.
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی قد و قامت دلتنگیها
چقدر بلند میشود.
نفسی نمانده بود
و تو...
با نیامدنت
تمام کردی همهی دلخوشیها را
دلتنگم
انگار سالهاست
نفس نکشیدهام
انگار روزهای بیشماریست
آفتاب را ندیدهام
من محصورم
میان ندیدنها و نبودنهایت
دلتنگم...
سیزدهم بهمن ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بلند میشود.
نفسی نمانده بود
و تو...
با نیامدنت
تمام کردی همهی دلخوشیها را
دلتنگم
انگار سالهاست
نفس نکشیدهام
انگار روزهای بیشماریست
آفتاب را ندیدهام
من محصورم
میان ندیدنها و نبودنهایت
دلتنگم...
سیزدهم بهمن ۱۳۹۸
بهاره قادری
Forwarded from Niaz Nawab Music (Niaz Nawab)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
« یه پری ناز»
شاعر : خسرو کیان راد
آهنگساز : نیاز نواب
تنظیم : اروین خاچیکیان
در برنامه : چند شنبه با سینا
MBCpersia
@NiazNawab
شاعر : خسرو کیان راد
آهنگساز : نیاز نواب
تنظیم : اروین خاچیکیان
در برنامه : چند شنبه با سینا
MBCpersia
@NiazNawab
یک روز حتما خاطرهوار
آویزان میشوم به دیواری،
آنوقت حتما یادم مانده است
امتداد صبوریهایم
چقدر نزدیک کرد مرا
به این قاب خاک گرفته،
وقتی کنار هر واژهی این زندگی،
یک کتاب درد نشسته ،
وقتی تیشهی پر درد زمان
روحم را هدف گرفته،
دیگر فرقی ندارد
زیر باران قدم زدنهای عاشقانه،
با محصور شدن در یک قاب ساده و چوبی تا ابد.
۲۲بهمن ۱۳۹۸
آویزان میشوم به دیواری،
آنوقت حتما یادم مانده است
امتداد صبوریهایم
چقدر نزدیک کرد مرا
به این قاب خاک گرفته،
وقتی کنار هر واژهی این زندگی،
یک کتاب درد نشسته ،
وقتی تیشهی پر درد زمان
روحم را هدف گرفته،
دیگر فرقی ندارد
زیر باران قدم زدنهای عاشقانه،
با محصور شدن در یک قاب ساده و چوبی تا ابد.
۲۲بهمن ۱۳۹۸
گرم و دلچسب است آفتاب این روزها...
جوری که انگار یک نفر
با مهربانی در آغوشت گرفته
و آهسته میگوید:
"خیالت راحت، میگذرد!"
۲۳بهمن ۱۳۹۸
جوری که انگار یک نفر
با مهربانی در آغوشت گرفته
و آهسته میگوید:
"خیالت راحت، میگذرد!"
۲۳بهمن ۱۳۹۸
.
یک رنگ،
یک چهره،
یک صدا،
یک عطر،
....
پرتاب میشوم به
فرسنگها فرسنگ آنسوتر
جایی عمیق و عجیب در خاطرات؛
آن چهرهها،
آن همه تلخیهای نفسگیر
انگار زنده میشوند
انگار دوباره
همهمهی بیوزنِ سئوالهای تکراری،
درون سرم دور میزنند؛
باد میوزد
و سردی یخبستهای روی گونهام،
میگوید، اشکی
ناخواسته فروریخته است... بهاره قادری
۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۸
یک رنگ،
یک چهره،
یک صدا،
یک عطر،
....
پرتاب میشوم به
فرسنگها فرسنگ آنسوتر
جایی عمیق و عجیب در خاطرات؛
آن چهرهها،
آن همه تلخیهای نفسگیر
انگار زنده میشوند
انگار دوباره
همهمهی بیوزنِ سئوالهای تکراری،
درون سرم دور میزنند؛
باد میوزد
و سردی یخبستهای روی گونهام،
میگوید، اشکی
ناخواسته فروریخته است... بهاره قادری
۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۸
Forwarded from موزيكخانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیوی بسیار زیبا و خلاقانهی آهنگ Whale از گروه Iday
حجم: 9 مگابایت
با موزیکخانه همراه باشید
@MusicKhaane
حجم: 9 مگابایت
با موزیکخانه همراه باشید
@MusicKhaane
رو به پنجرهی بستهی اتاقم،
مبهوت ایستادهام؛
جایی برای خنده میخواهم،
جایی برای گریه؛
اینجا هوا کم است.
بیا حرفی بزن،
برایم از بلوط و زاگرس و بارانش بگو...
من دلم میان این قفس گرفت!
تو کجای دنیا مشغولی که صدایم را نمیشنوی؟!
مگر دستهایم راه را اشتباه رفتهاند؟!
مگر دیدگانم مسیر آسمانت را گم کردهاند؟!
من که با صد زبان ترا میخوانم
چرا "بنگر، مرا ببین" ات را نمیشنوم؟!
خستهتر از زنجیر بسته شده بر پای اسیران،
بی رمق تر از درهای سرد و سنگین زندان،
من منتظرم با بهار؛
دنیا، با رختی نو،
عروسی چشمه و کوه را
با نوای کمرکولیها تبرک کند!
من منتظرم...
منتظرم نگاهم کمی...!
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
بهاره قادری
مبهوت ایستادهام؛
جایی برای خنده میخواهم،
جایی برای گریه؛
اینجا هوا کم است.
بیا حرفی بزن،
برایم از بلوط و زاگرس و بارانش بگو...
من دلم میان این قفس گرفت!
تو کجای دنیا مشغولی که صدایم را نمیشنوی؟!
مگر دستهایم راه را اشتباه رفتهاند؟!
مگر دیدگانم مسیر آسمانت را گم کردهاند؟!
من که با صد زبان ترا میخوانم
چرا "بنگر، مرا ببین" ات را نمیشنوم؟!
خستهتر از زنجیر بسته شده بر پای اسیران،
بی رمق تر از درهای سرد و سنگین زندان،
من منتظرم با بهار؛
دنیا، با رختی نو،
عروسی چشمه و کوه را
با نوای کمرکولیها تبرک کند!
من منتظرم...
منتظرم نگاهم کمی...!
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
بهاره قادری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طریق درست عشق ورزیدن همین بود
بی هراس
بی حد و مرز
بی اندیشەی فردا
و سپس بی پشیمانی...
جولین بارنز
هیاهوی زمان
بی هراس
بی حد و مرز
بی اندیشەی فردا
و سپس بی پشیمانی...
جولین بارنز
هیاهوی زمان
