انحنای وقت
20 subscribers
174 photos
23 videos
3 files
10 links
می‌نویسم، عکس می‌گیرم، سفر می‌روم و اینجا به اشتراک می‌گذارم
اینجا را به تاریخ ۲۸بهمن ماه ۹۷ ایجاد کردم
بهاره قادری
Download Telegram
.
کاش من و تو یادمان می‌ماند
باید بازی خودمان را می‌کردیم.
میانه‌ی راه،
دستی دراز و کثیف،
بازی را عوض کرد؛
من را اسیر هفت تویی لبریز از سکوت،
و تو را درگیر بازیِ دیگری کرد!
حالا آنقدر غریبه‌ایم که
در میانه‌ی روزگار هم،
گاهی یادمان به کوی دیگری سَرَک نمی‌کشد.
ما اسیر بازی دیوی شدیم
که رنگ کدر دلگیری و خشم را پاشید بر هستیمان!
من اما روزی باز با قلم مویی از گیسوانم،
با همان ظرافت‌های زنانه‌ام،
آسمان را آبی و زمین را سبز می‌کنم!
من بهارم...
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
بهاره قادری
خنده که جرم نیست!
می‌شود تا بینهایت میان این علفهای نرم،
غلتید،
خندید
و کِیف کرد.
بلند می‌خندم،
بی‌پروا و رها
تا صدایش
برود با باد،
برسد به گوش آنکه می‌خواست
به بند بکشد شادی‌هایمان را!
بهاره قادری
۱۳اردیبهشت ۱۳۹۸
انصاف نیست، من به یاد تو، تو یاد دیگری باشی...
بعضی اتفاقات خیلی نیافتادنی‌اند،
مثل ندیدن‌ها،
مثل نبودن‌ها،
کاش گاهی اتفاق خوب دیگران شویم
کاش...
بهار در چشمانش حلقه می‌زد
انگار گوشه قلبش چیزی شبیه یک بلوط،
آرام و استوار و سبز
جا خوش کرده بود.
عجیب بود،
از جنس کوه و درخت و رود،
آرام و ایستاده و جاری.
بهاره قادری
نرم و نرم
بی‌صدایِ بی‌صدا
راهش را باز کرد در دلم
آمد نشست میان جانم
نه حرفی در میان بود
نه پیامی در کار،
فقط یک دنیا سکوت بود
و
نگاه‌هایی که به آتش می‌کشید باور را
بهاره قادری
۳۰ اردیبهشت۱۳۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب شعر است
رود که می‌شود، شعرش را بلند می‌خواند
شرحی نمی‌خواهد شعرخوانی طبیعت!
بهاره قادری
و ما در انتظار فردا نشستگانیم
با بغضی پیوند خورده با جان
و دستانی که راه آسمان را بلدند
اما زنجیر امانشان نمی‌دهد
بهاره قادری
خرداد ۱۳۹۸
از تو که می‌خواهم بنویسم،
هزار نهال کوچک و طناز بلوط
در تمامی دامنه‌های زاگرس،
سر از خاک بیرون می‌آورند؛
سکوتت،
تمام کمرکولی‌های کوه‌ها را
آوازخوان کرد؛
و عشقت به این خاک،
چشمه‌ها را از دل کوه جوشاند.
سرت سبز و دلت محکم،
اینجا با امید بازگشتت
غنچه‌ها جامه می‌درند.
منتظریم زود برگرد!
بهاره قادری
۱۳ خرداد ۱۳۹۸
بعضی اتفاقات خیلی نیافتادنی‌اند،
مثل ندیدن‌ها،
مثل نبودن‌ها،
کاش گاهی اتفاق خوب دیگران شویم
کاش...
بهاره قادری
۸ خرداد ۱۳۹۸
.
فرض کن این روزها هم می‌گذرند،
تمام این تلخی‌ها می‌گذرند،
تمام دلتنگی‌ها،
تمام غصه‌ها،
تمامِ تمامش میگذرد...
اما!
عمر ما که برنمی‌گردد!
من همین حالا
در همین روزهای گرم و تابستانیِ چهل و یک سالگی،
دلم تو را با یک دنیا آرامش می‌خواهد برادر؛
تا بنشینیم توی یک کافه
ساعتها گپ بزنیم،
بخندیم،
گریه کنیم،
دل بسوزانیم،
برنامه بریزیم و...
کاش همه چیز همین حالا اتفاق می‌افتاد!
تو بودی و آرامش و کافه و...!
هِه...
چه آرزوی عجیبی
آرامش...
تو...
من!
بهاره قادری
۲۷ خرداد ۱۳۹۸
هر روز می‌شماریم دلتنگی‌هایمان‌را
می‌شماریم بغض‌هایمان را
می‌شماریم نبودنهایت را
و می‌دانم تو
با چشمانی پرنور و براق
روزهایی را نظاره می‌کنی
که شاید جور دیگری باشند!
کاش امید در دل‌هایمان
در چشمانمان
سبز بماند
چون بلوط‌های استوار زاگرسِ زیبایِ من!
بهاره قادری
یکم تیرماه ۱۳۹۸
@yadnameh1
.
خیالم هر شب پر می‌کشد تا تو،
تا چشمانت
تا کلامت
که همیشه پر است از امید،
تا نگاهی که
بیشه‌ها را پر از شقایق ‌می‌کند
و بلوط‌ها را پر از لانه‌ی پرنده...
چقدر دلتنگم برای بوی آتش و چای
چقدر خوب بود صدای رود...
بهاره قادری
۲ تیرماه ۱۳۹۸
@yadnameh1
Forwarded from انحنای وقت
.
نه رودم
نه برکه
نه دشت
اما مثل باد‌
بی‌قرار بودنت هستم
بی‌قرارم تا باز با هم
کنار حوض،
رقص ماهی‌ها
را میان توهم دریا نظاره کنیم.
هنوز غنچه نیلوفر لب نگشوده
پنجره اما باز مانده
رو به خنکی غروبی که در راه است
و حیاط،
چشم به راه تو،
خیس می‌شود
با سکوتی که شبیه هیچ چیز نیست!
کاش شمعدانی‌ها هم
زبان ماهی‌ها را می‌دانستند
آنوقت حتما برایشان می‌گفتند
این حوض کوچک شبیه دریا نیست!
بهاره قادری
۵ تیرماه۱۳۹۸
@enhenayevaght
دیوارهای بلندی کشیده‌ایم،
میان بودن‌هایمان،
آنقدر که دیگر صدا به صدا نمی‌رسد،
که صدای احتضار دلهای غمزده‌مان
به جایی نمی‌رسد
ما عشق را میان نبایدهایمان کشتیم!
#بهاره_قادری
@enhenayevaght
.
روزگار بازیهایش زیاد و سخت شده،
آنقدر که نه امانم داد میان جنگ،
کودکی کنم
و حالا هم فرصتم نمی دهد،
پا به پای کودکم،
کودکی کنم؛
و هر روز خطهای نویی میبینم
بر چهره‌ای که خیلی هم آشنا نیست برایم!
انگار یک دفعه سرعت زندگی بیشتر شده!
و من در تلاشم پا به پایش،
اما بی رمق،
بدوم بدوم بدوم
امان...
خستگی فرصت نمی‌دهد گاهی،
می‌خواهم لَختی بیاسایم میان
روزهای پرشتاب و سختگیرش!
بهاره قادری
هفدهم تیرماه ۱۳۹۸
Audio
🎼آهنگ "قطار خالی"
🎹 با صدای "حیدو هدایتی"
#فولک #جنوبی

🆔@MusicKhaane
.
شده دلتنگ خودت باشی و یادت برود،
صبح در آینه این صورت بی رنگ که دیدی،
خودِ توست؟!
شده هر روز نگاهت پی یادی برود
تا لب پنجره‌ی باز و هوایی بشود؟!
بعد هی...
چشم به راه خبری، حرفی، چیزی بشوی،
و دلت باز هوایی تر و پر درد و غمین تر بشود؟!
من پر از رنجِ حضورم،
میان تن و خاک!
تن پر از درد
نفس حبس
دل از غم سرشار.
بهاره قادری
۲۲ تیرماه ۱۳۹۸
چقدر دلِ تنگ دارد این روزگار
یکی دلتنگ خانه
یکی دلتنگ برادر
یکی دلتنگ زندگی
یکی دلتنگ شادی
هِه اِی
چقدر این روزگار دلتنگ دارد!
بهاره قادری
۲۲ تیر ۱۳۹۸
.
بر دوش می‌کشیم
بار سنگ‌سانِ زندگی‌گونه‌ای که دچارش هستیم را
خم شده‌ایم،
گاه شکسته‌ایم،
اما هنوز باورمندانه زنده‌ایم
که نور، -اگر‌چه پس ابر-
اما وجود دارد
و ما رو به سویش داریم!
بهاره قادری ۲۰ خرداد۹۸
@enhenayevaght