بلوط هم که باشی،
میشود میان یک جنگل تنها بمانی؛
چرخریسکها
میآیند؛
عاشق میشوند
و میروند،
و...
تو میمانی و
وسعت پر از سکوت دشت
و بادی که در گوشت زمزمه میکند،
هیچ کس نمیماند!
بهاره قادری
شانزدهم اردیبهشت هزار و چهارصد
امروز خبر سانحهی منجر به فوت فرزند یک خانواده عزیز و نازنین بسیار غمگینم کرد. برایشان از خداوند مهربان صبر طالبم.
میشود میان یک جنگل تنها بمانی؛
چرخریسکها
میآیند؛
عاشق میشوند
و میروند،
و...
تو میمانی و
وسعت پر از سکوت دشت
و بادی که در گوشت زمزمه میکند،
هیچ کس نمیماند!
بهاره قادری
شانزدهم اردیبهشت هزار و چهارصد
امروز خبر سانحهی منجر به فوت فرزند یک خانواده عزیز و نازنین بسیار غمگینم کرد. برایشان از خداوند مهربان صبر طالبم.
🌙🌙🌙
با هم دستانمان به ماه خواهد رسید
من در وجودت سرریز میشوم
وتو جوانه بزن
بالا برو
قد بکش
و ماه را درآغوش بگیر
ما با هم روی ماه را میبوسیم🌕
چهارم خرداد ۱۴۰۰
شیراز
#بهاره_قادری
با هم دستانمان به ماه خواهد رسید
من در وجودت سرریز میشوم
وتو جوانه بزن
بالا برو
قد بکش
و ماه را درآغوش بگیر
ما با هم روی ماه را میبوسیم🌕
چهارم خرداد ۱۴۰۰
شیراز
#بهاره_قادری
...
یک بهار دیگر هم دارد میگذرد،
و من میان خوابهایم،
دست کودکان را میگیرم
و بلوط را برایشان تعریف میکنم.
برایشان از حرمت رود
از بخشش خاک
از عشق آسمان میگویم.
یک بهار دیگر هم گذشت...
و من خوابهای تعبیر نشدهام را
هر روز و هر روز مرور میکنم
تا رویاهایم را در گذر روزگار
فراموش نکنم!
بهاره قادری
پانزدهم خرداد ۱۴۰۰
روز جهانی محیط زیست گرامی باد
یک بهار دیگر هم دارد میگذرد،
و من میان خوابهایم،
دست کودکان را میگیرم
و بلوط را برایشان تعریف میکنم.
برایشان از حرمت رود
از بخشش خاک
از عشق آسمان میگویم.
یک بهار دیگر هم گذشت...
و من خوابهای تعبیر نشدهام را
هر روز و هر روز مرور میکنم
تا رویاهایم را در گذر روزگار
فراموش نکنم!
بهاره قادری
پانزدهم خرداد ۱۴۰۰
روز جهانی محیط زیست گرامی باد
Forwarded from Moosighi Popular
یک روز هم خواهد آمد
که هیچ پرندهای بی آشیان نماند،
که هیچ درختی،
شاخههایش را
آتشکوب دستان تاول زدهی مهربانی نکند،
که آسمان آبی باشد
که زمین،
خانهی مشترک من و سرگینگردانی چاق شود؛
تا آنروز لطفا بمانید...
نکند عکسها،
یکی یکی از جغرافیا و جانورشناسی و بوم شناسی ،
به تاریخ کوچ کنند!
ما هنوز راههای بسیار برای رفتن
و زیباییهای بسیار برای دیدن داریم!
دوازدهم تیرماه ۱۴۰۰
بهاره قادری
که هیچ پرندهای بی آشیان نماند،
که هیچ درختی،
شاخههایش را
آتشکوب دستان تاول زدهی مهربانی نکند،
که آسمان آبی باشد
که زمین،
خانهی مشترک من و سرگینگردانی چاق شود؛
تا آنروز لطفا بمانید...
نکند عکسها،
یکی یکی از جغرافیا و جانورشناسی و بوم شناسی ،
به تاریخ کوچ کنند!
ما هنوز راههای بسیار برای رفتن
و زیباییهای بسیار برای دیدن داریم!
دوازدهم تیرماه ۱۴۰۰
بهاره قادری
من خیال میبافم با نور
و در میانهاش میله میبافد زندانبان
من باز رویاهایم را پر میدهم
از میانهی پنجره رهایشان میکنم سوی آسمان
و باز چراغها را کم نور میکنند
تا خواب بیایید تو را ببرد
میان دیوارهای سردِ سیاه و سفید
و رهایت کند با پتوی پلشت تردید و ترس
من باز آواز میخوانم
بلند بلند :
"بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ..."
و باز زندانبان
چشمهایم را روی پرواز کبوترها میبندد..
و من دلتنگ برگ چنار و پر سنجاقک
صورتم را میشویم...
و باز و باز و باز تکرار میشوند روزها و شبها و ...
و من هنوز زندهام
و من هنوز آواز میخوانم
و من هنوز نور را با خیالم پیوند میدهم!
هفدهم مرداد ۱۴۰۰
و در میانهاش میله میبافد زندانبان
من باز رویاهایم را پر میدهم
از میانهی پنجره رهایشان میکنم سوی آسمان
و باز چراغها را کم نور میکنند
تا خواب بیایید تو را ببرد
میان دیوارهای سردِ سیاه و سفید
و رهایت کند با پتوی پلشت تردید و ترس
من باز آواز میخوانم
بلند بلند :
"بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ..."
و باز زندانبان
چشمهایم را روی پرواز کبوترها میبندد..
و من دلتنگ برگ چنار و پر سنجاقک
صورتم را میشویم...
و باز و باز و باز تکرار میشوند روزها و شبها و ...
و من هنوز زندهام
و من هنوز آواز میخوانم
و من هنوز نور را با خیالم پیوند میدهم!
هفدهم مرداد ۱۴۰۰