انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
…
برادرانم را از من گرفتند
خاک خسته‌ام!
مجالی بده
هزار سال
هزاران هزار سال
من تن زخم‌دیده‌ی رنجورم را
باز به دست باد و باران می‌سپارم
من،
کنار هر طلوع،
به وقت هر غروب،
با صدای چرخ‌ریسکها
از دلم بابونه و شقایق می‌رویانم.
من هنوز نفس می‌کشم!

بهاره

دهم اردیبهشت ۱۴۰۲
…
راهش را پیدا خواهد کرد
«بهار» را می‌گویم
حتا اگر سرما بسوزاند جان خاک را،
دوباره جوانه‌ها
دوباره نهال‌ها
دوباره‌ها و دوباره‌ها…

کاش پشت این راه‌ها،
مادران فرزندانشان را در آغوش داشتند
اسفند ۱۴۰۱
بهاره
وسط این گلها، توی دل باسخاوت زاگرس دلفریب، گلونی رو‌انداختم دور گردنم، و به گوشه‌گوشه‌ی ایرانم فکر کردم.
به تمام آنچه ایرانش می‌نامم. به مردمان مهربانش، به لباسهای رنگارنگشان، به گویش‌های آهنگین‌شان، لالایی مادرانش، کوه‌های افراشته‌اش، دشتهای فراخش، رودهای نیمه‌جانش، تالابهای لب و جان تشنه‌اش و… من عاشق سنگ به سنگ و برگ به برگ این سرزمینم. من عاشق وطنم، ایرانم.

ششم اردیبهشت ۱۴۰۲
که مادران این سرزمین
بر دیدگان‌شان
بر سینه‌هایشان
بر دامان‌شان
تا ابد گلهای شقایق خواهد رویید.
تا سپیدی برف‌ها ،
سیاهی‌ ماتم‌شان را بشوید؛
حقیقت را بر دامن کوه‌ها و دشتها،
درخشان می‌کنیم.

بهاره
ششم اردیبهشت ۱۴۰۲

پ.ن خیلی وقت پیش نوشتم ولی پست نکردم تاریخش را نمی‌دانم
زمین‌مان سرخ است،
دلمان داغدار
و مادران بی‌فرزند،
جامه‌ی امید می‌دوزند!

روز جهانی مادر گرامی باد

🌷🌷🌷🌷
بهاره
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
که دیواریست نه از سنگ
که از تن‌هایی آوند‌دار
و ریشه در خاک
سر بر آسمان و سینه گسترده
نگاه را می‌خشکانند
و پای را از رفتن باز می‌دارند
و من اسیر این دیوارِ باز و بی ‌درم،
تا تو آنسوها،
دستانت را برای کبوترانی که تشنه‌اند،
آشیانی کنی پر از شکوفه‌ و ابر
و برای بهار قصه‌گوی پروازشان شوی!

۳۰ تیر ۰۲
بهاره قادری
…
وعده‌هایمان ناتمام
شعرهایمان بی‌کلام
شاخه‌های بی‌درخت
رودهای خشک جان
خنده‌هامان یخ زده
ما چه سخت جان
به زندگی امید بسته‌ایم
ما چه سر زده به گور می‌رسیم!
بهاره قادری
۲۸شهریور ۰۲
سکوت می‌کنم،
ولی یادت فریاد می‌کشد
من میان بودن و نبودن معلقم
میان هذیان ذهن
و
خاموشی دل
سرد است...
۲۸ آذر ۱۴۰۲
Channel photo updated
...
گشوده به عطر بهار نارنج بود
شیشه‌هایش تشنه‌ی نور،
بوی نمناکی اتاق,
تنهایی نقشها,
سکوت پر دلهره‌ی دیوارها،
جان را می‌برد تا مرز اطلسی‌های ایوان
هنوز باغچه،
بوی حادثه‌ای عاشقانه می‌دهد
تو اما نیستی!
نیستی تا در گوشت نجوا کنم
آشوب دل بی‌قرارم را
نیستی تا در چشمانت،
ماهی‌های حوض برقصند
که فواره‌ها سرمست شوند
که شمعدانی‌ها جشن رنگ بگیرند
و آبشار طلایی گل‌باران‌مان کند!

۱۸ فروردین ۱۴۰۳
بهاره
نگاره از عمارت دیوانخانه
...
شکوفه‌ها،
با آرزوی چیده شدن به دست تو ،
سیب می‌شوند؛
این‌جا زمین!
جای رانده‌شدگان از بهشت است!
۷ اردیبهشت‌ماه ۰۳
کاش بدانند لاله‌ها،
اشکهایشان هنوز
خون سیاوش را
از زمین نشسته است!
۱۰ اردیبهشت ۰۳
...
قرار نبود تهِ راه‌هایمان
همیشه بن بستی از مه و یخ باشد
من هوایت را دنبال کردم
به جاده‌ی گل‌های سرخ رسیدم؛
حالا بیا بگو
من چه کنم که همیشه «در هوایت بیقرارم»!
بهاره
۱۸ اردی‌‍‍‌‌بهش‍‌ت ۰۳
...
چه غریب روزگاریست،
سایه‌ها لباس نور می‌پوشند،
و از خم کوچه‌ای خلوت
افتان و خیزان سلامت می‌گویند!
آنجا که زندگی روزنه‌ی نوری به چشمانم فروخت؛
حالا با هجوم تاریکی و یاس،
سرد و ملال‌انگیز شده.
چه سالها از پی هم می‌گذرند،
پیر می‌شویم اما عاقل نه
لاف دوستی می‌زنیم و در پنهان،
پس کوچه‌هایی می‌جوییم برای دور زدن!
غربب روزگاریست.
سخت می‌شود آدم ماند و دوست داشت و ادامه داد
۲۰ اردیبهشت ۰۳
...
شاید دروغ است زیبایی جنگل،
وگرنه کویر چطور این‌گونه جادوی‌مان می‌کند ؟!

۲۴اردیبهشت ۰۳
کویر ورزنه زمستان ۱۴۰۰
....
هر روز تنهاتر می‌شویم...
کاش لاله‌ها، روزهای پاییز هم گل‌ می‌دادند.
کاش این دشت خسته،
اینقدر دلتنگ چشمه‌های جاری‌اش نمی‌شد
۲۴ اردی‌بهشت ۰۳