اِلینه‌گی
1.06K subscribers
4.99K photos
495 videos
43 files
6.4K links
الینه

فرهنگ فارسی معین
(اِ نِ) [ از فر. ] (ص .)

از خود بیگانه
Download Telegram
🇪🇺 یورو ویژن ۲۰۲۶: مشارکت اسرائیل جنجال به پا کرد

در اقدامی بی‌سابقه، پنج کشور (اسپانیا، ایرلند، ایسلند، هلند و اسلوونی) در اعتراض به حضور کاندیدایی از اسرائیل، این رویداد را تحریم کردند. تظاهرات طرفداران فلسطین برای امروز شنبه ۱۶ می در پایتخت اتریش جایی که فینال برگزار می‌شود، برنامه‌ریزی شده است/ لوموند فرانسه

💵Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤️حق موطنی

#آتوسا_افشین‌وند

با خودم فکر می‌کنم پنجاه‌سال بعد یا تا ابدی که تاریخ معنا داشته باشد ملت‌ها در کتاب‌های تاریخ جهان خواهند خواند که در ایران صفرچهار چند هفته پیش از شروع خانمان‌براندازترین جنگ تاریخ مدرنش (تا این لحظه) صدهاهزارنفر از مهاجران همان سرزمین به خیابان‌ها آمدند و به‌طور ضمنی از حمله آمریکا و اسراییل به سرزمین مادری‌شان حمایت کردند. آن‌هم درحالی‌که هرکدام خواهری یا پدری، عمویی یا خاله‌زاده‌ای، دوستی از دوران مدرسه یا همسایه‌ای در آن سرزمین داشتند. آن‌ها با حضورشان در خیابان به‌طور ضمنی مجوز حمله به آمریکایی دادند که افغانستان و عراق را در همسایگی زادگاهشان به چنان ویرانه‌ای تبدیل کرده که هنوز این دو کشور از خاک برنخاسته‌اند. آنها به‌طور ضمنی مجوز حمله را به اسراییلی دادند که در کارنامه‌اش نسل‌کشی اتفاقی تکرارشونده است. ملت‌ها خواهند خواند که جنگ شد، در اولین روز جنگ مدرسه‌ای پرجمعیت مورد اصابت قرار گرفت و همان تعداد کودکی که در فاجعه دی به روایت آمار غیردولتی کشته شدند، همان تعداد در تجاوز به خاک ایران به روایت آمار دولتی از دست رفتند. آنها خواهند خواند جنگ ادامه یافت و نه تنها جنگ‌طلبان تجدیدنظری در خواسته جنایت‌بار خود نکردند که غیرجنگ‌طلبان هم به قتل آدم‌ها و ویرانی زادگاهشان اعتراضی نکردند. کشوری که نود میلیون‌نفر در آن سالها‌ست با بحران‌های سیاسی، اقتصادی، زیست‌محیطی و از همه سنگین‌تر بحران‌های روانی ناشی از شوک‌های پی‌درپی اجتماعی و اقتصادی دست‌‌وپنجه نرم می‌کند؛ تنها، تنهای تنها. 
کتاب تاریخ جهان پر از صفحاتی‌ست که در آن قدرت حاکم مردمش را به خاک‌وخون می‌کشد. سرزمینی به همسایه‌اش تجاوز می‌کند یا سرزمین دیگری را مصادره و به عنوان مستعمره استثمار می‌کند. سیاهه خونخواری حاکمان، تجاوز همسایگان و وحشی‌گری استعمارگران بلند است. اگرچه بلندی این فهرست رفتار وحشیانه غاصبین زندگی را توجیه نمی‌کند وعادی نمی‌سازد اما به نظر من آنجا که مردم علیه مردم می‌شوند، آنجایی که طرف مهاجم از جنس قدرت سیاسی نیست مسئله شکلی به مراتب‌ تاسف‌بارتر و تراژیک‌تر می‌گیرد. اینکه دیوانه‌ خودشیفته‌ای مثل هیتلر بخواهد پاکسازی نژادی کند آلمان را شرم‌زده تاریخ نمی‌کند، آنچه شرم‌زده‌اش می‌کند صدهاهزار شهروندی‌‌ست که برای چنین اید‌ه‌ای هورا کشیدند و سرباز صفر بی‌اسلحه هیتلر شدند. خشونت گشتاپو در بازداشت یهودیان شرم تاریخ بشری‌ست اما شرم بزرگ‌تر پزشکی‌ست که مریض یهودی‌اش را لو می‌دهد یا همکلاسی‌ست که در مقابل بازداشت همکلاسی یهودی‌اش سکوت می‌کند. نفوذ جنایت از میدان نبرد به خانه‌ها، به رابطه‌های ‌خونی و دوستی‌ست که شرم تاریخی را می‌سازد و از این جهت است که من فکر می‌کنم ما صفحه‌ای در تاریخمان رقم زدیم که شرم ملی بر پیشانی دارد؛ شرم وطن‌فروشی. 
جنگ جهنم بود، فاجعه پیش از آن جهنم بود. آتش‌بس امروز هم جهنم است. روبه‌روی خانه ما یک مرکز شیمی‌‌درمانی چند طبقه است. چهل روزِ جنگ تعطیل بود و من هر روز از خودم می‌پرسیدم مگر می‌شود به سلول‌های سرطانی گفت صبر کن جنگ است. آتش‌بس شد، مرکز درمانی دوباره باز شد اما خبری از سیل بیماران نیست. جهنم است هر روز ببینی بیماران یک مرکز شیمی‌درمانی کمتر می‌شوند چون دیگر پرداخت هزینه‌های آن ممکن نیست. چون طی چهل روز بیشتر از دو میلیون‌نفر بیکار شده‌اند، بیشتر از دو میلیون خانواده درامدشان را یا لااقل یکی از منابع درامدی‌شان را از دست داده‌اند. با این‌حال این روزها که دورهم جمع می‌شویم هنوز با وحشت، درد و گاهی با اشک کسی به دیگری می‌گوید چطور ممکن است آدم‌ها وطنشان را بفروشند، در ازای چه چیز فروختند، چند فروختند. جهنم یادآوری وطن‌فروشی از بقیه جهنم‌ها داغ‌تر است.
مسئله، متهم و محکوم‌کردن نیست. حکم‌دادن دادگاه می‌خواهد. دادخواهی قاعده‌ای دارد و ما که هر روز زخم‌خورده انواع تبعیضیم و علیرغم همه زخم‌ها خشونت را راه‌حل نمی‌دانیم به چارچوب‌های دادخواهی متعهدیم. پرسش آدم‌هایی که من می‌شناسم به قصد فهم است. در فاصله بیست دی تا نه اسفند که صدای جنگ‌طلبان در اوج بود آدم‌هایی که من می‌شناسم سعی می‌کردند مسئله وطن‌فروشی مهاجران را به شیوه‌های مختلفی طرح کنند شاید بفهمند چه اتفاقی افتاده. آیا مهاجرت بلایی برسر مهاجر می‌آورد که از زادگاهش متنفر شود؟ آیا جنگ‌طلبی آنها بابت گرفتارشدن در روایت‌های رسانه‌ای نیست؟ آیا دوری از سرزمین مادری وطن‌بودن زادگاه را بی‌اعتبار می‌کند؟ آیا جنگ‌طلبی ربطی به ایرانی‌بودن ندارد و مسئله تضاد منافع است و آدم‌ها منافع سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند را برمی‌گزینند؟ آیا جنگ‌طلبی ریشه در سرخوردگی مهاجران در کشور مقصد دارد؟ آدم‌هایی که من می‌شناسم به دنبال سهم خودشان هم گشتند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
ایران با آنهایی که رفتند چه کرده که حاضرند خواهرشان زیر آوار بمیرد اما کشور ویران شود؟ می‌پرسیدند شاید ما به حرف‌های آنها خوب گوش ندادیم. می‌پرسیدند شاید ما آنها را نادیده گرفتیم. شاید ما سهم قابل ملاحظه‌ای در رشد این همه تنفر داریم. 
تنفر مراتبی دارد. اینکه من روستای کودکی‌ام را دوست نداشته باشم یک چیز است، اینکه با آگاهی وارد پروژه‌ای شوم که طی ده سال رودابه‌های منتهی به روستای کودکی مرا خشک می‌کند و به متروک‌شدن آنجا منجر می‌شود یک چیز دیگر. بسیاری از ما مدرسه‌های دوران کودکی‌مان را دوست نداریم اما چند نفرمان حاضریم به حمایت کسی برویم که می‌خواهد با بمب‌گذاری در مدرسه کودکی‌مان از آن‌همه خشونتی که بر ما رفت انتقام بگیرد. چند نفرمان حاضریم بطور ضمنی از چنین کاری حمایت کنیم وقتی می‌دانیم بمب‌گذاری حتی در ساعت تعطیلی مدرسه حداقل خانواده فراش مدرسه را به کشتن می‌دهد. معلم‌ها را بی‌کار می‌کند، شاگردان مدرسه را متوحش و دربه‌در، چند نفرمان؟ 
تصور می‌کنم در بسیاری از گزاره‌هایی که معاشرین من به عنوان علت این حجم از تنفر و میل به ویرانگری طرح می‌کنند حقیقت‌هایی وجود دارد. اما در کنار همه آنها برای من مسئله عدم تعلق به وطن کمی تاریخی هم هست. وطن‌دوستی موضوعی‌ست که به کرات در تاریخ صدوهفتاد سال اخیر روشنفکری ما از آن صحبت شده‌است. به خصوص از ده سال پیش از مشروطه وطن‌دوست نبودن به عنوان یک درد و نقصان بزرگ توسط روشنفکران ایرانی طرح شده. آقاخان‌کرمانی معتقد است غیرت‌وطن‌دوستی در ایرانی‌ها ضعیف است. جایی در کتاب سه‌مکتوبش، حوالی سال ۱۲۷۲ شمسی، می‌گوید «یک باغیرت و همت در جمیع مسلمانان نیست. دیروز روسیه، قفقاز را از ایران گرفته و چندین‌هزارهزار مرد مسلمان را سربریده و هدف گلوله ساخته و زنانشان را شکم دریده، امروز مَقدم هر روسی را در ایران از عالم متبحر و هر سید محترمی مکرم‌تر می‌دانند و از هر جهت بیشتر رعایت می‌نمایند .. از طرف دیگر انگلیسِ حریص، افغانستان و بلوچستان و سند و هندوستان را مالک شده و منافع تجارت و زراعت و همه ثروت مسلمانان را که مالکانه تصرف نموده و کل رعایا و سکنه این حدود را به نظرِ بنده‌ی زرخرید نگاه می‌کند، باز مردم کرمان و شیراز و اصفهان مژده تسلط و پادشاهی انگلیس را به یکدیگر می‌دهند.» 
مراغه‌ای ده سال بعد از یادداشت‌های آقاخان‌کرمانی به صرافت افتاد وطن را تعریف کند. اصلا وطن‌ چیست که وطن‌دوستی بخواهد موضوعیت داشته باشد. او تعریف ساده‌ای از وطن دارد. «بدانند وطنی که به حب آن ماموریم همانا خاک پاکی‌ است که در آن به عرصه وجود آمده‌ایم و حفظ و حب همان فضا و در و دیوار گلین آن- که مسکن عیال و اولاد و ناموس ما و مدفن نیاکان ما و محل نشو‌ونمای ماست- بر ما واجب و فرض عین‌ است.» 
وطن مراغه‌ای به گمان من سرزمین کودکی‌ست و اعتبارش را از این می‌گیرد که ما را از نیستی به هستی آورده‌ است. به‌هستی آمدن انسان مانند حیوانات نیست. نوزاد هیچ موجودی مثل انسان در مراقبت از خودش ناتوان نیست. انسان برای دوام‌آوردن در هیات انسان به مراقبت زیادی احتیاج دارد. این مراقبت فقط به تامین غذا و سلامت محدود نمی‌شود. انسان حافظه دارد وبه واسطه همین حافظه تجربیاتش را در ذهن انبار می‌کند، از آن ادراک بیرون می‌کشد وآن را به زبان بیان می‌کند. ادراکاتی چون حس امنیت، لذت، شعف، دلبستگی، اندوه، وحشت. ما چیزی نیستیم چون همین حس‌های فهم‌شده در کودکی و وطن امکان فهم همین حس‌هاست. وطن زبان است. وطن امکان فهم دلبستگی با جاری شدن اولین مامان بر زبان و شنیدن خنده مادر است. وطن امکان درک حس شعف با دیدن ماهی قرمز در تنگ سفره هفت‌سین است. وطن امکان فهم حس لذت با گاز زدن پفک چی‌توز است. وطن این چیزهاست. وطن آنجاست که به اولین ادراکات انسانی اجازه بروز و شکل‌گیری می‌دهد و دوست‌داشتن آن به گمان من یعنی فهم ارزش این هستی‌بخشی. 
مراغه‌ای نه تنها وطن را تعریف می‌کند، بلکه از چیزی به نام حق موطنی هم صحبت می‌کند. او می‌گوید قانون باید به شکلی نوشته شود که همه حقوق ملت را پاسداری کند. او سه دسته حق را تعریف می‌کند حق متعلق به افراد وطن، حقوق اداره وطن و حقوق عمومیه وطن. اما مقدم بر این سه حق، حقی تعریف می‌کند به نام حق موطنی؛ حق متعلق به خود وطن. او در تعریف حق موطنی می‌نویسد. «عبارت از حفظ آزادی و استقلال وطن است و فراهم آوردن اسباب انتظام امور و سعادت حال سکنه آن خاک پاک، که ایرانش خوانیم و وطن خود دانیم.» 
ما هست‌بودن را نه تنها وامدار والدین‌مان که وامدار سرزمینی هستیم که برای ما امکان‌هست بودن را فراهم کرده‌است. سرزمینی که فقط یک مرز جغرافیایی نیست، خاطره است، زبان است، و مهم‌تر از همه اینها فهم ما از اساسی‌ترین ادراکات انسانی‌ست. از‌این‌رو وطن هویت را می‌سازد. از این‌رو بی‌وطنی را بی‌هویتی می‌خوانند و به همین‌دلیل هم هست که وطن شایسته مراقبت و نگهداری‌ست.
❤3
شایسته مراقبت از استقلالش، از آزادی‌اش، زیبایی‌اش، بقایش. 
وطن‌دوستی به این معنی امری طبیعی نیست. وطن‌‌دوستی توانایی فهم ارزش چیزی‌ست که شکلی مجرد دارد، چیزی که خیلی‌چیزهاست، چیزی که هستی‌ می‌بخشد. وطن‌دوستی توانایی مراقب از چنین وجود پیچیده‌ای‌ست. از این‌رو به نظرم وطن‌دوستی یک ارزش انسانی‌ست و مرتبه‌ای از رشد و تعالی انسان است. اگر اینچنین باشد می‌شود پرسید چرا در میان ما چنین توانایی انسانیی کند رشد کرده‌است. فروغ در شعری می‌گوید در سرزمین‌ قدکوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند. آیا ما علیرغم نزدیک به دویست‌سال تلاش هنوز بر مدار صفر سفر می‌کنیم؟ تراژیک‌بودن ماجرا همینجاست. در گستردگی این ناتوانی در میان ما ایرانیان. 
جنگ‌ها وحشتناکند. با اینحال از دل همین‌ زخم‌های بزرگ‌ است که می‌توانیم نقصان‌هایمان را بشناسیم. می‌توانیم آنها را برطرف کنیم و مانع از آن شویم که تاریخ این کشور دوباره چنین شرمی را تجربه کند، البته اگر بمانیم، اگر بماند و بتوانیم باز هم نامش را ایران بخوانیم. 

💚Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
🇮🇱 موریس هیرش، پژوهشگر «مرکز امور خارجی و امنیتی اورشلیم» (JCFA) و رئیس سابق دادستانی نظامی در مصاحبه‌ای با برنامه Insight نروژی، تاکید کرد که ساخت و سازها را در منطقه سابقا فلسطینی یهودیه (الخلیل) و شومرون (سامریه) به جایی برسانیم که تا پایان سال بعد یک میلیون یهودی در این شهرکها ساکن شوند.
اطلاعاتی که خود او به ما میدهد بر جذابیت این موضوع می‌افزاید:

در سال ۱۹۶۷ اصلاً یهودی در یهودیه و شومرون زندگی نمی‌کردند، در سال ۱۹۹۳ حدود ۱۱۶ هزار یهودی در آنجا زندگی می‌کردند و در سال ۲۰۲۵ این تعداد به حدود ۵۵۰ هزار خواهد رسید.
به گفته او، رشد جمعیت و توسعه در منطقه بخشی جدایی‌ناپذیر از آینده استراتژیک اسرائیل است.

اهمیت و نفوذ آقای هریش برای اسرائیل، تا این حد است که وی از نویسندگان قانون جدید محاکمه افراد متهم به اقدامات تروریستی در دادگاه نظامی است. قانونی که مجازات اعدام را هم تجویز میکند. و هزینه وکلای متهمان را  نیز از مالیاتی که باید به فلسطینیهای ساکن اسرائیل پرداخت شود، تامین میکند.
insight

💩Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🦻لوح‌های ایزد پتاح، مصر باستان.
بر روی لوح‌ها که گونه‌ای بت بدون چهرۀ خدا بودند، نقش گوش کنده شده، تا دعای برپاکنندۀ لوح به گوش خدا برسد.

🎧Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⚠️ پیامدهای ناخواسته راهبرد نامتقارن ایران و جنگ هوش مصنوعی آمریکا

#استیو_فلدستاین

در این مقاله استدلال می‌کند که جنگ ایران و آمریکا/اسرائیل آغاز مرحله‌ای تازه در تاریخ جنگ‌های مدرن بود؛ مرحله‌ای که در آن پهپادهای ارزان و هوش مصنوعی همزمان ساختار جنگ را تغییر دادند. نویسنده توضیح می‌دهد که ایران پس از انقلاب و جنگ ایران و عراق، به‌دلیل تحریم‌ها و ضعف در تجهیزات کلاسیک، به سمت توسعه پهپادها و موشک‌های ارزان حرکت کرد و تا سال ۲۰۲۶ زرادخانه‌ای متشکل از هزاران پهپاد و حدود ۲۵۰۰ تا ۴۰۰۰ موشک بالستیک ایجاد کرد. راهبرد تهران مبتنی بر «اشباع سامانه‌های دفاعی» بود؛ یعنی شلیک انبوه تسلیحات ارزان برای فرسوده کردن دفاع دشمن. تنها در هفته اول جنگ، ایران بیش از ۲۰۰۰ پهپاد و ۵۰۰ موشک شلیک کرد و تا پایان جنگ، تعداد حملات پهپادی از ۴۴۰۰ و تعداد موشک‌ها از ۱۳۰۰ فراتر رفت. این حملات به نابودی یا آسیب جدی تجهیزات گران‌قیمت آمریکایی و منطقه‌ای، از جمله هواپیمای آواکس، پهپادهای ریپر و رادار سامانه تاد منجر شد و همزمان زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس را هدف قرار داد. مقاله تأکید می‌کند که آمریکا مجبور بود برای مقابله با پهپادهای ۲۰ تا ۵۰ هزار دلاری ایران، از موشک‌های رهگیر چندمیلیون دلاری استفاده کند و همین موضوع ضعف اقتصادی مدل دفاعی آمریکا را آشکار کرد.

اما محور اصلی مقاله، نقش هوش مصنوعی در تغییر ماهیت جنگ است. نویسنده توضیح می‌دهد که پیش از AI، ارتش آمریکا با بحران عظیم داده روبه‌رو بود؛ تصاویر پهپادی، شنودها، داده‌های ماهواره‌ای و اطلاعات میدانی آن‌قدر زیاد شده بودند که تحلیل انسانی دیگر پاسخگو نبود و افسران مجبور بودند اهداف را با اکسل، پاورپوینت و گزارش‌های طولانی مدیریت کنند. برای حل این مشکل، آمریکا از سامانه‌ای به نام «میون اسمارت سیستم» استفاده کرد که توسط پالانتیر مدیریت می‌شد و از مدل زبانی «کلود» شرکت آنتروپیک بهره می‌برد. این سامانه به‌صورت همزمان تصاویر ماهواره‌ای، داده‌های پهپادی، شنودها و اطلاعات اینترنتی را تحلیل می‌کرد، اهداف را در لحظه شناسایی و اولویت‌بندی می‌کرد و حتی مختصات حمله، نوع سلاح مناسب و متن توجیه حقوقی عملیات را به‌صورت خودکار تولید می‌کرد. مقاله می‌گوید کل فرآیند تنها با «چهار کلیک» انجام می‌شد.

فلدستاین توضیح می‌دهد که AI باعث انفجار سرعت عملیات آمریکا شد. آمریکا تنها در ۲۴ ساعت نخست جنگ بیش از ۱۰۰۰ هدف را در ایران زد و تا زمان آتش‌بس بیش از ۱۳ هزار هدف نابود شده بود؛ به‌طوری که برنامه‌ریزان پنتاگون تقریباً اهداف مهم ایران را تمام کرده بودند. AI باعث شد آمریکا از کمتر از صد حمله روزانه به هزاران حمله در روز برسد و حتی ظرفیت عملیات تا ۵۰۰۰ هدف در روز افزایش یابد. پنتاگون حتی هدف‌گذاری کرده بود که به هزار تصمیم هدف‌گیری در ساعت برسد؛ یعنی یک تصمیم هر ۷۲ ثانیه. نویسنده این روند را «فشرده‌سازی زنجیره کشتار» می‌نامد؛ یعنی حذف بسیاری از مراحل انسانی، حقوقی و بوروکراتیک میان شناسایی هدف و حمله. به باور او، در چنین شرایطی افسران دیگر فرصت بررسی واقعی اطلاعات را ندارند و عملاً به تأییدکننده خودکار حملات تبدیل می‌شوند.

برای نشان دادن خطرات این روند، مقاله به سامانه «لاوندر» اسرائیل در غزه اشاره می‌کند که حدود ۳۷ هزار فلسطینی را به‌عنوان اهداف احتمالی شناسایی کرده بود و نرخ خطای آن حدود ۱۰ درصد برآورد می‌شد. افسران اسرائیلی در برخی موارد تنها ۲۰ ثانیه برای تأیید حمله فرصت داشتند. نویسنده استدلال می‌کند که حتی خطای کوچک در چنین سیستم‌هایی، وقتی در مقیاس انبوه استفاده شود، می‌تواند به مرگ هزاران غیرنظامی منجر شود. مقاله همچنین به گزارش‌هایی درباره آسیب به مدارس و مراکز درمانی در ایران اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که برخلاف ادعای حامیان AI، این فناوری لزوماً جنگ را دقیق‌تر نکرده، بلکه سرعت و مقیاس کشتار را چند برابر کرده است. در نهایت، نویسنده هشدار می‌دهد که جهان وارد عصر جنگ‌های خودکار شده است؛ عصری که در آن الگوریتم‌ها نقش بزرگ‌تری در تصمیم به کشتن پیدا می‌کنند، در حالی که قوانین بین‌المللی و نظارت انسانی از این تحولات عقب مانده‌اند.

https://carnegieendowment.org/research/2026/05/the-unintended-consequences-of-irans-asymmetric-strategy-and-americas-ai-war

⚠️Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💢سه سناریوی آینده‌ی جنگ؛ لزوم تغییر جدی الگوی رفتاری ایران در صورت شروع مجدد فاز نظامی (بخش دوم)

🔸با وجود این، همچنان یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: اگر ایران نه در اثر فشار نظامی تسلیم می‌شود و نه دستیابی کامل به اهداف راهبردی از طریق حمله نظامی ممکن است، چرا احتمال آغاز مجدد جنگ همچنان بالاست؟ بسیاری تصور می کنند به دلیل آنکه این حملات منطق قابل دفاعی ندارند یا پر ریسک هستند این سناریو محقق نخواهد شد.

🔹بخشی از پاسخ را باید در نگاه غیرعقلانی و حیثیتی ترامپ و نتانیاهو به مسئله ایران جست‌وجو کرد. برای هر دو، تقابل با ایران صرفاً یک موضوع امنیتی نیست، بلکه به مسئله‌ای مرتبط با اعتبار سیاسی و شخصی تبدیل شده است. به همین دلیل، عقب‌نشینی بدون دستیابی به پیروزی راهبردی برای آنها دشوار خواهد بود. به همین دلیل ترامپ به صراحت اعلام می کند هیچ چیز حتی هزینه های اقتصادی آمریکا در این جنگ یا ملاحظات مربوط به انتخابات کنگره برای او مهم نیست. نتانیاهو نیز بر این باور است که در این شرایط باخت او در انتخابات کنست قطعی است مگر آنکه یک دستاورد راهبردی ملموس ارائه کند. این دو تصور می‌کنند هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ را داده‌اند و اکنون متحمل شدن هزینه بیشتر نتیجه متفاوتی خلق نمی‌کند، اما اگر این ریسک جواب بدهد به لحاظ راهبردی باعث نجات آنها خواهد شد.

🔸مهم‌ترین نکته درباره احتمال جنگ آینده آن است که این مدل از نبرد با رویکرد واکنشی ایران به سود طرف مقابل تمام خواهد شد. بدترین حالت برای ایران، وقوع یک جنگ کوتاه اما بسیار شدید است. تجربه درگیری‌های قبلی نشان داده که ایران معمولاً در میدان نبرد رفتار واکنشی دارد و توانایی مدیریت زمان و ابتکار عمل را ندارد. هر چند در تهدیدها گفته می شود که زمان پایان نبرد را ایران تعیین می کند ولی به محض اعلام آتش‌بس، ایران با توقف درگیری ها موافقت می کند.

🔹در این مدل جنگ دشمن می تواند در ۴۸ ساعت نخست ضربات سنگینی به ویژه به زیرساخت‌های نفتی وارد کند، در حالی که پاسخ ایران در همان سطح و شدت شکل نخواهد گرفت. در جنگ رمضان فقط در یک مورد آن هم در عسلویه پاسخ ایران قابل توجه بود که البته در مجموع این پاسخ به دلیل آنکه محاسبات راهبردی ایران نتوانست از زندان فکری پاسخ‌های متناظر خارج شود، به نفع آمریکا تمام شد و نقش آمریکا در بازار گاز را بیشتر کرد. در حالی که ایران به لحاظ منطقی نیاز داشت تا به زیرساخت های نفتی حمله کند نه گازی.

🔸افزون بر اشتباه بودن شیوه جنگ متناظر (انتخاب اهدافی متناسب با ماهیت آنچه در ایران مورد هدف قرار گرفته است)، اشکال مهم دیگر ایران در این نوع نبردها آن است که تصور می‌شود به دلیل آنکه ممکن است جنگ فرسایشی شود از شلیک‌های پرحجم و شدید خودداری می‌شود. در حالی که ویژگی اصلی نبرد احتمالی آینده نه طول زمان جنگ، بلکه میزان شدت و سرعت ضربات اولیه خواهد بود.

🔹اشکال سوم آن است که ایران در دو جنگ قبلی نشان داده که معمولاً تنها یک بار به اهداف مشخص حمله می‌کند و حتی اگر نتیجه مطلوب حاصل نشود، از تکرار حملات تا حصول نتیجه خودداری می‌کند؛ در حالی که رژیم صهیونیستی در مواردی مانند ماجرای فولاد مبارکه نشان داده که برای دستیابی به نتیجه مورد نظر، حملات را به صورت متوالی و متمرکز تکرار می‌کند. این مدل از درگیری‌، صرف حمله به اهداف تعیین‌شده اهمیت ندارد، بلکه نتیجه نهایی عملیات تعیین‌کننده است. به عنوان نمونه اگر قرار است امارات موفق نشود نفت صادر کند، باید حملات تا زمانی ادامه یابد که امکان صادرات نفت برای این کشور وجود نداشته باشد نه اینکه در یک حمله به بخشی از زیرساخت‌های آن آسیب جزیی وارد شود و با یک بیانیه ظفرمندانه قضیه از طرف ایران فیصله یابد.

🔸اگر این الگوهایی رفتاری ایران در جنگ محتمل آینده نیز ادامه یابد، احتمال از دست رفتن دستاوردهای راهبردی ایران افزایش خواهد یافت و بازسازی تصویر پیروزی برای ایران دشوار خواهد بود.

🔹در مواجهه با چنین سناریویی ایران باید با تهدید معتبر از جمله خروج از ان پی تی یا ضربه اساسی به زیرساخت‌های نفتی منطقه مانع از وقوع جنگ شود ولی در صورت تحقق جنگ نیز ایران باید شیوه عمل خود را تغییر دهد. واقعیت آن است که مدل جنگ ایران در نبرد ۴۰ روزه محاسبات آمریکا و رژیم را چندان تغییر نداده است و تأسف بارتر آنکه در دوره آتش‌بس به گونه‌ای عمل شد که دشمن به دستیابی به اهداف راهبردی از طریق فشار نظامی امیدوار شده است. ایران در دوره آتش‌بس رفتاری مشابه قبل از جنگ داشت. در حالی که انتظار می‌رفت جنگ مدل رفتار خویشتن‌دارانه و محافظه‌کارانه ایران را تغییر داده باشد ولی انفعال در برابر نقض مستمر آتش‌بس در لبنان و اعمال محاصره دریای علیه ایران، سیگنال‌های غلطی به دشمن داده است.

✍️ م.ر

#یادداشت_اختصاصی

@TamamRokhMedia
👍2
📱آمار نشون می‌ده در سه ماه گذشته یک پاکسازی طبقاتی دیجیتال در ایران رخ داده. در این مدت سهم اندروید از ترافیک اینترنت ۲۵٪ افت و آیفون ۱۸۰٪ رشد داشته. این به معنی خروج میلیون‌ها کاربر طبقه متوسط و پایین از فضای آنلاینه. اونی که آیفون داره از پس هزینه کانفیگ یا اینترنت پرو برمیاد، اونی که نداره، اونقدر دغدغه مالی مختلف داره که عطای اینترنت رو به لقاش می‌بخشه

https://x.com/i/status/2056640701253755362

https://gs.statcounter.com/os-market-share/mobile/iran

👩‍💻Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💊سال گذشته، چین تعداد داروهای در حال توسعه‌اش از ایالات متحده که مدت‌ها پیشرو جهانی در این زمینه بود، پیشی گرفت.

تعداد داروهای در حال توسعه در چین، از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ تقریباً دو برابر شده است.

💊Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
🌞چین در سال ۲۰۲۵ معادل کل شبکه برق آلمان به ظرفیت خود اضافه کرد؛ رشد ۳۴۰ تراوات‌ساعتی تنها از انرژی خورشیدی

▪️چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۹۷ تراوات‌ساعت (TWh) به تولید برق خود افزوده است که این مقدار تقریباً برابر با کل برق تولیدی سالانه آلمان (۵۰۰ TWh) است.
▪️از این میزان افزایش، ۳۴۰ TWh مربوط به انرژی خورشیدی و ۱۴۰ TWh مربوط به انرژی بادی بوده است. سایر منابع کم کربن مانند برق آبی، هسته‌ای و گاز نیز افزایش اندکی داشتند، در حالی که تولید برق از زغال‌سنگ در چین کاهش یافته است.
▪️برای مقایسه، تولید کل سالانه برق در فرانسه ۵۷۰ TWh و در برزیل ۷۵۰ TWh است. این ارقام نشان می‌دهد که رشد مصرف و تولید برق چین به‌تنهایی در یک سال، از کل تولید بسیاری از کشورهای بزرگ جهان فراتر رفته است

🔥Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1🔥1
‼️سفارش شما دِلیور شده است
(دربارهٔ نطق پگاه آهنگرانی و اپوزیسیون ایدئولوژیک)

#علی_سلطانی

بر پگاه آهنگرانی، سینماگر همشهریِ ما، ایراد می‌گیرند که چرا در جشنوارهٔ اخیر از جنگ و قربانیان و مهاجمانش نگفته. به نظرم این ایراد از توجه‌نکردن به مبانی‌ست. رویکرد «ایدئولوژیک» آهنگرانی‌ها اساساً سازگار با این نیست که در این برهه به جای نطق‌های کلیشه‌ایِ جشنواره‌پسند، صریحاً آمریکا و اسرائیل را نقد کند یا در بین مادران داغدار دست به گزینش نزند. بله ایدئولوژیک. از بزرگترین مغالطه‌ها و سیاست‌زدگی‌ها این است که پسوند ایدئولوژیک را فقط برای هواداران نظام سیاسیِ ایران حواله می‌کنند. تو گویی مخالفان از این بند آزادند. کلا و حاشا.

نطق آهنگرانی جدید نیست. صورت تکراری و خسته‌کنندهٔ حرف‌هایی است که اپوزیسیون ذوق‌زدهٔ ایرانی در تریبونی غربی ایراد می‌کند. تمایز این نطق تکراری، تنها نابهنگامیِ غریب آن است. همین نابهنگامی هم مخاطبانِ منتقد را حیرت‌زده می‌کند که او وسط جنگ و محاصره و آسیب زیرساخت و پس از شهادت‌ها و فاجعه‌های فراوان، زیر جنگ‌ بودن را هم در ردیف «تمرین‌های برای انقلاب» می‌خواند! و فقط بخشی از مادران داغ‌دیدهٔ ایرانی را لایق همدردی می‌داند. این نابهنگامی وجه مهم دیگری هم دارد، که برای فهم ایدئولوژی‌زدگیِ مفرطِ اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار مفید است.

ایدئولوژیک‌بودن یعنی اسارت در ایده و کوری در مشاهده. یعنی چپاندن واقعیت در ایده‌های صلب. یعنی کوررنگی در مرور نتایج ایده‌ها. با این تعریف محتوای چارچوب اهمیت ندارد و  اصلِ چارچوب است که ایدئولوژیک‌بودن را تعریف می‌کند. در اینجا هم، چارچوب ذهن امثال آهنگرانی ایدئولوژیک است و محتوایش هم «نهٔ ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی». بیایید الگوی نطق تکراری و جایزه امثال او را مرور کنیم: جلوی مخاطب غربی می‌ایستی، از سیاهی و تباهیِ نظام حاکم بر سرزمین مادری می‌گویی، توجه و ترحم او را جلب می‌کنی، آنها را به کنش و کمک فرامی‌خوانی و می‌گویی ما از شماییم و حاکمانمان از ما نیستند. ما را کمک کنید که وارد تیم دموکراسی و آزادیِ شما شویم.

بسیار خب. فرض می‌گیریم نسل‌کشی‌ای در غزه رخ نداده [همانی که هزاران سینماگر معتبر جهانی به آن واکنش نشان دادند و آهنگرانی‌های ایرانی ترجیح دادند سر خود را به سویی دیگر بگردانند]. فرض می‌‌گیریم هزاران کودک و زن و خبرنگار و امدادگر در روز روشن قتل‌عام نشده‌اند. فرض می‌گیریم همان دولت‌های غربیِ مخاطب نطق، امدادگر و تماشاگر این جنایت نبود‌‌ه‌اند و صلاحیتی از بین نرفته. فرض می‌گیریم نهادهای بین‌المللی و سندهای حقوق بشر و قوانین و احکام دادگاه‌های بین‌المللی به مضحکه گرفته نشدند. همهٔ اینها را فرض می‌گیریم نبوده و رخ‌ نداده‌اند و هموطن ما حق دارد در تریبونی جهانی ترحم و توجه و کمک این مخاطب غربی را، همچنان برای آزادی و ابادیِ وطنش جلب کند.

اما نطق امثال آهنگرانی در این برههٔ طاقت‌فرسا، ایدئولوژیک و به تبعش نابهنگام است، چون غایت و تهِ تهِ خواستهٔ آهنگرانی‌ها «رخ داده است.» کدام؟ مگر این بیان‌ها و ژست‌ها و نطق‌های ایدئولوژیک جز برای آن بود که مخاطب سفید‌پوست حقوق‌بشرخواه به داد ایرانیِ بیچاره برسد؟ مگر نه؟! خوب در وطن خانم آهنگرانی دو ماه است که سرسلسلهٔ قدرت‌های غربی به داد ایرانیان رسیده و ثمراتش به عینه بر پردهٔ سیاه سینمای تاریخ است. البته اگر کوریِ ایدئولوژی بگذارد.

خانم آهنگرانی و امثال او در ادای این نقش تکراری دیگر دنبال چه هستند؟ آمد، زد، رفت، شاید باز هم دوباره بیاید و بزند، و به خونین‌ترین روش آن آرزوی کمک و توجه به مردم ایران را محقق کرد. همان کمکی که راه‌به‌راه امثال آهنگرانی در این سال‌ها، پشت تریبون‌های جشنواره‌ای و غیره، با انگلیسی دست‌وپاشکسته یا فارسیِ غلیظ، از دولت‌های غربی می‌خواستند. «آرزویی» را که کنش امثال آهنگرانی دنبال می‌کند، الان «خاطره‌ای» تلخ است. حال پرسش این است: این نطق‌های تکراری و بی‌مزه دیگر برای چیست؟ مگر نه اینکه سفارش شما دلیور شده است؟

***
اگر سینمای ایران یک نام بلند در فضای هنری و آکادمیک غربی داشته باشد، او عباس کیارستمی است. همو که تندروهای داخلی پس از اخذ جایزه  می‌‌نواختندش. به خانم آهنگرانی که لابد به بزرگی و گرانیِ نام کیارستمی در سینمای جهان معترف است، توصیه می‌کنم که برود و نطق‌های جشنواره‌ای کیارستمی را ببیند. به ندرت در این همه جشنواره و جایزه از او نطق‌هایی شبیه آهنگرانی پیدا می‌کنید. چون ذهن روشن و نقادیِ غیرایديولوژیک و فراایرانیِ او، مانع می‌شد که چشم بر واقعیت‌های جهانی ببندد و آواز مسئله‌های وطنی خود را با کلیشه‌های استعماری ساز کند. و رهایی داخلی خود را از مخاطب بی‌ربط و نالایق خارجی بطلبد. با آنکه به‌مراتب بیش از آهنگرانی زخم خورده بود و به مراتب صدایش بازتاب جهانی بیشتری از او پیدا می‌کرد.

💜Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2👎1
🧸شمس الحق، ترجمهٔ فرانسوی غزلیات مولانا از کریستیان ژامبه

#مجید_سلیمانی

کریستیان ژامبه، از شاگردان و میراث‌داران هانری کربن و از برجسته‌ترین متخصّصان عرفان و فلسفه ایرانی و اسلامی، گزیده‌ای از دیوان شمس را، شامل صد غزل، در کتابی به نام «شمس الحقّ، اشعار عاشقانه عرفانی» به فرانسه ترجمه کرده است . ژامبه بیشتر علایق فلسفی دارد امّا به واقع همان تعلّقات و تحقیقات فکری او را نزد مولانا آورده است که، بنا به قول او، گرچه فیلسوف نبود امّا بسیار بر جریانات فلسفی پس از خود تاثیر گذاشته است، خصوصا فیلسوفان قرن هفدهم ایران.

کتاب مقدّمهٔ پرمایه‌ای دارد در چهل و پنج صفحه که ما در این یادداشت جز اندکی از آن نخواهیم گفت. پس از آن ترجمهٔ صد غزل می‌آید مطابق چاپ فروزانفر که در این میان، متن فارسی هفت غزل هم در کتاب آمده است. ترجمه‌ها جز چند توضیح بسیار کوتاه اشاره‌وار در پایان کتاب (در دو برگ)، شرح یا پانویسی ندارند.

بررسی تفصیلی این ترجمه به قاعده مناسب مخاطبان آن در زبان مقصد خواهد بود منتهی شاید معرّفی کلّی آن و ذکر برخی نکات نوعی در باب ترجمه اشعار مولانا توسّط محقّق دقیقی مثل ژامبه و آوردن مثال‌هایی از برخی اشکالات در این خصوص، خالی از فایده‌ای نباشد.

چند نکته ابتدایی:
- پیش از همه آن که ژامبه در ترجمه ابیات غزل‌ها، گزینشی عمل نکرده و همهٔ ابیات یک غزل را بازگردانده است. این نکته مهمّی است که نشان می‌دهد او برای غزل کلّیتی قایل است و معیار او صرفا زیبایی‌شناسانه نبوده است. در مقدّمه می‌گوید که گرچه در نگاه اوّل، ابیات غزل مستقل می‌نمایند امّا به واقع مانند سیّاره‌ای به دور نقطه مرکزی آن می‌گردند. واضح است که ترجمهٔ برخی ابیات، که گاه معنی آن‌ها در زبان فارسی هم به تمامی روشن نیست، ترجمه را دچار سختی کرده است امّا پایبندی به این قاعده تحسین‌انگیز است.
- پیرو نکته بالا، ژامبه سراغ غزل‌هایی رفته است با بیت‌های به نسبت محدود، یعنی جدای چند استثنا، غزل‌های کوتاه‌تر دیوان را انتخاب کرده است.
- شاید به دلیل همان غلبه نگاه فلسفی ژامبه است که او شیوهٔ ترجمه تحت اللفظی را اختیار کرده است. گویا نمی‌خواسته که هیچ مفهومی جا بیفتد یا ترجمه براستی منعکس‌کننده دقیق سخن مولانا باشد. این شیوه گاه مشکلاتی ایجاد کرده است که چند نمونه خواهیم دید.
- باز شاید به دلیل همان توجّه به جوانب فکری و محتوایی و فلسفی برخی غزلیات است که موجب شده تا در ترجمه خود بسیاری از غزل‌های نه چندان رایج و مشهور را بگنجاند. غزل‌هایی که حتی بین فارسی‌زبانان کم‌تر شناخته یا خوانده شده است.
- با وجود تنوّع نسبی غزل‌ها، بیشترینه آن‌ها از آغاز دیوان است. یعنی از میان صد غزل، پنجاه و دو غزل برگرفته از پانصد غزل اوّل چاپ فروزانفر است، سی و شش غزل از میان غزل‌های شماره پانصد تا هزار و دوازده عدد پس از غزل شماره هزارم در آن چاپ.

اینک نگاهی بیندازیم به برخی مشخصات نوعی ترجمه که گاه درخشان بوده و گاه خالی از خطا یا بد‌خوانی اصل شعر فارسی نبوده است. این یادداشت هم جهت بحث و یادآوری و بهبود زحمتی‌ست که ژامبه بر خود پذیرفته است. خود او در مقدّمه می‌گوید که «ترجمه نمی‌تواند شبکه کلمات هم‌آوا را بازسازی کند، وزن و قوافی ابیات و قافیه‌های درونی را، یا جناس‌ها، ایهامات و بازی‌های زبانی متن را». از این رو، نکاتی که خواهیم آورد به برگردان این نکات، اگر اصلا ممکن باشد، نظر ندارد بلکه برخی مشکلات در خوانش و تفسیر و نظایر آن که به گمان ما قابل احتراز بوده است.

امّا با این غزل آغاز کنیم که کریستین ژامبه، در دو سخنرانی متفاوت، خاطره‌ای از شاهرخ مسکوب در خصوص آن می‌آورد و ذکر آن خالی از لطفی نیست:
غزل ۴ (ف ۴۴۱)
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

می‌گوید که من در پاریس نزد شاهرخ مسکوب فارسی می‌آموختم. یک بار در میان درس‌های شعر فارسی، به این غزل رسیدیم و مسکوب، که در آن زمان مردی سالمند بود، با خواندن این غزل به گریه افتاد. من براستی متحیّر شدم که موضوع چیست و او گفت که این شعر یادآور عشقی قدیمی به دختری اصفهانی است، حدود پنجاه سال پیش! می‌گوید که من هرگز قوّت تاثیر این شعر را بر استادی چنین پرمایه فراموش نمی‌کنم و اصلا همین خاطره موجب عشق و علاقه مضاعف من شد به زبان فارسی و به شعر و غزل مولانا و همواره گره خورد با «نوستالژی» عشق به دختری اصفهانی در شعری عرفانی.

در همین غزل یکی دو نکته قابل ذکر است. از جمله توضیحی کوتاهی در خصوص این بیت آمده است:
می‌گوید آن رباب که مُردم ز انتظار / دست و کنار و زخمهٔ عثمانم آرزوست
و در آن، گویا همچنان متاثر از اشارت «شیر خدا و رستم دستان»، می‌گوید که عثمان بن عفان «خلیفهٔ سوم از خلفای راشدین» مقصود است که البته می‌دانیم چنین نیست و مقصود عثمان قوّال یا گوینده است که ذکر او مکرّر در مناقب العارفین آمده است.

🤩Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⚡️ظرفیت نیروگاه‌های گازی در صف اتصال به شبکه برق تگزاس طی سه سال ۴۰۰٪ افزایش یافته و به ۶۴٬۰۰۰ مگاوات رسیده است؛ برای اولین بار از سال ۲۰۱۶ این مقدار از انرژی بادی پیشی گرفته است.

عامل اصلی این رشد دیتاسنترها هستند — پروژه‌های پیشنهادی مجموعاً ۳۶۰٬۰۰۰ مگاوات تقاضای برق دارند، در حالی که رکورد بیشترین مصرف شبکه فعلی تنها ۸۵٬۵۰۰ مگاوات است.

حتی ERCOT (اپراتور شبکه برق تگزاس) که نسبت به هر شبکه دیگری در آمریکا پروژه‌های بیشتری را به شبکه وصل می‌کند، فقط ۲۲٪ از پروژه‌هایی که وارد صف می‌شوند را واقعاً می‌سازد.
علاوه بر این، اگر امروز توربین گازی بزرگ سفارش داده شود، تحویل آن تا سال ۲۰۳۱ طول می‌کشد.

—

در حال حاضر ۸۰٪ ترانسفورماتورهای بزرگ برق که در آمریکا نصب می‌شوند وارداتی هستند، اما این وضعیت در حال تغییر است.

شرکت Siemens Energy در حال ساخت اولین کارخانه ترانسفورماتور خود در آمریکا در شهر شارلوت، کارولینای شمالی است. تولید این کارخانه از اوایل ۲۰۲۷ آغاز می‌شود و ظرفیت آن تا ۵۷ واحد در سال خواهد بود.

شرکت Eaton نیز یک تأسیسات ۸۶۱ هزار فوت مربعی در جونزویل، کارولینای جنوبی را به سومین کارخانه ترانسفورماتور خود در آمریکا تبدیل می‌کند؛ با سرمایه‌گذاری ۳۴۰ میلیون دلار و ایجاد ۷۰۰ شغل. تولید این کارخانه هم در ۲۰۲۷ شروع خواهد شد.

در مجموع، تنها در ایالت‌های کارولینا نزدیک به نیم میلیارد دلار سرمایه‌گذاری برای تولید داخلی ترانسفورماتور انجام شده است.

🌀Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from خرمگس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما ایرانیان به خاطر ترور رسانه‌ای و تحمل بیش از یک دهه تورم بالای چهل درصد و به ویژه شرایط سخت اقتصادی ماه‌های اخیر و برخی مسائل دیگر، هنوز درک و شناخت درستی از اینکه ایران چگونه با مقابله در برابر آمریکا و اسرائیل و دفاع از استقلال و حیثیت خود، آبرو و اعتبار بین‌المللی کسب کرده است، نداریم.
ایران با مقاومت شرافتمندانه خود این روزها به الگو و نمونه تمام ملت‌های جنوب جهانی و تمام آزادیخواهان و استکبارستیزان جهان تبدیل شده است. و این چیزی است که بیش از هر چیزی خوک نارنجی و قصاب غزه را عصبانی می‌کند.

علیرضا یوسفی، قهرمان وزنه‌برداری جهان: «اولین‌باری بود که می‌دیدم خارجی‌ها این‌طور از ایران تعریف می‌کنند»
@kharmagaas
👍4❤3🤩3
🇹🇷ترکیه دارایی‌های خود از اوراق خزانه‌داری آمریکا را از ۱۶ میلیارد دلار به ۱.۸ میلیارد دلار در ماه مارس کاهش داد./ بلومبرگ

📉Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭جنگ ایران، “پنجره طلایی” را برای رنمینبی باز می‌کند

میانگین ارزش تراکنش‌های روزانه CIPS (سیستم پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین) به میلیارد رنمینبی (Rmb bn) در بازه زمانی از ابتدای ۲۰۲۲ تا ابتدای ۲۰۲۶.

تراکنش‌های این سیستم در طول چهار سال گذشته روند صعودی آرامی داشته، اما در مارس ۲۰۲۶ یک جهش ناگهانی و بسیار بلند رخ داده است. این یعنی حجم مبادلات مالی که با یوان انجام می‌شود به‌طور بی‌سابقه‌ای رشد کرده و از مرز ۹۰۰ میلیارد رنمینبی در روز عبور کرده است.

🔥Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2