انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
هر شب وقت خواب،
چشمانم را می‌بندم،
و به خواب‌هایی فکر میکنم
که تو نقش اولش هستی و...
من نمی‌بینم!
و با این فکرها، می‌خوابم
و صبح وقتی چشم می‌گشایم،
یادم نیست دیشب چه خوابی دیده‌ام!
تو انگار رویای نادیده هر شب من شده‌ای!
بهاره قادری
۲۶ مهر ۱۳۹۸
.
عشق را
میان شاخه‌های بلوط و چنار
کنار رود و کوه
در دل بی دریغ دشت باید جست.
بهاره قادری
۳۰ مهرماه ۱۳۹۸
.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری

سوم آبانماه سالروز در گذشت فریدون مشیری مهربان روانش شاد و یادش مانا
جوانه‌وار،
روییده بر تنه‌ای خشکیده،
استواری پیشه کرده‌ام
دلخستگی‌ها را
روییدم،
بی‌فکر فردا
بی آرزوی باران،
بی ترس تبر؛
فقط روییدم!
بهاره قادری
۳ آبانماه ۱۳۹۸
ماننده به رویایی شیرین،
پاییز وار،
پر از رنگ و پر از آشوب
عبور کردی از روزهایم
گذشتی و رفتی و من ماندم و دلسردی زمستان
رفتی و من ماندم و یک دنیا حرف
سخت نیست؛
به مرگ ماند و به رخوت تابوت،
روزهایی که بی تو به سر می‌شوند!
بهاره قادری
۵ آبان ۱۳۹۸
به بر می‌کشمت روزی،
در حضور آفتاب و ابر
میان زاگرس زیبایم،
و یکی می‌شوم با تو،
چونان بنه‌ای عاشق!
بهاره قادری
۱۸ آبانماه ۱۳۹۸
.
هر بار پلنگی کشته می شود
نسل کلمه ای منقرض می شود
هر بار که کارخانه ای
به رودخانه می ریزد
جسد کلمه ای روی آب می آید
هر بار که باران
سر قرارش حاضر نمی شود
کلمه ای بر باد می رود
هر بار که کلمه ای از میان ما می رود
شاعری می میرد :

حسین رسول زاده

@Kontamagz
از عشق تو در دلم چه غوغا برپاست
در دیده و جان من چه شوری برپاست
انگار که صد خیمه‌گه و بارانداز،
در سینه‌ی پر سوز و تنِ من برپاست

بهاره قادری
کلمات درد می‌کنند،
واژه‌ها خجالت می‌کشند،
حسی از شهرمان رفته،
کلمه‌ای از لغت‌نامه زندگی‌مان گم شده،
"ش ا د ی" نامأنوس‌ترین ترکیب لغات است.
کاش بشود باز هم خندید!
۴ آذرماه۹۸
Forwarded from Gooshnewsh (hassan zerangian)
#احوالات_شخصی

دلداری

با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.

زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.

ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.

از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

https://t.me/gooshnewsh/2230


ترک دیگرش را اینجا بشنوید :

https://t.me/gooshnewsh/1729


#سینا_سازگاری

@Gooshnewsh
خوب است،
گاهی می‌شود در محضرش نشست
و عمیق و بی تردید
غرق آبیِ کاشی‌های دریایی‌اش شد
جوری که انگار
نه شاخه‌ای شکسته،
نه قایقی میان راه با حفره‌ای میان تنش،
ناخدا را اسیر موج کرده!
بهاره قادری
هفتم آذرماه ۱۳۹۸
.
چند روز لازم است،
چند شب،
چند هفته،
چند ماه؛
تا همه‌ی جزییات یک زندگی عادی فراموش شود؟!
یعنی الان یادش مانده حافظیه زیر بارش قطرات باران چه بو و حالی دارد؟
یادش مانده شیرعسل کافه فردوسی چه مزه‌ای دارد؟!
یادش مانده نشستن و خیره نگاه کردن به مشق نوشتن بچه‌ها چقدر جذاب است؟!
یادش مانده بلوطها حالا دیگر رسیده‌اند؟!
یادش مانده...!؟
دلتنگم برادر
خیلی دلتنگم 😔😔😔
Abu Saeid Abolkhier-(IRMP3.IR)
Bijan Mofid
صدای گرم و گیرای بیژن مفید در دکلمه‌ای از ۲۰ رباعی از سروده‌های ابوسعیدابوالخیر به همراه موسیقی کامبیز روشن‌روان ، یکی از یادگارهایی‌ست که از این هنرمند معاصر برای ما به‌جا مانده است.
این صدا و دکلمه‌ی آن رباعیات در سال ۱۳۵۳ و از سوی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» منتشر شد.
.
بسان شاخه‌ای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشه‌ی بودن،
دلتنگیم‌ام را
برگریزان می‌کنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار می‌کشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانه‌ها چشم به راهت مانده‌اند؛
چقدر انتظار کشنده‌تر از درد است
کی باد بوی حضورت را می‌وزاند بر جوانه‌ها؟!

بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸
Forwarded from Niaz Nawab Music (Niaz Nawab)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‘جهان من’

نیاز و اروین

در برنامه ‘ چندشنبه با سینا’
از شبکه
MBC Persia

@NiazNawab
شاید به خواب رود خیانت کردم
شاید به دستهای بید جسارت کردم
اما،
به رویای درخت و آسمان قسم،
هیچ‌وقت
‌ خواب ماهیِ عاشقی را بر هم نزدم
بال پرنده‌ای را نبستم
و قاصدکی را اسیر رویاهایم نکردم.
من به زلالی چشمه و لطافت نسیم
ایمان دارم
نمازم را بر سجاده‌ای می‌گذارم
که مهرش بلوط باشد و جانش برگ
تا خدایم را از میان شاخه‌ها
با هر شعاع گرم آفتاب زیارت کنم.
نهم دیماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
.
خسته‌ام...
سردی زمستان،
تمام نیروی بهاریم را گرفته است انگار...
نه آنکه شوق جوانه زدن ندارم،
مجالش اما نیست میان این سرما!
دلم باران می‌خواهد
دلم هوا می‌خواهد!
من پر از شوق روییدنم
کاش می‌شد...
دهم دیماه ۱۳۹۸

بهاره قادری
.
بی باده چنان مستم کز دست برفت ایمان
من بیخود و مدهوشم تو جام بزن ای جان
من مانده در این سودا کز چیست چنین مستی
تو بی سر و دستاری من واله ام و حیران
بهاره قادری
۱۴ دیماه ۱۳۹۸
🌱
کاش پرچم‌های صلح،
بلندتر،
برافراشته‌تر
و یگانه‌تر باشند
کاش بدانند صلح نیازی به شلیک ندارد.
بهاره قادری
اگر به قلم باشد،
که حرفش حرف درد است و غم؛
من اما به امید وا می‌دارمش
من می خواهم و می‌توانم سبز بمانم
هنوز می‌توانیم لبخند بزنیم،
هنوز میتوانیم دوست بداریم
و دوست داشته شویم،
هنوز میتوانیم یکدیگر را گرم در آغوش بگیریم
دست‌های همدیگر را به مهر بفشاریم...
ما هنوزهای بسیاری داریم
از خودمان شروع کنیم
لبخند بزنیم، مهر بورزیم، دوستی کنیم، خوبیها را ببینیم و تحسین کنیم و گسترش دهیم، رسالت من و شما شاید پاشیدن بوی خوش مهربانی باشد بر سر دنیا!
اگر همراهید، خدا یاورتان و یاورمان 🌱

بهاره قادری
۱۸ دیماه ۱۳۹۸
. زمستان است...
دلهایمان را به جرعه‌ای عشق
مهمان کنیم
آسمانمان را،
خاکستریِ کدری،
سخت در آغوش گرفته
هوای دل‌هایمان را داشته باشیم،
نگذاریم بارانی شود
میان این همه غم -که کم نیست-
مهر را و گرما را
میان روزهایمان،
میان دل‌هایمان
قسمت کنیم.
سهم امروزِ من
با همه‌ی غمی که دارم؛
این لبخند!
بهاره قادری
هجدهم دیماه ۱۳۹۸

پ.ن. با دلی که از غم پرکشیدن هم‌وطنانم پر از درد است. هنوز داغ آبان در جانم زنده بود که حالا یک هواپیما و یک اتوبوس هم شرر زد بر دل😔😔