Forwarded from Gooshnewsh (hassan zerangian)
#احوالات_شخصی
دلداری
با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.
زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.
ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.
از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
https://t.me/gooshnewsh/2230
ترک دیگرش را اینجا بشنوید :
https://t.me/gooshnewsh/1729
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
دلداری
با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.
زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.
ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.
از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
https://t.me/gooshnewsh/2230
ترک دیگرش را اینجا بشنوید :
https://t.me/gooshnewsh/1729
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
Telegram
Gooshnewsh
#احوالات_شخصی
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
.
چند روز لازم است،
چند شب،
چند هفته،
چند ماه؛
تا همهی جزییات یک زندگی عادی فراموش شود؟!
یعنی الان یادش مانده حافظیه زیر بارش قطرات باران چه بو و حالی دارد؟
یادش مانده شیرعسل کافه فردوسی چه مزهای دارد؟!
یادش مانده نشستن و خیره نگاه کردن به مشق نوشتن بچهها چقدر جذاب است؟!
یادش مانده بلوطها حالا دیگر رسیدهاند؟!
یادش مانده...!؟
دلتنگم برادر
خیلی دلتنگم 😔😔😔
چند روز لازم است،
چند شب،
چند هفته،
چند ماه؛
تا همهی جزییات یک زندگی عادی فراموش شود؟!
یعنی الان یادش مانده حافظیه زیر بارش قطرات باران چه بو و حالی دارد؟
یادش مانده شیرعسل کافه فردوسی چه مزهای دارد؟!
یادش مانده نشستن و خیره نگاه کردن به مشق نوشتن بچهها چقدر جذاب است؟!
یادش مانده بلوطها حالا دیگر رسیدهاند؟!
یادش مانده...!؟
دلتنگم برادر
خیلی دلتنگم 😔😔😔
Abu Saeid Abolkhier-(IRMP3.IR)
Bijan Mofid
صدای گرم و گیرای بیژن مفید در دکلمهای از ۲۰ رباعی از سرودههای ابوسعیدابوالخیر به همراه موسیقی کامبیز روشنروان ، یکی از یادگارهاییست که از این هنرمند معاصر برای ما بهجا مانده است.
این صدا و دکلمهی آن رباعیات در سال ۱۳۵۳ و از سوی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» منتشر شد.
این صدا و دکلمهی آن رباعیات در سال ۱۳۵۳ و از سوی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» منتشر شد.
.
بسان شاخهای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشهی بودن،
دلتنگیمام را
برگریزان میکنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار میکشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانهها چشم به راهت ماندهاند؛
چقدر انتظار کشندهتر از درد است
کی باد بوی حضورت را میوزاند بر جوانهها؟!
بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸
بسان شاخهای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشهی بودن،
دلتنگیمام را
برگریزان میکنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار میکشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانهها چشم به راهت ماندهاند؛
چقدر انتظار کشندهتر از درد است
کی باد بوی حضورت را میوزاند بر جوانهها؟!
بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸
Forwarded from Niaz Nawab Music (Niaz Nawab)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شاید به خواب رود خیانت کردم
شاید به دستهای بید جسارت کردم
اما،
به رویای درخت و آسمان قسم،
هیچوقت
خواب ماهیِ عاشقی را بر هم نزدم
بال پرندهای را نبستم
و قاصدکی را اسیر رویاهایم نکردم.
من به زلالی چشمه و لطافت نسیم
ایمان دارم
نمازم را بر سجادهای میگذارم
که مهرش بلوط باشد و جانش برگ
تا خدایم را از میان شاخهها
با هر شعاع گرم آفتاب زیارت کنم.
نهم دیماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
شاید به دستهای بید جسارت کردم
اما،
به رویای درخت و آسمان قسم،
هیچوقت
خواب ماهیِ عاشقی را بر هم نزدم
بال پرندهای را نبستم
و قاصدکی را اسیر رویاهایم نکردم.
من به زلالی چشمه و لطافت نسیم
ایمان دارم
نمازم را بر سجادهای میگذارم
که مهرش بلوط باشد و جانش برگ
تا خدایم را از میان شاخهها
با هر شعاع گرم آفتاب زیارت کنم.
نهم دیماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
اگر به قلم باشد،
که حرفش حرف درد است و غم؛
من اما به امید وا میدارمش
من می خواهم و میتوانم سبز بمانم
هنوز میتوانیم لبخند بزنیم،
هنوز میتوانیم دوست بداریم
و دوست داشته شویم،
هنوز میتوانیم یکدیگر را گرم در آغوش بگیریم
دستهای همدیگر را به مهر بفشاریم...
ما هنوزهای بسیاری داریم
از خودمان شروع کنیم
لبخند بزنیم، مهر بورزیم، دوستی کنیم، خوبیها را ببینیم و تحسین کنیم و گسترش دهیم، رسالت من و شما شاید پاشیدن بوی خوش مهربانی باشد بر سر دنیا!
اگر همراهید، خدا یاورتان و یاورمان 🌱
بهاره قادری
۱۸ دیماه ۱۳۹۸
که حرفش حرف درد است و غم؛
من اما به امید وا میدارمش
من می خواهم و میتوانم سبز بمانم
هنوز میتوانیم لبخند بزنیم،
هنوز میتوانیم دوست بداریم
و دوست داشته شویم،
هنوز میتوانیم یکدیگر را گرم در آغوش بگیریم
دستهای همدیگر را به مهر بفشاریم...
ما هنوزهای بسیاری داریم
از خودمان شروع کنیم
لبخند بزنیم، مهر بورزیم، دوستی کنیم، خوبیها را ببینیم و تحسین کنیم و گسترش دهیم، رسالت من و شما شاید پاشیدن بوی خوش مهربانی باشد بر سر دنیا!
اگر همراهید، خدا یاورتان و یاورمان 🌱
بهاره قادری
۱۸ دیماه ۱۳۹۸
. زمستان است...
دلهایمان را به جرعهای عشق
مهمان کنیم
آسمانمان را،
خاکستریِ کدری،
سخت در آغوش گرفته
هوای دلهایمان را داشته باشیم،
نگذاریم بارانی شود
میان این همه غم -که کم نیست-
مهر را و گرما را
میان روزهایمان،
میان دلهایمان
قسمت کنیم.
سهم امروزِ من
با همهی غمی که دارم؛
این لبخند!
بهاره قادری
هجدهم دیماه ۱۳۹۸
پ.ن. با دلی که از غم پرکشیدن هموطنانم پر از درد است. هنوز داغ آبان در جانم زنده بود که حالا یک هواپیما و یک اتوبوس هم شرر زد بر دل😔😔
دلهایمان را به جرعهای عشق
مهمان کنیم
آسمانمان را،
خاکستریِ کدری،
سخت در آغوش گرفته
هوای دلهایمان را داشته باشیم،
نگذاریم بارانی شود
میان این همه غم -که کم نیست-
مهر را و گرما را
میان روزهایمان،
میان دلهایمان
قسمت کنیم.
سهم امروزِ من
با همهی غمی که دارم؛
این لبخند!
بهاره قادری
هجدهم دیماه ۱۳۹۸
پ.ن. با دلی که از غم پرکشیدن هموطنانم پر از درد است. هنوز داغ آبان در جانم زنده بود که حالا یک هواپیما و یک اتوبوس هم شرر زد بر دل😔😔
.
درد هم وقتی خودمانی شد و
جا خوش کرد گوشهی دل،
مشکل بتوان خلاص شد از دستش...
کِز میکند یک گوشه بیصدا;
ولی تا لبخندی بخواهد بشکفد،
تا قهقههای بخواهد بجوشد از عمق جان،
یک دفعه سر و کلهاش پیدا میشود.
انگار یک لایه خاکستر میپاشد بر سر همه چیز!
میکشد گرمای نفس را در بُنِ وجود...
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
درد هم وقتی خودمانی شد و
جا خوش کرد گوشهی دل،
مشکل بتوان خلاص شد از دستش...
کِز میکند یک گوشه بیصدا;
ولی تا لبخندی بخواهد بشکفد،
تا قهقههای بخواهد بجوشد از عمق جان،
یک دفعه سر و کلهاش پیدا میشود.
انگار یک لایه خاکستر میپاشد بر سر همه چیز!
میکشد گرمای نفس را در بُنِ وجود...
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
.
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸
بهار را تمام کردی برایم،
کجا ماندهای
که من حبس شدهام پشت حصار زمستان؟!
میدانی دلتنگی چند حرف دارد؟!
میدانی چند روز را شمردهام؟!
تمامش کن...
دیگر چشمهایم رمق باریدن ندارد
کی قرار است بامداد دست در دست تو
به روزگار سردمان
لبخند گرم خورشید را هدیه دهد؟!
دلتنگی نفسم را بریده برگرد
بهاره قادری
۲۹ دیماه ۱۳۹۸