This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبیلهی موجها آشنایند،
میآیند... آرامش ساحل را به هم میزنند
و میروند.
میدانند هیچ موجی نمانده،
میدانند ماندن یعنی مرگِ موج!
اما میآیند...
و آشوب میکنند، آرامش ساحل را!
بهاره قادری
یکم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و نه
میآیند... آرامش ساحل را به هم میزنند
و میروند.
میدانند هیچ موجی نمانده،
میدانند ماندن یعنی مرگِ موج!
اما میآیند...
و آشوب میکنند، آرامش ساحل را!
بهاره قادری
یکم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و نه
ایستادهام جایی دور
بالای بالای بالا
آنقدر بالا آنقدر دور
که همه چیز کوچک است و کمرنگ
حتا درختهای بلوط
با آن تنههای بزرگ و شاخههای پهنشان؛
فقط صدای باد است که میپیچد
و عبور بی هوای چکاوکی عجول
که خلوتم را آشوب میکند؛
تا غروب اندکی مانده
و خورشید خونین کرده آسمان را،
چه حسی
چه حالی
یا الهی
ترانی فی فمِّ الثعبان و تَشهدُ کیف یلدغنی فی کلِّ حینٍ و حان،
أما تنصرنی یا إلهی بعد الذی تمسکتُ بذیل عطایاکَ؟! أما ترحمنی یا محبوبی بعد الذی تشبثت به رداء عزِّ إفضالک و قضایاک؟!
إذاً با إلهی فنصرنی به سلطنتک ثم أحفظی عن هذا البلایا من بیدک ملکوت الانشاء إنک علی کلِّ شیئٍ علیم
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹
بالای بالای بالا
آنقدر بالا آنقدر دور
که همه چیز کوچک است و کمرنگ
حتا درختهای بلوط
با آن تنههای بزرگ و شاخههای پهنشان؛
فقط صدای باد است که میپیچد
و عبور بی هوای چکاوکی عجول
که خلوتم را آشوب میکند؛
تا غروب اندکی مانده
و خورشید خونین کرده آسمان را،
چه حسی
چه حالی
یا الهی
ترانی فی فمِّ الثعبان و تَشهدُ کیف یلدغنی فی کلِّ حینٍ و حان،
أما تنصرنی یا إلهی بعد الذی تمسکتُ بذیل عطایاکَ؟! أما ترحمنی یا محبوبی بعد الذی تشبثت به رداء عزِّ إفضالک و قضایاک؟!
إذاً با إلهی فنصرنی به سلطنتک ثم أحفظی عن هذا البلایا من بیدک ملکوت الانشاء إنک علی کلِّ شیئٍ علیم
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹
🔥🔥🔥
تنش کم زخم نخورده،
اما هنوز زیباست و یگانه
زاگرس زیبایم
زاگرس بینظیرم،
اشکهایم را چطور متقاعد کنم که نبارند؟
من که با بلوطهایت عاشقی کردهام
با چشمه سارانت آرامش گرفتهام
با پرندگانت،
با تک تک زیستمندانت،
با برگ به برگ و گل به گل دامنههای بی نظیرت،
با تنگههای دلفریبت،
طعم زیبایی و شکوه را چشیدهام؛
چطور آرام بگیرم ؟!
جگرم میسوزد...
چشمانم میبارد...
خدایا بیقرار زاگرسم،
زاگرس زیبایم را دریاب
😔😔😔
🔥🔥🔥 یازدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
تنش کم زخم نخورده،
اما هنوز زیباست و یگانه
زاگرس زیبایم
زاگرس بینظیرم،
اشکهایم را چطور متقاعد کنم که نبارند؟
من که با بلوطهایت عاشقی کردهام
با چشمه سارانت آرامش گرفتهام
با پرندگانت،
با تک تک زیستمندانت،
با برگ به برگ و گل به گل دامنههای بی نظیرت،
با تنگههای دلفریبت،
طعم زیبایی و شکوه را چشیدهام؛
چطور آرام بگیرم ؟!
جگرم میسوزد...
چشمانم میبارد...
خدایا بیقرار زاگرسم،
زاگرس زیبایم را دریاب
😔😔😔
🔥🔥🔥 یازدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
Forwarded from Heydoo Hedayati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
همه ما!
همه ما چیزهای مهمی را گوشههایی از زمان جا گذاشتهایم. در گذر فصلها و سنها. جا گذاشتهایم به امید اینکه دوای روزهای مبادامان باشد. و روزی برگردیم و خمیره مایه لبخندهامان شود.
لُکّه روایت شبان و روزان بیانتهاست. سزای تراژدیهای آگاهانه بشر. یا... ولش کن با ریتم سرتو تکون بده...
.
.
.
پ ن: به شیوه راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن می گویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و نا امید است. که البته در پی آب می گردد.
.
.
.
برای ضبط در حافظه بی انتهای خاطراتم. که بیست خرداد بود و تو بودی... قبلا...
حیدو هدایتی
همه ما!
همه ما چیزهای مهمی را گوشههایی از زمان جا گذاشتهایم. در گذر فصلها و سنها. جا گذاشتهایم به امید اینکه دوای روزهای مبادامان باشد. و روزی برگردیم و خمیره مایه لبخندهامان شود.
لُکّه روایت شبان و روزان بیانتهاست. سزای تراژدیهای آگاهانه بشر. یا... ولش کن با ریتم سرتو تکون بده...
.
.
.
پ ن: به شیوه راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن می گویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و نا امید است. که البته در پی آب می گردد.
.
.
.
برای ضبط در حافظه بی انتهای خاطراتم. که بیست خرداد بود و تو بودی... قبلا...
حیدو هدایتی
Forwarded from ️️️️هاله سيفى زاده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قايقِ رؤيا
خواننده :هاله سيفى زاده
تقديم به بانو ثريا قزِل اياغِ نازنين كه دوست داشتن كلمات را به من ياد داد
روحشان شاد💚🍃
شاعر:ثريا قزل اياغ
آهنگساز :محمد فرشته نژاد
تصوير ساز:سحر نهاوندى نژاد
انيميشن:هماايرانى
@halehseyfizadeh
خواننده :هاله سيفى زاده
تقديم به بانو ثريا قزِل اياغِ نازنين كه دوست داشتن كلمات را به من ياد داد
روحشان شاد💚🍃
شاعر:ثريا قزل اياغ
آهنگساز :محمد فرشته نژاد
تصوير ساز:سحر نهاوندى نژاد
انيميشن:هماايرانى
@halehseyfizadeh
...
آرام پهن شد روی شهر،
سرد و سنگین
مثل یک لحاف کرسیِ مخملِ سنگین؛
آمدم صدایت کنم،
تا بشنوی، دیگر پیدا نبودم!
چه زود گم شدم لای درختان کاج؛
و تو چه زود رفتی تا ته رویا!
حالا برای خوابیدنت لالایی میخوانم؛
و تو جایی کنار دیگری
چشمانت را آرام میبندی
و در خوابهایت
سراغ عطر مرا
از عابری خسته میگیری...
من رویای بازگشت میبینم
و تو با خیال با هم بودنهایمان،
روزها را تند تند میگذاری و میگریزی
چقدر زندگی با ما بازی میکند.
چقدر ما -من و تو-
برای با هم بودنمان سخت زیستهایم!
برای دخترم
برای دریایم
۳ تیرماه
آرام پهن شد روی شهر،
سرد و سنگین
مثل یک لحاف کرسیِ مخملِ سنگین؛
آمدم صدایت کنم،
تا بشنوی، دیگر پیدا نبودم!
چه زود گم شدم لای درختان کاج؛
و تو چه زود رفتی تا ته رویا!
حالا برای خوابیدنت لالایی میخوانم؛
و تو جایی کنار دیگری
چشمانت را آرام میبندی
و در خوابهایت
سراغ عطر مرا
از عابری خسته میگیری...
من رویای بازگشت میبینم
و تو با خیال با هم بودنهایمان،
روزها را تند تند میگذاری و میگریزی
چقدر زندگی با ما بازی میکند.
چقدر ما -من و تو-
برای با هم بودنمان سخت زیستهایم!
برای دخترم
برای دریایم
۳ تیرماه