انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
آمیخته با بهار
یادت را مرور می‌کنم
من مثل بهار هر سالم
مثل بهار پارسال
مثل بهاری از هزاران سال پیش
مثل بهار هزار سال بعد،
بهار، بهار است
حتا اگر دلش خونین باشد،
لبهایش شکوفه‌ می‌کند!
نهم اسفند ماه ۱۳۹۸
رو به پنجره‌ی بسته‌ی اتاقم،
مبهوت ایستاده‌ام؛
جایی برای خنده می‌خواهم،
جایی برای گریه؛
اینجا هوا کم است.
بیا حرفی بزن،
برایم از بلوط و زاگرس و بارانش بگو...
من دلم میان این قفس گرفت!
تو کجای دنیا مشغولی که صدایم را نمی‌شنوی؟!
مگر دستهایم راه را اشتباه رفته‌اند؟!
مگر دیدگانم مسیر آسمانت را گم کرده‌اند؟!
من که با صد زبان ترا می‌خوانم
چرا "بنگر، مرا ببین" ات را نمی‌شنوم؟!
خسته‌تر از زنجیر بسته شده بر پای اسیران،
بی رمق تر از در‌های سرد و سنگین زندان،
من منتظرم با بهار؛
دنیا، با رختی نو،
عروسی چشمه و کوه را
با نوای کمرکولی‌ها تبرک کند!
من منتظرم...
منتظرم نگاهم کمی...!
۱۴ اسفند ۱۳۹۸
بهاره قادری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طریق درست عشق ورزیدن همین بود
بی هراس
بی حد و مرز
بی اندیشەی فردا
و سپس بی پشیمانی...

جولین بارنز
هیاهوی زمان
دخیل بسته‌ی درختی بی‌برگ
انتظار می‌کشم تو را
دل‌گرم گذار از سردی این روزها بودیم
در تدارک خاطره‌سازی‌های دوباره
و زمستان انگار بهمن‌وار برگشت به روزگارمان!
مهم نیست...
تو جوانه‌ی بلوطی را مانی که بی‌پرواست
که می‌روید بی ترس از خشکی خاک
تو سبزی
تو سبزِ سبزی!
۲۲اسفند ۱۳۹۸
.
سبز کردم زندگیمو
با قلم مویی بهاری
با دلی که درد داره وُ
میزنه به بی خیالی
همه جا رو گل می‌کارم
روی هر طاقچه و بالکن
یه نشونه هر جایی هست
واسه‌ لمس کردن بارون
نم نمای پر نشاطش
پر بشه تو خونه‌ی ما
جایی باشه واسه موندن
واسه خوشبختی دلها

بهاره قادری
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
بهار آمد...
بیا جوانه‌وار بروییم
ببالیم و شروع کنیم از نو
که نوروز را معنا باشیم
نوروز۱۳۹۹ خجسته
یک روز ما هم تمام می‌شویم،
یکی می‌شود آب،
یکی هم درخت،
نمی دانم کی؟ کجا؟
حتما روزی
کسی از چشمه‌ای مینوشدمان،
زیر سایه‌مان می‌خوابد،
و ما غرق شوق می‌شویم
از جاری شدن در زندگیِ دوباره‌مان!
#بهاره_قادری
۱۱فروردین ۱۳۹۹

@Enhenayevaght
Forwarded from باغ خاطره ها
و عشق حتما
جایی میان برگهای نیلوفر
و سطح براق آب،
کنار خواب آرام ماهی‌های قرمز،
سرایی دارد،
شکننده و لطیف؛
آنقدر ظریف که یک تلنگر نابه‌جا
آوارش می‌کند به عمق آب
و ماهی‌ها حتما خوب می‌دانند
چطور باید عاشقی کرد زیر آب...
#بهاره_قادری
Forwarded from باغ خاطره ها
دیوارهای بلندی کشیده‌ایم،
میان بودن‌هایمان،
آنقدر که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد،
که صدای احتضار دلهای غمزده‌مان
به جایی نمی‌رسد
ما عشق را میان نبایدهایمان کشتیم!
#بهاره_قادری
یک روز
یک دفعه
انگار خیلی زود
دیر شد...!
و تو و من دیگر ما نشدیم!

۱۳فروردین ۱۳۹۸
Sarnevesht
Homayoun Shajaryan
🎼قطعه‌ "سرنوشت"
🎙با صدای "همایون شجریان"
🎹کاری از انوشیروان روحانی

⚡️این قطعه امروز منتشر شده است.

🆔@MusicKhaane
دیروز،
از پس هزار لایه خاطره، ‌
یادت مثل یک شقایق سرخ،
میان جانم رویید...
دلتنگی را که نمی‌شود فرو خورد؛
می‌شود؟!
نمی‌دانی چقدر
دلتنگ سنگ به سنگ کوهت شده‌ام
نمی‌دانی چقدر
بی‌قرار برگ به برگ بلوط‌هایت شده‌ام
زاگرس قشنگم
زاگرس زیبای من...
دلتنگم...
۲۲فروردین ماه ۱۳۹۹
Nاُمین روز از روزهای قرنطینه‌ای نفس گیر
دلم اندازه جوانه‌های روییده بر تن بلوطهای سربلند،
اندازه‌ی بابونه‌های رسته بر تن دشتها،
اندازه‌ی چشمه‌های روان بر تن کوه‌ها؛
تنگ است برای زاگرس زیبایم!
۲۷ فروردین ۹۹
روزهای سخت قرنطینه
بهاره قادری
و من دلتنگ تلاقی آبیِ عاشقِ آسمان و دستهای سخاوتمند خاکم!
بیست و هفتم فروردین ۹۹
روزهای سخت قرنطینه
بهاره قادری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبیله‌ی موج‌ها آشنایند،
می‌آیند... آرامش ساحل را به هم می‌زنند
و می‌روند.
می‌دانند هیچ موجی نمانده،
می‌دانند ماندن یعنی مرگِ موج!
اما می‌آیند...
و آشوب می‌کنند، آرامش ساحل را!
بهاره قادری
یکم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و نه
⛰⛰
بگذار برویم
در دل سنگِ روزگار
اینجا هنوز خورشید
داغ و درخشان است
اینجا هنوز دستهای خیس باران
جاریست
اینجا هنوز امید
زنده است!
بگذار برویم... بهاره قادری
دوی اردیبهشت ۱۳۹۹
ابر چشمانم را نوشید،
سیل آمد
کوه نوای قلبم را شنید،
لاله‌ها روییدند
هوایم به سر باد زد،
طوفان شد
سودای بی‌قراری‌هایم
پروانه را رنگین کرد
چه صبورم
که هنوز لبخند بر چهره دارم!
ششم اردیبهشت ماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
😊😊
ایستاده با لبخند،
این شاید نام واقعیم باشد!
وقتی آشوبم لبانم می‌خندد
وقتی دلواپسم لبانم می‌خندد
وقتی پرم از تردید لبانم می‌خندد
وقتی دلتنگم لبانم می‌خندد
من با لبخند !جلوی همه تلخی‌ها ایستاده‌ام
نهم اردیبهشت ۱۳۹۹
بهاره قادری
ممنونم از مسلم عزیز برای این عکس
خوب
🌱🌱
مانده بود میان راه
با دلی داغدار؛
باد گیسوانش را می‌آشفت
اما
دلش قرص ریشه‌ها بود.
تنش اگر فرسود،
جوانه‌ها که هستند...
شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹
شیراز
بهاره قادری
ایستاده‌ام جایی دور
بالای بالای بالا
آنقدر بالا آنقدر دور
که همه چیز کوچک است و کمرنگ
حتا درختهای بلوط
با آن تنه‌های بزرگ و شاخه‌های پهن‌شان؛
فقط صدای باد است که می‌پیچد
و عبور بی هوای چکاوکی عجول
که خلوتم را آشوب می‌کند؛
تا غروب اندکی مانده
و خورشید خونین کرده آسمان را،
چه حسی
چه حالی
یا الهی
ترانی فی فمِّ الثعبان و تَشهدُ کیف یلدغنی فی کلِّ حینٍ و حان،
أما تنصرنی یا إلهی بعد الذی تمسکتُ بذیل عطایاکَ؟! أما ترحمنی یا محبوبی بعد الذی تشبثت به رداء عزِّ إفضالک و قضایاک؟!
إذاً با إلهی فنصرنی به سلطنتک ثم أحفظی عن هذا البلایا من بیدک ملکوت الانشاء إنک علی کلِّ شیئٍ علیم

بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹