انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
روزی که بهار رسید
به شقایق بگو
چشمانم چقدر انتظارشان را می‌کشید
آفتاب که از پس ابرها بیرون آمد،
یادت باشد به پرنده‌ها بگویی
قلبی برای دیدارتان بیقرار بود
گیلاسها که رسیدند
طعم‌شان را به جای من بچش
با عطر هلو برقص
تنت را بسپر به خنکای رود
و بگذار ماهی‌ها در آغوشت بخوابند
طعم خرمالو و انار را
برایم روی یک برگ زرد بکش
و بگذار لب پنجره تا باد برایم بیاورد
سرد که شد خاطراتم را بپوش
دستانت را میان موهایم تصور کن
و یک بغل گل یخ کنار خاطراتم بچین
بهاره
دی‌ماه ۱۴۰۱
پیرمرد راهی آسمان شد
بلوط نگاهش می‌کرد
و باد صدای آوازش را
می‌برد برای رود
ابر مکثی کرد
و چکاوک نگاهش را از چشمه دزدید
زمین عاشق شد
شقایق و بابونه رخت تن دشت شدند
پیر مرد ، برای شبهای گرم تابستان بابونه چید
و چرخ ریسکها لانه‌ای ساختند برای ماندن!

عکس: اسفند ۱۴۰۱ منطقه‌ی نور آباد

بهاره قادری
۲۷ اسفند ۱۴۰۱
نخستین سال قرن نو را با اندوه و امید گذراندیم؛ کنار هم زمستانی سرد و پر غم را سرکردیم به امید بهاری سبزتر و خوش‌تر از همیشه.
به داغ دل‌های مادران و پدران و فرزندان سرزمینم که فکر می‌کنم، قلمم شرم می‌کند از نوشتن برخی واژه‌ها؛ ولی از ته قلب برای همه‌ی هم‌وطنانم آرزوی شادکامی و سلامتی و روزهایی پر امید دارم.
به امید سالی نیک و لبریز از آرامش 🕊️❤️
فدای مهرتان
بهاره
برای زیستن،
برای امیدوارانه زیستن،
به نور
به شور
به عشق
به شادی
به نو شدن
نیاز داریم!

بهاره
۱۴ فروردین ۱۴۰۲
داغ لاله‌های این خاک را
نه مرهمیست،
نه پایانی،
سربزیرند لاله‌هایمان؛
که آبرودار اشکهای مادران داغدار این دیارند🌷
که از قدیم خواندیم و خواندند:
«از خون جوانان وطن لاله
خدا لاله
جانم لاله دمیده…»
بهاره
۲۷ فروردین ۱۴۰۲
شکوه زاگرس
زیبایی چشم‌اندازهای بی‌نظیرش
لاله‌های واژگونش
همین‌ها کافیست که عاشق این خاک باشی❤️
…
برادرانم را از من گرفتند
خاک خسته‌ام!
مجالی بده
هزار سال
هزاران هزار سال
من تن زخم‌دیده‌ی رنجورم را
باز به دست باد و باران می‌سپارم
من،
کنار هر طلوع،
به وقت هر غروب،
با صدای چرخ‌ریسکها
از دلم بابونه و شقایق می‌رویانم.
من هنوز نفس می‌کشم!

بهاره

دهم اردیبهشت ۱۴۰۲
…
راهش را پیدا خواهد کرد
«بهار» را می‌گویم
حتا اگر سرما بسوزاند جان خاک را،
دوباره جوانه‌ها
دوباره نهال‌ها
دوباره‌ها و دوباره‌ها…

کاش پشت این راه‌ها،
مادران فرزندانشان را در آغوش داشتند
اسفند ۱۴۰۱
بهاره
وسط این گلها، توی دل باسخاوت زاگرس دلفریب، گلونی رو‌انداختم دور گردنم، و به گوشه‌گوشه‌ی ایرانم فکر کردم.
به تمام آنچه ایرانش می‌نامم. به مردمان مهربانش، به لباسهای رنگارنگشان، به گویش‌های آهنگین‌شان، لالایی مادرانش، کوه‌های افراشته‌اش، دشتهای فراخش، رودهای نیمه‌جانش، تالابهای لب و جان تشنه‌اش و… من عاشق سنگ به سنگ و برگ به برگ این سرزمینم. من عاشق وطنم، ایرانم.

ششم اردیبهشت ۱۴۰۲
که مادران این سرزمین
بر دیدگان‌شان
بر سینه‌هایشان
بر دامان‌شان
تا ابد گلهای شقایق خواهد رویید.
تا سپیدی برف‌ها ،
سیاهی‌ ماتم‌شان را بشوید؛
حقیقت را بر دامن کوه‌ها و دشتها،
درخشان می‌کنیم.

بهاره
ششم اردیبهشت ۱۴۰۲

پ.ن خیلی وقت پیش نوشتم ولی پست نکردم تاریخش را نمی‌دانم
زمین‌مان سرخ است،
دلمان داغدار
و مادران بی‌فرزند،
جامه‌ی امید می‌دوزند!

روز جهانی مادر گرامی باد

🌷🌷🌷🌷
بهاره
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
که دیواریست نه از سنگ
که از تن‌هایی آوند‌دار
و ریشه در خاک
سر بر آسمان و سینه گسترده
نگاه را می‌خشکانند
و پای را از رفتن باز می‌دارند
و من اسیر این دیوارِ باز و بی ‌درم،
تا تو آنسوها،
دستانت را برای کبوترانی که تشنه‌اند،
آشیانی کنی پر از شکوفه‌ و ابر
و برای بهار قصه‌گوی پروازشان شوی!

۳۰ تیر ۰۲
بهاره قادری
…
وعده‌هایمان ناتمام
شعرهایمان بی‌کلام
شاخه‌های بی‌درخت
رودهای خشک جان
خنده‌هامان یخ زده
ما چه سخت جان
به زندگی امید بسته‌ایم
ما چه سر زده به گور می‌رسیم!
بهاره قادری
۲۸شهریور ۰۲
سکوت می‌کنم،
ولی یادت فریاد می‌کشد
من میان بودن و نبودن معلقم
میان هذیان ذهن
و
خاموشی دل
سرد است...
۲۸ آذر ۱۴۰۲