انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
.
بر دوش می‌کشیم
بار سنگ‌سانِ زندگی‌گونه‌ای که دچارش هستیم را
خم شده‌ایم،
گاه شکسته‌ایم،
اما هنوز باورمندانه زنده‌ایم
که نور، -اگر‌چه پس ابر-
اما وجود دارد
و ما رو به سویش داریم!
بهاره قادری ۲۰ خرداد۹۸
@enhenayevaght
.
کلمات،
لبانم را گِز گِز می‌کنند
و من صبورانه
تاب میاورم نگفتنشان را
چقدر آه نکشیده،
چقدر بغض فرو خورده
چقدر دلتنگی
چقدر حرف نگفته
مانده است بر دل...
امشب هوا گرم بود
مثل جنوب.
یاد تو افتادم؛
تویی که از جنس گرمایی.
مثل جنوب:
زیبا، صبور، مهربان و محجوبی
چشمانت:
مثل شرجی جنوب، نمناک؛
کلامت:
مثل داغی ماسه‌های ساحل، نافذ؛
و قلبت:
مثل دریا، بزرگ...
دلم تنگ است...
برگرد
"کافه‌ها هم دلتنگند،
چه رسد به آدمیان"
بهاره قادری
یکم مرداد ۱۳۹۸
@enhenayevaght
دردها هم خاطره دارند
جایی میان جانمان می‌نشینند
و گاهی وقتی هیچ دردی نیست،
می‌آیند، پهن می‌شوند روی وجود!
چیزی شبیه خارش کف پایی قطع شده؛
علاجی هم ندارد،
باید تاب آورد و لبخند زد!
بهاره قادری
۸ مرداد ۱۳۹۸
و سفر،
حکایت ناتمام ماست
میان دنیایی که پر شده
از توهم ماندگاری و عشق
از حجم پر تلاطم من‌هایی پوشالی.
سفر می‌کنم،
از ابتدای خود
تا پایان تویی که هیچوقت نبودی
به ناتمامی همه حرفهای فروخورده‌ام
به درازای شبهایی که به یادت گریستم...!
و به بی‌نشانی نگاه‌های خیره‌ی تو.

بهاره قادری
۱۳مرداد ۱۳۹۸
کاش درخت بلوطی بودم کهن
در دل چین‌های باشکوه زاگرس
با تنه‌ای پهن و شاخساری افراشته
تا سایه‌سار سرت میشدم روزی شاید
یا تکیه گاهی
برای قامت ظریف اما استوارت
کاش می‌توانستم
جوانه‌های بهاری‌ام را
نثار چشمان پر شوقت کنم،
یا بلوط‌هایم را
تقدیم دستهای سبزت...
کاش درخت بلوطی بودم،
در دل جنگلهای زاگرس زیبا
تا شاید روزی از کنارم میگذشتی
و من با خاطره‌ی عبورت،
صدها سال
با بادهای تند زاگرس
میرقصیدم از شوق
کاش درخت بلوطی بودم...!
بهاره قادری
۱۸ مرداد ۱۳۹۸
.
آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛
زاگرسِ سخاوتمند من،
بی‌دریغ،
بی‌آلایش،
و دوست تا بی‌نهایت.
دستانم می‌خواهد گره بخورد
به شاخه‌های بلوط‌های استوارت
بنشینم میام خلوتت،
با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم،
از دوستهایی که نیستند،
از همه‌ی دردهایی که بر جانم نشسته،
از عشق بینهایتم به تو
که جانت را هر روز زخمی می‌زنند و من...
آه...
من،
تو،
بلوط،
عشق...
و دردی بی‌پایان از این سکوت رنج‌آور...
۷ شهریور ماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بالا و پایین رفتم
با نردبان زندگی
و هنوز هم یادم مانده است
که تو میان شبی بهاری،
به من آدرس پشت بامی را دادی
که با یک نردبان چوبی،
به ستاره‌ها میرسید.
کاش هیچ‌وقت
هیچ آدرسی
از تو نپرسیده بودم
تا اینقدر حافظه‌ی هر روزم
پر از یاد نبودن‌هایت نمی‌شد!
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
بهاره قادری
@Enhenayevaght
گم شده است آرامش،
میان کوچه‌های خاک‌آلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصله‌ای دارد گیاه برای نو کردن جامه‌اش
پر از خستگی و یأس،
لحظه‌های حزن‌آلودش را
با بغضی تلخ سرمی‌کشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دست‌های پر آشوبش را
از وجودم برنمی‌دارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght
.
پاییز دوباره از راه رسید،
بر بالهای طلایی‌اش،
سیب و انار آویخته،
هنوز داغ پاییز پارسال
-که نیمه بود و تکه پاره شد-
بر دلم مانده؛
اما...
غروب شهر،
آنقدر غم داشت،
آنقدر داغ داشت،
که یادم رفت
در گوش چنار پیر
زمزمه کنم:
"برای برگریزان عجول نباش،
من تاب دیدن عریانی‌ات را بی "او" ندارم!"
کاش این پاییز "او" را کم نداشت
آنوقت خورشید با آسودگی
سر بر بستر کوه می‌گذاشت
و من،
بی هیچ آهی، شب را به نظاره می‌نشستم
در خنکای مهرش !

بهاره قادری
یکم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت
@Enhenayevaght
دانه که باشی،
فقط به فکر جوانه زدنی!
فرقی ندارد
کجا باشی،
آب باشد،
خاک باشد،
یا دل سنگ!
سبز میشوی
و رو به سوی نور بالا می‌روی!🌱
بهاره قادری
ششم مهرماه ۱۳۹۸
دلتنگم برای حوصله‌ی بهار،
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفته‌ام،
با جوی‌های ظریف کنار چشم‌هایم،
و چقدر حوصله‌ی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان می‌خواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانه‌ای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمی‌کشد،
رو به سوی نور قد می‌کشد
بی هراس طوفان و تبر

بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸
Audio
🎼 قطعه ی "منگه ها"
🎸کاری از "هیدو هدایتی"


🆔@MusicKhaane
.
هرچند پنجره‌های خانه
از باران بی‌خبرند،
ولی خوب یادم می‌آید
یکسال پیش چقدر حسرت دیدن نخستین باران را داشتم
صدایش بود،
بوی خوبش بود،
حتا خیسی دلچسب دمپایی‌های مانده در حیاط بود،
اما امان...
حالا،
ایستاده‌ام رها
زیر خنکای باران پاییزی ۹۸

پ.ن بماند به یادگار
بهاره قادری
دوازدهم مهرماه ۱۳۹۸
.
پاییز سوار بر ابرهای پنبه‌ای آمده
تا رنگ زرد بباراند بر برگ‌های بلوط
تا خاک را بشوید از دل زاگرس
اما مردد است...
کاش بدانی زاگرس
چقدر مثل ما بغض در گلو دارد
چقدر دلتنگت شده
بلوط‌ها پُرَند از یاد تو
زودتر برگرد خزان منتظر حضورت مانده
تا برگریزان کند قدمهای خجسته‌ات را.
بهاره قادری
بیستم مهرماه۱۳۹۸
"درختان ایستاده می‌میرند"
بی‌فریاد، بی‌زجه؛
و ما از کنار مرگشان با بغضی خفه در گلو،
می‌گذریم و...،
اشک می‌ریزیم!
بهاره قادری
بیست و پنجم مهرماه ۱۳۹۸
برای مرگ بیصدا و غم انگیز ته مانده باغ‌هایی که هویت شهرند😔😔😔
هر شب وقت خواب،
چشمانم را می‌بندم،
و به خواب‌هایی فکر میکنم
که تو نقش اولش هستی و...
من نمی‌بینم!
و با این فکرها، می‌خوابم
و صبح وقتی چشم می‌گشایم،
یادم نیست دیشب چه خوابی دیده‌ام!
تو انگار رویای نادیده هر شب من شده‌ای!
بهاره قادری
۲۶ مهر ۱۳۹۸
.
عشق را
میان شاخه‌های بلوط و چنار
کنار رود و کوه
در دل بی دریغ دشت باید جست.
بهاره قادری
۳۰ مهرماه ۱۳۹۸
.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری

سوم آبانماه سالروز در گذشت فریدون مشیری مهربان روانش شاد و یادش مانا
جوانه‌وار،
روییده بر تنه‌ای خشکیده،
استواری پیشه کرده‌ام
دلخستگی‌ها را
روییدم،
بی‌فکر فردا
بی آرزوی باران،
بی ترس تبر؛
فقط روییدم!
بهاره قادری
۳ آبانماه ۱۳۹۸
ماننده به رویایی شیرین،
پاییز وار،
پر از رنگ و پر از آشوب
عبور کردی از روزهایم
گذشتی و رفتی و من ماندم و دلسردی زمستان
رفتی و من ماندم و یک دنیا حرف
سخت نیست؛
به مرگ ماند و به رخوت تابوت،
روزهایی که بی تو به سر می‌شوند!
بهاره قادری
۵ آبان ۱۳۹۸
به بر می‌کشمت روزی،
در حضور آفتاب و ابر
میان زاگرس زیبایم،
و یکی می‌شوم با تو،
چونان بنه‌ای عاشق!
بهاره قادری
۱۸ آبانماه ۱۳۹۸