من خیال میبافم با نور
و در میانهاش میله میبافد زندانبان
من باز رویاهایم را پر میدهم
از میانهی پنجره رهایشان میکنم سوی آسمان
و باز چراغها را کم نور میکنند
تا خواب بیایید تو را ببرد
میان دیوارهای سردِ سیاه و سفید
و رهایت کند با پتوی پلشت تردید و ترس
من باز آواز میخوانم
بلند بلند :
"بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ..."
و باز زندانبان
چشمهایم را روی پرواز کبوترها میبندد..
و من دلتنگ برگ چنار و پر سنجاقک
صورتم را میشویم...
و باز و باز و باز تکرار میشوند روزها و شبها و ...
و من هنوز زندهام
و من هنوز آواز میخوانم
و من هنوز نور را با خیالم پیوند میدهم!
هفدهم مرداد ۱۴۰۰
و در میانهاش میله میبافد زندانبان
من باز رویاهایم را پر میدهم
از میانهی پنجره رهایشان میکنم سوی آسمان
و باز چراغها را کم نور میکنند
تا خواب بیایید تو را ببرد
میان دیوارهای سردِ سیاه و سفید
و رهایت کند با پتوی پلشت تردید و ترس
من باز آواز میخوانم
بلند بلند :
"بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ..."
و باز زندانبان
چشمهایم را روی پرواز کبوترها میبندد..
و من دلتنگ برگ چنار و پر سنجاقک
صورتم را میشویم...
و باز و باز و باز تکرار میشوند روزها و شبها و ...
و من هنوز زندهام
و من هنوز آواز میخوانم
و من هنوز نور را با خیالم پیوند میدهم!
هفدهم مرداد ۱۴۰۰
DSC_0128.JPG
6.4 MB
برادرم بلوط،
دلم تنگ میشود
برای آغوشی که بودنش،
جنگلی است میان این همه بیابان
بهاره قادری
۱۴ آبان ۱۴۰۰
دلم تنگ میشود
برای آغوشی که بودنش،
جنگلی است میان این همه بیابان
بهاره قادری
۱۴ آبان ۱۴۰۰
Forwarded from Moosighi Popular
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قطعه《اصفهان》
خواننده : #بابک_رجبی
ترانه سرا: #محسن_آزادی
دوست دارم ببوسمت امشب
زیر بارون توی میدون شاه
وقتی که پشت ابرا میمونه ماه
در جوار شیخ لطف الله
دوست دارم ببوسمت سرمست
توی پس کوچه های خاقانی
تو کلیسای حضرت لوقا
بوسه ی نه به سست ایمانی
تو کنیسه ی حضرت داوود
دوست دارم ببوسمت دیوونه
تا که موسی عصاشو برداره
از گلوی کبود رودخونه
@Moosighi_popular
خواننده : #بابک_رجبی
ترانه سرا: #محسن_آزادی
دوست دارم ببوسمت امشب
زیر بارون توی میدون شاه
وقتی که پشت ابرا میمونه ماه
در جوار شیخ لطف الله
دوست دارم ببوسمت سرمست
توی پس کوچه های خاقانی
تو کلیسای حضرت لوقا
بوسه ی نه به سست ایمانی
تو کنیسه ی حضرت داوود
دوست دارم ببوسمت دیوونه
تا که موسی عصاشو برداره
از گلوی کبود رودخونه
@Moosighi_popular
به خط باریکی از نور میرسند دیدگانت،
تا رهایی،
آواز ناخواندهی هزار کولیِ خانه به دوش را
از گلدستهای دور
میان غبار و مه؛
میان همهمهی گنجشکان سحرخیز؛
فریاد برآورد!
ما هنوز دستهایمان برای گرم شدن،
خورشیدی یگانه را فرا میخواند...
ما هنوز آوازهایمان را
_با گلویی پربغض_
به یک زبان میخوانیم...
من هنوز خواهر دلتنگ برادرترین، برادرِ روی زمینم،
با چشمانی که هرگز خشک نمیشوند!
هفتم دیماه هزار و چهارصد
شیراز
تا رهایی،
آواز ناخواندهی هزار کولیِ خانه به دوش را
از گلدستهای دور
میان غبار و مه؛
میان همهمهی گنجشکان سحرخیز؛
فریاد برآورد!
ما هنوز دستهایمان برای گرم شدن،
خورشیدی یگانه را فرا میخواند...
ما هنوز آوازهایمان را
_با گلویی پربغض_
به یک زبان میخوانیم...
من هنوز خواهر دلتنگ برادرترین، برادرِ روی زمینم،
با چشمانی که هرگز خشک نمیشوند!
هفتم دیماه هزار و چهارصد
شیراز