باید به آنها توجه داشته باشد پنهان می کند.آیین کنفسیوس نیز مانع کوشش برای توسعه اقتصادی به مفهومی که در غرب درک میشود،گردیده اگر چه چین زمانی دراز قدرتمند ترین و از نظر فرهنگی توسعه یافته ترین تمدن در جهان بود،ارزش های مسلط دین آن همچون عاملی بازدانده در برابر تعهد شدید نسبت به توسعه اقتصادی به خاطر خود آن،عمل میکردند.
وبر مسیحیت را به مثابه ی دین رستگاری در نظر می گیرد که متضمن این عقیده است که انسان ها اگر اعتقادات دینی را بپذیرند و از اصول اخلاقی آن پیروی کنند می توانند رستگار شوند.مفاهیم گناه و نجات یافتن از گناهگاری به مرحمت خداوند در اینجا دارای اهمیت هستند.این مفاهیم نوعی تنش و پویایی عاطفی ایجاد می کنند که اساسا در ادیان شرقی وجود ندارد.ادیان رستگاری یک جنبه انقلابی دارند در حالی که در ادیان شرق یک نگرش انفعالی نسبت به نظم موجود در درون مومن پرورش می دهند.مسیحیت متضمن مبارزه ای دایمی علیه گناه است و این روی می تواند علیه وضع موجود شورش بر انگیزد.رهبران دینی مانند عیسی ظهور میکنند که اصول عقاید موجود را از نو به شیوه ای تفسیر کنند که ساخت قدرت موجود را به رویارویی فرا میخواند.

#دین
#جامعه_شناسی

Schindler @Diiaazepam
دین و بررسی جامعه شناسی آن(٤)
#دین
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
انواع سازمان دینی

وبر و تروئلچ:کلیساها و فرقه های مذهبی
همه ادیان متضمن اجتماعات مومنان اند،اما این اجتماعات به شیوه های مختلفی سازمان داده می شود.یکی از شیوه های طبقه بندی سازمانهای دینی نخستین بار توسط ماکس وبر و همکارش،مورخ دینی ارنست تروئلچ مطرح گردید.وبر و تروئلچ میان کلیساها و فرقه ها تمایز قایل گردیدند.کلیسا یک مجمع دینی بزرگ کاملا استقرار یافته است-مانند کلیسای کاتولیک یا کلیسای انگلستان.
فرقه یک گروهبندی کوچکتر و کمتر سازمان یافته مومنان متعهد است،که معمولا در اعتراض علیه کلیسایی تاسیس میگردد-مانند فرقه کالونیست ها یا متدیست ها بنیاد نهاده اند.کلیساها معمولا ساخت رسمی و بوروکراتیک،همراه با سلسله مراتبی از مقامات مذهبی دارند،وبیشترچهره محافظه کارانه مذهب را به نمایش می گذارند،زیرا جزء لاینفک نظم نهادی موجودند.بیشتر طرفداران آنها فرزندان کارمندان کلیسا هستند.
فرقه ها نسبتا کوچک اند و معمولا هدف آن ها یافتن و دنبال کردن راه حقیقی است و به کناره گیری از جامعه و فرورفتن در اجتماعات خودشان گرایش دارند.اعضای فرقه ها کلیساهای رسمی را فاقد شرکت کنندگان هم پایه و برابر در نظر گرفته می شوند.نسبت اندکی از افراد در فرقه ها متولد می شوند،اما بیشتر آنها به منظور پیشبرد اعتفاداتشان فعالانه به فرقه ها می پیوندند.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
بکر:مذاهب و کیشها

مولفان دیگر سنخ شناسی کلیسا / فرقه مذهبی را که در اصل توسط وبر و تروئلچ مطرح گردیده بیشتر توسعه داده اند. یکی از نمونه های آن کار هاوارد بکر است که دو نوع دیگر به آن افزوده است:مذهب و کیش.
مذهب فرقه ای است که آرام شده است و به جای این که یک گروه اعتراضی فعال باشد به یک گروه نهادی شده تبدیل گردیده است.فرقه هایی که در یک دوره زمانی باقی می مانند به طور اجتناب ناپذیر به مذهب تبدیل می شوند. بدین سان کالونیسم و متدیسم در طی شکل گیری اولیه شان،که شور و اشتیاق زیادی در میان اعضای خود ایجاد میکردند فرقه بودند،اما در طول سالها معتبرتر شده اند و مذاهب کم و بیش توسط کلیساها مشروع شناخته می شوند و در کنار آنها وجود داشته،غالبا به گونه ای هماهنگ با آنها همکاری می کنند.
کیش به فرقه شباهت دارد،اما با تاکیدات متفاوت،کیشها کم منسجم ترین و کم دوام ترین سازمانهای دینی هستند و از افرادی ترکیب شده اند که ارزشهای جامعه خارج را رد میکنند. توجه آنها معطوف به تجربه فردی است و افراد همفکر را گرد هم می آورند.افراد رسما به یک کیش نمی پیوندند،بلکه از نظریه های خاص یا شیوه های رفتار مقرر شده معینی پیروی میکنند.اعضا معمولا می توانند ارتباطات مذهبی دیگری نیز داشته باشند.کیشها نیز،مانند فرقه ها،غالبا پیرامون یک رهبر الهام بخش تشکیل می شوند.گروههای معتقد به احضار ارواح،طالع شناسی یا مراقبه متعالی از جمله کیشهای موجود در غرب امروزند.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
ارزیابی

چهار مفهومی که هم اکنون مورد بحث قرار گرفت برای تحلیل جنبه های سازمان دینی مفیدند، اما باید با احتیاط به کار برده شوند،تا حدی از آن روی که آنها فقط سنتهای مسیحی را منعکس میکنند.همان گونه که در مورد اسلام دیده می شود،در ادیان غیر مسیحی همیشه یک کلیسای مشخص جدا از نهاد های دیگر وجود ندارد، و سایر ادیان رسمی یک سلسله مراتب بوروکراتیک توسعه یافته ندارند.برای مثال، آیین هندو،دینی است که از نظر درونی آنچنان نامتجانس است که به سختی می توان در درون آن ویژگیهای سازمان بوروکراتیک را یافت. همچنین اطلاق عنوان مذاهب به تقسیمات فرعی گوناگون آیین هندو نیزمفهومی نخواهد داشت.
مفاهیم فرقه و کیش شاید کاربرد گسترده ای داشته باشند،اما باز هم در اینجا تا اندازه ای احتیاط ضروری است.گروهبندی های فرقه مانند اغلب در درون ادیان عمده جهان وجود داشته اند.آنها بیشتر ویژگیهایی را که خصیصه فرقه های غربی است-مانند تعهد،انحصاری بودن وانحراف از دین رسمی-نشان می دهند.اما،بسیاری از این گروهها،برای مثال در آیین هندو،بیشترشبیه اجتماعات قومی سنتی هستند تا فرقه مسیحی.بسیاری از این گونه گروهها فاقد شور و اشتیاق مومنان حقیقی اند که معمولا در مسیحیت یافت می شود زیرا در "ادیان اخلاقی" شرق تاهل نسبت به نگرشهای گوناگون بیشتر است. یک گروه می تواند بی آنکه لزوما با مخالفت از جانب سازمانهای جاافتاده تر روبه رو شود.راه ویژه خود را درپیش گیرد.اصطلاح کیش کاربرد گسترده ای دارد، و برای مثال،میتواند در مورد بعضی انواع جنبش هزاره ای مسیحی به کار برده شود،با این حال،این جنبشها غالبا بیشتر شبیه فرقه ها هستند تا انواع کیش که بکر در تنظیم این مفهوم در نظر داشته است.
مفاهیم کلیسا،فرقه و مذهب ممکن است تا اندازه ای وابسته به فرهنگ باشد،اما در تحلیل تنشی که همه ادیان معمولا بیش گرایش به احیا و نوآوری از یک سو ونهادی شدن از سوی دیگر، به وجود می آورند به ما کمک میکنند. سازمانهای دینی که برای مدتی وجود داشته اند.معمولا بوروکراتیک و انعطاف ناپذیر می شوند.با وجود این نمادهای دینی قدرت عاطفی فوق العاده ای برای مومنان دارند و در برابر تنزل یافتن به سطح امور عادی مقاومت می کنند.فرقه ها وکیشهای جدیدی به طور دایم ظهورمی کنند.ما می توانیم در اینجا برای تمایز دورکهایم میان چیزهای مقدس و نامقدس کاربردی پیدا کنیم.هر چه فعالیتهای دینی بیشتر استاندارد شوند،یعنی بدون اندیشیدن تکرار گردند،عنصر مقدس بودن بیشتر از دست می رود و شعایر و اعتقادات دینی به ابعاد دنیوی زندگی هر روزه تبدیل می شوند.از سوی دیگر تشریفات مذهبی می تواند به احیای معنای کیفیت های متمایز تجربه دینی کمک کرده . به تجربیات الهام بخش که ممکن است از دین رسمی انحراف جویند منجر گردد.گروها ممکن است از اجتماع اصلی جدا شوند، به بسیج جنبشهای اعتراضی یا جدایی خواه بپردازند،یا از جهات دیگر با الگو های شعایر و اعتقادات رسمی و مستقر تفاوت داشته باشند

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
دین و بررسی جامعه شناسانه آن(5)
#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
َSchindler @Diiaazepam
جنسیت و دین
بحث ما تا اینجا نشان داده است که کلیسا ها و مذاهب،سازمان های مذهبی برخوردار از نظام های اقتدار تعریف شده هستند.در این سلسله مراتب،مانند حوزه های دیگر زندگی اجتماعی،زنان اکثرا از قدرت محروم گردیده اند.این مساله در مسیحیت بسیار روشن است.اما ویژگی کلیه ادیان عمده دیگر نیز هست.

تصویر های ذهنی دینی

دین مسیح از نظر نماد گرایی و نیز سلسله مراتب آن قطعا مردانه است.در حالی که مریم،مادر عیسی،ممکن است گاهی چنان در نظر گرفته شود که گویی دارای ویژگی های الهی بوده است.اما خدا پدر است،یعنی یک نماد مذکر،عیسی شکل بشری یک مرد را گرفت.تصویر آفرینش زن،تصویر خلق او از زنده مرد است.شخصیت های مونث متعددی در متون کتاب مقدس وجود دارند،و بعضی به گونه تصویر شده اند که خیر خواهانه یا دلیرانه رفتار میکنند،اما نقش های اصلی متعلق به مردان است.برای مثال هیچ زنی هم پایه موسی وجود ندارد و در کتاب عهد جدید همه حواریون مرد هستند.
این واقعیات از دید فعالان جنبش های زنان پنهان نمانده است.در سال 1895،الیزابت کدی استاتتون مجموعه تفسیر هایی بر کتاب مقدس،تحت عنوان انجیل زنان منتشر کرد.به نظر او،خدا زنان و مردان را به عنوان موجوداتی هم ارز آفریده ،و انجیل باید کاملا این واقعیت را منعکس کند.او معتقد است که خصلت مردانه انجیل،نظر معتبر خداوند را منعکس نکرده بلکه این واقعیت را نشان می دهد که این کتاب به وسیله مردان نوشته شده است در سال 1870 کلیسای انگلستان کمیته ای را تشکیل داد تا کاری را انجام دهند که قبلا بار ها انجام شده بود._یعنی تجدید نظر در متون کتاب مقدس و مطابق روز کردن آن.همانگونه که الیزابت کدی استانتون خاظر نشان ساخته است در این کمیته حتی یک زن هم عضویت نداشت.او میگوید که دلیلی ندارد تصور کنیم خدا مرد است،زیرا کتاب مقدس به وضوح ذکر گردیده است که همه انسان ها به صورت خداوند آفریده شدند.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
خدایان زن غالبا در ادیان سراسر جهان یافت می شوند.این خدایان گاه برخوردار از روحیه زنانه،آرام و مهربان پنداشته می شود.در موارد دیگر الهه ها همچون نابودکنندگان ترسناکی ظاهر می شوند برای مثال،خدایان جنگجوی زن نسبتا فراوان اند،آگر چه در زندگی اجتماعی واقعی زنان خیلی به ندرت رهبران نظامی هستند.هیچ گونه مطالعه گسترده ای در باره دخالت واقعی یا نمادی زنان در ادیان مختلف تاکنون انجام نگرفته است.اما به نظر می رسد مذاهبی که در آنها زنان یا به طور نمادی یا به عنوان مراجع مذهبی نقش مسلطی داند،اگر هم وجود داشته باشند،بسیار اندک اند.
آیین بودا را به عنوان نمونه در نظر بگیریم.زنان در آن آموزش های بعضی از فرقه های بودایی به عنوان شخصیت های مهمی ظاهر می شوند.به ویژه در شاخه ای از این دین،یعنی آیین بودایی مهایانا، زنان به ویژه به گونه مطلوبی حضور دارند.اما همان گونه که یک محقق برجسته درباره این موضوع نوشته است،به طور کلی آیین بودایی_مانند مسیحیت_نهادی است آفریده مردان و یک ساخت قدرت پدرسالارانه بر آن حاکم است و در این ساخت قدرت هر چیز زنانه اساسا غیر دینی،بی قدرت،نا مقدس و ناقص پنداشته می شود.تصاویر متضادی از زنان در متون مقدس بودایی به چشم می خورد،که بدون تردید نگرش های مبهم مردان را نسبتت به زنان در دنیای مادی منعکس می کند.از یک سو،زنان فرزانه،مادرانه و مهربان چلوه گر می شوند،از سوی دیگر مرموز،آلوده کننده و ویرانگر ،و همچون بلای خوفناک.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
Schindler @Diiaazepam
زنان در سازمان های دینی

در آیین بودایی به طور سنتی به زنان اجازه داده شده است راهبه باشند،که تنها راه بیان مستقیم اعقاد دینی زنانه در مسیحیت نیز بوده است.زندگی رهبانی از شیوه های عمل گروه های بسیار قدیمی مسیحی ناشی می شود،که در متنها درجه فقر زندگی کرده و به تفکر و عبادت می پرداختند.این افراد و گروه ها چندان ارتباطی با کلیسای رسمی نداشتند،اما در اوایل قرون وسطی کلیسا توانسته بود کنترل بیشتر فرقه هایی را که این گروه ها بنیاد نهاده بودند به دست آورد. صومعه ها به صورت ساختمان های ثابت در آمدند و ساکنان آ«ها به نظام اقتدار کلیسای کاتولیک وابسته شدند.بعضی از پرنفوذ ترین فرقه های رهبانی مردانه،مانند سیسترسین ها و اگوستینین ها در قرن های دوازدهم و سیزدهم_یعنی دوران جنگ های صلیبی- بنا نهاده شدند.اکثریت فرقه های رهبانی زنان در حدود دو قرن بعد تاسیس شدند.اما تعداد اعضای آنها تا قرن نوزدهم نسبتا اندک بود.بسیاری از زنان در این زمان تا اندازه ای به علت گشوده شدن راه به دست آوردن مشاغلی در آموزگاری و پرستاری،راهبه می شدند،زیرا این مشاغل زیر نظارت فرقه های دینی بود.با جدا شدن این جرفه های از کلیسا،نسبت زنان در این مراتب نیز یکباره کاهش یافت.
اگر چه شعایر و مراسم فرقه های مختلف با یک دیگر فرق می کنند،همه راهبه ها به عنوان هروسان مسیح در نظر گرفته می شوند،و تمایلات جنسی را ترک می کنند.پیش از انجام دادن تغییراتی در بعضی از فرقه های رهبانیت در دهه های 1950 و 1960،مراسم ازدواج مفصلی انجام میشد، که در طی آن راهبه ای که دوره آموزش مذهبی را آغاز می کرد موی خود را کوتاه کرده،نام مذهبی خود را دریافت می کرد،< حلقه عروسی به او داده میشود.
نوآموز آزاد است که صوعمه راترک کند،یا میتواند اخراج شود.اما ،پس از چندین سال پیمان عضویت داعمی بسته می شود از آن پس ترک صوعمه ممکن است موجب تکفیر شود_یعنی طرد شدن توسط کلیسای کاتولیک.
فرقه های رهبانیت زنان امروز گوناگونی قابل ملاحظه ای از نظر اعتقادات و شیوه های زندگیشان نشان می دهند.در بعضی از صوعمه ها،خواهران لباس سنتی کامل می پوشند. و به انجام دادن وظایف حجاری مقرر می پردازند.بر عکس بعضی از صومعه های دیگر،نه تنها در ساختمان های جدید استقرار یافته اند.بلکه بسیاری از مقررات قدیمی را رها کرده اندو راهبه ها لباس معمولی می پوشند.محدودیت صحبت با دیگران در بعضی مواقع روز،همراه با مقررات مربوط به حالت بدن،مانند راه رفتن در حالت دست به سینه و در حالی که دست ها زیر لباس پنهان شده اند تخفیف یافته اند.این تغییرات به موجب فرمانهای شورای وانتیکان در دهه1960 امکان پذیر گردید.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز
کسانی که در فرقه های رهبانیت هستند بنا به تعریف چندان قدرتی یا هیچ قدرتی در درون سلسه مراتب کلیسا اعمال نمیکنند،اگر چه تابع آ« هستند.وجود مراتب رهبانیت زنان به زنان هیچ گونه قدرت مستقیمی در سازمانهای دینی بزرگتر نداده و این سازمان ها در کلیساهای کاتولیم و انگلیکن تقریبا منحصرا تحت سلطه مردان اند،اگرچه اکنون زیر فشار شدیدی از جامب سازمانهای نان قرار گرفته اند.در سال 1977،مجمع مقدس برای اصول عقیدتی دین،در رم،رسما اعلام کرد که زنان نمیتوانند وارد مراتب روحانیت کاتولیک شوند.دلیلی که ارائه شده بود این بود که عیسی زنی را فرا نخواند که یکی از حواریونش بشود.سال 1987 رسما از سوی کلیسای کاتولیک به عنوان سال مدونا تعیین گردد و به زنان توصیه شد نقش های سنتی خود را به عنوان همسر و مادر از یاد نبرند.
در کلیسای انگلستان زنان می توانند به سمت دستیار کشیش برگزیده شوند،اما این موقعیت مبهم است.آنها رسما جزو افراد غیر روحانی هستند،و تا این اواحر اجازه نداشتند شعایر دینی مهم مانند برکت دادن یا تشریفات ازدواج را برگزار کنند.از سوی دیگر،آنان با هدایت یک کشیش می توانند برخی وظایف از جمله مراسم مذهبی معینی را اداره کرده و تشریفات غسل تعمید را انجام دهند.
دین مسیح اساسا برخاسته از جنبشی انقلابی بود،اما برخی از کلیساهای عمده مسیحی از لحاظ نگرش خود نسبت به زنان،از جمنله محافظ کار ترین سازمان ها در جوامع امروزی هستند.کشیشان زن مدت هاست که در برخی فرقه ها و مذاهب پذیرفته شده اند.اما کلیساهای کاتولیک و انگلیکن در حکایت رسمی از نابرابری های زن و مرد پافشاری میکنند.در یک برنامه رادیویی در اوت 1987 از گراهام لیونارد،اسقف انگلیکن لندن پرسیده شد آیا فکر میکند دیدن منظم یک زن در محراب تاثیری بر برداشت مسیحیان از مفهوم خداوند دارد.او پاسخ داد :فکر میکنم همینطور خواهد بود.غریزه من هنگامی که با او روبه رو می شوم این خواهد بود که او را در آغوش گیرم...به گفته او امکان جاذبه جنسی میان کشیش زن و اعضای مجمع کلیسا یکی از دلایلی است که نباید زنان به عنوان عضو کامل در مراتب کشیشی پذیرفته شوند.در دین هم مانند هر جای دیگر،این مرد است که ابتکار عمل را در دست دارد و زن میپذیرد.

#جامعه_شناسی
#دین
#آنتونی_گیدنز

Schindler @Diiaazepam