فتوحات التاریخ 🔻
الا الحبیب... ﷺ سمع النبي صلى الله عليه وسلم، عن رجل يقال له خالد الهذلي، يجمع الناس في مكة؛ ليقتل النبي (صلى الله عليه وسلم) فنادى النبي صلى الله عليه وسلم جندياً من الصادقين، وقال له: (يؤذيني خالد الهذلي، ويتطاول عليّ) فقال الجندي: روحي لروحك فداء.. در…
#رسول_الله ﷺ دستور رهایی از شر یهودی (سلام بن مشكم بن ابي الحقيق) را صادر کرد زیرا در حال آماده سازی لشکری برای حمله به مدینه بود.
سریه ای به فرماندهی #صحابی جلیل عبدالله بن عتیک الانصاری رضی الله عنه به راه افتاد، سیدنا عبدالله بن عتیك از نظر قوه بینایی ضعف داشت..!
شب به خانه ای ابن ابی حقیق نفوذ کرد ، خانه اتاقها و دربهای زیادی داشت، یهودیان دربها را قوی می ساختند و از داخل محکم بسته می شد ...
صحابی ابن #عتیک وارد اتاق اولی شد و درب را از پشت محکم بست تا اطرافیان ابن حقیق متوجه نشوند و ابن عتیک وارد اتاقی دیگر شد و در را بست تا دشمن خدا را پیدا کرد ، پس او را با کنیه اش ( ابو رافع) صدا زد تا مکانش را پیدا کند زیرا اتاق تاریک بود ، ابن ابي الحقیق در حالی که در کنار همسرش خوابیده بود نشست
و جواب صدا را داد: چه کسی صدا می زند؟
صحابی قهرمان ابن عتیک مکانش را از روی صدا تشخیص داد و با شمشیر به سمت صدا حمله ور شد و نتیجهای نگرفت ، و او فریاد زد از اتاق خارج شد، و اندکی درنگ کرد سپس با صدای دیگر دشمن خدا را صدا زد تا گمان کند کسی از اهل خانه است و می خواهد از او حمایت کند : این چه صدایی بود ای ابو رافع؟
یهودی گفت: وای بر مادرت! مردی درون اتاق بود و اندکی پیش مرا با شمشیر زد!
ضربت دیگری بر او زد که او را از پای درآورد اما او کشته نشد، آنگاه نوک شمشیر را در شکمش فرو برد و فشار داد تا از گردهاش بیرون آمد، دریافت که دیگر او هلاک شده است، درها را یکی پس از دیگری باز کرد، تا به پلهای برخورد کرد. پای اش را به حساب اینکه به زمین رسیده است، پایین گذاشت ؛ در آن شب مهتابی بر زمین افتاد و ساق پای اش شکست. با عمامه اش آنرا بست و به راه افتاد و بر سر دروازه نشست، آنگاه با خود گفت: امشب از اینجا نمیروم تا دریابم که او را کشتهام یا نه؟
هنگام سحر، خبر مرگ او را بر بالای قلعه اعلام کردند ، اعلام کنندهٔ خبر مرگ وی گفت: خبر مرگ ابورافع بازرگان اهل حجاز را اعلام میکنم!
نزد یاران اش رفت و گفت: بگریزیم! خدا ابورافع را هلاک کرد!
خود را به رسول الله ﷺ رساند و ماجرا را برای ایشان بازگو کرد
رسول الله ﷺ فرمود: «اُبسُط رجلَك» «پایت را دراز کن!» پای اش را دراز کرد؛ آن حضرت دستی بر پایم کشیدند، چنان که گویی هیچگاه درد نداشتم!
سیدنا عتیک رضی الله عنه شب ها جهاد می کرد، او از قوه ای بینایی ضعیفی برخوردار بود و به خوبی نمی دید و مکان دقیق دشمن اش را نمی دانست...!
اما آیا کسی به او آموزش داده بود که بدون دیدن دشمن با او مبارزه کند مانند فنون هنرهای رزمی کونگ فو ، کاراته ، و سامورایی قهرمانان ژاپن و #چین ؟
نه البته ولی آنها از همت عالی و ربانی برخوردار بودند زیرا از مدرسه محمدی خارج شده بودند...!
ترجمه : م.م
كتاب الاصابة في تمييز الصحابة .
صحيح البخاري، كتاب المغازي باب قتل أبي رافع ج٦ ص٢٨١-۲۸۲
#بزرگان_قهرمانان #اسوه_حسنه #تحریم
سریه ای به فرماندهی #صحابی جلیل عبدالله بن عتیک الانصاری رضی الله عنه به راه افتاد، سیدنا عبدالله بن عتیك از نظر قوه بینایی ضعف داشت..!
شب به خانه ای ابن ابی حقیق نفوذ کرد ، خانه اتاقها و دربهای زیادی داشت، یهودیان دربها را قوی می ساختند و از داخل محکم بسته می شد ...
صحابی ابن #عتیک وارد اتاق اولی شد و درب را از پشت محکم بست تا اطرافیان ابن حقیق متوجه نشوند و ابن عتیک وارد اتاقی دیگر شد و در را بست تا دشمن خدا را پیدا کرد ، پس او را با کنیه اش ( ابو رافع) صدا زد تا مکانش را پیدا کند زیرا اتاق تاریک بود ، ابن ابي الحقیق در حالی که در کنار همسرش خوابیده بود نشست
و جواب صدا را داد: چه کسی صدا می زند؟
صحابی قهرمان ابن عتیک مکانش را از روی صدا تشخیص داد و با شمشیر به سمت صدا حمله ور شد و نتیجهای نگرفت ، و او فریاد زد از اتاق خارج شد، و اندکی درنگ کرد سپس با صدای دیگر دشمن خدا را صدا زد تا گمان کند کسی از اهل خانه است و می خواهد از او حمایت کند : این چه صدایی بود ای ابو رافع؟
یهودی گفت: وای بر مادرت! مردی درون اتاق بود و اندکی پیش مرا با شمشیر زد!
ضربت دیگری بر او زد که او را از پای درآورد اما او کشته نشد، آنگاه نوک شمشیر را در شکمش فرو برد و فشار داد تا از گردهاش بیرون آمد، دریافت که دیگر او هلاک شده است، درها را یکی پس از دیگری باز کرد، تا به پلهای برخورد کرد. پای اش را به حساب اینکه به زمین رسیده است، پایین گذاشت ؛ در آن شب مهتابی بر زمین افتاد و ساق پای اش شکست. با عمامه اش آنرا بست و به راه افتاد و بر سر دروازه نشست، آنگاه با خود گفت: امشب از اینجا نمیروم تا دریابم که او را کشتهام یا نه؟
هنگام سحر، خبر مرگ او را بر بالای قلعه اعلام کردند ، اعلام کنندهٔ خبر مرگ وی گفت: خبر مرگ ابورافع بازرگان اهل حجاز را اعلام میکنم!
نزد یاران اش رفت و گفت: بگریزیم! خدا ابورافع را هلاک کرد!
خود را به رسول الله ﷺ رساند و ماجرا را برای ایشان بازگو کرد
رسول الله ﷺ فرمود: «اُبسُط رجلَك» «پایت را دراز کن!» پای اش را دراز کرد؛ آن حضرت دستی بر پایم کشیدند، چنان که گویی هیچگاه درد نداشتم!
سیدنا عتیک رضی الله عنه شب ها جهاد می کرد، او از قوه ای بینایی ضعیفی برخوردار بود و به خوبی نمی دید و مکان دقیق دشمن اش را نمی دانست...!
اما آیا کسی به او آموزش داده بود که بدون دیدن دشمن با او مبارزه کند مانند فنون هنرهای رزمی کونگ فو ، کاراته ، و سامورایی قهرمانان ژاپن و #چین ؟
نه البته ولی آنها از همت عالی و ربانی برخوردار بودند زیرا از مدرسه محمدی خارج شده بودند...!
ترجمه : م.م
كتاب الاصابة في تمييز الصحابة .
صحيح البخاري، كتاب المغازي باب قتل أبي رافع ج٦ ص٢٨١-۲۸۲
#بزرگان_قهرمانان #اسوه_حسنه #تحریم
❤12🔥1