انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
یک روز
یک دفعه
انگار خیلی زود
دیر شد...!
و تو و من دیگر ما نشدیم!

۱۳فروردین ۱۳۹۸
Sarnevesht
Homayoun Shajaryan
🎼قطعه‌ "سرنوشت"
🎙با صدای "همایون شجریان"
🎹کاری از انوشیروان روحانی

⚡️این قطعه امروز منتشر شده است.

🆔@MusicKhaane
دیروز،
از پس هزار لایه خاطره، ‌
یادت مثل یک شقایق سرخ،
میان جانم رویید...
دلتنگی را که نمی‌شود فرو خورد؛
می‌شود؟!
نمی‌دانی چقدر
دلتنگ سنگ به سنگ کوهت شده‌ام
نمی‌دانی چقدر
بی‌قرار برگ به برگ بلوط‌هایت شده‌ام
زاگرس قشنگم
زاگرس زیبای من...
دلتنگم...
۲۲فروردین ماه ۱۳۹۹
Nاُمین روز از روزهای قرنطینه‌ای نفس گیر
دلم اندازه جوانه‌های روییده بر تن بلوطهای سربلند،
اندازه‌ی بابونه‌های رسته بر تن دشتها،
اندازه‌ی چشمه‌های روان بر تن کوه‌ها؛
تنگ است برای زاگرس زیبایم!
۲۷ فروردین ۹۹
روزهای سخت قرنطینه
بهاره قادری
و من دلتنگ تلاقی آبیِ عاشقِ آسمان و دستهای سخاوتمند خاکم!
بیست و هفتم فروردین ۹۹
روزهای سخت قرنطینه
بهاره قادری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبیله‌ی موج‌ها آشنایند،
می‌آیند... آرامش ساحل را به هم می‌زنند
و می‌روند.
می‌دانند هیچ موجی نمانده،
می‌دانند ماندن یعنی مرگِ موج!
اما می‌آیند...
و آشوب می‌کنند، آرامش ساحل را!
بهاره قادری
یکم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و نه
⛰⛰
بگذار برویم
در دل سنگِ روزگار
اینجا هنوز خورشید
داغ و درخشان است
اینجا هنوز دستهای خیس باران
جاریست
اینجا هنوز امید
زنده است!
بگذار برویم... بهاره قادری
دوی اردیبهشت ۱۳۹۹
ابر چشمانم را نوشید،
سیل آمد
کوه نوای قلبم را شنید،
لاله‌ها روییدند
هوایم به سر باد زد،
طوفان شد
سودای بی‌قراری‌هایم
پروانه را رنگین کرد
چه صبورم
که هنوز لبخند بر چهره دارم!
ششم اردیبهشت ماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
😊😊
ایستاده با لبخند،
این شاید نام واقعیم باشد!
وقتی آشوبم لبانم می‌خندد
وقتی دلواپسم لبانم می‌خندد
وقتی پرم از تردید لبانم می‌خندد
وقتی دلتنگم لبانم می‌خندد
من با لبخند !جلوی همه تلخی‌ها ایستاده‌ام
نهم اردیبهشت ۱۳۹۹
بهاره قادری
ممنونم از مسلم عزیز برای این عکس
خوب
🌱🌱
مانده بود میان راه
با دلی داغدار؛
باد گیسوانش را می‌آشفت
اما
دلش قرص ریشه‌ها بود.
تنش اگر فرسود،
جوانه‌ها که هستند...
شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹
شیراز
بهاره قادری
ایستاده‌ام جایی دور
بالای بالای بالا
آنقدر بالا آنقدر دور
که همه چیز کوچک است و کمرنگ
حتا درختهای بلوط
با آن تنه‌های بزرگ و شاخه‌های پهن‌شان؛
فقط صدای باد است که می‌پیچد
و عبور بی هوای چکاوکی عجول
که خلوتم را آشوب می‌کند؛
تا غروب اندکی مانده
و خورشید خونین کرده آسمان را،
چه حسی
چه حالی
یا الهی
ترانی فی فمِّ الثعبان و تَشهدُ کیف یلدغنی فی کلِّ حینٍ و حان،
أما تنصرنی یا إلهی بعد الذی تمسکتُ بذیل عطایاکَ؟! أما ترحمنی یا محبوبی بعد الذی تشبثت به رداء عزِّ إفضالک و قضایاک؟!
إذاً با إلهی فنصرنی به سلطنتک ثم أحفظی عن هذا البلایا من بیدک ملکوت الانشاء إنک علی کلِّ شیئٍ علیم

بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹
سنگ‌ها،
با شدت سیلاب و قدرت طوفان‌ها صیقل می‌خورند،
ظاهرشان زیباتر، جذاب‌تر و دلرباتر می‌شود.
آدمی هم با سختی‌های روزگار، روحش صیقلی و خالص‌تر و ناب‌تر می‌شود😊
تکیه کرد به کوه،
دلش قرص بود و آرام
باران بارید و سیلاب،
کوه ریخت...
ریشه‌هایش را باور کرد!
بهاره قادری
به تاریخ آخرین روز اردی‌بهشت ماه ۱۳۹۹
...
حرف بسیار است...
سرخی و لطافت گل،
خشکیدگی چوب را شاید کمرنگ ‌کند،
اما از بین نمی‌برد!
یکم خردادماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
چه استوار تاب آورده‌
خشکی‌ها و سردی‌ها را
خزان‌ها و زمستانها را
زخم‌ها و دردها را
بلوط...
من گره زده‌ام روحم را
به شاخه‌هایت
موی‌هایم را به برگهایت
و جانم را به جنگلهای باشکوهت
بلوط...!
سوم خرداد ماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
🔥🔥🔥
تنش کم زخم نخورده،
اما هنوز زیباست و یگانه
زاگرس زیبایم
زاگرس بی‌نظیرم،
اشکهایم را چطور متقاعد کنم که نبارند؟
من که با بلوط‌هایت عاشقی کرده‌ام
با چشمه سارانت آرامش گرفته‌ام
با پرندگانت،
با تک تک زیستمندانت،
با برگ به برگ و گل به گل دامنه‌های بی نظیرت،
با تنگه‌های دلفریبت،
طعم زیبایی و شکوه را چشیده‌ام؛
چطور آرام بگیرم ؟!
جگرم می‌سوزد...
چشمانم می‌بارد...
خدایا بیقرار زاگرسم،
زاگرس زیبایم را دریاب
😔😔😔
🔥🔥🔥 یازدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
عطشناک،
خسته
کاش پنجره رو به تو باز می‌شد؛
کاش هوایش عطر تو را داشت،
چقدر حوصله‌ی چشمانم سر می‌رود،
وقتی کسی دلواپس خیسی‌شان نمی‌شود...
انتظار همه‌ی گلها را خواهد کشت!
بهاره قادری
۱۴خرداد۱۳۹۹
کوتاه بود بهار،
حالا دیگر باید سوخت و ساخت...
هفدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
Forwarded from Heydoo Hedayati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
همه ما!
همه‌ ما چیزهای مهمی را گوشه‌هایی از زمان جا گذاشته‌ایم. در گذر فصل‌ها و سن‌ها. جا گذاشته‌ایم به امید اینکه دوای روزهای مبادامان باشد. و روزی برگردیم و خمیره مایه لبخندهامان شود.
لُکّه روایت شبان و روزان بی‌انتهاست. سزای تراژدی‌های آگاهانه بشر. یا... ولش کن با ریتم سرتو تکون بده...
.
.
.
پ ن: به شیوه راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن می گویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و نا امید است. که البته در پی آب می گردد.
.
.
.
برای ضبط در حافظه بی انتهای خاطراتم. که بیست خرداد بود و تو بودی... قبلا...

حیدو هدایتی