.
بسان شاخهای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشهی بودن،
دلتنگیمام را
برگریزان میکنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار میکشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانهها چشم به راهت ماندهاند؛
چقدر انتظار کشندهتر از درد است
کی باد بوی حضورت را میوزاند بر جوانهها؟!
بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸
بسان شاخهای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشهی بودن،
دلتنگیمام را
برگریزان میکنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار میکشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانهها چشم به راهت ماندهاند؛
چقدر انتظار کشندهتر از درد است
کی باد بوی حضورت را میوزاند بر جوانهها؟!
بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸
Forwarded from Niaz Nawab Music (Niaz Nawab)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شاید به خواب رود خیانت کردم
شاید به دستهای بید جسارت کردم
اما،
به رویای درخت و آسمان قسم،
هیچوقت
خواب ماهیِ عاشقی را بر هم نزدم
بال پرندهای را نبستم
و قاصدکی را اسیر رویاهایم نکردم.
من به زلالی چشمه و لطافت نسیم
ایمان دارم
نمازم را بر سجادهای میگذارم
که مهرش بلوط باشد و جانش برگ
تا خدایم را از میان شاخهها
با هر شعاع گرم آفتاب زیارت کنم.
نهم دیماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
شاید به دستهای بید جسارت کردم
اما،
به رویای درخت و آسمان قسم،
هیچوقت
خواب ماهیِ عاشقی را بر هم نزدم
بال پرندهای را نبستم
و قاصدکی را اسیر رویاهایم نکردم.
من به زلالی چشمه و لطافت نسیم
ایمان دارم
نمازم را بر سجادهای میگذارم
که مهرش بلوط باشد و جانش برگ
تا خدایم را از میان شاخهها
با هر شعاع گرم آفتاب زیارت کنم.
نهم دیماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
اگر به قلم باشد،
که حرفش حرف درد است و غم؛
من اما به امید وا میدارمش
من می خواهم و میتوانم سبز بمانم
هنوز میتوانیم لبخند بزنیم،
هنوز میتوانیم دوست بداریم
و دوست داشته شویم،
هنوز میتوانیم یکدیگر را گرم در آغوش بگیریم
دستهای همدیگر را به مهر بفشاریم...
ما هنوزهای بسیاری داریم
از خودمان شروع کنیم
لبخند بزنیم، مهر بورزیم، دوستی کنیم، خوبیها را ببینیم و تحسین کنیم و گسترش دهیم، رسالت من و شما شاید پاشیدن بوی خوش مهربانی باشد بر سر دنیا!
اگر همراهید، خدا یاورتان و یاورمان 🌱
بهاره قادری
۱۸ دیماه ۱۳۹۸
که حرفش حرف درد است و غم؛
من اما به امید وا میدارمش
من می خواهم و میتوانم سبز بمانم
هنوز میتوانیم لبخند بزنیم،
هنوز میتوانیم دوست بداریم
و دوست داشته شویم،
هنوز میتوانیم یکدیگر را گرم در آغوش بگیریم
دستهای همدیگر را به مهر بفشاریم...
ما هنوزهای بسیاری داریم
از خودمان شروع کنیم
لبخند بزنیم، مهر بورزیم، دوستی کنیم، خوبیها را ببینیم و تحسین کنیم و گسترش دهیم، رسالت من و شما شاید پاشیدن بوی خوش مهربانی باشد بر سر دنیا!
اگر همراهید، خدا یاورتان و یاورمان 🌱
بهاره قادری
۱۸ دیماه ۱۳۹۸
. زمستان است...
دلهایمان را به جرعهای عشق
مهمان کنیم
آسمانمان را،
خاکستریِ کدری،
سخت در آغوش گرفته
هوای دلهایمان را داشته باشیم،
نگذاریم بارانی شود
میان این همه غم -که کم نیست-
مهر را و گرما را
میان روزهایمان،
میان دلهایمان
قسمت کنیم.
سهم امروزِ من
با همهی غمی که دارم؛
این لبخند!
بهاره قادری
هجدهم دیماه ۱۳۹۸
پ.ن. با دلی که از غم پرکشیدن هموطنانم پر از درد است. هنوز داغ آبان در جانم زنده بود که حالا یک هواپیما و یک اتوبوس هم شرر زد بر دل😔😔
دلهایمان را به جرعهای عشق
مهمان کنیم
آسمانمان را،
خاکستریِ کدری،
سخت در آغوش گرفته
هوای دلهایمان را داشته باشیم،
نگذاریم بارانی شود
میان این همه غم -که کم نیست-
مهر را و گرما را
میان روزهایمان،
میان دلهایمان
قسمت کنیم.
سهم امروزِ من
با همهی غمی که دارم؛
این لبخند!
بهاره قادری
هجدهم دیماه ۱۳۹۸
پ.ن. با دلی که از غم پرکشیدن هموطنانم پر از درد است. هنوز داغ آبان در جانم زنده بود که حالا یک هواپیما و یک اتوبوس هم شرر زد بر دل😔😔
.
درد هم وقتی خودمانی شد و
جا خوش کرد گوشهی دل،
مشکل بتوان خلاص شد از دستش...
کِز میکند یک گوشه بیصدا;
ولی تا لبخندی بخواهد بشکفد،
تا قهقههای بخواهد بجوشد از عمق جان،
یک دفعه سر و کلهاش پیدا میشود.
انگار یک لایه خاکستر میپاشد بر سر همه چیز!
میکشد گرمای نفس را در بُنِ وجود...
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
درد هم وقتی خودمانی شد و
جا خوش کرد گوشهی دل،
مشکل بتوان خلاص شد از دستش...
کِز میکند یک گوشه بیصدا;
ولی تا لبخندی بخواهد بشکفد،
تا قهقههای بخواهد بجوشد از عمق جان،
یک دفعه سر و کلهاش پیدا میشود.
انگار یک لایه خاکستر میپاشد بر سر همه چیز!
میکشد گرمای نفس را در بُنِ وجود...
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
.
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی قد و قامت دلتنگیها
چقدر بلند میشود.
نفسی نمانده بود
و تو...
با نیامدنت
تمام کردی همهی دلخوشیها را
دلتنگم
انگار سالهاست
نفس نکشیدهام
انگار روزهای بیشماریست
آفتاب را ندیدهام
من محصورم
میان ندیدنها و نبودنهایت
دلتنگم...
سیزدهم بهمن ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بلند میشود.
نفسی نمانده بود
و تو...
با نیامدنت
تمام کردی همهی دلخوشیها را
دلتنگم
انگار سالهاست
نفس نکشیدهام
انگار روزهای بیشماریست
آفتاب را ندیدهام
من محصورم
میان ندیدنها و نبودنهایت
دلتنگم...
سیزدهم بهمن ۱۳۹۸
بهاره قادری
Forwarded from Niaz Nawab Music (Niaz Nawab)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
« یه پری ناز»
شاعر : خسرو کیان راد
آهنگساز : نیاز نواب
تنظیم : اروین خاچیکیان
در برنامه : چند شنبه با سینا
MBCpersia
@NiazNawab
شاعر : خسرو کیان راد
آهنگساز : نیاز نواب
تنظیم : اروین خاچیکیان
در برنامه : چند شنبه با سینا
MBCpersia
@NiazNawab
یک روز حتما خاطرهوار
آویزان میشوم به دیواری،
آنوقت حتما یادم مانده است
امتداد صبوریهایم
چقدر نزدیک کرد مرا
به این قاب خاک گرفته،
وقتی کنار هر واژهی این زندگی،
یک کتاب درد نشسته ،
وقتی تیشهی پر درد زمان
روحم را هدف گرفته،
دیگر فرقی ندارد
زیر باران قدم زدنهای عاشقانه،
با محصور شدن در یک قاب ساده و چوبی تا ابد.
۲۲بهمن ۱۳۹۸
آویزان میشوم به دیواری،
آنوقت حتما یادم مانده است
امتداد صبوریهایم
چقدر نزدیک کرد مرا
به این قاب خاک گرفته،
وقتی کنار هر واژهی این زندگی،
یک کتاب درد نشسته ،
وقتی تیشهی پر درد زمان
روحم را هدف گرفته،
دیگر فرقی ندارد
زیر باران قدم زدنهای عاشقانه،
با محصور شدن در یک قاب ساده و چوبی تا ابد.
۲۲بهمن ۱۳۹۸