انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
کاش درخت بلوطی بودم کهن
در دل چین‌های باشکوه زاگرس
با تنه‌ای پهن و شاخساری افراشته
تا سایه‌سار سرت میشدم روزی شاید
یا تکیه گاهی
برای قامت ظریف اما استوارت
کاش می‌توانستم
جوانه‌های بهاری‌ام را
نثار چشمان پر شوقت کنم،
یا بلوط‌هایم را
تقدیم دستهای سبزت...
کاش درخت بلوطی بودم،
در دل جنگلهای زاگرس زیبا
تا شاید روزی از کنارم میگذشتی
و من با خاطره‌ی عبورت،
صدها سال
با بادهای تند زاگرس
میرقصیدم از شوق
کاش درخت بلوطی بودم...!
بهاره قادری
۱۸ مرداد ۱۳۹۸
.
آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛
زاگرسِ سخاوتمند من،
بی‌دریغ،
بی‌آلایش،
و دوست تا بی‌نهایت.
دستانم می‌خواهد گره بخورد
به شاخه‌های بلوط‌های استوارت
بنشینم میام خلوتت،
با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم،
از دوستهایی که نیستند،
از همه‌ی دردهایی که بر جانم نشسته،
از عشق بینهایتم به تو
که جانت را هر روز زخمی می‌زنند و من...
آه...
من،
تو،
بلوط،
عشق...
و دردی بی‌پایان از این سکوت رنج‌آور...
۷ شهریور ماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بالا و پایین رفتم
با نردبان زندگی
و هنوز هم یادم مانده است
که تو میان شبی بهاری،
به من آدرس پشت بامی را دادی
که با یک نردبان چوبی،
به ستاره‌ها میرسید.
کاش هیچ‌وقت
هیچ آدرسی
از تو نپرسیده بودم
تا اینقدر حافظه‌ی هر روزم
پر از یاد نبودن‌هایت نمی‌شد!
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
بهاره قادری
@Enhenayevaght
گم شده است آرامش،
میان کوچه‌های خاک‌آلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصله‌ای دارد گیاه برای نو کردن جامه‌اش
پر از خستگی و یأس،
لحظه‌های حزن‌آلودش را
با بغضی تلخ سرمی‌کشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دست‌های پر آشوبش را
از وجودم برنمی‌دارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght
.
پاییز دوباره از راه رسید،
بر بالهای طلایی‌اش،
سیب و انار آویخته،
هنوز داغ پاییز پارسال
-که نیمه بود و تکه پاره شد-
بر دلم مانده؛
اما...
غروب شهر،
آنقدر غم داشت،
آنقدر داغ داشت،
که یادم رفت
در گوش چنار پیر
زمزمه کنم:
"برای برگریزان عجول نباش،
من تاب دیدن عریانی‌ات را بی "او" ندارم!"
کاش این پاییز "او" را کم نداشت
آنوقت خورشید با آسودگی
سر بر بستر کوه می‌گذاشت
و من،
بی هیچ آهی، شب را به نظاره می‌نشستم
در خنکای مهرش !

بهاره قادری
یکم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت
@Enhenayevaght
دانه که باشی،
فقط به فکر جوانه زدنی!
فرقی ندارد
کجا باشی،
آب باشد،
خاک باشد،
یا دل سنگ!
سبز میشوی
و رو به سوی نور بالا می‌روی!🌱
بهاره قادری
ششم مهرماه ۱۳۹۸
دلتنگم برای حوصله‌ی بهار،
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفته‌ام،
با جوی‌های ظریف کنار چشم‌هایم،
و چقدر حوصله‌ی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان می‌خواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانه‌ای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمی‌کشد،
رو به سوی نور قد می‌کشد
بی هراس طوفان و تبر

بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸
Audio
🎼 قطعه ی "منگه ها"
🎸کاری از "هیدو هدایتی"


🆔@MusicKhaane
.
هرچند پنجره‌های خانه
از باران بی‌خبرند،
ولی خوب یادم می‌آید
یکسال پیش چقدر حسرت دیدن نخستین باران را داشتم
صدایش بود،
بوی خوبش بود،
حتا خیسی دلچسب دمپایی‌های مانده در حیاط بود،
اما امان...
حالا،
ایستاده‌ام رها
زیر خنکای باران پاییزی ۹۸

پ.ن بماند به یادگار
بهاره قادری
دوازدهم مهرماه ۱۳۹۸
.
پاییز سوار بر ابرهای پنبه‌ای آمده
تا رنگ زرد بباراند بر برگ‌های بلوط
تا خاک را بشوید از دل زاگرس
اما مردد است...
کاش بدانی زاگرس
چقدر مثل ما بغض در گلو دارد
چقدر دلتنگت شده
بلوط‌ها پُرَند از یاد تو
زودتر برگرد خزان منتظر حضورت مانده
تا برگریزان کند قدمهای خجسته‌ات را.
بهاره قادری
بیستم مهرماه۱۳۹۸
"درختان ایستاده می‌میرند"
بی‌فریاد، بی‌زجه؛
و ما از کنار مرگشان با بغضی خفه در گلو،
می‌گذریم و...،
اشک می‌ریزیم!
بهاره قادری
بیست و پنجم مهرماه ۱۳۹۸
برای مرگ بیصدا و غم انگیز ته مانده باغ‌هایی که هویت شهرند😔😔😔
هر شب وقت خواب،
چشمانم را می‌بندم،
و به خواب‌هایی فکر میکنم
که تو نقش اولش هستی و...
من نمی‌بینم!
و با این فکرها، می‌خوابم
و صبح وقتی چشم می‌گشایم،
یادم نیست دیشب چه خوابی دیده‌ام!
تو انگار رویای نادیده هر شب من شده‌ای!
بهاره قادری
۲۶ مهر ۱۳۹۸
.
عشق را
میان شاخه‌های بلوط و چنار
کنار رود و کوه
در دل بی دریغ دشت باید جست.
بهاره قادری
۳۰ مهرماه ۱۳۹۸
.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری

سوم آبانماه سالروز در گذشت فریدون مشیری مهربان روانش شاد و یادش مانا
جوانه‌وار،
روییده بر تنه‌ای خشکیده،
استواری پیشه کرده‌ام
دلخستگی‌ها را
روییدم،
بی‌فکر فردا
بی آرزوی باران،
بی ترس تبر؛
فقط روییدم!
بهاره قادری
۳ آبانماه ۱۳۹۸
ماننده به رویایی شیرین،
پاییز وار،
پر از رنگ و پر از آشوب
عبور کردی از روزهایم
گذشتی و رفتی و من ماندم و دلسردی زمستان
رفتی و من ماندم و یک دنیا حرف
سخت نیست؛
به مرگ ماند و به رخوت تابوت،
روزهایی که بی تو به سر می‌شوند!
بهاره قادری
۵ آبان ۱۳۹۸
به بر می‌کشمت روزی،
در حضور آفتاب و ابر
میان زاگرس زیبایم،
و یکی می‌شوم با تو،
چونان بنه‌ای عاشق!
بهاره قادری
۱۸ آبانماه ۱۳۹۸
.
هر بار پلنگی کشته می شود
نسل کلمه ای منقرض می شود
هر بار که کارخانه ای
به رودخانه می ریزد
جسد کلمه ای روی آب می آید
هر بار که باران
سر قرارش حاضر نمی شود
کلمه ای بر باد می رود
هر بار که کلمه ای از میان ما می رود
شاعری می میرد :

حسین رسول زاده

@Kontamagz
از عشق تو در دلم چه غوغا برپاست
در دیده و جان من چه شوری برپاست
انگار که صد خیمه‌گه و بارانداز،
در سینه‌ی پر سوز و تنِ من برپاست

بهاره قادری
کلمات درد می‌کنند،
واژه‌ها خجالت می‌کشند،
حسی از شهرمان رفته،
کلمه‌ای از لغت‌نامه زندگی‌مان گم شده،
"ش ا د ی" نامأنوس‌ترین ترکیب لغات است.
کاش بشود باز هم خندید!
۴ آذرماه۹۸
Forwarded from Gooshnewsh (hassan zerangian)
#احوالات_شخصی

دلداری

با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.

زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.

ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.

از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

https://t.me/gooshnewsh/2230


ترک دیگرش را اینجا بشنوید :

https://t.me/gooshnewsh/1729


#سینا_سازگاری

@Gooshnewsh