اِلینه‌گی
1.06K subscribers
4.99K photos
495 videos
43 files
6.4K links
الینه

فرهنگ فارسی معین
(اِ نِ) [ از فر. ] (ص .)

از خود بیگانه
Download Telegram
چگونه با وجود اختلاف نظر عمیق با هم بحث کنیم؟

✍ #حسین_شیخ‌رضایی

فرصت بازسازی زرادخانه‌ها
در دو هفته‌ای که ظاهرا قرار است آتش‌بس برقرار باشد، طبیعتا هر کدام از طرفین به بازسازی زرادخانه خود می‌پردازند. ما مردم معمولی هم که در معرض اخبار و تحلیل‌ها قرار می‌گیریم و با هم بحث می‌کنیم و نظراتمان افکار عمومی را می‌سازد، بد نیست به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم زرادخانه فکری‌مان را تقویت کنیم.

زرادخانه فکری ما چیست؟
زرادخانه فکری ما از جمله شامل مجموعه تمام توانایی‌هایمان در تجزیه و تحلیل اخبار و دنبال کردن بحث‌های عقلانی با دیگران است. به این زرادخانه در این روزها که احتمالا زیاد با دیگران سرشاخ می‌شویم و حجم انبوهی از خبر و تحلیل به دستمان می‌رسد بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم.

ضرری که کرده‌ایم
حتی اگر صلح دائم هم برقرار شود، باز به تجهیز زرادخانه فکری‌مان نیاز داریم تا بتوانیم با دیگران بحث عقلانی کنیم و حتی‌المقدور از دوقطبی شدن جامعه جلوگیری کنیم. حتی شاید خالی بودن قبلی همین زرادخانه سبب تشدید شکاف‌های اجتماعی در کشور ما شده باشد، به‌نحوی که امروز احساس می‌کنیم دیگرانی هستند که گویی در سیاره‌ای دیگر و در جهانی موازی زندگی می‌کنند و ما به هیچ‌وجه در مورد مسائلی مانند جنگ، مداخله نیروهای خارجی، آتش‌بس و... حرف آنها را نمی‌فهمیم. شکاف اجتماعی شدید و دوقطبی شدن جامعه، به هر علتی که پیش آمده باشد، یکی از پیش‌نیازهای فعال شدن گسل‌های اجتماعی و نهایتا بالا رفتن احتمال بروز جنگ و خشونت است.

اختلاف نظر عمیق چیست؟
فرض کنید می‌خواهید با کسی درباره جنگ اخیر یا شیوه حل‌وفصل آن بحث کنید. طبیعی است در اینجا اختلاف نظرهایی داشته باشید، مثلا در مورد میزان خسارت‌های واردشده به طرفین. این موارد با رجوع به منابع خبری تاحدی قابل برطرف شدن است. اما گاه اختلاف نظرها اساسی و عمیق و بنیادین‌اند، مثلا بر سر مفاهیم پایه مانند عزت و استقلال اجماع ندارید، اصولا در چهارچوب مشترکی مسئله را نمی‌بینید، ارزش‌های مختلفی دارید یا حتی شواهد را به شکل‌هایی متعارض تفسیر می‌کنید. در چنین مواردی، شکل گرفتن گفت‌وگو بسیار دشوار است و مهم است راه‌هایی بلد باشیم که بدانیم بحث را از کجا آغاز کنیم، در چه مسیری جلو ببریم، کجا ختمش کنیم و چه نتایجی از آن بگیریم. در ادامه به ده استراتژی مفید برای بحث با کسی که با او اختلاف نظر عمیق داریم اشاره می‌کنیم.

1️⃣ نقشه‌برداری از باورها
به‌جای تمرکز روی نتیجه نهایی، باید بفهمیم طرف مقابل چگونه به آن نتیجه رسیده است. هر باور معمولاً از سه جزء تشکیل می‌شود: پیش‌فرض‌ها، داده‌ها و ارزش‌ها. اگر این سه را از هم جدا کنیم، اختلاف نظر شفاف‌تر می‌شود. مثلاً در بحث درباره جنگ، ممکن است دو طرف از داده‌های متفاوت و متعارضی استفاده کنند، یا حتی اگر داده‌ها یکسان باشند، یکی «امنیت» را اولویت بدهد و دیگری «آزادی» را. در عمل، می‌توانیم بررسی کنیم که برای طرف مقابل ما چه چیزهایی مهم‌تر است و چه داده‌هایی را مبنا قرار می‌دهد. این کار باعث می‌شود بحث از حالت کلی و مبهم خارج شود و به سطح تحلیلی برسد.

2️⃣بازسازی منصفانه
بیشتر ما عادت داریم نسخه ضعیف‌تری از دیدگاه طرف مقابل را نقد کنیم. اما اگر بتوانیم قوی‌ترین نسخه آن را بازسازی کنیم، کیفیت گفت‌وگو بالا می‌رود. مثلاً اگر کسی از مداخله نظامی دفاع می‌کند، به‌جای اینکه بگوییم «تو طرفدار خشونتی»، بهتر است بگوییم: «اگر درست فهمیده باشم، نگرانی تو این است که بدون این اقدام، آسیب بزرگ‌تری به کشور وارد شود». وقتی طرف مقابل این بازسازی را تأیید کند، تازه می‌توان وارد بحث و نقد شد. این روش هم احترام ایجاد می‌کند و هم احتمال سوءتفاهم را کم می‌کند.

3️⃣تفکیک داده از ارزش
خیلی از بحث‌ها به این دلیل پیش نمی‌روند که طرفین نمی‌دانند دقیقاً بر سر چه چیزی اختلاف دارند. یکی فکر می‌کند اختلاف بر سر «واقعیت» است، در حالی که دیگری فکر می‌کند در سطح «ارزش» اختلاف دارد. مثلاً در بحث تحریم‌ها، ممکن است یکی بگوید «تحریم‌ها مؤثرند» و دیگری بگوید «حتی اگر مؤثر باشند، غیراخلاقی‌اند». این دو سطح متفاوت‌اند. اگر این تفکیک انجام شود، می‌توان بحث را دقیق‌تر پیش برد: یا درباره شواهد حرف زد، یا درباره اصول اخلاقی.

4️⃣پرسش سقراطی
به‌جای ارائه گزاره‌های قطعی، بهتر است با پرسش پیش برویم. پرسش‌های خوب کمک می‌کنند فرد خودش به بازاندیشی برسد. مثلاً به‌جای گفتن «این تحلیل اشتباه است»، می‌توان پرسید: «چه شواهدی از این نتیجه پشتیبانی می‌کند؟» یا «اگر این فرض درست نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟» این روش از حالت تقابلی می‌کاهد و گفت‌وگو را به کنشی متقابل و مشترک تبدیل می‌کند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
5️⃣تعیین هدف واقع‌بینانه
اگر هدف ما «قانع کردن» طرف مقابل باشد، احتمالاً شکست می‌خوریم. اما اگر هدف را «فهمیدن» بگذاریم، موفقیت بیشتری خواهیم داشت. در آغاز گفت‌وگو می‌توان تصریح کرد: «می‌خواهم بهتر بفهمم چرا این‌طور فکر می‌کنی». همین جمله ساده می‌تواند فضا را تغییر دهد. در پایان هم می‌توان گفت: «اگرچه هنوز اختلاف نظر داریم، اما حالا دقیق‌تر می‌دانیم اختلافمان کجا است».

6️⃣ساخت چهارچوب مشترک حداقلی
در اختلاف نظرهای عمیق، گاهی حتی زبان مشترک هم وجود ندارد. در اینجا باید به سطحی پایین‌تر برویم و توافق‌هایی حداقلی پیدا کنیم. مثلاً ممکن است هر دو طرف بپذیرند که «کاهش رنج انسانی مهم است»، حتی اگر درباره راه رسیدن به آن اختلاف نظر داشته باشند. این توافق‌های کوچک در حکم پایه‌هایی هستند که می‌توان بحث را روی آنها بنا کرد. بدون این پایه‌ها، گفت‌وگو شبیه حرف زدن در دو جهان متفاوت پیش خواهد رفت.

7️⃣استفاده از روایت
انسان‌ها فقط با استدلال منطقی قانع نمی‌شوند؛ روایت‌ها نقش مهمی دارند. اگر کسی تجربه‌ای شخصی یا داستانی ملموس تعریف کند، طرف مقابل بهتر می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. مثلاً به‌جای گفتن «این سیاست اشتباه است»، می‌توان گفت: «دوستی داشتم که تحت تأثیر این سیاست آسیب دید و همین باعث شد دیدگاهم تغییر کند». روایت‌ها لزوماً جای استدلال را نمی‌گیرند، اما موضع ما را انسانی‌تر و قابل‌فهم‌تر می‌کنند.

8️⃣بحث را هویتی نکنیم
در بسیاری از موارد، باورهای سیاسی بخشی از هویت فرد هستند. اگر این باورها را به‌صورت تهاجمی نقد کنیم، فرد احساس می‌کند خود او مورد حمله قرار گرفته است. بنابراین، باید میان «نقد ایده» و «نقد شخص» تمایز قائل شویم. مثلاً به‌جای گفتن «تو ساده‌لوحی»، می‌توان گفت «این تفسیر ممکن است یک پیامد ناخواسته داشته باشد». همین تغییر کوچک در زبان، فضای گفت‌وگو را بازتر می‌کند.

9️⃣روشن کردن معیارهای بررسی شواهد
گاهی اختلاف‌نظر به این دلیل پیش می‌آید که دو طرف معیارهای متفاوتی برای قانع شدن دارند. یکی به داده‌های آماری اعتماد می‌کند، دیگری به تجربه شخصی یا منابع خاص. اگر این تفاوت روشن نشود، بحث بی‌پایان خواهد بود. می‌توان پرسید: «چه نوع شاهدی برای تو قابل‌اعتماد است؟» اگر معلوم شود که معیارها کاملاً متفاوت‌اند، شاید لازم باشد ابتدا درباره همین معیارها حرف بزنیم.

1⃣توافق بر سر اختلاف نظر
نهایتا اینکه همه اختلاف‌ نظرها قابل‌حل نیستند. اما حتی در این حالت هم می‌توان به دستاورد مهمی رسید: صورت‌بندی دقیق اختلاف نظر. مثلاً می‌توان گفت: «اختلاف ما این است که تو امنیت را در اولویت می‌گذاری و من آزادی را». این نوع جمع‌بندی باعث می‌شود اختلاف نظر از حالت مبهم و احساسی خارج شود و به شکلی روشن و قابل‌فهم درآید. چنین توافقی، حتی اگر به توافق نهایی نرسد، می‌تواند از تنش و دشمنی بکاهد و امکان همزیستی را افزایش دهد.

Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
🔗قطعاتی در سایه جنگ

#امین_بزرگیان

🔹«ایرانیان برای آزادی آماده تحمل رنج اند.»
این جمله ما را یاد جملاتی در میانه انقلاب مشروطه می‌اندازد، یا حتی می‌تواند عبارتی باشد در جریده‌ای در خلال ملی شدن صنعت نفت؛ یا جمله‌ای ابتدایی در نوشته‌ای در اعلامیه گروه‌های چپ، در جلوی دانشگاه تهران - حوالی پاییز ۵۷.
اما می‌دانیم این جمله را امشب ترامپ در توجیه حمله به زیرساخت‌ها گفته است.
این فریمی کوتاه از یک زوال بزرگ برای «ایرانیان» و دهن کجی به تاریخ رنج کشیدگان برای آزادی آن است؛ کاری که هم‌عصران ایرانی ما در رسانه‌ها و مقالات و بیانیه‌ها و خیابان‌های غرب، مقدماتش را مهیا کرده‌اند.

🔹از بین رفتن عاملیت، ناتوانی عمیق از هر کاری، تبدیل‌شدن به گردشگری در جهنم اخبار و احساس عمیق گم‌شدن؛ از نتایج فاجعه «جنگ» است.
بندر ماهشهر را امروز زدند، و هم‌زمان کسانی در زندان اعدام شدند، و غیره. چه می‌توان کرد؟ هیچ .
آن ایده تخریب‌گری که جنگ را برای نجات می‌خواست به ما بگوید، می‌تواند حتى برق یک خانه را در ماهشهر برگرداند؟ می‌تواند امروز صبح در همان چند سایت و روزنامه‌ای که داشتیم یک پاراگراف در نقد اعدام مکتوب کند و بخواهد که کسی اعدام نشود؟
شما مخالف حکومت بودید، اما «جامعه» را «چنج» کردید:
Society Change

🔹دستورالعمل ساده بود: ایران و شهرهای خودشان را به حکومت تقلیل دادند، زیبایی‌های آن را غیب کردند، تصاویر کتک خوردن مردم را فقط نشان دادند، مداحان، گشت ارشاد، آلودگی‌ها ... آنقدر تصویر پشت تصویر، روایت پشت روایت که چیزی جز ویرانه در ذهن‌ها باقی نماند. عبارت «خراب‌شده» برای میهن بیراه نبود.
پیش از حمله آنچه در ذهن‌ها بود را بمباران کردند، ویرانه ساختند. حتی برای معضلات و مشکلات نیز راهی نداشتند، هیچ... جز دعوت به مردنِ مردم عاصی.

🖼Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
♾جنگ قاطع است، برنده است، لبه‌ی شمشیر است. سوزنده است، کشنده است. ولرم نیست که تا جایی با آن همراهی کنی و به نیمه که رسید پا پس بکشی. تا وقتی کودکان طبقه‌ی فرودست کشته می‌شوند با آن همراه باشی، تا وقتی سربازان و پاسداران و پلیس‌ها می‌میرند برای آن هورا بکشی ولی وقتی به محله‌ی خودت، پاتوق خودت و جایی که با آن خاطره ساخته‌ای رسید مخالفش شوی. جنگ شوخی ندارد. نمی‌شود وقتی بندر را زد موافقش باشی، نیروگاه را که زد مخالف شوی. وقتی مسجد را زد موافقش باشی، کاخ تاریخی را که زد مخالفش باشی.
تو نمی‌توانی سال‌ها در کلنگی‌کردن ایران کوشیده‌باشی. پول گرفته‌باشی و در ضرورت تحریم و فقیرکردن ملت قلم زده‌باشی. مستقیما در اقداماتی که به بهای جان هزاران نفر و بدبختی و فقر میلیون‌ها نفر تمام شده آگاهانه سخن گفته‌باشی و پولش را گرفته‌باشی. تا هفته‌ی پیش از صدای هر موشک که به گوشه‌ای از ایران خورده فریاد شادی سر داده‌باشی و اکنون ادای مخالف نصفه نیمه در آوری. جنگ نصفه نیمه بردار نیست. شترسواری است، دولا دولا نمی‌شود. تو بهتر است کماکان همان که هستی بنمایی. آبرومندتر خواهد بود اگر همان که بوده‌ای بمانی. ادای آدم مستقل در نیاوری. همان باش که بوده‌ای. عمری به فرمان کارفرمایت قلم زده‌ای. اگر اکنون نیز به همان شیوه رفتار کنی نزد آگاهان احترام بیشتری خواهی داشت. در زبان انگلیسی افرادی چون شما را pathetic می‌نامند یعنی رقّت‌انگیز. شما رقّت‌انگیزید. اگر قلمی داشته‌اید آن را فروخته و نانش را خورده‌اید. حالا در سراشیبی اگر بخواهید ترمز بگیرید کله‌پا می‌شوید. همان که هستید بمانید. جهان با فرومایگانی که فرومایگی خود را بپذیرند بیشتر از آنان که ادای آدم حسابی‌ها را در آورند مهربان است.
پ.ن.: مخاطبان عزیز، این نوشته نه از سر دوستی است (که با ویرانی‌طلب دوستی ندارم)، نه از سر دشمنی (که آدم رقّت‌انگیز را شایسته‌ی دشمنی نمی‌دانم). فقط از این روی است که بدانید خر خودتانید. بی‌جهت خود را خسته نکنید.
#علیرضا_آبیز

🌙Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اِلینه‌گی
✏️هیچ پادشاهی در دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، از یک قدرت خارجی برای حمله به سرزمین ایران دعوت نکرده است، و در هیچ کجای سنت ادبی دیرینه‌ی شورای سلطنتی - که به عنوان اندرزنامه یا «آینه برای شاهزادگان» شناخته می‌شود - استثنایی برای پایان دادن به استبداد داخلی…
«در تاریخ ما، دست‌‌کم از مشروطه به این‌سو، هیچ تلاشگر سیاسیِ آزرم‌اندیشی به یاوری بی‌پردۀ سران کشورهای دیگر دل نبسته بود، از حملۀ آنان به وطن خود هواداری نکرده بود، و امید بستن آشکار به پیروزی آنان را بهنجار نشمرده بود. در آوردگاه سیاست ایران برخورداری از سایۀ نوازش و پشتیبانی دولت‌های بیگانه هیچ‌گاه مایۀ فخر و سربلندی نبوده است. رضاشاه هم نقش انگلیسیان را در کودتایی که زمینۀ روی کار آمدن او را فراهم آورد انکار کرد و کوشید، در دورۀ زمامداری، خود و کشور را از وابستگی برهاند. محمدرضا شاه کودتایی را که زمینه‌ساز خودکامگی او شد «قیام ملی» نامید. اما مدعیان آرزومند دیگر، رها از سنجه‌های هنجارین سرفرازی، انبان آز و دریوزگی به گردن آویختند؛ پافشارانه خواهان حمله به ایران شدند؛ این کار را «دخالت بشردوستانه» نامیدند. حافظۀ تاریخیِ ملت‌ها چنین رفتارهایی را فراموش نمی‌کند.»
#فخرالدین_عظیمی

https://www.radiozamaneh.com/885449/?fbclid=IwdGRzaARLrJBjbGNrBEushWV4dG4DYWVtAjExAHNydGMGYXBwX2lkDDM1MDY4NTUzMTcyOAABHkALAebJnmtUUnEdNDIZOz8ByKhIHVoYhr127nlzbV5IeujGBidQcZwpS2Tl_aem_CCZzPchktSClM5nqaFl2Jg&sfnsn=scwspmo

💫Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✍️شیفته یا بیزار از ج ا، همراه یا آزاردیده از حکومت، نگذارید با انسان‌زدایی از مردم و ساختارهای سیاسی‌تان برسند به سقف خانه‌تان در جنگ‌های پیشرو. از اتاق‌های نشیمن‌تان بیرون‌شان کنید هنگامی که کارشان سیاست‌کشی در سرزمین‌تان است.⁩

این دو تصویر
به تصحیح و تحشیه نیاز داشت
#امید_مهرگان

💙Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💰اقامت ییلاقی در تابستان براندازی

#رضا_نساجی

در داستان کوتاهی از چخوف مردی از گذراندن تعطیلات در ییلاق می‌گوید. میزبان او زنی زیبا و کدبانو بوده که هر چه از وجنات او بگوییم کم گفته‌ایم. از طرف دیگر، خوشرویی و خوش‌صبحتی‌اش. طبیعی است که صحبت گل می‌اندازد، دل‌ها به هم نزدیک می‌شود و بوسه‌ای هم ردوبدل خواهد شد. البته کار در بوسه متوقف نمی‌ماند و چه شب‌هایی...
شب‌هایی که کاش هرگز تمام نمی‌شد، اما تابستان به پایان رسیده. آخرین آغوش، بوسۀ خداحافظی و اشک، با امید به اینکه باز هم دو دلداده همدیگر را ببینند. از قضا خانم میزبان پاکتی به آقا می‌دهد که گمان می‌کند نامۀ خداحافظی است، اما می‌بیند که صورت‌حساب است و تمام جزئیات فاکتور شده‌اند: تعداد شب‌های اقامت، وعده‌های غذا، مرباها و دیگر دسرها، و یک رقم 49 روبلی که عنوان ندارد. آقا می‌پرسد: «ببخشید، متوجه نمی‌شوم این 49 روبل برای چیست؟» خانم جواب می‌دهد: «اختیار دارید، حتماً می‌دانید...»

این داستان مرا یاد میزبانی بنیامین و سارا نتانیاهو از رضا پهلوی و همسرش می‌اندازد و وعده‌های دیشب ترامپ برای براندازی و شعار «عظمت را به ایران بازگردانیم» (Make Iran great again, MIGA). موضوعی که از دیشب تاکنون فضای مجازی را پر کرده و مایل شوخی و طنز با مخفف «میگا» شده.
البته که براندازی هم ایده‌ای است و می‌شود آن را آزمود؛ اما هزینه هم دارد. هزینه‌اش را که می‌پردازد؟ هزینۀ پهپادها و موشک‌های آفند و پدافند اسرائیل، ویرانی‌های حملات موشکی ایران و جبران خسارات اقتصاد اسرائیل با کیست؟ هزینۀ بمب‌های سنگرشکن و دیگر مخارج ارتش آمریکا را که می‌دهد؟
چانه‌زدن با بنیامین و سارا که رخت ‌چرک‌هایشان را هم با چند چمدان به آمریکا می‌برند تا خشک‌شویی کاخ سفید بشوید، کار دشواری است. ترامپ هم که حتی یک سنت حاضر به هزینه در خارج از آمریکا نیست (حتی کمک‌هزینه ‌برای اسرائیل، مگر آنکه از او سلاح و خدمات نظامی دیگر بخرند) جای خود دارد.

حال بیایید فرض کنیم براندازی موفق شده و رضا پهلوی به قدرت رسیده‌. اکنون دونالد ترامپ به همراه معاونش ونس به ایران آمده و با رهبر جدید جلسه دارد. اولین چیزی که خواهد گفت این است که «هزینه‌های براندازی ما را چطور حساب می‌کنید؟» طبیعی است که با این تصویر، پهلوی را جای زلنسکی بگذارید که در حال توهین شنیدن و تحقیر شدن مقابل دوربین‌هاست. اما زلنسکی که منتخب مردم بوده و در تمام جنگ طولانی با روسیه محکم ایستاده، کجا و تنبل بیعار و انگل بی‌عرضه‌ای چون رضا پهلوی کجا؟
چیزی شبیه امتیاز معادن اوکراین - که زلنسکی تا این لحظه در مقابل خواست آمریکا برای آن مقاومت داشته و ترامپ را عصبانی کرده - در ایران هم باید واگذار شود. البته که «رهبر دوران گذار» از کیسۀ خلیفه چیزی را خواهد بخشید که مربوط به بسیار طولانی‌تر از دورۀ گذار خواهد بود؛ همچنان که رضاشاه و محمدرضاشاه در واگذاری امتیازی نفت به دارسی و سپس کنسرسیوم اختیاری از خودشان نداشتند و تسلیم شدند. (زمانی که هر دو خواستند علیه زیاده‌خواهی غربی‌ها اقدام کنند، برانداخته شدند.)

حال فرض کنید براندازی کامل نشود و بقایای مسلح حکومت در برخی مناطق مثل قم، خراسان مرکزی، خراسان جنوبی و سیستان (در مجاور مرزهای افغانستان) و خوزستان (در مجاورت مناطق شیعه‌نشین عراق) القاعدۀ شیعی تشکیل دهند و مثل طالبان به‌مرور بقیۀ مناطق کشور را پس بگیرند یا دستکم ناامن کنند. ناچار آمریکا مثل افغانستان، عراق و سوریه پایگاه‌های نظامی در خاک ایران بر پا کرده، باید هزینه‌های نظامی صرف کند و البته کشته هم بدهد.
اما جنگ در خاک ایران - مثل جنگ در افغانستان و عراق - آسان نیست و آمریکا آن‌قدر تلفات خواهد داد که مجبور به ترک ایران شود. در این صورت، آیا مثل افغانستان که ترامپ وارد مذاکره با طالبان شد و پشت دولت دست‌نشانده‌اش را خالی کرد، نیروهایش را از این باتلاق خارج می‌کند و رهبر دوران گذار را در ایران به حال خود می‌گذارد؟

هر دوی این سناریوها برای رضا پهلوی - یا هر احمق دیگری که خودش را درگیر این بازی کند - سرنوشتی فاجعه‌بار است؛ همچنان که برای مردم ایران. اما به نظر می‌رسد شعار «میگا» (MIGA) بیشتر به‌معنی «میزبانی ییلاقی گنده‌لات آمریکایی» باشد تا «عظمت را به ایران بازگردانیم». با این تفاوت که آمریکا هم فاعل براندازی است، هم بابت این فعل قبیح از مفعول پول می‌گیرد. در این میان، رضا پهلوی و خاندان گداصفتش که تاکنون یک ریال برای براندازی خرج نکرده‌اند، قافیۀ براندازی خارجی را به ولخرجی رجوی خواهند باخت. شاید هم کل این میگا بازی ترامپ باشد برای دوشیدن مدعیان اپوزیسیون در خارج.

🗑Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1👎1👏1👌1
💦نقشه پراکندگی خشکسالی و ترسالی از ابتدای سال آبی ۱۴٠۴- ۱۴٠۵ کشور ایران
‌
🟡 نواحی زرد تحت معرض خشکسالی
🟢 نواحی سبز تحت تاثیر ترسالی
‌
💗Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
❌تیم مذاکره کننده ایرانی ریسکهای امنیتی مهمی را پذیرفت و برای دفاع از حقوق ایران، به اسلام آباد رفت و پیشنهادهای متعددی را به طرف آمریکایی ارائه کرد، اما ونس تحت فشار لابی شدید اسراییل در مورد ذخایر اورانیوم و فشار ترامپ در مورد تنگه هرمز نتوانست به جمع بندی برسد و نخواست که ریسک تصمیمات بزرگ را بپذیرد. نکته مهم این مذاکرات این بود که تهران بدلیل عدم تحقق دو پیش شرط خود، از بازگشایی تنگه هرمز استنکاف کرد و حتی با با لاک کردن روی دو رزمناو آمریکایی و شلیک پهپاد به سمت آنها که قصد تست کردن سطح حساسیت ایران را داشتند، تلاش آمریکا برای کنترل و بازگشایی این تنگه را ناکام‌ گذاشت.
اکنون دو حالت متصور است؛ یا طرف آمریکایی در تبدیل این وضعیت به جنگ مجدد تعلل خواهد کرد و خواهد کوشید با افزایش فشار در حوزه کشتیرانی ایران و ایجاد فشار اقتصادی، موضع خود را ارتقا داده و پس از آن در ادامه مسیر دیپلماتیک جدیدی را باز کند. مسلما در آنصورت، ایران به منظور واکنش به فشار به حوزه کشتیرانی و نفت خود، بسمت برخی اقدامات جبرانی در منطقه حرکت خواهد کرد؛ اما توصیه اکید این است که ایران زمانرا از دست نداده و با رایرنی سطح بالا با قدرتهای بزرگ و تعریف نقش مشخصی برای آنها در دوران پساجنگ در منطقه، زمینه وساطت آنها را بشکلی که وزنه وساطت آنها به نفع تهران سنگینی کند، فراهم کند. بارها گفته ایم و باز هم میگوییم که سطح این‌پرونده، سطح کشورهای کوچکی چون عمان و قطر و قدرتهای منطقه ای چون پاکستان نیست. همچنین تهران دیکر نباید حضور ویتکاف و کوشنر را در مذاکرات بپذیرد.
حالت دوم این است که ضمن افزایش فشار اقتصادی بر ایران، فضا حتی زودتر از دو هفته بسمت عملیاتهای ترور و تصاعد جنگ و شاید حرکت بسمت تخریب زیرساختها پیش خواهد رفت؛ که این به آن معنی است که اسراییل به عنوان پیشران و مسبب اصلی این جنگ، هزینه های ادامه جنگ را برای خود کمتر از فواید آن ارزیابی میکند. در آنصورت، تهران برای تحقق شروط خود، چاره ای ندارد جز آنکه علاوه بر حفظ فشار بر بازارهای جهانی و اقدامات جبرانی در منطقه، برخی از ملاحظات در مدیریت جنگ ۴۰ روزه را - که مبتنی بر دکترین جنگ فرسایشی است - کنار گذاشته و در بازه زمانی کوتاهتری نظام محاسباتی را در اسراییل تغییر دهد تا فضا برای گشوده شدن باب جدیدی از مذاکره در کوتاهترین زمان هموار شود.
در هر دو حالت باید دقت کرد که اولا آمادگی برای بدترین شرایط، من جمله ترور و جنگ‌ زیرساختی شرط عقل است و ثانیا مساله مدیریت صحنه و زمان برای ایران بسیار مهم است و تهران با فعالیت گسترده در سطوح‌عالی دیپلماسی و رایزنی با قدرتهای بزرگ و کنار گذاشتن برخی ملاحظات در بانک اهداف، نباید اجازه دهد که ایالات متحده مدیریت زمان و صحنه را به دست گیرد.
https://x.com/i/status/2043230162238451929

➡️Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1👎1👏1
🔴جنگِ تمیز در ذهن‌های کثیف

#محمد_مالجو

مقصر، بی‌تردید، جمهوری اسلامی است که نسلی را در دامان نظام آموزشی و اجتماعی فلج‌شده‌اش پرورانده که حتی ابتدایی‌ترین بدیهیات عقل سلیم را هم نمی‌فهمند. نمونه‌اش همین کاربر حقیرِ شبکهٔ ایکس که چکیدهٔ یاوه‌اش چنین است: بمباران کنید، اما لطفاً مؤدبانه و با دقت که به مردم آسیبی نرسد!

این همان اوج نفهمیِ آراسته به ژست سیاسی است، نمایش عریانِ حماقتِ بی‌مرز که با وقاحت در لباس تحلیل عرضه می‌شود: خیال خامِ کسی که می‌پندارد جنگ را می‌شود مثل یک پروژهٔ مهندسیِ تمیز مدیریت کرد و ویرانی را  با چند قید اخلاقیِ دلخواه بی‌خطر ساخت.

نادانِ مدعی چنان از فهم ابتدایی واقعیت تهی است که گویی حتی یک لحظه هم به معنای جنگ فکر نکرده: جنگ یعنی تخریبِ کور، یعنی نابودیِ زیرساخت، یعنی له‌شدن زندگی مردم، نه پروژهٔ مهندسیِ اتوکشیده با دستورالعمل اخلاقی. این سطح از نفهمی فقط خجالت‌آور نیست، خطرناک است، چون خشونت را بزک می‌کند و فاجعه را به‌ نام عقلانیت می‌فروشد، بی‌آن‌که بفهمد نخستین قربانی همین توهمات دقیقاً همان مردمی‌اند که به‌دروغ ادعای دفاع‌شان را دارد.

➡️Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1👎1👏1👌1
🇮🇷توهم خرمشهر؛ خطای خطرناک در خوانش وضعیت فعلی

#حسین_قتیب

یکی از جدی‌ترین خطاهای تحلیلی در مواجهه با وضعیت پیش از آتش‌بس، پناه بردن به تمثیل‌های تاریخیِ نادقیق است. در هفته اخیر، بارها شنیده‌ایم که شرایط امروز با «فتح خرمشهر» یا «فاو» مقایسه می‌شود؛ گویی در آستانه یک پیروزی تعیین‌کننده قرار داشتیم که اگر در آن مکث کنیم، دستاوردها از دست خواهد رفت. این روایت، در بهترین حالت ساده‌سازی است و در بدترین حالت، می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های پرهزینه منجر شود.

‏فتح خرمشهر یک نقطه عطف روشن در جنگ بود، نه یک استعاره قابل تعمیم. در آن مقطع، یک شهر کلیدی بازپس گرفته شد، بخش وسیعی از خاک کشور آزاد شد، هزاران اسیر گرفته شدند، و مهم‌تر از همه، موازنه نظامی و سیاسی به شکل ملموس تغییر کرد. این یک «پیروزی قابل تثبیت» بود؛ دستاوردی که می‌شد آن را به سرمایه سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کرد.

‏اما وضعیت فعلی چنین مختصاتی ندارد. اگرچه برای چند هفته تنگه کنترل شد اما با شرایط بعد از آتش بس نتوانستیم آن را تثبیت کنند. در عوض، هزینه‌هایی جدی پرداخت شده: از دست دادن فرماندهان کلیدی، و رهبر ، آسیب به زیرساخت‌ها، و افزایش سطح آسیب‌پذیری. در چنین شرایطی، صحبت از «لحظه خرمشهر» بیشتر بازتاب یک نیاز روانی برای معنا دادن به وضعیت است تا یک ارزیابی راهبردی دقیق.

‏قیاس با فاو نیز تفاوت ماهوی شرایط را نادیده می‌گیرد. فاو یک گلوگاه ژئوپلیتیکی مشخص بود که با تصرف آن، دسترسی عراق به دریا و بخشی از ظرفیت اقتصادی‌اش مختل شد؛ یعنی یک اهرم سخت، پایدار و قابل دفاع ایجاد شد.

‏در مقابل، حتی در مورد تنگه هرمز نیز نوعی ایراد تحلیلی دیده می‌شود. تفاوت میان «توان ایجاد اختلال» و «کنترل پایدار یک گلوگاه» دقیقاً همان شکافی است که این قیاس‌ها نادیده می‌گیرند.

‏مسئله اصلی این است که این تمثیل‌ها، واقعیت را روشن نمی‌کنند؛ آن را می‌پوشانند. ‏وضعیت فعلی نیازمند یک ارزیابی سرد و دقیق است: چه چیزی واقعاً به دست آمده؟ چه چیزی از دست رفته؟ و کدام ابزارها می‌توانند به تولید یک دستاورد پایدار منجر شوند؟
‏تا زمانی که تحلیل ما بر استعاره‌های نادرست بنا شده باشد، تصمیم‌های ما نیز بر زمین سست استوار خواهد بود. و در سیاست، زمین سست، معمولاً هزینه‌های سنگینی دارد.

📸از #علی_فریدونی
( عملیات رمضان ۱۳۶۱ )

😁Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
◀️جنگ و سیاست
سه نقل‌قول از «تأملی بر جنگ، کلاوزویتس»

#بابک_مینا

«وقتی نیروهای درگیر در قالب دولت‌ها متجسد می‌شوند، دارای سرزمین، منابع و متحدان هستند. جنگ در مکان جریان می‌یابد، زمان می‌برد، مانند صاعقه ناگهانی پدیدار نمی‌شود، بلکه در روند روابط میان دولت‌ها جای می‌گیرد. پیروزی یا شکست به ‌ندرت جنبه‌ای مطلق و نهایی دارد. طرف‌های درگیر یکدیگر را می‌شناسند و کم‌وبیش می‌دانند از از چه باید بترسند یا چه انتظاری داشته باشند. بدین ‌سان، از مطلق‌گراییِ مفهومی به احتمالاتِ جهان واقعی بازمی‌گردیم و در نتیجه ناگزیر می‌شویم اهمیتِ واقعیِ سیاست، انگیزه‌های منازعه و اهدافِ مورد نظر را دوباره به رسمیت بشناسیم.»

«جنگِ ملت‌های متمدن از یک وضعیت سیاسی سرچشمه می‌گیرد و به ‌وسیلهٔ انگیزه‌ای سیاسی برانگیخته می‌شود. بنابراین، این هدفِ سیاسی است که عالی‌ترین معیار در هدایت جنگ را تشکیل می‌دهد. تنها در صورتی وضع به‌ گونه‌ای دیگر می‌بود که جنگ، پس از آغاز، دیگر فقط از قوانین خاص خود پیروی می‌کرد و از سیاستی که آن را پدید آورده مستقل می‌شد، همچون انفجاری که صرفاً بر اساس تدارکات پیشین تعیین می‌شود. این برداشت سنتی، به ‌نوشتهٔ کلاوزویتس به‌ کلی نادرست است، هرچند تا امروز به ‌طور گسترده پذیرفته شده است. جنگ واقعی با رها شدن کامل و کورِ خشونت قابل مقایسه نیست؛ بلکه به ‌قدر کافی آهسته پیش می‌رود تا همچنان تحت سلطهٔ ارادهٔ یک عقل هدایت‌کننده باقی بماند.»

«ابزار، یعنی وسیله، بی‌تردید بر نیت سیاسی تأثیر بازگشتی می‌گذارد، اما این تأثیر هرگز چیزی جز تغییری در آن نیست: «هدف سیاسی، غایت است؛ جنگ وسیله است؛ و هرگز نمی‌توان به وسیله جدا از غایت اندیشید.»

🩷Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🦁جهان، روابط و حقوق بین‌الملل لیبرالی مرده است. چون نیک بنگریم مرده به دنیا آمده بود. اما ما و بسیاری دیگر برای دهه‌ها به این امام‌زاده مرده دخیل بسته بودیم. شاید هنوز هم افراد و ملت‌هایی باشند که تصورکنند در جهانی که به معنای واقعی کلمه «جنگ همه بر علیه همه» است، می‌شود با گفتگو و نهادها و حقوق بین‌الملل راه‌حلی برای عریان‌ترین تجلی سیاست پیدا کرد. قطعا قول خلافی است. حتی دیگر حتی سادگی هم نیست. فراتر از آن است. در این دنیا، و برای صیانت از یک ملت یا با تمام توان می‌جنگید یا به چشم بهم‌زدنی نابود می‌شوید. به تعبیر اشمیت:‌ «حرف مفت است که مردمی بی‌دفاع، تنها «دوست» دارند و بس. یعنی هیچکس با ملتی بی‌دفاع دشمن نیست، و ملتی که خیال می‌کند می‌تواند با مقاومت نکردن دشمن را تحت تاثیر قرار دهد، عقلش پاره‌سنگ بر می‌دارد.»
خوشحالم که عقل ما هنوز پاره‌‌سنگ برنداشته است.

زنده باد ایران
دور باد از تو اهرمن
#کوهزاد_اسماعیلی

👑Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👌2👍1
⚡️اسم و مشخصات بچه‌ها و اسم و تلفن خودمون و دو نفر از نزدیکان رو نوشتم رو یه کاغذ و گذاشتم تو کیف پسرا. بعد بهشون توضیح دادم که هر اتفاقی بیفته از هم جدا نمیشیم ولی بدونید که این تو کیف‌تون هست و اگر لازم شد ازش استفاده کنید. گفتن باشه. نیم ساعت بعد بچه‌م با صدای بلند افتاد به گریه. بغلش کردم و پرسیدم چی اینطور ناراحتش کرده. انگشتش رو آورد جلو و گفت مامان تو همیشه به قولت عمل می‌کنی، قول بده اگر برق رفت تنهام نمیذاری. من خیلی می‌ترسم که گم بشم.

https://x.com/i/status/2041585649866686879

📱Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔3
⚙️حمله به زیرساخت‌های بازار کار

«حملات هوایی علیه صنایع ایران، میلیون‌ها شغل را در معرض خطر قرار می‌دهد»

یادداشتی است از #هادی_کحال‌زاده
(پژوهشگر اقتصاد رفاه)

او توضیح داده است که الگوی حملات اسراییل و آمریکا زیرساخت‌های اصلی بازار کار ایران را هدف گرفته است و برآورد می‌شود این جنگ ۴۰روزه به ازدست‌رفتن ۳ تا ۴ میلیون شغل منجر شود. جنگ تاکنون به بیش از ۱۲۵ هزار ساختمان غیرنظامی آسیب زده؛ ازجمله  ۳۳۹ مرکز درمانی، ۳۲ دانشگاه، ۸۵۷ مدرسه؛ و بیش از ۲۰ هزار واحد صنعتی (حدود ۲۰ درصد از واحدهای تولیدی کشور). براساس برخی برآوردها، این جنگ تاکنون بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار به زیرساخت‌های غیرنظامی خسارت وارد کرده است. این غیر از پیامدهای گستردۀ اقتصادی این جنگ است. زنجیره‌های تأمین، شبکه‌های حمل‌ونقل و خدمات بازرگانی مختل شده‌اند و بسیاری از شرکت‌ها در برابر فشار هم‌زمان جنگ، تورم، رکود، و سقوط تقاضا فعالیت خود را متوقف کرده‌اند. بخش‌هایی از یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

در میان هزاران واحد تولیدی ویران‌شده، آسیب وارد شده به بخش فولاد ایران از همه چشمگیرتر است. بررسی طرح آمارگیری نیروی کار و طرح کارگاه‌های صنعتی ایران نشان می‌دهد که فولاد، نهاده‌ای اصلی برای حدود ۴۲ درصد از زنجیره تأمین صنعتی کشور است و فعالیت‌ در بخش‌های مختلف تولید، از جمله خودروسازی و ساخت‌وساز، بر آن استوار است. براساس برآورد، اختلال در تولید و توزیع فولاد، ۱.۸ میلیون شغل در بخش‌های صنعتی و ۳.۸ میلیون شغل وابسته به ساخت‌وساز را تهدید می‌کند.

واحدهای پتروشیمی و داروسازی نیز که در جریان جنگ آسیب دیده‌اند و در مجموع حدود ۳۰ درصد از تولید صنعتی ایران را تشکیل می‌دهند، منبع مهم دیگری از آسیب‌پذیری بازار کار به شمار می‌آیند. ازآنجاکه این بخش‌ها نهاده‌های حیاتی صنعتی و کالاهای ضروری تأمین می‌کنند، اختلال در آن‌ها، ۱.۲ میلیون شغل دیگر را در معرض خطر قرار می‌دهد.

حتی بنگاه‌ها و بخش‌هایی که مستقیماً هدف بمباران قرار نگرفته‌اند نیز فعالیت خود را کاهش داده‌اند. در مواجهه با رکود، محدودیت نقدینگی، کاهش تقاضا، و ابهام عمیق نسبت به آینده، بسیاری از شرکت‌ها تولید خود را متوقف کرده، سرمایه‌گذاری را به تعویق انداخته و طرح‌های توسعه را متوقف کرده‌اند. تورم، این شوک را شدیدتر کرده است. در ماه مارس، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه به ۷۲ درصد رسید. تعطیلی طولانی‌مدت ناشی از جنگ، همراه با کاهش درآمد خانوارها و نگرانی از تشدید درگیری، منجر به افت مصرف خصوصی و رکود تقاضا در سطح ملی شده است.

با توجه به الگوی حملات، حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل؛ معادل نزدیک به ۵۰ درصد از اشتغال کشور، در معرض خطر قرار دارند. این به معنای از بین رفتن این شغل‌ها نیست، بلکه نشان می‌دهد بخش بزرگی از نیروی کار ایران در سایۀ بیکاری موقت یا اخراج زندگی می‌کنند.

حتی پیش از جنگ ۴۰روزه، بازار کار ایران شکننده بود. تحریم‌های طولانی‌مدت، رکود تورمی، و پیامدهای به‌جامانده از همه‌گیری کرونا، ظرفیت اقتصاد کشور برای جذب شوک‌های کلان را تضعیف کرده بود. از مارس تا سپتامبر ۲۰۲۵، اقتصاد ایران به‌دلیل آثار ترکیبی خشکسالی، انفجار در بندر شهید رجایی در آوریل، و جنگ ۱۲روزه در ژوئن، ۰.۵ درصد کوچک‌تر شد و ۷۵۰ هزار شغل از بین رفت.

با توجه به وضعیت اقتصادی پس از جنگ ۱۲روزه، احتمالاً بازار کار به روند انقباضی خود ادامه خواهد داد. اگر از سپتامبر گذشته تاکنون خسارات بیشتری رخ نداده باشد و تنها ۳۰ درصد از ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل در معرض خطر نهایتاً از بین برود، ایران حدود ۳ تا ۴ میلیون شغل از دست خواهد داد. این رقم معادل حدود ۱۵ درصد اشتغال کشور است؛ بزرگ‌ترین افت اشتغال در تاریخ معاصر ایران.

پرداخت مقرری بیکاری برای ۳ تا ۴ میلیون نفر به مدت شش‌ماه، تقریباً نیازمند حدود ۵۰۰ هزار میلیارد تومان است. انقباض ۱۵ درصدی در بازار کار به‌همین معنا خواهد بود که درآمد سازمان تأمین اجتماعی، بزرگ‌ترین صندوق بازنشستگی ایران، ۲۵ تا ۳۰ درصد افت خواهد کرد. پر کردن این شکاف تأمین مالی نیز نیازمند حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار میلیارد تومان دیگر خواهد بود. در مجموع، بار مالی ناشی از بیکاری جنگی تقریباً معادل ۲۰ درصد از بودجۀ عمومی ایران است؛ بودجه‌ای که خود با کسری شدید همراه است.

💧Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🇺🇦 شکستِ اجبار

#علی_آردم

مدتی پیش، در یک برنامه ویدیویی، آقای تفرشی از من پرسید: «چرا ما نمی‌توانیم مانند ویتنام با آمریکا به توافق برسیم؟» پاسخ من در آن لحظه تنها یک لبخند بود، اما پاسخ واقعی این بود: «چون ما با ویتنام بیست سال نجنگیدیم.»

اگر به جنگ ویتنام و توافقات پس از آن بنگریم، با مفهومی کلیدی در مطالعات استراتژیک مواجه می‌شویم: «شکست اجبار». ایالات متحده در این جنگ تلاش کرد با تحمیل هزینه‌های سنگین نظامی، اراده سیاسی ویتنام شمالی را تغییر دهد؛ اما با وجود برتری نظامی، نتوانست رفتار طرف مقابل را مطابق خواست خود دگرگون کند.

مفهوم اجبار، به‌ویژه در آثار توماس شلینگ و سپس رابرت پاپه، از «زور محض» متمایز می‌شود. زور محض معطوف به نابودی توان دشمن است، اما اجبار ناظر بر واداشتن او به تغییر رفتار سیاسی (عقب‌نشینی، پذیرش مصالحه یا دست کشیدن از هدف) است. از این‌رو، ممکن است بازیگری از نظر نظامی برتر باشد، اما در سطح اجبار شکست بخورد، زیرا نتوانسته تصمیم سیاسی حریف را تغییر دهد.

در مرکز این مفهوم، برداشتی خاص از عقلانیت قرار دارد: بسیاری از دولت‌ها تصور می‌کنند که با افزایش هزینه‌های جنگ (از بمباران گرفته تا تحریم) طرف مقابل ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد. اما پژوهش‌های پاپه نشان می‌دهد که این رابطه الزاماً برقرار نیست. راهبردهای تنبیهی زمانی ناکام می‌مانند که هدف سیاسی طرف مقابل برای او حیاتی باشد؛ یعنی عقب‌نشینی نه یک امتیاز معمولی، بلکه معادل شکست تاریخی یا فروپاشی مشروعیت تلقی شود. در چنین شرایطی، افزایش فشار نه‌تنها به تسلیم نمی‌انجامد، بلکه می‌تواند به مقاومت بیشتر منجر شود.

اجبار معمولاً بر چند پیش‌فرض استوار است: اینکه طرف مقابل هزینه‌ها را همان‌گونه که طراح اجبار انتظار دارد درک می‌کند؛ اینکه امکان کاهش یا دور زدن این هزینه‌ها را ندارد؛ و اینکه هدف مورد مناقشه برای او آن‌قدر حیاتی نیست که هر بهایی را بپردازد. «شکست اجبار» زمانی رخ می‌دهد که این پیش‌فرض‌ها از کار بیفتند. در این حالت، بازیگر هدف به این جمع‌بندی می‌رسد که ادامه مقاومت، حتی با وجود هزینه‌های بالا، کم‌هزینه‌تر از عقب‌نشینی است. از همین رو، در بسیاری از جنگ‌ها، بازیگری که ضعیف‌تر به نظر می‌رسد، در سطح اجبار دوام بیشتری می‌آورد.

جنگ ویتنام نمونه‌ای روشن از این وضعیت است. ایالات متحده توانست نیروی نظامی گسترده‌ای به کار گیرد و خسارات سنگینی وارد کند، اما نتوانست هدف اصلی خود، یعنی واداشتن هانوی به دست کشیدن از پروژه وحدت سیاسی را محقق سازد. برای رهبری ویتنام شمالی، جنگ صرفاً نزاعی محدود نبود، بلکه بخشی از پروژه استقلال و وحدت ملی به شمار می‌رفت. در چنین چارچوبی، فشار نظامی، هرچند شدید، کارکرد تنبیهی مورد انتظار را پیدا نکرد. در نتیجه، دوگانه «برتری نظامی» و «موفقیت سیاسی» معنا گرفت.

شکست اجبار معمولاً به توقف فوری جنگ منجر نمی‌شود، بلکه توهم پیروزی از طریق فشار را فرسوده می‌کند. تا زمانی که یک طرف باور دارد با افزایش فشار می‌تواند اراده حریف را بشکند، جنگ ادامه می‌یابد. پایان زمانی نزدیک می‌شود که این باور از میان برود و بازیگر اجبارکننده دریابد ابزارهای موجود به هدف سیاسی منتهی نمی‌شوند. در مورد آمریکا، این فرسایش راهبردی زمینه‌ساز حرکت به سوی مذاکره و در نهایت توافق پاریس شد. اسناد مذاکرات نشان می‌دهد که تا سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی)، سیاست آمریکا عملاً به سمت پایان مداخله مستقیم و تنظیم شرایط خروج تغییر جهت داده بود. توافق ۲۷ ژانویه ۱۹۷۳ نیز در همین چارچوب شکل گرفت: توافقی برای پایان جنگ که در عمل خروج آمریکا را تثبیت کرد.

در نهایت، شکست اجبار زمانی رخ می‌دهد که یک قدرت نظامی درمی‌یابد ابزارهای فشار، هرچند پرهزینه و ویرانگر، قادر به تولید نتیجه سیاسی مطلوب نیستند. همین نقطه است که مسیر جنگ را از «ادامه برای پیروزی» به «پایان برای خروج» تغییر می‌دهد و مسیر را برای یک توافق پسینی آماده کند.

🐸Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1👎1
اِلینه‌گی
[ایده] اسرائیل نفرینی است بر دوش جهان... گویی طرحی درکار بوده باشد، همه چیز آلوده و پلید می‌گردد، تا به روشنی تمام نشان داده شود که: بنگرید! اینک شر!  جاذبه و رحمت #سیمون_وی ترجمه #بهزاد_حسین‌زاده 🇮🇱Ellinne
🇮🇱توصیه می‌کنند برای محافظت از سلامت روان خودتان در شرایط اضطرار سعی کنید به روال (روتین‌) روزانه پایبند بمانید. از خواب و بیداری گرفته تا کار و مطالعه و ورزش و خودمراقبتی. با این کار ذهن پیام امنیت دریافت می‌کند و بدن می‌شنود که «همه چیز تحت کنترل است».

از قول پروست می‌خواندم عادت‌ها باعث شده ما «واقعیت زندگی» را فراموش کنیم. برای همین رمان می‌خوانیم. قصه‌ها باعث می‌شوند در تماس با تجربه زندگی و خلاف‌آمد عادت‌هایش باشیم. خودِ زندگی را تجربه کنیم: عشق، فقدان، سوگ، رستگاری، شکست، جنگ، مرگ...قصه، ولو برای چند ساعت علیه فراموشی روزمره مقاومت می‌کند.

اولین درس کلاس داستان‌نویسی  آقای جزینی همین بود: به طور کلاسیک داستان از روایت عادی عادت‌ها شروع می‌شود (تعادل اولیه)، به چالشی می‌خورد (اوج داستان) و با بازگشت به عادت‌ها تمام می‌شود (تعادل ثانویه). عادت‌ها و آدم‌هایی که بعد از عبور از  «حادثه» همان آدم‌ها و عادت‌ها نیستند و مسیرشان در افق متفاوتی پیش خواهد رفت. چیزهایی اضافه و کم شده به تجربه زندگی که باعث می‌شود تعادل ثانویه همان تعادل اولیه نباشد.

ما در این محدوده از کره زمین زیاد تعادل را تجربه نمی‌کنیم. فراموشی با غلبه عادت نمی‌آید، حاصل موج بعدی حوادث است. ریتم داستان‌مان تند است. از اوجی به اوج دیگر. مدام در حال «شدن» هستیم. زمین و زمان اجازه عادت کردن و عادی شدن نمی‌دهد. گرچه امیدوارم بالاخره برسد آن تعادل ثانویه که ماهم فرصت کنیم خودِ دنیادیده و تثبیت‌شده‌مان را با نسخه قبل از خودمان بسنجیم. قبل از پهلوی، قبل از انقلاب، قبل از جنگ، قبل از هفتاد و شش، قبل از هفتاد و هشت، قبل از هشتادوهشت، قبل از نودوهشت، قبل از حرونا، قبل از چهارصد و یک، قبل ازجنگ دوازده روزه چهارصدوچهار، قبل از دی‌ماه چهارصدوچهار، قبل از این جنگ...

این‌بار داریم در یک رئالیسم جادویی خشن زندگی می‌کنیم. در رئالیسم جادویی همه چیز طبیعی به نظر می‌رسد جز یک چیز، ولی هیچ یک از آدم‌های قصه از آن «یک چیز» متعجب نیستند. همه آدم‌های داستان جوری رفتار می‌کنند که انگار آن چیز «عجیب» کاملاً طبیعی است. جادوی سیاه، طبیعیِ غیرطبیعی داستان ما اسرائیل است. تکرار عادت کشتار عامدانه و بی‌رحمانه انبوه غیرنظامیان توسط اسرائیل چیزی را در جهان تکان نمی‌دهد. دست کم مادامیکه قربانیان اهل خاورمیانه باشند فقط عدد‌اند.

سیمون وی در نقدی که بر «ایدۀ اسرائیل» نوشت اشاره می‌کند به داستان کُشتی‌گرفتن یعقوب با خدا و شکست خداوند از او. به عقیده وی این داستان نمود بارز تکبری است که ایده اسرائیل (قوم برگزیده) به نمایش می‌گذارد

آیا تراژدی بزرگ همین نیست، با خدا جنگیدن و مغلوب نشدن؟


#مریم_نصر


✡️Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2👏1
◼️مفقودالاثر واژه سنگینی است.. به قامتِ کوچکِ تو نمی‌آید.
الان باید در آغوش مادرت بودی، نه در هیاهوی جنایتِ آمریکا.

#میناب
#ماکان_نصیری


https://x.com/M_Abedii/status/2043284647904223403

🖤Ellinne
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔3🤬1