انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
ابر چشمانم را نوشید،
سیل آمد
کوه نوای قلبم را شنید،
لاله‌ها روییدند
هوایم به سر باد زد،
طوفان شد
سودای بی‌قراری‌هایم
پروانه را رنگین کرد
چه صبورم
که هنوز لبخند بر چهره دارم!
ششم اردیبهشت ماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
😊😊
ایستاده با لبخند،
این شاید نام واقعیم باشد!
وقتی آشوبم لبانم می‌خندد
وقتی دلواپسم لبانم می‌خندد
وقتی پرم از تردید لبانم می‌خندد
وقتی دلتنگم لبانم می‌خندد
من با لبخند !جلوی همه تلخی‌ها ایستاده‌ام
نهم اردیبهشت ۱۳۹۹
بهاره قادری
ممنونم از مسلم عزیز برای این عکس
خوب
🌱🌱
مانده بود میان راه
با دلی داغدار؛
باد گیسوانش را می‌آشفت
اما
دلش قرص ریشه‌ها بود.
تنش اگر فرسود،
جوانه‌ها که هستند...
شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹
شیراز
بهاره قادری
ایستاده‌ام جایی دور
بالای بالای بالا
آنقدر بالا آنقدر دور
که همه چیز کوچک است و کمرنگ
حتا درختهای بلوط
با آن تنه‌های بزرگ و شاخه‌های پهن‌شان؛
فقط صدای باد است که می‌پیچد
و عبور بی هوای چکاوکی عجول
که خلوتم را آشوب می‌کند؛
تا غروب اندکی مانده
و خورشید خونین کرده آسمان را،
چه حسی
چه حالی
یا الهی
ترانی فی فمِّ الثعبان و تَشهدُ کیف یلدغنی فی کلِّ حینٍ و حان،
أما تنصرنی یا إلهی بعد الذی تمسکتُ بذیل عطایاکَ؟! أما ترحمنی یا محبوبی بعد الذی تشبثت به رداء عزِّ إفضالک و قضایاک؟!
إذاً با إلهی فنصرنی به سلطنتک ثم أحفظی عن هذا البلایا من بیدک ملکوت الانشاء إنک علی کلِّ شیئٍ علیم

بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹
سنگ‌ها،
با شدت سیلاب و قدرت طوفان‌ها صیقل می‌خورند،
ظاهرشان زیباتر، جذاب‌تر و دلرباتر می‌شود.
آدمی هم با سختی‌های روزگار، روحش صیقلی و خالص‌تر و ناب‌تر می‌شود😊
تکیه کرد به کوه،
دلش قرص بود و آرام
باران بارید و سیلاب،
کوه ریخت...
ریشه‌هایش را باور کرد!
بهاره قادری
به تاریخ آخرین روز اردی‌بهشت ماه ۱۳۹۹
...
حرف بسیار است...
سرخی و لطافت گل،
خشکیدگی چوب را شاید کمرنگ ‌کند،
اما از بین نمی‌برد!
یکم خردادماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
چه استوار تاب آورده‌
خشکی‌ها و سردی‌ها را
خزان‌ها و زمستانها را
زخم‌ها و دردها را
بلوط...
من گره زده‌ام روحم را
به شاخه‌هایت
موی‌هایم را به برگهایت
و جانم را به جنگلهای باشکوهت
بلوط...!
سوم خرداد ماه ۱۳۹۹
بهاره قادری
🔥🔥🔥
تنش کم زخم نخورده،
اما هنوز زیباست و یگانه
زاگرس زیبایم
زاگرس بی‌نظیرم،
اشکهایم را چطور متقاعد کنم که نبارند؟
من که با بلوط‌هایت عاشقی کرده‌ام
با چشمه سارانت آرامش گرفته‌ام
با پرندگانت،
با تک تک زیستمندانت،
با برگ به برگ و گل به گل دامنه‌های بی نظیرت،
با تنگه‌های دلفریبت،
طعم زیبایی و شکوه را چشیده‌ام؛
چطور آرام بگیرم ؟!
جگرم می‌سوزد...
چشمانم می‌بارد...
خدایا بیقرار زاگرسم،
زاگرس زیبایم را دریاب
😔😔😔
🔥🔥🔥 یازدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
عطشناک،
خسته
کاش پنجره رو به تو باز می‌شد؛
کاش هوایش عطر تو را داشت،
چقدر حوصله‌ی چشمانم سر می‌رود،
وقتی کسی دلواپس خیسی‌شان نمی‌شود...
انتظار همه‌ی گلها را خواهد کشت!
بهاره قادری
۱۴خرداد۱۳۹۹
کوتاه بود بهار،
حالا دیگر باید سوخت و ساخت...
هفدهم خرداد ۱۳۹۹
بهاره قادری
Forwarded from Heydoo Hedayati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
همه ما!
همه‌ ما چیزهای مهمی را گوشه‌هایی از زمان جا گذاشته‌ایم. در گذر فصل‌ها و سن‌ها. جا گذاشته‌ایم به امید اینکه دوای روزهای مبادامان باشد. و روزی برگردیم و خمیره مایه لبخندهامان شود.
لُکّه روایت شبان و روزان بی‌انتهاست. سزای تراژدی‌های آگاهانه بشر. یا... ولش کن با ریتم سرتو تکون بده...
.
.
.
پ ن: به شیوه راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن می گویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و نا امید است. که البته در پی آب می گردد.
.
.
.
برای ضبط در حافظه بی انتهای خاطراتم. که بیست خرداد بود و تو بودی... قبلا...

حیدو هدایتی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قايقِ رؤيا
خواننده :هاله سيفى زاده
تقديم به بانو ثريا قزِل اياغِ نازنين كه دوست داشتن كلمات را به من ياد داد
روحشان شاد💚🍃
شاعر:ثريا قزل اياغ
آهنگساز :محمد فرشته نژاد
تصوير ساز:سحر نهاوندى نژاد
انيميشن:هماايرانى
@halehseyfizadeh
...
آرام پهن شد روی شهر،
سرد و سنگین
مثل یک لحاف کرسیِ مخملِ سنگین؛
آمدم صدایت کنم،
تا بشنوی، دیگر پیدا نبودم!
چه زود گم شدم لای درختان کاج؛
و تو چه زود رفتی تا ته رویا!
حالا برای خوابیدنت لالایی می‌خوانم؛
و تو جایی کنار دیگری
چشمانت را آرام می‌بندی
و در خوابهایت
سراغ عطر مرا
از عابری خسته می‌گیری...
من رویای بازگشت می‌بینم
و تو با خیال با هم بودنهایمان،
روزها را تند تند میگذاری و میگریزی
چقدر زندگی با ما بازی می‌کند.
چقدر ما -من و تو-
برای با هم بودنمان سخت زیسته‌ایم!

برای دخترم
برای دریایم
۳ تیرماه
کاش زندگی کمی مهربان‌تر،
کمی آهسته‌تر،
و کمی برابرتر بود برای ما هم...
حالا هم اما مهم نیست!
من کنار همین رود،
به حرمت درخت،
به اقتدار بلوط‌،
به گستره‌ی با شکوه آسمان،
قسم می‌خورم...
عاشق می‌مانم!
بهاره قادری
نوزدهم تیرماه نود و نه
...
آی...
خاکم درد می‌کند...
این خاک،
بوی عشق نمی‌دهد،
خسته‌است...
رنجور است
ببین درختش را...
از بوی دود
از هراس شعله‌ها
کِز کرده لبه‌ی پرتگاه!
آی...
کوه من درد می‌کند!
آی...
قلب من درد می‌کند!
مگر چقدر اشک داریم؟
مگر این شعله‌های غم،
با ابر چشمان ما خاموش می‌شوند؟!
آی...
درد
درد
درد

بیست و پنجم تیرماه نود و نه
...
باید کنارت مثل زاگرس ناب و زیبا
مثل تن سبز و لطیف دشت آرام

مثل شبان پر شده از اختر و ماه
مثل سرود بی‌نظیر و سرد یک رود

بنشینم و لبریز از جام جهان شم
یا اینکه در آغوش تو برگ خزان شم

ای دیدگانم محو تن‌پوش قشنگت
خوش قامتم، یکتا، بلوط سربلندم

در زیر سایه سارِ امنت خوِب خوبم
تنها تویی درمان زخمِ قلب و روحم

جانم فدایت ای بلند بالای زیبا
جانم فدایت ای رفیق روز تنگم

بیست و نهم تیرماه هزار و سیصد و نود و نه
بهاره قادری
برای زاگرس و بلوط‌هایش که عاشق‌شان هستم
که تا جان دارم قلبم برای‌شان عاشقانه می‌تپد